گنجور

حاشیه‌ها

گمنام-۱ در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۳۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۲ - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور:

روفیای گرامی
معروف کرخی به گمانم زاهدی راستین و صوفیی صافی بوده است، اهل کرخ بغداد که می گویند به دستور شاپور دوم ساخته شده بوده است.
آنکس که به راه معروف کرخی میرود، در بر شهرت و نام می بندد.
و در کرخ گورهای بسیاراست، معروف اما گور معروف است!
سعدی است استاد سخن، جادوگر کلام
و با درودها

روفیا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۱۲ - حکایت معروف کرخی و مسافر رنجور:

کسی راه معروف کرخی بجست
که بنهاد معروفی از سر نخست
آیا معروف کرخی نام کسی بوده است یا مقصود شاعر از معروف نیکنام است؟
آیا می خواهد بگوید کسی راه خوشنام فردی به نام کرخی را یافت که فکر نیکنامی از سر بدر کرد؟؟
از بیت:
نبینی که در کرخ تربت بسی است
بجز گور معروف، معروف نیست
چنین بر می آید که معروف اسم خاص است،
شاید هم سعدی هر دو معنا را در نظر داشته است!
بهر حال اگر معنای نیکنام را بر آن روا داریم با این ابیات مولانا سازگار است :
هر کجا دردی دوا آنجا رود
هر کجا فقری نوا آنجا رود
هر کجا مشکل جواب آنجا رود
هر کجا کشتیست آب آنجا رود
آب کم جو تشنگی آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست
این مطلب در آموزه های بودایی و سایر مکاتب شرقی نیز امری آشناست که رها کردن آرزوی شادکامی و سپردن خود به نیروهای عظیم هستی لمس شادکامی را محتمل تر خواهد کرد.

سهیل قاسمی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲:

بیت دوم: مثل آن بلبل که به عشق شکر و بادام که برایش می ریزند واله و شیدا می شود، طوطی طبع من هم به عشق لب و چشم ِ دوست، دائم واله و شیدا است. اینجا طبع را به طوطی تشبیه کرده و شکّر استعاره از لب و بادام استعاره از چشم است.
بیت پنجم: بس نگویم یعنی دیگه زیادی نمیگم. یعنی بسیار نمی گویم. دردسر باشد یعنی اسباب ناراحتی و «سردرد» معشوق خواهد بود این پافشاری کردن من. نمودن بیش از این ابرام دوست یعنی بیش از این {به} دوست ابرام (پافشاری) نمودن.

مهناز ، س در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

ادب دوست گرامی
درود بر شما
ممنونم
عود زیر دامن نیست ، بوی خوش عود است بر دامن نشسته، که در تنگنای قافیه به زیر دامن رفته .
که زین تنگنا ، گاهی ، خورشید خر شود
مانا باشید

ادب دوست در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۶:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

مهنازگرامی،
خوشا و خرما که مادر بزرگی بزرگ دارید و
سپاس از روشنگری، بااین حال مشکل عود زیر دامن
حل نشده می ماند
مانا بوید.

مهناز ، س در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

دوستان گرامی
درود
گاهی مادر بزرگم که سواد مکتبخانه ای دارد از من مثلاً دانشگاه دیده بهتر میداند و اشعار را بهتر میفهمد
میگوید : پدرش هر صبح روی منقلی که مادرش درآن عود میسوزانده و در حیاط خانه روی زمین میگذاشته لحظه ای درنگ می کرده تا بوی عطر در لباسش پراکنده شود ، با توجه به اینکه در قدیم لباسهای مردان نیز دامن داشته. مادرش نیز برای رفتن به میهمانی و جشن نیز گاهی چنین میکرده .
توضیحی داد برای : عود است زیر دامن یا گل در آستینت
مانا باشید

میرزا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:

استادافتخاری بسیار عالی این غزل واجراکردن

طاهری در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۴:۳۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:

استادافتخاری درکاست کاروان اجرای بسیارزیبای ازاین غزل دارند که شنیدنش بسیارجذاب وشنیدنی

محمد در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۲۷:

1. کسی میدونه مصرع دوم بیت سوم چه طور باید خونده بشه؟
2. در ضمن معنی سه بیت اول تقریباً برام مشخصه اما آیا مفهوم عمیق تری هم دارن؟

طاهری در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴:

این غزل باصدای استاد افتخاری بسیار جذاب وشنیدنی

ادب دوست در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

جناب بابک 97 یا 1 و یا بابک دیگر
مشک گویا در گریبان معشوق بوده است، گل در آستین و احتمالا عود در زیر دامن، و البته میدانیم عود تا نسوزد عطر خویش نمی نماید.
این که این گنج نوشدارو که خلوت بر نمی آورده است و برقع فرو نمی هشته، چگونه در زیر دامن عود می سوزانده است، به راستی نمی دانیم. به قول آن ظریف غایب
مانا در نهان سراینده

وحید در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۴۰ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » تک‌بیتهای برگزیده » تک‌بیت شمارهٔ ۱۲۸۰:

چقدر این بیت زیباست.

بابک اول در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۲:۰۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۹:

جناب بابک نمی‌دانم چندم،
در مورد حالت تهاجمی آقای حسین، نظر بنده اولی‌تر است، چرا که روی سخن ایشان متوجه من بود که متأسفانه و یا خوشبختانه "منظور" را "نگرفتم" و خوشبخانه فقط همنام شما هستم! خوشا به سعادتتان!

بابک ۹۷ در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:

آقای بی‌سواد
"همانگونه که جناب محمودی دیده اند به درستی"
به نظر من بحث درستی و نادرستی نیست. با احتیاط برانیم!
جناب بابک، حال که شما name sensitive هستید. من 97 رو تقبل کردم. اما چرا 97؟

محمد رضا نیک زاد در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۲۴ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:

سلام به همۀ دوستان 20 / 6 / 1395
در این داستان 51 بیتی دو مورد صفت فاعلی مرکب مرخّم به کار رفته است:
1 - در بیت 24 واژۀ «دلدار» که سعدی با آن حاصل مصدر دلداری ، ساخته است.
2 - در بیت 42 واژۀ «سخنگو» صفت فاعلی مرکب مرخّم است.سخنگوینده بوده است.
دانستن این موضوعات از جمله اصل و ژرف ساخت کلمات،به معناکردن و خوانش بهتر و باکیفیّت ترِِ بیت و متن کمک می کند.
همیشه در پناه حق باشید.

همشهریِ شما در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب چهارم در تواضع » بخش ۶ - حکایت دانشمند:

سلام به همۀ دوستان 20/ 6 /1395
جناب همشهری می دانند که «فقط»قید حصر است .اینگونه که شما فرموده اید فقط خودستایی کرده ، داستان، 51 بیت دارد.آن خودستایی(به قول شما) احتمالی در آن یک بیت است.به همه جای داستات نباید تعمیم داد.چه خوب است منطقاً نیمۀ پُر لیوان را هم آدم ببیند.اگر نبینیم صاحبان فکر و فرهنگ پایمال داوری های ما می شوند.
در پناه حق باشید.

کسرا در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۱۰:۱۸ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » حاصل عمر:

ساز و آواز این شعر در برنامه ی یک شاخه گل شماره ی 409

بابک در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » مثنویات پراکنده » شمارهٔ ۱:

از شیخ سعدی:


گوش تواند که همه عمر وی
نشنود آواز دف و چنگ و نی

دیده شکیبد ز تماشای باغ
بی گل و نسرین بسر آرد دماغ

گر نبود بالش آگنده پر
خواب توان کرد حجر زیر سر

ور نبود دلبر همخوابه پیش
دست توان کرد در آغوش خویش

وین شکم بی هنر پیچ پیچ
صبر ندارد که بسازد به هیچ


این بنده بهاء الدین در پاسخ شیخ چنین سروده است:


گر نبود خنگ مطلا لگام
زد بتوان بر قدم خویش گام

ور نبود مشربه از زرناب
با دو کف دست توان خورد آب

ور نبود بر سر خوان آن و این
هم بتوان ساخت بنان جوین

ور نبود جامه ی اطلس ترا
دلق کهن ساتر تن بس ترا

شانه ی عاج ار نبود بهر ریش
شانه توان کرد بانگشت خویش

جمله که بینی همه دارد عوض
وز عوضش گشته میسر غرض

آنچه ندارد عوض ای هوشیار
عمر عزیز است، غنیمت شمار


برگرفته از کشکول شیخ بهایی

فرهاد ن در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۷:

نوا مرکب خوانی با نوای شجریان یکی از عجایب تاریخ موسیقی سنتی است. شاید سعدی استاد سخن باشد اما بی شک با شجریان در عصر جدید احیا شده است. شجریان به شعر حرمت می دهد.

حمید سامانی در ‫۹ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ شهریور ۱۳۹۵، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹:

حمید سامانی
این شعر یکی دیگر از شاهکارهای سعدی است و بسیار بسیار زیباست
اما در رابطه با تفسیر بیت اول شعر
بقعه در اصل به معنای بنا، زیارتگاه، مدفن، مزار و چنین چیزها و همچنین محل است
بعضی از دوستان به همین معنای اولیه و اصلی به این شعر فکر میکنند
در حالی که سعدی با مهارت و زیبایی فوق العاده ای از قبعه به عنوان استعاره و تشبیه استفاده کرده و سر و سینه و ذهن خود را به قبعه تشبیه کرده که محل آرامش و آسایش یار است و در عین حال عاشق بیمار به دلیل وجود یاد و خاطر یار در قبعه اش خودش هم شفا می یابد چون موجب آرامشش است، وگر چطور میتوان فکر کرد که محل دفن کسی محل آرامش معشوق باشد، این چنین تفسیری به عقل و احساس عاشقانه کسی سازگار نیست
در ضمن چنانچه یکی از دوستان اشاره کرده اند حافظ از این شعر بسیار زیبا استقبال کرده و در شعر خود آورده اما رعایت ارج و قدردانی را به جا نیاورده
سعدی آنقدر قدر شناس و بزرگ بوده که در صورت استفاده از اشعار دیگر شاعران چون فردوسی برزرگ به زیبایی و افتادگی از آنان یاد کرده، ملاحظه کنید بیت دوم شعر زیر از فردوسی است و ببینید چطور سعدی به زیبایی و خوبی و معرفت از وی یاد کرده و چقدر استادانه و با مراعات در حفظ فرهنگ امانت شعر و شاعری به شاعر بزرگی ارج نهاده است
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
روان این بزرگ ادب ایران زمین شاد
خداوند رحمتت کند ای سعدی بزرگوار

۱
۳۸۷۲
۳۸۷۳
۳۸۷۴
۳۸۷۵
۳۸۷۶
۵۷۰۴