چو ماه روی تو را در خیال می نگرم
دگر خیال بود هر چه هست در نظرم
اگر تو را لب لعل است لؤلؤ شهوار
من از خیال لبت چون عقیق خون جگرم
اگر تو سرو بنی، من تذرو نغمه تراز
اگر تو شاخ گلی من چو بلبل سحرم
گرم تو اوج دهی بر سریر نه فلکم
گرم تو پست کنی کم ز خاک رهگذرم
گر التفات توام پایمرد لطف شود،
به ملک نظم یکی شهسوار تاجورم
اگرچه ملک خرابم ولی به همت دوست،
در اوج شاعری آزرم ابر پرگهرم
همان درخت کهن عمر دیرسالم من
که سنگ جور تو ریزد شکوفه و ثمرم
نمک به منطق شیرین من شود شکر
چو بر زبان گذرد نام شاهد شکرم
ز یمن دولت دلدار افسرا، هر شب
در آسمان همه شعرا چو شعر می شمرم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد و میگوید زمانی که چهره او را در خیال میبیند، همه چیز دیگر همچون تخیل به نظر میرسد. او به زیباییهای ظاهری محبوبش اشاره میکند و با استفاده از تشبیهات زیبا، حس عشق و دلدادگیاش را بیان مینماید. همچنین، شاعر از مشکلات و خرابیهای زندگیاش میگوید اما با امید به لطف دوست، احساس خود را در اوج شاعری تعبیر میکند. در نهایت، او خود را مانند درختی که با عشق محبوب شکوفه میدهد، معرفی میکند و بر اهمیت و زیبایی اشعارش تأکید مینماید.
هوش مصنوعی: وقتی که به چهره تو در خیال فکر میکنم، هر چیزی که در ذهنم میگذرد دیگر واقعی نیست.
هوش مصنوعی: اگر لبهای تو به رنگ لعل است، من که در خیال تو هستم، مثل عقیق دلم خونین است.
هوش مصنوعی: اگر تو مانند درخت سرو باشی، من نغمههای زیبا و هماهنگ را به ارمغان میآورم. اگر تو گل زیبایی باشی، من مانند بلبل در بهار، به آواز میآیم.
هوش مصنوعی: اگر تو مرا به اوج و مقام برسانی، دیگر نه نیازی به چرخ و فلک دارم. و اگر تو مرا به پایین بیاوری، ارزش من کمتر از خاکی خواهد بود که بر آن پا میگذارم.
هوش مصنوعی: اگر توجه تو بر من قرار گیرد و لطف تو شامل حال من شود، در دیار نظم به عنوان یک سوارکار بزرگ و با کرامت شناخته خواهم شد.
هوش مصنوعی: هرچند که وضعیت من خراب است، اما به لطف و کمک دوستم، در بالاترین سطح شاعرانگی خود، با افتخار و وقار مثل ابری پر از گوهر درخشان هستم.
هوش مصنوعی: درخت قدیمی من که سالها عمر کرده است، با سنگهایی که تو به آن میزنی، شکوفه و میوه میدهد.
هوش مصنوعی: اگر نمک به منطق شیرین من اضافه شود، مثل شکر خواهد بود، وقتی که نام معشوق بر زبانم بیافتد.
هوش مصنوعی: هر شب به خاطر خوشبختی و حمایت محبوبم، همه شاعران را مانند شعری در آسمان میشمارم و به یادشان میافتم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نظر همی کنم ار چند مختصر نظرم
به چشم مختصر اندر نهاد مختصرم
نمیشناسم خود را که من کیم به یقین
از آنکه من ز خود اندر به خود همی نگرم
عیان چو باز سفیدم نهان چو زاغ سیاه
[...]
اگر چه نیستت از چشم دوستان آزرم
چرا نیاید ازین شیبت سپیدت شرم
ایا به عالم عهد از تو نوبهاروفا
چرا چنین ز نسیم صبات بیخبرم
به خاصه چون تو شناسی که رنگ و بوی نداد
خرد به باغ سخن بیشکوفهٔ هنرم
به صد زبانت چو سوسن بگفته بودم دی
[...]
جمال شاه سخا بود و بود تاج سرم
وحید گنج هنر بود و بود عم به سرم
به سوی این دو یگانه به موصل و شروان
دلی است معتکف و همتی است برحذرم
هنر بدرد ز دندان تیز سین سخا
[...]
چو ماه یکشبه بنهفت چهره از نظرم
مه دو هفته درآمد به تهنیت ز درم
بداد مژده عید از لطف چنانک گرفت
ز فرق تا به قدم جمله در گل و شکرم
مرا به شادی رویش به سینه باز آمد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.