ای مسلمانان پشیمانم من از کردار خویش
تا چرا دور اوفتادم از دیار و یار خویش
من ندانستم که درد هجر تو زینسان بود
ورنه هرگز کی جدا گشتی من از دلدار خویش
تا چرا زنده بماندم در غم هجران او
هر نفس زین حسرت و غم می کنم انکار خویش
دل بجان آمد ز دست هجر او ورنه کجا
فاش میکردم به پیش هر کسی اسرار خویش
ای اسیری گر بمیری در غم هجران یار
زنده جاوید گرداند بیک دیدار خویش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرت و پشیمانی از دوری و جدایی از معشوق میپردازد. او از عمق درد و رنج هجران سخن میگوید و ابراز میکند که اگر میدانست این جدایی چقدر سخت خواهد بود، هرگز از دلدارش دور نمیشد. او از زندگی در غم و حسرت میگوید و تاکید میکند که دلش از این جدایی به شدت آزرده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که مرگ در غم هجران یار ممکن است زندگی جاودانهای به دنبال داشته باشد، به شرط اینکه یک بار دیدار با معشوق حاصل گردد.
هوش مصنوعی: من از اعمال خود پشیمانم ای مسلمانان، زیرا به چه دلیلی از جایگاه و همراهی خود دور افتادهام.
هوش مصنوعی: من نمیدانستم که جدایی از تو اینقدر دردناک است، وگرنه هرگز از محبوب خود جدا نمیشدم.
هوش مصنوعی: چرا در غم دوری او زنده هستم؟ هر لحظه به خاطر این حسرت و غم، وجود خود را انکار میکنم.
هوش مصنوعی: دل از درد دوری او به شدت آزار دیده است و اگر نبود این درد، هرگز رازهایم را به کسی نمیگفتم.
هوش مصنوعی: ای دلبسته، اگر در غم دوری محبوب جان بدهی، یک دیدار از او میتواند تو را برای همیشه زنده و جاویدان کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش
ای که دستی چرب داری پیشتر دیوار خویش
خدمتت را هر که فرمایی کمر بندد به طوع
لیکن آن بهتر که فرمایی به خدمتگار خویش
من هم اول روز گفتم جان فدای روی تو
[...]
دشمن بیحاصلم را شرم باد از کار خویش
تا چرا این خستهدل را دور کرد از یار خویش؟
حیف میداند که بعد از چند مدت بیدلی
شاد گردد یک زمان از دیدن دلدار خویش
هر کسی را میل با چیزی و خاطر با کسیست
[...]
پرده ی از رخ بفکن ای خود پرده ی رخسار خویش
کی بود دیدارت ای خود عاشق دیدار خویش
بر سر بازار چین با سنبل سودا گرت
مشک اگر در حلقه آید بشکند بازار خویش
نرگس بیمار خود را گاه گاهی باز پرس
[...]
ای مرا نادیده کرده عاشق دیدار خویش
ناشنوده کرده دل را واله دیدار خویش
روی تو از دیدن کونین بر بستست چشم
عاشقان را بر امید وعده دیدار خویش
مهترانی کندرین حضرت غلامی کرده اند
[...]
هر دم آیم بر درت با دیده خونبار خویش
تا طفیل دیگران بنماییم دیدار خویش
تا به کی زین بخت بی اقبال نادیده رخت
روی حرمان آورم در گوشه ادبار خویش
دیدنت دشوار و نادیدن ازان دشوارتر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.