گنجور

حاشیه‌ها

امید راهی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۸:۰۱ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:

با درود و سلام.

در شعر اولی میگوید: 

در سفر عشق چنان گم شدم

کز نظر هر دو جهان گم شدم

یعنی عطار در عشق الهی چنان گم شد که از هستی هیچ آگهی ندارد یعنی در مقام فنا فی اللهی گم شده است، چنانچه قطره را در بحر بریزی، قطره در بحر گم می‌شود و عین صبغه بحر را بخود می‌گیرد. و چون در روز اول خلقت ارواح آدمیان بار امانت الهی به همه عرضه شده بود، هیچ موجودی نتوانست آن بار را حمل کند اینجا انسان پیشقدم شد. وقتی انسانها بدین عالم می‌آیند باید بار امانت الهی را با خود حمل کنند یعنی اوامر و نواهی الهی را همیشه منقاد و تسلیم باشند. ولی عطار از همه عالم عشق را برگزید و در خدا فانی و مستغرق شد لهذا او از بار امانت گم شد و بار امانت از او. برای او دیگر بار امانت معنایی ندارد، چون بار امانت برای کسانیست که از دنیا و مافیهای دنیا بریده و به مقام نیابت الهی برسد. تا آن زمان مجبور است از امر و نهی الهی سر برنتابد. اما وقتی حضرت خداوند او را به مقام قرب خود پذیرفت، او دیگر نیازی به حمل بار‌امانت ندارد بلکه بار امانت را قبلا حمل کرده که به مقام قرب الهی رسیده. دیگران که به مقام قرب الهی نمی‌رسند در امانت خیانت می‌کنند یعنی بجای امر و نهی الهی از خطوات یا قدم های شیطان پیروی می‌کنند. 

کز خطوات تن و جان گم شدم، یعنی تن و جانم در این دنیا که قدمهای گذاشته و آثاری از خود بجا گذاشته، من از آن آثار نیز گم شدم و دیگر مرا خبری نیست که در این عالم چه می‌گذرد. در این مقام عارف جسمانی در زمین است ولی روح و روانش در محضر خداوند است. چنانچه حضرت علی رض وقتی نماز می‌خواند چنان در حضور خداوند مستغرق میشد که محیط و ماحول و افراد دور و پیشش از نزدش گم میشد چنانچه در جنگی تیری بر پای مبارک خلیده بود، خیلی درد داشت، نمی‌توانستند تیر را از پایش بیرون آورند، اصحاب گفتند بگذارید در نیاز شود، وقتی آنحضرت در نماز شدند، تیر را از پای مبارکش برون آوردند در حالیکه او هنوز در نماز خود مستغرق بود و اصلاً احساس نکرد تیر را چگونه بیرون آوردند، زمانی که از نماز فارغ شدند، گفت درد پایم تخفیف یافته، اصحاب گفتند یا امیر المومنین وقتی شما در نماز در حضور خداوند مستغرق شدید ما تیر را از پای مبارک شما کشیدیم. 

تعبیر و شرح قاصر بنده همین بود. 

والسلام

 

زهرا حاجی ناصری در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۶:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:

سلام و درود

من گوینده هستم، چطور میتونم صدای خودم رو خدمتتون ارسال کنم؟

غبار .. در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۹:

نظری مباح کردند و هزار خون ...

جماعتی که نظر را حرام می‌گویند

نظر حرام بکردند و خون خلق حلال

جواد وطن خواه در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۴:

بیت "یارم به یک لا پیرهن، خوابیده زیر نسترن// ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند"

از ترابی جهرمی، اشاره به روییدن نسترن بر سر مزار دارد؟ 

حسام حسنی سعدی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب پنجم در رضا » بخش ۱۲ - مثل:

و در همین باب مولانا می نویسد. 

با قضا پنجه مزن ای تند و تیز

تا نگیرد هم قضا با تو ستیز

غزاله در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۱:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:

آیینه رویا، آه از دلت آه...

ای آیینه رو (ای کسی که خودِ من هستی)،

بیا!

در حقیقت "روی‌آ"

تبدیل به رویا شده است.

آه از دلی که می‌دانم خون است. (چون من و تو یک دله هستیم). 

آیینه در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۱۰:۲۳ در پاسخ به آینۀ صفا دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳ - دعوت باز بطان را از آب به صحرا:

نکته بینی زیبایی بود
راه نجات ، گریختن "به" قضاست نه گریختن "از" قضا

علیرضا زرین آرا در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۵۵ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰۷:

این شعر در تک ترانه ای با نام "شاید شنیده باشی" که آقای سینا سرلک با صدای خانم قاضیانی در دستگاه نوا خوانده و آهنگ آن را حمیدرضا گلشن ساخته در تابستان 1402 منتشر شده و در فضای مجازی در دسترس عموم است.

محمد حسین شعفی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۹:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایتِ شمارهٔ ۲۷:

دشخوار (došxār): سخت؛ مشکل

مصارعت(mosāre'at): با هم کشتی گرفتن

متسع(mottase'): گشاد؛ با‌وسعت

صدمت(صَ مَ) صدمة، کوفتگی ، آسیب

محمد حسین شعفی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۴۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۵:

متهاون: کسی که در کاری سستی و تهاون کند؛ آن‌که امری را حقیر و سبک انگارد

یوسف شیردلپور در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۰:

این غزل را استاد شجریان مانند همیشه دلنشین وگوش نواز اجرا کرده اند ❣️

محمد حسین شعفی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۱۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۴:

خواجه: بزرگ، سرور، مهتر، رئیس

مُلک زوزن را خواجه‌ای بودرئیسی برای سرزمین زوزن بود

کریم النفس: از کرم و به معنای: از جهات ویژگی‌های شخصیتی انسان بخشنده‌ای بود و اکرم از کرامت است.

همگِنان: مخفف گون و گین، هم‌سطح، هم شکل، هم نوعان، هم ردیفان

مواجهه: از وجه و باب آن مفاعله به معنای روبرو است.

مصادره: مصدر باب مفاعله،  اجازه تصرف اموال را از فرد بگیرند.

سوابق: سابقه

مرتهِن: از رهن به معنای گرو، رهین منت او،

رفق: همراه، مهربانی

توکیل: از ( وکل ) به معنای کار را به کسی واگذار کردن، امر وامانده، بازداشت موقت،

آخِر:‌ پایان و آخرَ به معنای دیگر است در بیت (سخن آخر به دهان . . . ) مراد آخِر است

موذی را: رای فک اضافه، این "را" برای تفکیک کردن مضاف از مضاف الیه استفاده می‌شود

معاقبت: عقوبت

روا نداشتند: نمی‌توان از مرزها عبور کرد

خطاب: توبیخ

آنچه مضمون خِطاب ملک بود از عهده بعضی به درآمد: آنچه منظور ملک بود را برخی توانستند اجرا کنند.

خُفیه: یواشکی

  خیفه: ترس

رَای: نظر

احسن الله خلاصه: خدا خلاصش را نیکو کند

خِلاف: مخالفت و خَلاف به معنای پشت، رویگردان است در این بیت منظور خِلاف است

محسن حسینی پور در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۲:

با سلام

عبر مخفف عبیر است و عبیر مترادف عنبر، مشک و عطر می باشد ضمن اینکه استفاده از کلمه عنبر وزن شعر را هم به هم می ریزد همچنین حضرت مولانا در غزل دیگری نیز این ترکیب را استفاده کرده است.

هندوی شب سر زلفین ببرد ز طمع

زلف او گر بفشانید عبربیز کنید

عبدالرضا ناظمی در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۷:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۱۱:

درود   -  در مورد بیت زیر میخواستم مطالبی بعرض  برسانم

من دست نخواهم برد الا به سر زلفت

گر دسترسی باشد یک روز به یغمایی

شاعر می فرمایند در دستبرد به خوان یغما  اگر روزی میسرم شود جز سر زلفت به چیز دیگری دست نخواهم زد اما منظور از خوان یغما که چند بار در اشعار حضرت سعدی آمده نه از باب چپاول  است بلکه رسمی  بوده در قدیم که سفره پهن می نمودند و مردم مجاز بودند  بخورند و ببرند

دکتر علی اصغر حریری می فرمایند : خوان یغما نام یکی از جشنهای مجلل و باشکوه تورانیان ماوراء النهر بوده است که آداب و رسوم آن را از جشن سگه اقتباس کرده اند. توضیح آنکه در این جشن سفره های وسیعی می گسترانیدند. انواع و اقسام خوراکهای لذیذ و نوشیدنیهای خوشگوار در آن می نهادند. از عموم طبقات دعوت می کردند که در این ضیافت عمومی حاضر شوند و ضمن انجام سایر مراسم معموله بخورند و بنوشند. اگر به این سفره و ضیافت عام نام خوان یغما داده شده است شاید از این جهت بوده که شرکت کنندگان در جشن مجاز بودند ضمن اکل و شرب هر چه می خواهند با خود ببرند

"در عهد اسلامی پس از آنکه طوایف تورانی ماوراءالنهر جای سگان قدیم را گرفتند دین و آیین قدیم و حتی عادات سگان را اخذ کرده بودند و از آن جمله جشنی که به طرز جشن سگه می گرفتند خوان یغما می نامیدند و چنان که می دانیم یغما نام گروهی از تورانیان است که چندی بعد به شهری داده شده است که در نزدیکی خجند کنونی واقع بوده است. در عهد مغولی و تیموری به این گونه جشنهای همراه با ضیافت نام طوی بر وزن خوی داده می شد که امروز در آذربایجان به جشن عروسی اطلاق می شود.

در اوستا چندین بار از رسم طویهای عظیم و خوان یغما که از ملوک کیان و ملوک قدیم و خراسانی، اشکانیان اباورد- ابیورد- داده می شده است سخن رفته است. و آخرین ملک ایرانی اسلامی که جشن سده را به طرز سگان گرفت و خوان یغما نهاده مرداویج دیلمی بود. در باب خوان یغما حضرت سعدی می گوید:

ادیم زمین سفرۀ عام اوست    برین خوان یغما چه دشمن چه دوست

فَغان کاین لولیانِ شوخِ شیرین‌کارِ شهرآشوب   چنان بردند صبر از دل، که تُرکان خوان یغما را     حضرت حافظ

جهن یزداد در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۲:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۶:

کبک دری سخن به لری گفت و پهلوی
ای سوی تییلم  گپ مه سیچه نشنوی
استاد چینیان  رخ یارم بخواب  دید
 از هم درید دفتر ارژنگ مانوی
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
 ای سوی دیدگان بجز از کشته ندروی

نیما واحدیان در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۲ - حکایت در این معنی:

silence your ego  and your power will raise

Mahmood Shams در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۰۰:۴۷ در پاسخ به سید رضا نوعی ( حکیم ) دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۸۰ - زن در ایران:

با سلام 

درود بر شما تحلیل خوبی بود استفاده کردم

بنده ام موافقم

مجتبی احمدی زاده در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:

درود بر تو حکیم که لذت ها بردیم از این رباعی 

غبار .. در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۶:

گر در نظرت بسوخت سعدی مه را چه غم از هلاک کتان

اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

و گر بریزد کتان چه غم خورد مهتاب

haro در ‫۲ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۱۳ شهریور ۱۴۰۲، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:

عزیزان اگر میتوانید تفسیر را در اختیار بنده قرار دهید. با تشکر

۱
۹۷۳
۹۷۴
۹۷۵
۹۷۶
۹۷۷
۵۷۲۵