ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی
وی لب لعل تر ای عادت روح افزائی
رقم از غالیه بر صفحه ی دیباچه زنی
مشک تاتار چرا بر گل سوری سائی
لعل در پوش گهرپاش ترا لؤلؤی تر
چه کند کز بن دندان نکند لالائی
روی خوب تو جهانیست پر از لطف و جمال
وین عجبتر که تو خورشید جهان آرائی
گفته بودی که ازو سیر بر آیم روزی
چون مرا جان عزیزی عجب ار برنائی
همه شب منتظر خیل خیال تو بود
مردم دیده ی من در حرم بینائی
گر نپرسی خبر از حال دلم معذوری
که سخن را نبود در دهنت گنجائی
تو مرا عمر عزیزی و یقین می دانم
که چو رفتی نتوانی که دگر بازآئی
لب شیرین تو خواجو چو بدندان بگرفت
از جهان شور برآورد بشکر خائی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف معشوق خود با استفاده از عناصر طبیعی و زیبا میپردازد. او اشاره میکند که زلف و لب معشوق او چقدر جذاب و دلنشین هستند و در دلش عشق و شوقی عمیق ایجاد میکنند. شاعر به زیباییهای معشوقش بهعنوان خورشید و منبع نور و زیبایی اشاره میکند و از longing و انتظار برای دیدار او صحبت میکند. او احساس میکند که زندگیاش بدون وجود معشوق بیمعناست و به نگرانی خود درباره دوری و جدایی از او اعتراف میکند. در نهایت، عشق او به معشوق را به شیرینی و شوری تشبیه میکند و ابراز میکند که لحظهی جدایی از او چقدر دشوار خواهد بود.
هوش مصنوعی: ای موهای زیبات، شبیه به گل سمن، و ای لبهای قرمز تو که عادت دارند جان را شاداب کنند.
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و جذابیت اشاره شده است. شاعر به این موضوع میپردازد که چرا بر روی گلهای زیبا و خوشرنگ چیزی را مینویسی که خود نشاندهندهی زیبایی خاصی باشد. این مقایسه بین طراحی و نقشهای زیبا با گلی متمایز، نشاندهندهی چرایی انتخاب یک اثر زینتی بر روی موجودی خوشظاهر است.
هوش مصنوعی: در این بیت به زیبایی و ارزش گوهرها و لؤلؤها اشاره شده است. شاعر میگوید که اگر لعل (ریف زیبا و رنگی) در دستان کسی با گوهری درخشان و پاشیده قرار گیرد، باز هم لؤلؤ (مروارید) نمیتواند از عمق دندانها (یعنی از جوهر وجود انسان) زیبایی و صدای آرامشبخش آن را به دست آورد. به عبارت دیگر، زیبایی واقعی و عمیق از درون انسان میجوشد و عناصر خارجی هرگز نمیتوانند جایگزین آن شوند.
هوش مصنوعی: صورت زیبا و دلانگیز تو جهانی را پر از محبت و زیبایی ساخته است، و این شگفتانگیزتر است که تو همانند خورشید درخشانی که جهان را روشن میکنی، جلوهگری.
هوش مصنوعی: گفته بودی که روزی از عشق او دل برخواهم گرفت، اما حالا که جانم عزیز است، شگفتی است اگر بیخبر از او بیرون بیایم.
هوش مصنوعی: هر شب چشم به راه حضور تو بودم، مردمک چشم من در حرم نگاه تو را میبیند.
هوش مصنوعی: اگر از حالت قلبم بپرسی، مقصر من نیستم، زیرا کلمات در دهان تو جایی ندارد که بیان کنی.
هوش مصنوعی: من تو را عزیز عمر خود میدانم و یقین دارم که وقتی بروی، دیگر نمیتوانی بازگردی.
هوش مصنوعی: اگر لبهای شیرین تو را خواجو (سخنسنج) در دندان بگیرد، از این دنیا سر و صدایی برمیخیزد چون اینکه شکر مورد استفاده قرار گرفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بود آیا که خرامان ز درم بازآیی؟
گره از کار فروبستهٔ ما بگشایی؟
نظری کن، که به جان آمدم از دلتنگی
گذری کن: که خیالی شدم از تنهایی
گفته بودی که: بیایم، چو به جان آیی تو
[...]
بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
کف دریا چه کند خواجه به جز دریایی
چون تو خواهی که شکرخایی غلط اندازی
ز پی خشم رهی ساعد و کف میخایی
صنما مغلطه بگذار و مگو تا فردا
[...]
تو پری زاده ندانم ز کجا میآیی
کآدمیزاده نباشد به چنین زیبایی
راست خواهی نه حلال است که پنهان دارند
مثل این روی و نشاید که به کس بنمایی
سرو با قامت زیبای تو در مجلس باغ
[...]
اثر لطف خدایی که چنین زیبایی
تا تو منظور منی شاکرم از بینایی
نیست ما را شب وصل تو میسر زیرا
که شب تیره شود روز چو رخ بنمایی
چون خیال تو ز پیشم نفسی خالی نیست
[...]
محرمی کو که پیامی برد از من جایی
خدمتی رفع کند پیش جهان آرایی
عجبی ، نادرهیی ، طُرفه کشی ، چالاکی
شکرینی ، نمکینی ، صنمی ، زیبایی
امشب ای پیکِ صبا گر قدمی رنجه کنی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.