گنجور

 
افسر کرمانی

چو یاد خوی تو آید در آتش سخنم

گذارم آن که بسوزد ز شعله‌اش دهنم

هر آن که سوز درون مرا کند انکار

عجب کند که ببیند به غیر پیرهنم

پس از وفات من از داغ عشق خواهی یافت

که رسته لاله خونین ز دامن کفنم

گهی شهاب و گهی از شهاب می سوزم

فرشته باشم و در اوج دست اهرمنم

درآن بهار که هرگز خزان نیابد دست

منم که زمزمه آموز بلبل چمنم

بگیر دست من ای باغبان که در این باغ،

ز پا فتاد سرو و شکسته سمنم

به پارس زادم و نشو و نما به چین دارم

که چین نافه زلف تو خوش تر از وطنم

تو آمدی و عدم شد وجود من یکسر

در آن مکان که تو باشی گمان مبر که منم

بیاد شمع جمال تو هر سحر، افسر

میان جمع، فروزان چو شمع انجمنم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سوزنی سمرقندی

منم که از سر حمدان عقیق در یمنم

به سرخ ری کس نیست همچنان که منم

مرا سزد که کنم در جهان به . . . ر منی

که هر منی است گروگان هفده هژده منم

من آن کسم که ز بس تیز شهوتی . . . رم

[...]

عطار

درین نشیمن خاکی بدین صفت که منم

میان نفس و هوا دست و پای چند زنم

هزار بار برآمد مرا که یکباری

ز دست چرخ فلک جامه پاره پاره کنم

گره چگونه گشایم ز سر خود که ز چرخ

[...]

حکیم نزاری

عجب مدار خراباتیی چنین که منم

اگر به کوی خراباتیان بود وطنم

کنشت و کعبه به فرمان روم خدا مکناد

که در ضمیر من آید که من به خویشتنم

خودی خود چو براندازم آن چه ماند اوست

[...]

امیرخسرو دهلوی

شکست پشت من از بار غم، چه چاره کنم؟

ز غصه چند خورم خون خویش و دم نزنم

به تیغ هجر دل من هزار پاره شده ست

عجب نباشد، اگر خون برآید از دهنم

ز بس که سینه خراشم چو گل ز دست فراق

[...]

خواجوی کرمانی

ز روی خوب تو گفتم که پرده برفکنم

ولی چو در نگرم پرده ی رخ تو منم

مرا ز خویش بیک جام باده باز رهان

که جام باده رهائی دهد ز خویشتنم

بجز نسیم صبا ای برادران عزیز

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه