سید رحمت الله انصاری در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
با سلام و احترام به شما ، قبل از اینکه بنده حاشیه بر شعر ژرفا و عمیق حضرت مولانا بنویسیم باید عرض کنم نه ادیب هستم نه فلسفه میدانم نه هنرشناس هستم ونه روانشناس هستم و نه جامعه شناس هستم و نه همچون مولانا در این زمانه مرید مرادی همچون شمس دارم ونه....بنده متالورژ هستم و با استاندارها آشنائی دارم و میدانیم حقیقت محض فلان آلیاژی که در ساخت فلان قطعه ای که برای فرمان خودرو و یا جلوبندی و...به کار میرود چیست و سعی میکنم با همه وجود و دانشی و تجربه ای آموختم به شعر مولانا توجه کنم که آن عارف پاک و مردبزرگ و افشاء کننده ریا کاری ، نادانی ، جهالت ، خرافات و...میگوید.
هرکسی از ظن خود شد یار من
از درون من نجست اسرار من
سر من از نالهٔ من دور نیست
لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
و همانا ظن بنده متالورژ ، وجدانم ، شرفم ، ایمانم ، و....خدایم که خدای همه پاکی ها و خوبی ها و تنظیم دهنده و نظام دهنده همه هستی است که در ذارات آن و کلیات آن هیچ بی نظمی وجود نداراد
به بنده متالورژ در فطرتی در خود من به ودیعه گذاشته نهیب میزند که در ساخت آلیاژ ی میخواهی طراحی کنی و بسازی منطبق بر نظم کمال آفریننش باشد و کیفیت منطبق بر حقوق حق الناس داشته باشد ....
بهشتی در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۸:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸۶:
باسلام و احترام
به طور اتفاقی نوشته ها دوستان را دیدیم و شعر را هم خوندم تفاسیری که دوستان از شعر کرده بودن موجب شد بیشتر از خوندن وکسب مفاهیم آن لذت ببرم که فرصت را مغتنم شمرده از زحمات همه دوستان مهربانم سپاسگزارم ....
ای در میان جانی و جان از تو بی خبر
جهان از تو پر است وجان از تو بی خبر
پرسپولیس در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۴:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰۸:
دریغ است ایران که ویران شود ، کنام پلنگان و شیران شود
و یا:
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم ، از آن به که کشور به دشمن دهیم
و صدها مورد دیگر از ابیات فراوان در نکوداشت میهن پرستی در ادبیات کهن
.
البته که میهن پرستی در ایران مفهوم تازه ای نیست..
محسن در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۳:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
این شعر تقدیم به کسی که فرمود 'انا املح من اخی یوسف'
حسین در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۲:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
جسارتا محل بحث وجود ندارد.
یعنی چه؟
آیه ی منزل هم که باشه جای بحث داره
زهی خود بزرگ بینی
عیسی در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
دقیقا. شفیعی یک کارشناس ادبیاته. اما به لحاظ عمق دانش شناخته شده هست. این رو نمیشه کتمان یا در لفافه کمرنگ کرد. تازه موضوع این نیست. بلکه منظور من اشاره به یک مقاله تفصیلی توام با استدلال بود و نه "دیکته نظر شخصی" که این است و جز این نیست. قطعیت در ورای استدلال و اندیشه قرار نداره. بنابراین رد یک نظر اشتباه بهیچ وجه تعارف بردار نیست. حتی اگر این نظر اشتباه از جانب شخصی باشه که 100 سال ادبیات خونده.
کمال در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۵ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۷۶:
ج.آ : 9223
امیراشکان در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶:
به نظر بنده منظور از روح سلامت روان بوده و منظور از جدا رفتن از روح مرگ نبوده بلکه از دست دادن سلامت و جوهر بوده.
به نظر بنده معنی می نوش ندادی ز کجا آمده ای نه این بوده که "می نوش تا فراموش کنی از کجا آمده ای" نه این بوده که "می نوش چون نمیدانی از کجا آمده ای" در واقع شاعر قصد داشته تا منظوری بین این دو را برسونه و چیدن چنین جمله ای جزو تنها روش هاییست که میتونه منظوری بین هر دو را برسونه.
و مصرع آخر یعنی "خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت" به نظر من دنباله ی مصرع سوم نیست بلکه به نظر من مصرع چهارم دقیقاً دنباله ی مصرع اوله و منظور از به کجا خواهی رفت این نبوده که بعد از مرگ به کجا خواهی رفت. به نظر من منظور از به کجا خواهی رفت این بوده که از فرصت برای شادی استفاده کن چون نمیدانی سلامت روان و جوهر وجودت به چه سمت و سویی خواهد رفت.
سبحان در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲ - دل گمشده:
بیت پنجم فوق العادس..
من این بیتو از رادیو شنیدم..
و همین باعث شد که توی نت دنبال این شعر بگردم..
شعرشو دوس دارم..
ناشناس در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
فرزندم، شما از کجا می دانی که بنده در حد آن چه که شما تصور کرده ای نیستمیا هستم
شفیعی هم یکی از کارشناسان ادبیات است
سیروس در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۵ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۲۳ - بازی زندگی:
به نظرم میاد که در آخرین مصراع، وزن شعر میافته. به نسخه ی چاپی دسترسی ندارم ولی شاید اینطور بوده:
عاقبت رمز دامی و در قفسی است
خزان در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۸:
بیت ششم مصراع اول بجای کلمه نعالم جایگزین شود دو عالم
دیمیکا در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
ما برای نمایش این داریم ما اینو انتخاب کردیم و اورا کمی تعغیر دهدیم
عیسی در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
ناشناسجان، عزیزجان، برادرجان، گرامیجان: مسلما هیچیک از من و شما درحدی نیستیم که بخوایم چنین حکم قطعیای رو صادر کنیم و هرگونه ادامهای رو ببرّیم. به نظرم با این مقدار اعتمادی که در سخنانتون القا می کنید، مشخصه که مقالاتی همچون "این کیمیای هستی دکتر کدکنی" رو مطالعه نکردید و یا بصورت سطحی از کنار اون گذشتید. صراحتی راجع به اینکه وصله با ضم واو دقیقا بمعنی "اکستنشن کردن" موی هست، متاسفانه وجود نداره. بلکه معانی مرتبط با موی رو در این باره میتونیم بپذیریم. همچنین درباره این بیت تمایل آرای بزرگان، به سمت قصه سنگینی میکنه. بنابراین، علیرغم این جریان با این شدت و حدت اطمینان،رای شما مبنی بر صحت بیت با وصله به ضم واو باید حاوی گزاره های بسیار مستدلی باشه. اما در پاسخ شما خبری از هیچیک از آنها نبود و احتمالا هم نیست.
سمانه ، م در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
در بیت دو تا مانده به آخر ، گویا به جای سال ، سؤال باشد
زان دو لب تو یک شکر، بنده سؤال میکند
مفتی این سخن تویی، چیست جواب ای پسر
با احترام
همیشه بیدار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
ناشناس عزیز: ما حرف شما را پذیرفتیم، شما جواب این سید را خود بده ! شب خوش!
ناشناس در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۱:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
می گریزد زاهد خشک از سماعِ شعر تر
فیض را این گفتگوها سود دارد اندکی
ناشناس در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:
همیشه بیدار محترم
ان چه که عرض شد ، اما و اگر ندارد
اگر به استاد و مرشد اعتقاد داری بپذیر
و دیگر ان حرف ها را مزن
دیروز در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۲۰:۴۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۷:
چرا ای پسر؟؟؟؟؟ معشوق مذکر؟؟ .مگه نمیگن خدا به وصف نمیاد؟ پس جریان چیه
هاشم بهمن دار در ۱۰ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۰۹:۳۷ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتیها » دوبیتی شمارهٔ ۱: