از بس که ز صهبای هوس بیخود و مستم
بیرون شده سر رشته ادراک ز دستم
در معرکه نفس بسی پای فشردم
بفریفت مرا عاقبت و داد شکستم
هر لحظه پرستید و تبسم بنماید
خواهد که کند رو سیه از عهد الستم
با فضل تو ای مفضل جان بخش خطا پوش
پیوستم و از غیر تو امید گسستم
اضعاف گنه می کنم از توبه خجالت
خالد ز پس بیخودیم توبه شکستم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از اثرات عشق و هوس سخن میگوید که او را بیخود و مست کرده و در نتیجه توانایی درک و شناخت را از دست داده است. او در برابر نفس خودش شورش کرده اما در نهایت تسلیم آن میشود و دچار شکستی روحی میگردد. شاعر احساس میکند که هر لحظه به او عشق میورزد و تظاهر به لبخند میکند، در حالی که در واقع میخواهد او را به گناه و تاریکی بکشاند. وی به فضل و رحمت الهی اشاره میکند که از غیر او قطع امید کرده است. در پایان به احساس شرم از گناهانش و توبهاش اشاره میکند، اما از بیخودی و عشق دوباره به سمت گناه کشیده شده است.
هوش مصنوعی: به خاطر شوق و اشتیاق زیاد، به شدت دچار حالتی سرگیجهآور شدهام و تمام توانایی فهم و درک خود را از دست دادهام.
هوش مصنوعی: در کشاکش زندگی، به شدت بر سر خواستهام ایستادگی کردم، اما در نهایت هوای نفس مرا فریب داد و باعث شد تا شکسته شوم.
هوش مصنوعی: هر لحظه از او عبادت و لبخند دیده میشود، چرا که میخواهد به یاد آورد که چگونه میتواند از وعدهاش سرپیچی کند.
هوش مصنوعی: با لطف تو، ای بخشنده جان، از اشتباهاتم چشم پوشی کردی و به دیگران امیدی ندارم.
هوش مصنوعی: من به خاطر گناههایم خجالت میکشم و از توبه خود دست میکشم، مانند خالد که از گذشتهاش نادم است و من نیز در این حالت بیخود و بیاختیار شدهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مشکن صنما عهد که من توبه شکستم
وز بهر تو در کنج خرابات نشستم
اندر صف خورشیدپرستان شدم اینک
زیرا که میان سخت به زنّار ببستم
پیش تو برم سجده میانبسته به زنّار
[...]
دی در صف اوباش زمانی بنشستم
قلاش و قلندر شدم و توبه شکستم
جاروب خرابات شد این خرقهٔ سالوس
از دلق برون آمدم از زرق برستم
از صومعه با میکده افتاد مرا کار
[...]
گو خلق بدانند که من عاشق و مستم
آوازه درست است که من توبه شکستم
گر دشمنم ایذا کند و دوست ملامت
من فارغم از هر چه بگویند که هستم
ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود
[...]
آوازه در افتاد که من توبه شکستم
نه نه نه چنان است که من توبه پرستم
دادند به من چاشنی یی از خمِ مبدا
از جرعۀ آن جام چنین واله و مستم
ز آن گاه که دادند به من مشربۀ خضر
[...]
ای زاهد مستور، ز من دور، که مستم
با توبهٔ خود باش، که من توبه شکستم
زنار ببندی تو و پس خرقه بپوشی
من خرقهٔ پوشیده به زنار ببستم
همتای بت من به جهان هیچ بتی نیست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.