گنجور

حاشیه‌ها

علی در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۳:

"نقش و صورت" در نسخه ها همین است ولی می توان "نقش صورت" هم خواند. به نظر حقیر نقش صورت اصح و اجمل است

mohammad در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۰:

واقعا شعر بسیار زیبا و پر مفهومیست ،درود بر مولوی بزرگ

محمد در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۴۸ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:

وحشی یعنی آتشی که هرگز نگرد خاموش

کیان در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » ترکیبات » گلهٔ یار دل‌آزار:

واقعا خیلی عالی بود یاد دوران دانشگاه افتادم من این شعرو تو دفترم نوشته بودم وبیشترش رو حفظ بودم

محمد حنیفه نژاد در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:

دوستان بزرگوار ، فردوسی در همان بیت اول حد و مرز ستودن را مشخص کرده و گفته که انسان می تواند خدا را بستاید ، اما با این عبارت ها : خدای جان ، خدای خرد اگر بخواهد به چیستی خدا بپردازد ، بیراهه می رود و گفتار او بیهوده است ، و اینحاست که ستودن معنی منفی پیدا می کند :
ستودن نداند کس او را چو هست
و این بار منفی ستودن در کلام علی علیه السلام نیز هست :
فَمَنْ وَصَفَ اللهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ، وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ، وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَد جَزَّأَهُ، وَمَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ، وَمَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَیْهِ، وَمَنْ أَشَارَ إِلَیْهِ فَقَدْ حَدَّهُ، وَمَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ،
بنا بر این فردوسی در بیت اول در ستودن را به روی ما می بندد و در بیت دوم در بندگی را برای ما سزاوار می داند

آتوسا در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۷:

"بر سبلت هر کجا ملولی است" یعنی چه؟

شهریار در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴:

درود بر اساتید پارسی زبان
سوالی داشتم
خاب درسته یا خواب؟

۷ در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

آهن افسرده می‌کوبد که جهد
با قضای آسمانی می‌کند
آهن افسرده=آهن سرد که بر خلاف آهن گرم و تفتیده که به آسانی شکل پذیر است
جهد=کلنجار=از در رویارویی و برخورد درآمدن
قضای آسمانی=سرنوشت حتمی=عشق و عاشقی
کلنجار و ستیز با عشق و عاسقی بدحماقتی است.

جواد در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:

با عرض سلام و ادب
شعر بسیار زیبا مولانا را درج فرمودین تشکر میکنم
بیت اول اشتباه شده
جای حکایت و شکایت رو اصلاح بفرمایید
تشکر

آرش در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:

در مصرع "قیمت خاک تو من دانم کاهل بصرم"
به اقتضای شعری " که اهل ِ" به صورتِ "کاهل" نوشته و به صورتِ "کَهلِ" (KAHLE) خوانده می شود اما نکته ی جالب اینجاست که اگر به جای "ه" از "ح" استفاده کنیم و بنویسیم "کحل" (کحل .[ ک َ ] (ع مص ) سرمه کشیدن چشم را. یا (کُ) [ ع . ] (اِ.) 1 - سنگ سرمه . 2 - سرمة چشم . 3 - هرچه در چشم کشند برای شفای چشم ) ایهام شگفت انگیزی ایجاد می شود و معنای بیت به شکل زیبایی تغییر می کند .

محبوبه در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶۲:

چقدر شعر عجیبیه. درکش نمیکنم ولی بعضی بیت هاش واقعا قشنگه..
بیتی که میگه
بس کن کاین گفت تو نسبت به عشق
جامه ی کهنه ست ز بزاز نو
واقعا قشنگه ولی اصلا نمیفهمم معناش رو.

ارش در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۷:

این بیت رو معنی کنید دوستان
تلخست پیش طایفه‌ای جور خوبروی
از معتقد شنو که شکر می‌پراکنند

امیر در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۰۶:

گفتی همه چیز شمس تبریز بود
مه در دل نیز ، شمس تبریز بود
گویم که تو را و گرنه بهر دل من
دلدار عزیز ، شمس تبریز بود

رضا گودرزی در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۱۶۴:

مصرع نخست در بیت دوم بایستی به این ترتیب اصلاح شود: گر زند با دهنش پسته ز بی‌مغزی لاف.
(اگر پسته از بی خردی با دهان معشوق لاف برابری بزند...)

محمد حسن در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۶ - حکمت نظر کردن در چارق و پوستین کی فلینظر الانسان مم خلق:

شد عزرائیلی ازین مستی بلیس اشتباه است . تغییر کند به
شد عزازیلی ازین مستی بلیس

arad در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

میبخشید دوستان اشتباهات املایی ام را اصلاح میکنم.به بزرگی خودتان ببخشید.
مفتهیم در سطر دوم.منظورم مفاهیم است
و در سطر دوم بعد از غزلها منظورم روحانی است و نه روهانی!
با تشکر.

arad در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸۰:

سلام
جان من است او هی مزنیدش هی مزنیدش هی مزنیدش....
دوستان مگر مولانا و مفاهیمش متعلق به دوران گذشته است که چنین از مرد بزرگی که به خوبی از نحوه اجرایش مشخص است وارد وادی عشق شده و مفتهیم غزلیات را به درستی میفهمد انتقاد و کم لطفی میکنید؟
هر کسی را ما زبانی داده ایم
هر کسی را اصطلاحی داده ایم
هیچ ترتیبی و ادابی مجو
هر چه میخواهد دل تنگت بگو
تو ز سر مستان قلاویزی مجو
جامه چاکان را، چه فرمایی رفو
آتشی از عشق در جان بر فروز
سر بسر فکر و عبارت را بسوز
موسیا آداب‌دانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند
عاشقان را هر نفس سوزیدنیست
بر ده ویران خراج و عشر نیست
گر خطا گوید ورا خاطی مگو
گر بود پر خون شهید او را مشو
خون شهیدان را ز آب اولیترست
این خطا را صد صواب اولیترست
در درون کعبه رسم قبله نیست
چه غم از غواص را پاچیله نیست
ما زبان را ننگریم و قال را
ما روان را بنگریم و حال را
انچه دوستان بنده فهمیده ام فردی میتواند مولانا را بفهمد که اول وارد وادی عشق شده باشد.وگرنه غزلیات یا مثنوی او برایش در نهایت یک اثر ادبی جلوه خواهد کرد و چیزی از این دریای طوفانی از این غوغای روهانی نخواهد درک کرد.و شاید بسیار هم ملال اور باشد.
بنده سنم بالای 45 است.لذتی که از خواندن این غزل توسط چاوشی بردم باور بفرماید از خواندن غزلیات توسط شجریان نبرده ام.
ایشان مولانا را درک کرده اند.در ان وادی هستند.
پیشنهاد میکنم تصنیف "برقص ا را هم از ایشان گوش کنید.
البته غزلیات مولانا را که سماعی است پس از اینکه وارد دلتان شد(و نه ذهنتان) انگاه موسیقی اش هم خود بخود خلق میشود.هر روز به اهنگی.ممکنه اقای چاوشی باز بخواهد این غزل را بخواند با اهنگی دیگر بخواند.
بگذاریم هم نسل جوان و اساسا همه از این خورشید ربانی گرم شوند.از این غوغای روحانی بهره ای ببرند.از این اب حیات بنوشند.در این سیلاب طوفانی غرق عشق ازلی شوند و انرا بچشند.
دلمان را کافی است باز کنیم.عشق بر در دل منتظر است.اگر جرعه ای بچشیم با هیچ یک از لذت های گذرای دنیا عوض نمیکنیم
و من اللاه توفیق.خدا یارتان.

۷ در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۵۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

چشمش به کرشمه گفت با من
در نرگس مست من چه آهوست
اگر پرسش بخوانیم: با ناز چشم به من گفت در چشم خمار من چه نقصی وجود دارد(در چشم نرگس مست من چه آهوست؟)
اینجا آهو ایهام دارد و به معنی همچون چشم آهو نیز هست.
اگر به حالت ناز معشوق بخوانیم:در چشم خمار من چه چشم آهویی هست! و نیز ناز و کرشمه چشم به خرامیدن و نازیدن آهو مانند شده است.

۷ در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۳:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:

بر من که دلم چو (دل) شمع یکتاست
پیراهن غم چو (پیراهن)شمع،ده توست
پیراهن غم=پیراهن شمع ده لایه=شمعی که لایه لایه موم گداخته آن را پوشانده
بر دل من که فقط یک نفر در آن جای دارد است(مانند شمع که آن هم فقط 1 نخ درونش است ) پیراهنی از غم تلمبار شده همچون موم ده لایه(بر اثر سوختن و ساختن) سراسر وجود مرا فرار گرفته و در حال دق کردن و خاموش شدن هستم.

علیرضا در ‫۹ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۲:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

بابک خان کسی قصد خودنمایی نداره که اگه داشته باشه کامنت های شما بیشتر نشانگر خودنمایی هست
شما هم بهتره بجای ایرادگرفتن از من به قول خودت اوضاع فارسی نویسی خودتون رو اصلاح کنین که به شدت مغشوش تر از بنده هست و سرشار از غلط های املایی و انشایی..فقط شما با کمی بازی با الفاظ و به اصطلاح,ادبی نوشتن سعی در پوشش اون دارین.اونم واسه کسی که ادعای ادبیات فارسی داره..من ادعایی ندارم

۱
۳۹۵۶
۳۹۵۷
۳۹۵۸
۳۹۵۹
۳۹۶۰
۵۷۲۵