چون نئی سرگشتهٔ چوگان چو گوی
رو بترک گوی سرگردان بگوی
گوی چون با زخم چوگانش سریست
بوک چوگان سر فرود آرد بگوی
تشنگان را بر کنار جو ببین
کشتگانرا در میان خون بجوی
عارفان در وجد و ما در های های
مطربان در شور و ما در های هوی
تشنه ی خمخانه باشد جان من
کوزه گر چون از گِلم سازد سبوی
گر شوم خاک رهت کو راه آن
ور نهم رو بردرت کو آب روی
شاید ار بر چشمها جایت کنند
زانکه گُل خوشتر بُود برطرف جوی
با رُخت خورشید تابان گو متاب
با قدت سرو خرامان گو مروی
دل که بر خاک درت گم کرده ام
می برم در زلف مشکین تو بوی
گر ترا با موی می باشد سری
فرق نبود موئی از من تا بموی
با لبت خواجو ز آب زندگی
گر نشوید دست دست از وی بشوی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالت سرگشتگی و عواطف عمیق انسانی میپردازد. شاعر به تشبیهاتی زیبا از گوی و چوگان استفاده میکند تا احساسات خود را منتقل کند. او به تشنگی و نیاز به عشق و زیبایی اشاره میکند و در عین حال به دروننگری و وجد عارفان نسبت به دنیا میپردازد. در نهایت، شاعر از پیوند عشق و زیبایی و همچنین جدایی و درد ناشی از آن سخن میگوید و به دنبال حسی ناب و رهاییبخش است.
هوش مصنوعی: زمانی که تو مانند یک چوب چوگان به بازی میپردازی، به سرگشتگی و بیخیالی خود ادامه بده و اگر به گوی برخورد کردی، به آن بگو که نگران نباشد و به راه خود ادامه دهد.
هوش مصنوعی: وقتی گوی به سر زخم چوبی میخورد، بس است که چوب به سرش بیفتد و او را به زمین بزند.
هوش مصنوعی: تشنگان را به کنار آب نگاه کن و کسانی را که در جنگها کشته شدهاند، در دل خون بیاب.
هوش مصنوعی: عارفان در حالتی از شوق و وجد به سر میبرند، در حالی که ما در هیاهوی موسیقی و شادی غرق هستیم.
هوش مصنوعی: جان من مانند فردی تشنه است که در جستجوی آب و خوشحالی به سر میبرد، و وقتی کسی از خاک، کوزهای زیبا میسازد، بیصبرانه انتظار دارد که در آن کوزه، مایعی حیاتبخش پیدا شود.
هوش مصنوعی: اگر من به خاک راه تو تبدیل شوم، کجا باید بروم که آن طرف را ببینم؟ برادرت کجاست که آبرو و زیبايياش را نشان دهد؟
هوش مصنوعی: شاید اگر کاشت گل را در کنار جوی قرار دهند، به خاطر زیبایی گل، آن را بیشتر دوست داشته باشند.
هوش مصنوعی: با چهرهات مانند خورشید درخشان، از خود دور نشو و با قامتی که مانند سرو راست و استوار است، به آرامی حرکت کن و نرو.
هوش مصنوعی: دل که بر خاک درت گم کردهام، یعنی عشق و دلم را در کنار در تو فراموش کرده و رها کردهام. حالا عطر و بوی زلفهای مشکین تو را با خود میبرم و به همراه خود میبرم.
هوش مصنوعی: اگر تو با موهای خود در مقام عشق هستی، فرق بین موهای من و موی تو مهم نیست.
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو به آب زندگی آغشته نشود، بهتر است از دست او هم دست برداری.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دستگاه او نداند کز چه روی؟
تنبل و کنبوره در دستان اوی
ای لب گلگونت جام خسروی
پیشهٔ شبرنگ زلفت شبروی
پهلوی خورشید مشکآلود کرد
خط تو یعنی که هستم پهلوی
مردم چشمت بدان خردی که هست
[...]
فتنه و آشوب و خونریزی مجوی
بیش ازین از شمس تبریزی مگوی
خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
ور به چوگانم زند هیچش مگوی
بر سر عشاق طوفان گو ببار
در ره مشتاق پیکان گو بروی
گر به داغت میکُند، فرمان ببر
[...]
ورنه بودی در مشام از عشق بوی
مشک کی بشناختی از خاک کوی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.