هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش
تا طفیل دیگران بنماییم دیدار خویش
تا به کی زین بخت بی اقبال نادیده رخت
روی حرمان آورم در گوشه ادبار خویش
دیدنت دشوار و نادیدن ازان دشوارتر
چون کنم پیش که گویم قصه دشوار خویش
بزم وصلت بهر پاکان است من زیشان نیم
چون سگانم جای ده در سایه دیوار خویش
ای ز سوز عاشقان حسن تو را بازار گرم
تا کیم سوزی برای گرمی بازار خویش
از خدنگ خود چو نی سوراخها کن سینه ام
تا دهم یک دم برون درد دل افگار خویش
کار جامی عشق خوبان است و هر سو عالمی
در پی انکار او و او همچنان در کار خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عواطف عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق است. شاعر توصیف میکند که با اشک چشم هر روز به در در معشوق میرود و آرزو دارد که امکان دیدار او را بیابد، اما بختش بد بوده و نمیتواند به او دست یابد. او در عذاب است زیرا دیدن معشوق دشوار است و نادیدن او نیز سختتر. شاعر احساس میکند که جایی در محفل معشوق ندارد و چون سگی بیچاره در کنج مینشیند. همچنین به سوز دل عاشقان اشاره میکند و از دردهایی که ناشی از عشق اوست، شکایت میکند. بهطور کلی، این شعر نشاندهنده جدایی، آرزو و دردی است که در دل عاشق وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر لحظه با چشمانی پر از اشک به در خانهات میآیم تا به خاطر دیگران، دیدار خود را به نمایش بگذارم.
هوش مصنوعی: تا کی باید با این بخت ناکام و نادیدنی زندگی کنم و چهرهای غمگین و ناامید از خود به نمایش بگذارم؟
هوش مصنوعی: دیدن تو سخت است و نادیدن تو از آن هم سختتر. چگونه میتوانم داستان دشوار خود را برای کسی بگویم؟
هوش مصنوعی: جشن و خوشی عشق مخصوص افراد پاک و بافضیلت است، اما من که شایسته نیستم، مانند سگی به گوشهای از سایه دیوار خودت پناه میبرم.
هوش مصنوعی: ای زیبا، تا کی میخواهی با سوز و گداز عاشقان خودت بازار عشق را گرم کنی؟ این آتش و احساس تو، تنها برای پر رونق نگه داشتن بازار عشق توست.
هوش مصنوعی: با تیر و کمان خود، مثل نی زخمها و حفرههایی در سینهام ایجاد کن تا بتوانم یک لحظه درد دل سنگین خود را بیرون بریزم.
هوش مصنوعی: در کار عشق، جامی است که زیباییهای محبوبان را به نمایش میگذارد و در هر گوشهای از جهان، افرادی هستند که سعی میکنند وجود او را انکار کنند، اما او به کار خود ادامه میدهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش
خدمتت را هر که فرمایی کمر بندد به طوع
لیکن آن بهتر که فرمایی به خدمتگار خویش
من هم اول روز گفتم جان فدای روی تو
[...]
دشمن بیحاصلم را شرم باد از کار خویش
تا چرا این خستهدل را دور کرد از یار خویش؟
حیف میداند که بعد از چند مدت بیدلی
شاد گردد یک زمان از دیدن دلدار خویش
هر کسی را میل با چیزی و خاطر با کسیست
[...]
پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
کی بود دیدارت ای خود عاشق دیدار خویش
بر سر بازار چین با سنبل سودا گرت
مشک اگر در حلقه آید بشکند بازار خویش
نرگس بیمار خود را گاه گاهی باز پرس
[...]
ای مرا نادیده کرده عاشق دیدار خویش
ناشنوده کرده دل را واله دیدار خویش
روی تو از دیدن کونین بر بستست چشم
عاشقان را بر امید وعده دیدار خویش
مهترانی کندرین حضرت غلامی کرده اند
[...]
ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش
تا چرا دور اوفتادم از دیار و یار خویش
من ندانستم که درد هجر تو زینسان بود
ورنه هرگز کی جدا گشتی من از دلدار خویش
تا چرا زنده بماندم در غم هجران او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.