گنجور

 
خیالی بخارایی

خطت را تا به خون ریزی نشان شد

به شوخی غمزه ات صاحبقران شد

دلی کز فتنهٔ زلفت امان یافت

ز دست محنت و غم در امان شد

شبی اشکم به راهت گرم می رفت

همین کآهسته تر گفتم روان شد

اگر زاین گونه پا بر رو نهد اشک

سبک بر روی ها خواهد گران شد

گذشت از دل سپاه غمزه‌ات تیز

ولی پیش غمت نقد روان شد

خیالی را سر آشفتگی بود

چو درپیچید با زلفت همان شد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

چراغان در شب چک آن چنان شد

که گیتی رشک هفتم آسمان شد

عطار

جهان از باد نوروزی جوان شد

زهی زیبا که این ساعت جهان شد

شمال صبحدم مشکین نفس گشت

صبای گرم‌رو عنبرفشان شد

تو گویی آب خضر و آب کوثر

[...]

مشاهدهٔ بیش از ۱۲۳ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
اوحدی

جهان از باد نوروزی جوان شد

زمین در سایهٔ سنبل نهان شد

قیامت می‌کند بلبل سحرگاه

مگر گل فتنهٔ آخر زمان شد؟

ز رنگ سبزه و شکل ریاحین

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه