مدار آینه را در صفا برابر خویش
به دست شانه مده طره معنبر خویش
نبرده ام به می لعل دست بی لب تو
که پر نکرده ام از خون دیده ساغر خویش
رقیب گفت تو را بدگهر شناخته ام
نمود عاقبت آن ناشناخت گوهر خویش
به چار بالش عزت چو جای نیست مرا
بر آستان مذلت نهاده ام سر خویش
گر آن پری گذرد فی المثل به روضه قدس
فرشته فرش کند زیر پای او پر خویش
چو هست پایه واعظ چو همت او پست
ازان چه سود که سازد بلند منبر خویش
هجوم عشق تو دیوانه ساخت جامی را
شکست کلک و بر آتش نهاد دفتر خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به احوالات عاشقانه و درونی شاعر میپردازد. در ابتدای شعر، شاعر به آینه اشاره میکند و از خودآگاهی و زیبایی درونش سخن میگوید. سپس به عشق و عدم دستیابی به معشوق اشاره میکند و میگوید که از شدت احساساتش دلی پرخون دارد. رقیب او را به باد انتقاد میگیرد و از ناشناختهماندن ارزشهایش سخن میگوید. شاعر به وضعیت ناپسند خود و سرافکندگیاش اذعان میکند و از توصیف زیبایی معشوق میگوید که در مقام فرشتگان است. در نهایت، شاعر به تاثیر عشق بر روانش و تاثیر آن بر زندگیاش اشاره کرده و به شکست ناشی از این عشق اشاره میکند. کل شعر به مواجهه عمیق با عشق و درد ناشی از آن میپردازد.
هوش مصنوعی: به آینه نگاه کن و در صفایی که میبینی، اجازه نده دستت با شانه بر روی موهای خودت بیفتد.
هوش مصنوعی: من جرعهای از می لعل نیافتهام و با لبهای تو پیوندی ندارم، زیرا هنوز از اشک چشم خود ساغر خویش را پر نکردهام.
هوش مصنوعی: رقیب به من گفت که تو را فرزند نیکوکار نمیدانم، اما در نهایت به او نشان دادم که خود را به درستی نمیشناسد.
هوش مصنوعی: چون در جایگاه خودم ارزش و عزتی ندارم، سرم را به پای ذلت و خواری گذاشتهام.
هوش مصنوعی: اگر آن پری به بهشت برود، فرشتگان به احترام او فرشی از بالهای خود زیر پایش خواهند انداخت.
هوش مصنوعی: اگر پایه و اساس یک واعظ ضعیف و همت او کم باشد، از این چه فایده دارد که منبرش را بلند قرار دهد؟
هوش مصنوعی: عشق تو به قدری شدت گرفت که جامی را دیوانه کرد و قلم را شکست و دفتر نوشتههایش را بر آتش گذاشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش
نگردم از تو و گر خود فدا کنم سر خویش
تو دانی ار بنوازی و گر بیندازی
چنان که در دلت آید به رای انور خویش
نظر به جانب ما گرچه منت است و ثواب
[...]
کریم دولت و دین سرور زمان و زمین
توئی که مثل تو گیتی ندید داور خویش
سزد که خسرو سیارگان ز بهر شرف
ز خاکپای شریف تو سازد افسر خویش
عروس مملکت اندر زمان جلوه گری
[...]
سزد که صبر کنم بر فراق دلبر خویش
ازآنکه وصلش ما را ندید در خور خویش
بلطف خواندن از خدمتش ندارم چشم
چو راضیم که نراند بعنفم از بر خویش
بود بآب دهانش نیاز و خاک درش
[...]
بجز صبا ز که جویم نشان دلبر خویش
من شکسته چو محرومم از صنوبر خویش
نشانده ام به لب جویبار دیده کنون
خیال قامت شمشاد سایه پرور خویش
به غیر کوی تو دیگر کجا برم ای دوست
[...]
به مسجدی که روم در فراق دلبر خویش
بهانه سجده کنم بر زمین نهم سر خویش
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.