کس به نیکی نبرد نام من از بدنامی
زانک در شهر شدم شهره بدرد آشامی
آنچنان خوار و حقیرم که مرا دشمن و دوست
چون سگ از پیش برانند بدشمن کامی
ما چنین سوخته ی باده و افسرده دلان
احتراز از می جوشیده کنند از خامی
تا دلم در گره زلف دلارام افتاد
بر سر آتش و آبست ز بی آرامی
عقل را بار نباشد بسرا پرده ی عشق
زانک ره در حرم خاص نیابد عامی
شیرگیران باردات همه در دام آیند
تا کند آهوی شیر افکن او بادامی
راستان سرو شمارندت اگر در باغی
صادقان صبح شمارندت اگر بر بامی
راستی راچو تو برطرف چمن بگذشتی
سرو بر جای فرو ماند ز بی اندامی
چند گوئی سخن از خال سیاهش خواجو
طمع از دانه ببر زانک کنون در دامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و درونی شاعر در مورد عشق و تنهایی میپردازد. شاعر از بدنامی و رسوایی خود در جامعه صحبت میکند و احساس میکند که بهدلیل عشقش خوار و ذلیل شده است. او به تضاد میان عقل و عشق اشاره میکند و بیان میکند که عقل در دنیای عشق جایی ندارد. همچنین، شاعر به زیبایی و بینظیری معشوقش (دلآرام) اشاره میکند و احساس افسردگی و اضطراب خود را در کنار عشق بیان میکند. در نهایت، او به سختی و ناراحتیاش در تلاش برای فراموشی اشاره میکند و با نمادهایی از درد و ناامیدی در زندگی عاشقانهاش، احساس تنهایی و ناامیدی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: هیچکس از من به خوبی یاد نمیکند، زیرا به بدنامی معروف شدم و در شهر، به عنوان کسی که درد را مینوشد شناخته میشوم.
هوش مصنوعی: من به قدری در نظر مردم خوار و کوچک شدهام که هم دشمن و هم دوست، مرا مانند یک سگ از خود دور میکنند و برمیرانند.
هوش مصنوعی: ما به خاطر سوختن عشق به شراب و دلشکستگی، از میهای بیکیفیت و بیفایده دوری میکنیم و در جستجوی شراب ناب هستیم.
هوش مصنوعی: زمانی که قلبم در پیچ و خم موهای دلبرم گرفتار شد، همواره در آتش عشق و در آب سرد ناآرامی به سر میبردم.
هوش مصنوعی: عقل نمیتواند به درستی در دنیای عشق به جستوجو بپردازد، زیرا ورود به این سرزمین خاص تنها برای افراد خاص ممکن است و افراد معمولی نمیتوانند به آن دسترسی پیدا کنند.
هوش مصنوعی: همه کسانی که به شکار شیر میروند، در دام میافتند، بهطوریکه آهویی که شیر را به دام میاندازد، در این میان دانه برزی میشود.
هوش مصنوعی: اگر در باغی باشی، راستگوها تو را به عنوان یک سرو میشمارند و اگر بر بامی قرار داشته باشی، صبحصادقها تو را میشمارند.
هوش مصنوعی: وقتی تو از کنار گلزار عبور کردی، سرو بلند و استوار به دلیل کمبود قامتش از دیگران عقب ماند.
هوش مصنوعی: هرچقدر دربارهی نقطهی سیاه خال صحبت کنی، فایدهای ندارد. از چیزی که امیدوارانه به دنبال آن هستی، دست بردار، زیرا اکنون در دام گرفتار شدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به خرابات گذارم ندهند از خامی
سوی مسجد نتوانم شدن از بدنامی
صوفی رندم و معروف به شاهدبازی
عاشق مستم و مشهور به درد آشامی
سر ز ناچار بر آورده به بیسامانی
[...]
این بزرگان که بنوخاستگان مشهورند
نرسیدست بر ایشان ز کرم جز نامی
چون ندانند که انعام چه باشد بمثل
نتوان داشت ازیشان طمع انعامی
هر یکی را که تو پاشنده قومش دانی
[...]
من ندیدم به جهان همچو دو زلفت شامی
کیست آنکس که بدید از لب لعلت کامی
بر من و حال دلم هیچ ترحّم نکنی
کز فراق رخت ای دوست گذشت ایامی
نام تو ورد زبانست مرا ای دل و جان
[...]
زان می عشق کز او پخته شود هر خامی
گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
روزها رفت که دست من مسکین نگرفت
زلف شمشادقدی ساعد سیم اندامی
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
[...]
آمد آن ساقی سرمست و به دستش جامی
گوئیا می طلبد همچو من بدنامی
در همه کوی خرابات جهان نتوان یافت
دردمندی چو من عاشق درد آشامی
همدم جام شرابیم و حریف ساقی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.