یاد ایامی که در کوی تو کاری داشتیم
ما و دل با زلف و رویت روزگاری داشتیم
در خم هر حلقه زلف تو در القیم پارس
ای خوش آن شبها که ما چین و تتاری داشتیم
با دو زلف بیقرارت هر سحرگه با نسیم
با همه آشفته سامانی قراری داشتیم
در هوای گلشن روی تو ای زیبا نگار
صفحه رخ را ز خون دل نگاری داشتیم
بر سر بازار رسوایی ز فرّ عاشقی
با همه رسوا شدن ها، اعتباری داشتیم
در سر و چشم و کف و دل روزگاری شد که ما،
با خیالت باد و خاک و آب و ناری داشتیم
با تن رنجور و جان خسته در میدان عشق
سر به فتراک غم چابک سواری داشتیم
با خیال زلف و رویش روزگاری افسرا،
ما و دل در هر نفس لیل و نهاری داشتیم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر یادآور لحظات عاشقانه و زیبای شاعر با محبوبش است. او به یاد میآورد که چگونه در روزگار عشق، با زلف و چهره محبوبش زندگی کرده و در میانه مشکلات و رسواییها، همچنان اعتباری داشتند. شاعر از حسرت شبنشینیها و لحظات خوش بهاری صحبت میکند که در آن، دل و جانش به محبوبش وابسته بوده و با خیال او در تمام لحظات زندگی روز و شب را سپری کرده است. حسرت عشق و زیباییهای گذشته به وضوح در این شعر حس میشود.
هوش مصنوعی: به یاد روزهایی هستم که در خیابان تو مشغول بودیم و دل ما با زیباییهای تو روزهای خوشی را سپری کرد.
هوش مصنوعی: در هر دور زلف تو حسی از زیبایی وجود دارد. چه شبهای دلانگیزی که ما در کنار هم بودیم و لحظات شیرینی را تجربه کردیم.
هوش مصنوعی: هر صبح همراه نسیم، با دو زلفی که تو را بیقرار کرده، ما قرار و ملاقات داشتیم، حتی با تمام بینظمی و آشفتگی که در دلهایمان موج میزد.
هوش مصنوعی: در هوای گلستان چهره زیبای تو، صفحه صورتمان را با زخم دلهایمان آراسته بودیم.
هوش مصنوعی: در میان تمام رسواییهایی که به خاطر عشق برایمان پیش آمده بود، هنوز هم در بازار محبوبیت و اعتبار خاصی داشتیم.
هوش مصنوعی: در زمانی ما به خیال تو و روزگار خود، به همراه عشق و نشاط زندگی، شاداب و سرشار از امید بودیم.
هوش مصنوعی: ما با بدنی ضعیف و روحی خسته، در میدان عشق به زحمت و تحمل غمهایمان ادامه دادیم.
هوش مصنوعی: با تصور مو و صورتش، مدتی به سر میبردیم و در هر نفس، دل ما دچار حالتی شب و روز مانند بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یاد ایامی که در دل مهر یاری داشتیم
ناروا بودیم پُر، اما عیاری داشتیم
با رخ و زلفش که روز و روزگار دیگرست
طرفه روزی داشتیم و روزگاری داشتیم
در غم او کار ما بیاختیاری بود و بس
[...]
روزگار پیش از این، خوش روزگاری داشتیم
چشم روشن از مه روی نگاری داشتیم
بود با زلف و رخ او صبح و شام ما به خیر
عشرت افزا دوره ی لیل و نهاری داشتیم
سبزه ی خط در گلستان رخش نارسته بود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.