گنجور

حاشیه‌ها

محسن در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۶:

چه نیازی به برچسب زدن وجود دارد؟ خاصیت شعر به خیال انگیزی و زیبایی ها و ظرافت های ادبی آن است و نه اثبات و یا نفی موضوعی منطقی ومن که به شخصه با این که با اشعار حافظ عشق میکنم ولی نیازی به استوار ساختن مبانی فکریم بر پایه این اشعار و یا هر شعر دیگری نمیبینم.
بدرود

مریم در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

ممنون می شوم اگر بزرگواری معنی مصرع/ بیتهای زیر را شرح دهد:
1) مغهوم ”خبر برم" در مصرع «آمده ام که زر برم، زر نبرم خبر برم».
2) بیت «گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود/. تاب تو را چو تب کند...». به ویژه، بخش تاب تو را چو تب کند

داکتر ق. مصلح بدخشانی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۳:

منظور سعدی از "یوز" ، کلمه ی آخرین این غزل بی تردید پلنگ یا یوزپلنگ است.

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

عشق آمد عقل او آواره شد
صبح آمد شمع او بیچاره شد
عقل چون شحنه است چون سلطان رسید
شحنه بیچاره در کنجی خزید
عقل نگاهبان و حافظ منافع ماست،
در غیاب عشق امنیت ما را تامین میکند،
ولی سلطان وجود ما عشق است،
چون سلطان عشق از راه رسد عقل خود عاقلانه به کنجی خزد،
نگاهبان را چه به عرض اندام در حضور سلطان...

روفیا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۰:۳۶ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی:

الکساندر دوما در کتاب کنت مونت کریستو می نویسد :
در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.
تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد میتواند حد اعلای خوشبختی را نیز درک کند.
حمید رضا جان، سمانه جان، دوستدار جان، همه جان،
حضورتان و هم صحبتی تان مایه دلگرمیست، تنها خدا میداند چه اتمسفری اینجا حاکم است،
دمی آسودن با یاران نادیده همدل و همزبان راستی چون تنفس در هوای تازه است،
دوستتان دارم و قلبم شادمان است چون در این نقطه اوج درد و رنج، از لذایذ به ظاهر پیش پا افتاده زندگی بیش از پیش مسرور می شوم!
مادر رنج میبرد که نمیتواند بایستد!
من رنج میبرم که نمیتوانم بنشینم!
اینگونه است سر زندگی...
اکنون من خوب فهمیده ام این که قادرم از نقطه الف به نقطه ب بروم چه موهبتی است و این کمال ناسپاسی است که من این اعجاز طبیعت را صرف اعمال بیهوده و بدتر از آن صرف اعمال نادرست کنم.
می دانید چه تکنولوژی عظیمی پشت هر گامی که برمیداریم نهفته است؟
چگونه ما این گام های معجزه آسا را هدر می دادیم؟!

رضا در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۶:۵۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۳ - پیش آمدن نقیبان و دربانان خلیفه از بهر اکرام اعرابی و پذیرفتن هدیهٔ او را:

عباس حرب منظور عباس ابن عبدالمطلب پسر عم پیامبر در جنگ بدر است.

دوستدار در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۵:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

سمانه،
سرزده می آید عشق!
نمی دانی کی؟ کجا ؟ چگونه می آید عشق!
خانه آراسته ای به انتظار ، دروازه دل فراخ گشاده
بر در خانه نمی کوبد عشق
از پنجره می آید عشق،
بی راهه می آید عشق ، از ره به درت میکند عشق
در به درت می کند عشق
از خویش و خود به درت می کند عشق
و چه خوش می آید عشق ، ار چه سرزده می آید.

شیرین در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۳۳ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز:

بارها این مرثیه را خوانده ام و هربار اشک امانم نداده است. غایت خضوع است و تسلیم در برابر امر رب، که حضرت لسان الغیب چه روشنگری ها می کند آنگاه که می فرماید:
گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد

امیر در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۵:

در بیت دوم حافظ طنازی میکند، مفهوم این است که اگر زندگی من تا امروز بدون می و معشوق گذشته، به هرز رفته. بنابر این برای جلوگیری از بطلان، زندگی را صرف می و معشوق میکنم.

سمانه ، م در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۱۲ دربارهٔ رودکی » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۱۷ - ای آن که غمگنی:

روفیای نستوه
میدانم : که غمگنی و سزاواری
وندر نهان سرشک همی باری
و میدانی که من نیز .
،،
لالم ، نادانم ، حیرانم ، خمیده ام ، ولی راضی که در خدمت مادرم.
به راست قامتی تو غبطه می خورم
سرو قامتت ، سهی باد بر دوام

گیل آوایی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۰۵ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:

درود بر شما ،
بیت دوم را اینطور شنیده ام و فکر می کنم درست تر باشد:
من هر چه دیده‌ام ز دل و دیده‌ تاکنون
از دل ندیده‌ام همه از دیده دیده‌ام
با مهر و سپاس

Dr.Mazluminejad در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۸ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹:

با سلام و سپاس
.
فکر مبکنم مصرع دوم بصورت
وز جود وجود خود وجودم بخشید
درست باشه

سمانه ، م در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، یکشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

بفرمان عقل به سوی عشق کشانده شدم
عشق که آمد عقل را خانه نشین کرد
عنان اختیار بدست گرفت و برد آنجا که ، نمیدانم کجاست
،،
میروم تا عنان شه گیرم
کنم از دست ماهرویان داد
عقل گوید مرو که نتوانی
عشق گوید هر آنچه باداباد

کمال در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۰۰:

ج.آ:10576

کمال در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹:

باسلام
این غزل راآقای محسن چاوشی درآلبوم به اجراگذاشته است،
که زیباوشنیدی میباشد.
بنده این غزل زیبارابادوستان به اشتراک گذاشته ام.

.... در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

چه عجیب بود جمله ات
عاقلان دانند؟ گویا ندانند...
اگر خبری یافتی، مرا نیز بی خبر نگذار
یعنی عقل به کار نمی آید؟
همه عشق است و عشق است و عشق؟
پس اصلا علت وجودی عقل چیست؟ رشک بردن بر عشاق؟ باید فایده ای داشته باشد، نه؟
نمی دانم.
نمی دانم.
نمی دانم.

.... در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۰:

بابک جان
الله اعلم که عاقلان دانند یا نه؟ من را که از مراتب دانش و عقل خبری نیست و تنها طالب آنم.
ولی آیا عاشقان می دانند؟ آیا عاشقان جز صورت می شناسند؟ الله اعلم
نمی دانم
شاید هر دو می دانند
شاید می ناب، خود بیارزد به خرمن ها عقل ولی من که حاضر به معاوضه نیستم

معصومه در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:

اندر بسیچ به چه معنا است؟

محسن اصلانی در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۲۰:

گلچین ابیات این شعر را استاد علیرضا افتخاری با صدای لطیف و زیبایی وصف ناشدنی به اجرا درآورده است که سرشار از زیبایی است.

دکترفریبرز ملک نصری در ‫۱۰ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:

hosein نوشته:
salam. dar beyte 2 manzoor az “sere soveda” chist
بعد از سلام
هم اکنون در معرفت حکیم دینانی ایشان را سیاهی کوچک مهنا کرد. در حالی که اسود سیاه میباشد.
موفق باشید
دکتر فریبرز ملک نصری
کارلسروهه
المان

۱
۴۱۴۸
۴۱۴۹
۴۱۵۰
۴۱۵۱
۴۱۵۲
۵۷۵۳