گنجور

حاشیه‌ها

Ali Bokaei Eraqi در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۰۴:

واجم = واژوم

مظفر محمدی الموتی خشکچالی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۵۸ - در بیان اشاره به حدیث نیة المؤمن خیر من عمله:


در بیت شماره‌ی 5 آمده است:
جز یکی از «کال دل» آگاه نیست / این و آن را در دل کس راه نیست
که به احتمال زیاد به صورت ذیل، صحیح است:
جز یکی از «کار دل»، آگاه نیست / این و آن را در دل کس، راه نیست
در بیت بعدی هم «کار دین» آمده است.

ویرایش بیت و تصحیح غلط تایپی، امکان نداشت. لذا اینجا اشاره کردم.

Mojtaba Razaq zadeh در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۸ در پاسخ به کامران دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزلِ شمارهٔ ۱۱۸:

خوش یه حالت چقدر باحال

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۰ دربارهٔ کلیم » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۱:

غمِ زمانه ، ز ما بیدلان ندارد ننگ،

رهرو در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۳:۵۱ در پاسخ به یاسین دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۹۱ - در مدح یمین الدوله سلطان محمود غزنوی:

احسنت!

نکتهٔ قابل تأمل، همین بود که عارض شدید. درست است که جای بحث و وقف دارد نسبت به آن کسی که مدح شده، اما ما از خود شعر به طور مستقل میتوانیم استفاده کنیم برای منظور و مقصود خود!

و واقعا چرا نباید آدمی چنین شعری را برای محبوب خود بخواند؟ 

سیاوش در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۲:۰۸ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۳۴۳:

با سلام 

استاد افتخاری، ای صد هزار جان گرامی فدای تو خوانده اند

به نظر دلنشین تر میاد

جهن یزداد در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۱:۰۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶۲:

 

به آب پند باید شست دل را

چو سالت بر گذشت از شست وز اند

چو بردل مرد را از دیو گمره

همی بینی فگنده بند بر بند

نخستین پند خود گیر از تن خویش

و گرنه نیست پندت جز که ترفند

چه داری چشم ازو چون این و آن را

به پیش تو بدین خاک اندر افگند؟

بسنده است ار نباشد نیز پندی

پدر پند تو و تو پند فرزند

منه دل بر جهان کز بیخ برکند

جهان جم را که او افگند پیکند

نگر چه پراگنی زان خورد بایدت

که جو خورده‌است آنکو جو پراگند

ز بیداد اژدهاگ افسانه گردید

که گویند اوست در بند دماوند

ستم مپسند از من وز تن خویش

ستم بر خویش و بر من نیز مپسند

کرا در آستین مردار باشد

کجا یابد رهایش مغزش از گند؟

نگه کن تا چه کردستی ز نیکی

چه گوئی گر ز کردارت بپرسند؟

کز این زندان همی بیرونت خواند

همان کس کاندر این زندانت افگند

 

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۱۴:

آن سیه‌روزم ، که در ایّامِ عمرِ خود ندید

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ فصیحی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:

تیره روزیهایِ طالع‌  بین ، که از بس بی کَسَم

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ فصیحی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:

موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانه‌ام

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۴ دربارهٔ فصیحی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:

تا مگر طوری شود زین نور ایمن خانه‌ام

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ فصیحی هروی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴:

کز مسیح آنجا فغان خیزد که من دیوانه‌ام

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۱:

بی‌تکلف ، با عجب دیوانه ای هم‌خانه‌ام

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۱:

قطره ای گویا چکیده جایی از پیمانه‌ام

سیدمحمد جهانشاهی در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۳۸ دربارهٔ فضولی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۱:

خضر می‌گویند بر سرچشمه‌ای برده ست راه

رضا از کرمان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۴ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۰:۲۲ در پاسخ به فاطمه رضائیان دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

سرکار خانم رضایی سلام 

در سخنان بسیار بی نقص وستودنی که فرمودید  که هیچ شکی در شیرینی گفتار ایشان نیست، من مقصودی بجز نظر اقا سپند نمیبینم شمااگر که جان کلام را دریافت کرده‌اید بفرمایید منظور از گبر وترسا ودشمنی ایشان با خدا وتعصب مذهبی شیخ اجل ونفرت افکنی، چه نکته‌ای در این دو بیت نهفته است که از دید ما کوته بینان از قلم افتاده شما قضیه را از دید یک اقلیت دینی گبر یا ترسا نگاه کن که داره این شعر را می‌خونه یک ضرب المتل میگه احوال نادر را از هندی‌ها بپرس ،بعضی جاهاآدمی نیاز داره به باورهای قبلی شک کنه ودست از تعصب خشک برداره  همه جایز الخطایند  همه نوع بشریم دیگه

شاد باشی عزیز 

سجاد رنجبر در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۶:۴۹ در پاسخ به رضا سلیمیان دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵:

حالا یکی باید نوشتار عربی شما رو به فارسی برگردان کنه

Mmd در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:

بیت۱ خاک بر سر کردن: خوار و زبون کردن (استعلامی) خاک فراموشی (جلالی) 

گرچه همین معانی برای بیت۴ غریبند و معنای ذکر شده در گنجور در زیر غزل مناسب‌تر می‌نمایند.  

فاطمه رضائیان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۲۰ در پاسخ به سپند دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

جناب سپند

حضرتعالی بهتر است به جای خوردن افسوس به حال شیخ اجل ، که سخنانشان بسیار بی نقص و ستودنی هستد  به قول حضرت مولانا «جان کلام را دریابید» که مقصود از این نوشته ، وصف نمودن الطاف بیکران و بی حد و حساب خداوند ، فارغ از دین و نژاد و قومیت است که همه را شامل می‌شود و مختص دین و مذهب خاصی نیست.

فاطمه رضائیان در ‫۱ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۳ فروردین ۱۴۰۳، ساعت ۱۵:۱۱ در پاسخ به علیرضا صباغ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:

با سلام و احترام

دوست عزیز آقای صباغ ، ظاهراً شعری که از ملک الشعرا نقل فرمودید متعلق به خود حضرت استاد ، شیخ اجل می‌باشد که در پایان یکی از غزل هایشان سروده اند.

عشق سعدی نه حدیثیست که پنهان ماند 

داستانیست که بر هر سر بازاری هست 

۱
۷۲۵
۷۲۶
۷۲۷
۷۲۸
۷۲۹
۵۶۹۱