Alipur در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۸:
چه تماشاست درین کوچه که طفلان سرشک
طفلان سرشت ، غلط است.
گمنام در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:
ابراهیم عزیز،
یافتم ، اما شکسته بسته، می گوید:
جهان بگشتم و دردا به هیچ شهر و دیار
نیافتم ، که فروشند بخت در بازار
کفن بیاور و تابوت و جامه نیلی کن
که روزگار طبیب است و عافیت بیمار
مرا زمانه طناز دست بسته و تیغ
زند به فرقم و گوید؛ که هان! سری می خار
ز منجنیق فلک سنگ فتنه می بارد
من ابلهانه گریزم به آبگینه حصار
عجب که نشکنم این کارگاه مینایی
که شیشه خالی و من در لجاجتم ز خمار
و تا دیدار
یک دوست در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
این شعر پر از معانی فوق العاده است و برای هر بیتش میشه چند صفحه مطلب نوشت.
برای مثال بیت سوم:
در بیت سوم حافظ علیه الرحمه توصیه می کند که وقتی دیدم غم به شما نزدیک می شود ،به شراب پناه ببر.
در نگاه اول دوستانی که حافظ را نظر باز و .... می پندارند ، حافظ را به شراب خواری و توصیه به شراب خواری متهم می کنند.دوستانی هم که کمی تخفیف می دهند ، می گویند که بالاخره در طب از شراب استفاده می شده و اینجا حافظ برای رفع غم توصیه کرده. ولی، در ادبیات عرفانی ، شراب، تمثیلی از معرفت الهی است و به توصیه حافظ هر کس بخواهد از غم و اضطراب و تشویش دور باشد بایستی خود را از باده ناب معرفت الهی سیراب کند.حافظ ،حافظ قرآن است و حتما این آیه را می داند و لحاظ هم کرده است:
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ﴿59﴾
سوره انعام
و کلیدهای غیب تنها نزد اوست جز او [کسی] آن را نمی داند و آنچه در خشکی و دریاست می داند و هیچ برگی فرو نمی افتد مگر [اینکه] آن را می داند و هیچ دانه ای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشن [ثبت] است.
کسی که این را می داند و به آن ایمان دارد دیگر چه غمی خواهد داشت.
و این نسخه مجرب است. و مثال من برای مجرب بودن آن شعری است سعدی یک قرن قبل از حافظ گفته:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
یک دوست در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹:
با سلام
متاسفانه ما هنوز با ادبیات عرفانی آشنایی پیدا نکرده ایم (خودم را هم می گویم )و انگ نظربازی و شاهد بازی و شراب خواری و... به عرفای بزرگی مانند حافظ و سعدی می زنیم.
حافظ و سعدی و عرفای بزرگ دیگر ما ، معصوم نبوده اند ،اما ، گناه بزرگان معمولا در حد ترک اولی است نه گناهان پستی که به این بزرگان نسبت داده می شود.کسی که حافظ قرآن با 14 روایت بوده و گفته که هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم بری از گناهان سخیف است.حداقل بری هم نباشد دیگر نمی آید در شعرهایش علنا ذکر کند.
نظربازی در ادبیات عرفانی تمثیلی است از ارتباط عارف با معشوق که همانا خداوند متعال است.و چون این ارتباط در عرفان ، شهودی است، از آن، به نظربازی تمثیل شده است.
و اما شعر:
در بیت دوم مراد از پسر ، فردی است مانند پسربچه که به بلوغ عقلی و معرفتی نرسیده است (در برابر پیر که در ادبیات عرفانی به کسی که به بلوغ عقلی و معرفتی رسیده است گفته می شود)و حافظ را متهم به بدمذهبی و نظربازی و ... می کند و در این بیت حافظ به این فرد کنایه می زند که در مذهب اسلام که کوچکترین تهمت و افترا و سوء برداشت و سوءظن گناه است ، تو چه مذهبی داری که به راحتی این انگها را به من می زنی و خون مرا حلالتر از شیر مادر می دانی.
آیدین در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۷:
در بیت دوم با در نظر گرفتن معنی نرنجد درست به نظر می رسد:
دلم از تو چون نرنجد که به وهم در نگنجد
دلم چنان از تو نمی رنجد که قابل تصور نیست و در وهم نمی گنجد
در واقع معشوق به حدی بی مهری کرده است که نرنجیدن از وی غیر قابل تصور است ولی با این حال دل سعدی نمی رنجد
ارین در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۳۱ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲:
خودش گفته بهتون!!؟
july در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۶۳:
جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست
اینجا که سنایی می فرماید: «جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست» می تواند ناظر به این معنا باشد که عشق یگانه است و هوس گونه گون! عشق تنها به حضرت حق جل و علا ورزیده میشود؛ ولی هوس متعدد و متکثر در اشیا و افراد است و بنا براین به آنها عشق اطلاق نمیشود.
حمید رضا در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۰۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱:
به نظر می رسد که خیام هنگام سرودن این رباعی، از لذت عشق به دلبر و همدمش بسیار احساساتی شده بود.
شک ندارم که پس از پایان آن ماه عسل و سپس یکی دو مورد بگو مگو و سه چهار مورد قهر و آشتی، هنگام پدیدار شدن ماه و زهره در آسمان، باز دیدن می ناب برای آن بزرگوار بهترین چیز بود!
ایکاش او میدانست که تا بشر روی این کره خاکی هست، در سراسر جهان با زبانها و فرهنگهای گوناگون، رباعیاتش را "از برای خوشدلی" خواهند خواند.
روحش شاد که ارزش لذتِ داده ها را میدانست و در هر لحظه ای، آن لذت برایش بهترین بود.
ابراهیم مکلا در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۵۳ دربارهٔ عرفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۳:
در جایی خواندم که بیت زیر از عرفی شیرازی است:
ز منجیق فلک سنگ فتنه می بارد
من ابلهانه گریزم به (در؟) آبگینه حصار
اما هرچه در گنجور گشتم نه آن بیت را تافتم و طبعا نه
متن کامل غزل را. با سپاس از راهنمایی شما.
مهدوی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۲۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
سلام
در مصرع ددو از بیت اول ، اشتباه تایپی"ئشگرف" = شگرف
غلامرضا انصاری در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۸:۰۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۷۳:
دل جای تو شد و گر نه محزون کنمش
در دیده تویی و گر نه پرخون کنمش
امید وصال تست جان را ورنه
از تن به هزار حیله بیرون کنمش
شاهین در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۴:۵۲ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:
شعر درست و کامل بدین شرح است:
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
بهر امتحان ای دوست، گر طلب کنی جان را
آنچنان برافشانم، کز طلب خجل مانی
بیوفا نگار من، میکند به کار من
خندههای زیر لب، عشوههای پنهانی
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
سجده بر بتی دارم راه مسجدم منما
کافر ره عشقم من کجا مسلمانی
ما و زاهد شهریم هر دو داغ دار اما
داغ ما بود بر دل داغ او به پیشانی
ما ز دوست غیر از دوست، مقصدی نمیخواهیم
حور و جنت ای زاهد! بر تو باد ارزانی
رسم و عادت رندیست، از رسوم بگذشتن
آستین این ژنده، میکند گریبانی
زاهدی به میخانه، سرخ روز میدیدم
گفتمش: مبارک باد بر تو این مسلمانی
زلف و کاکل او را چون به یاد میآرم
مینهم پریشانی بر سر پریشانی
خانهٔ دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
ما سیه گلیمان را جز بلا نمیشاید
بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی
کمال داودوند در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۶۴:
3971
بیژن سینا در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۵:
در یک پارک در مرکز شهر " وایمار" واقع در شرق آلمان، جائی که " یوهان ولفگانگ گوته " قسمت اعظم زندگی خود را سپری کرد، دو صندلی سنگی مقابل هم به یاد حافظ و گوته روبروی یکدیگر و این غزل از حافظ روی لوحه مابین آنها قرار دارد.
فلانی در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۰:۳۷ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز:
آن قتیل الله فی سبیل الله
در نسخه نیکلسون هم قتیل الله اومده.
فرید در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:
واقعا باید از اشخاصی که چنین سایت ها را میسازند سپاسگزاری نمود من که سن بیشتر از چهارده سال ندارم میدانم که حماسه بمعنای شجاعت ودلاوری است. سپاس از همه
گمنام در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۷:
و،
در میان آوردن به گمانم به دام انداختن است
کوروش در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۰۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:
پروردگار را هزاران هزار بار سپاس که سعدی داریم واین واژه ها را می توان درباره ی این همه بزرگمردان وبزرگ بانوان این سرزمین ،به اندازه ی بار رنج ها و درد هایی که در پیشینه پربارش کشیده بار ها و بار ها و پی در پی گفت.
گمنام در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۷:
درود،
در بیت
کس از کناری در روی تو نگه نکند
که عاقبت ، نه به شوخیش ( به شوخی اش ) در میان آری.
میفرماید هر که از هر گوشه و کناری تو را ببیند
سرانجام ، با شوخی ( دلبری، طنازی ) خود، وی را به میان می آوری.
Farshid در ۹ سال و ۱۰ ماه قبل، سهشنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۱۲ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۷۱ - ذکر حسین منصور حلاج قدس الله روحه العزیز: