گنجور

حاشیه‌ها

 

بخش ۱۸ بیت های:

۳- وان >>>>> و آن

۴- وانگه>>>> و آنگه

۱۱-بالین گه ی >>> بالین گه

۲۴- ز آفتناب >>>> ز آفتاب

۲۶ پهلو, تو خستست>>> پهلوی تو خستست

۲۶-از ان >>>> از آن

۲۷- ره ی >>> ره

۳۳- در کیو دگر؟

۴۶- بوم ؟ >>> بودم

۵۰- کارد قلمی >>> کارد و قلمی

پاسخ: با تشکر از زحمات شما، مورد بیت ۴۶ درست به نظر می‏رسد (بُوَم = باشم)، مورد آخر نیز درستش «کآرد = که‏آرد» باید باشد، باقی موارد طبق فرموده جایگزین شد.

خلیل در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۲۴ دربارهٔ بخش ۱۸ - نامه نبشتن، لیلی، از دودهای دل، سوی مجنون، و ماجرای دل دزدیده، بران آشنا، عرضه کردن


@خلیل:
بحث در مورد مسأله‏ای که به آن اشاره کردید و مواردی همچون «کاندر» و مانند آن مدنظرتان بوده،از حوصله‏ی حاشیه‏ی شعرها خارج است و فکر می‏کنم جای دیگری باید به آن پرداخته شود.
اما لازم می‏دانم برخی دلایلی را که با استناد به آنها مواردی مانند «کاندر» را به صورت «که اندر» تصحیح نمی‏کنم متذکر شوم:
دلیل اول این است که این رسم‏الخط در منابع اولیه‏ی گنجور (ری‏را و درج) به کرات استفاده شده و تغییر آن در بعضی شعرها باعث ایجاد یک رسم‏الخط دوگانه می‏شود. با توجه به این که حجم شعرها زیاد است بعید است به این زودیها با این سیستم بتوانیم همه را یکدست کنیم بنابراین تلاش می‏کنیم تا رسم‏الخطی را که مشکل مهمی ایجاد نمی‏کند حفظ کنیم.
دلیل دوم برای مواردی مثل «کاندر» -برای من حداقل- این است که این طرز نوشتن را من در کتابهای درسی دوران تحصیلم به وفور دیده‏ام. مطمئناً کتابهای درسی نیز از سلایق مؤلفانشان تبعیت می‏کنند اما به لحاظ آن که مخاطب آنها یک جمعیت چند ده میلیونی از محصلان است این سلایق را می‏توان به آسانی و بدون نیاز به آموزش مجدد به استاندارد پذیرفته شده تبدیل کرد.
شما بحث مشکل خواننده‏ای را مطرح کردید که معنای «کاندر» را نمی‏داند، اما به نظر شما خواننده‏ای که چنان مشکلی دارد به راحتی متوجه خواهد شد که «که اندر» را در این مصرع چگونه باید بخواند؟
در هر صورت این بحث را می‏توان ادامه داد ولی شاید به دلیل در دسترس نبودن استانداردهای پذیرفته شده و مدون -حتی با تکیه بر دلایل متعدد-، این بحث بیشتر بحث در مورد سلایق باشد تا حقایق قابل پذیرش.

حمیدرضا در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ بخش ۱۷ - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدن


هو
“گو شاد بزی که خوش مقامی دارد” ادامه حاشیه گذشته
در رباعیات خیام به شادزیستن خیلی توجه شده ودر این رباعی شاد زیستن را در اینکه کسی نیمه نانی وآشیانی داشته باشد و خادم ومخدوم کسی نباشد دانسته است این خوشی وشادی حاصل آزادگی است واهل معرفت همه سعادت انسان را در رهائی از اسارت خود و دنیای خود وجامعه میدانند و حاصلش مواجه شدن با حقیقت یا خداست و اینرا به تجربه دریافته اند
شادی مورد نظر خیام سرخوشیها و عیاشیهائی که عکس العمل رنجهای آدمی است و از خود فریبی حاصل میشود نمیتواند باشد چنانکه سهراب سپهری گفته است خوشی همان رنج است و از نظر روانشناسی هم این خوشی ها خود فریبی است ورنجها ی روانی را تقویت میکند ودر اسلام هم نهی شده است
در رباعی بالا به شادی حاصل رهائی اشاره شده است
نکته دیگر اینکه خیام به میخوارگی توجه مخصوص دارد واین سئوال را در ذهن ایجاد میکند که چرا اینهمه از می وشراب تعریف مکند حتی میگوید جام می را از کف منه یا یک جام می صد دل ودین دارد یا میگوید یک جرعه می از ملک کاووس بهتر است ویا “از هرچه نه می طریق بیرون شو به”
با کمی دقت معلوم میشود که در عالم واقع اینطور نمیتواند باشد ومی وشراب اینهمه تعریف و خاصیت ندارد پس چرا اینچنین گفته ووعرفائی مثل حافظ بیش از اینها هم از می تعریف کرده اند؟
راهی برای توجیه نیست جز اینکه بگوئیم میخوارگی یک معنای سمبلیک و استعاری برای توضیح آن شادی و صفائی است که آدمی سرانجام باید به آن برسد آن شادی وطرب با عظمتی که اهل معرفت گاه تجربه کرده اند و حاصل آزادگی از اسارتهاست چنانکه به عوارض سوء میخوارگی وخماریها و مجازی بودن وموقتی بودن اینگونه خوشیها اشاره نکرده اند
البته شواهدی هم نشان میدهد که میخوارگی معمولی هم در نظر بوده اینکه خیام می میخورده یانه یا کم میخورده یازیاد به زندگی خصوصی او مربوط است واگر می میخورده مسلما اینکار تااین حد از نظر خودش قابل ستایش نمتوانسته باشد و در رباعیاتش معنای استعاری و تمثیلی می مهم بوده چنانکه قبل از او هم این استعارات وتمثیلات بکار میرفته است

ف-ش در تاریخ ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۸:۵۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۷


در مصرع نخست بیت چهارم به جای حرف “ه” واژه “آه” را بیافزایید.
شکوهی

پاسخ: با تشکر از اشاره‏ی شما، با توجه به وزن شعر به نظر می‏رسد در مصرع مذکور حرف «ه» کلاً اضافه باشد. بنابراین «به کاخ ظلم باران هم که آید ه سر فرود آرد» با «به کاخ ظلم باران هم که آید سر فرود آرد» جایگزین شد.

shokuhi در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۵:۲۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۵ - ارباب زمستان


وظیفه ی ما درست نوشتن است. دریافتن آهنگ درست شعر و جفت کردن واژه ها بر عهده خواننده است. در غیر اینصورت ساختار درست واژه ها بهم می ریزد. با تشکر بسیار از توجه و لطفتان.

خلیل در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۰۱ دربارهٔ بخش ۱۷ - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدن


بخش ۱۷ بیت های :

۴- در ان >>>> در آن

۵- کانده >>>> که اندوه . چون خواننده اگر ندادند کانده همان که اندوه است , هرجا بگردد معنی کانده را پیدا نمی کند.

۱۲- بران >>>> بر آن

۱۳- وانجا>>>> و آنجا

۱۳- سپرد دنیست >>> سپردنی است


پاسخ: با تشکر، غیر از مورد «کاندر» و «سپرد دنیست» که به صورت «سپردنیست» تصحیح شد باقی موارد مطابق فرموده تصحیح شد.

خلیل در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۵۷ دربارهٔ بخش ۱۷ - شنیدن لیلی، آوازهای دف تزویج مجنون، و ازان حرارت سوخته شدن


هو
در دهر هرآنکه نبمه نانی دارد
وزبهر نشست آشیانی دارد
نه خادم کس بود نه مخدوم کسی
گو شاد بزی که خوش مفامی دارد
رباعی اثر گذاری است این رباعی اهمیت قناعت و بها ندادن به ارزشهای کاذب و زائد دنیائی را به خوبی گوشزدکرده است
و موضوع مهم آزاده زیستن که مستلزم خادم ومخدوم نبودن است چه خوب عنوان گردیده است
این گونه سخنان تکرار مواعظ دینی نیست یپداست که خودش با بینش و معرفت در یافته است
ارزش رباعیات او در بینش و معرقت و بلند نظر ی اوست در رباعیات دیگرش بسیاراز مستی و شادی دم میزندو فکر عامه را در فهم دین نارسا میبیند و خود در کار جهان سخت حیران است این از ویژگیهای اهل عرفان و معرفت است حافظ هم میگوید:از هرطرف برفتم جز حیرتم نیفزود ومولوی حیران بودن را تو صیه مکند”پس تو حیران باش بی لا و بلی”حیرانی انسان را اوج میدهد و باخدا تماس میدهد
نظیر آنچه را که خیام دریافته در غزلیات حافظ و مثنوی مولوی و غیره بسیارمیتوان یافت البته خیام حکیم شناخته شده وعارف اتصال یافته نبوده ولی خیلی از سخنانش شبیه عارفانست(معنای لغوی عارف مقصود است)

ف-ش در تاریخ ۲۶ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۸:۲۱ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۷۷


بخش ۱۶ بیت های :

۲- او رنگ >>>>>>> اورنگ

۱۳- وان >>>>> و آن

۲۶- را رو بی حال ؟

۲۸- افتاب >>>>> آفتاب

۲۹- وان >>>>>> و آن

۴۲- زان >>>>>> ز آن

۴۳- ما در >>>>> مادر

۵۳- خانه ی >>>> خانه

۵۶- مبده؟؟

۶۴- شرشک >>>> سرشک

۶۸- ان >>>>> آن

۶۹- ترا نه >>> ترانه

۷۳- دران >>>> در آن

۷۶- برنجد>>>> بر نجد

۷۹- شرشک >>>> سرشک یا ز سر شک ؟

۷۹-

پاسخ: با تشکر، در بیت ۴۲ «از آن» جایگزین شد، در باقی موارد پیشنهادهای ارائه شده استفاده شد.

خلیل در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ بخش ۱۶ - دراز شدن ظلم گیسوی لیلی بر مجنون، و زنده داشتن مجنون شبهای فراق را به خیال لیلی، و روشن شدن مهر نوفل در آفاق بر تیرگی روز مجنون، و لرزیدن پدر پیر مجنون از دمهای سرد پسر، و سوی گرم مهری نوفل گریختن، و گرم رویی کردن، آن مهربان، و گرماگرم، شمسهٔ نسبت خود را که در پرده حیا آفتابی بود سایه پرورد، با مجنون تاریک اختر قران دادن و محترق شدن ستارهٔ مجنون، و پیش از استقامت رجعت کردن


مصرع اول بیت دوم هم دو هجای اضافی دارد و وزنش درست نیست.

حمیدرضا در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۳۳ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۱


مصرع دوم بیت پنجم بند دوازدهم (جز نام تو نیست بر زبانم) از سرآغاز لیلی و مجنون نظامی است.

حمیدرضا در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۸:۵۲ دربارهٔ ترجیع بند


منتقد عزیز این حاشیه ها از روی تعصب دینی نوشته نشده بررسی عادیست ممکنست نظر دیگران چنین نباشد
اصولاشعرای ما به بهانه معشوقه معمولی خواسته ند یک معشوق ورائی را توجه دهند و همچنین خواستااند به بهانه می ومیگساری حالات خوش آدمی را که فطرتادر خور رسیدن به آست وانمود کنند این یک برداشت است و خیلی ها همینطور فکر میکنند تا نظر شما چه باشد

Anonymous در تاریخ ۲۵ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۷:۵۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۲۸


م-ع، آزاده و مهدی گرامی،

تعابیر عرفانی از می و مطب در ادبیات فارسی زیاد است. دلایل آن به کنار، اما همیشه اینگونه نیست که همه آنها که از می و ساقی گفته اند منظور عرفانی داشته اند. یکی از آنها خیام است که با توجه به سایر شعرهایش میتوان دریافت که منظور او چه بوده. روش تحقیق در این باره مقابله و مقایسه است. به عنوان مثال رباعی ۱۰۹ این فهرست را نگاه کنید:

گر باده خوری تو با خردمندان خور
یا با صنمی لاله رخی خندان خور
بسیار مخور ورد مگو فاش مساز
اندک خور و گهگاه خور و پنهان خور

که نه تنها هیچ تعبیر عرفانی ندارد بلکه پاسخ م-ع را هم میدهد که خیام میخاره یا دائم الخمر نبوده و میخارگی را سفارش هم نمیکرده.

برای آگاهی شما، برابر دانستن می نوشیدن با میخارگی و دائم الخمر بودن مصداق عامیانه فکر کردن است.

به امید شادی و پایداری و دوری از تعصب.

فرهاد در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۵


فرهاد جان،

شجاعت خیام حتی از آن چه که تو گفتی هم بیشتره. منظور از “نه بر دوام خوانند آن را” این است که قران ناسخ و منسوخ دارد. یعنی مثلا جایی گفته این کار را بکنید و جایی گفته نکنید.
اما آیه نوشته بر پیاله همیشه همان پیام همیشگی را به تو می دهد.

علی در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۶:۴۴ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۳


آن نه بلندست به صورت که تو معلوم کنی
که بلند از نظر مردم کوته بین است
مصرع دوم مشخصا به معشوق اشاره می کند و نه به بلندیا بلندی.. بنابراین مصرع اول هم به معشوق اشاره می کند و بلند صفت معشوق است (و پیرو بیت اول) و نه به “بلندی”.

مضاف براین، در نسخه چاپ هند هم چنین آمده است.
متشکرم.

پاسخ: با تشکر، مطابق پیشنهاد شما، «بلندیست» با «بلند است» جایگزین شد. بعدا با تصحیح فروغی مقایسه کردیم و دیدیم علی‌رغم آن که پیشنهاد جناب مشرف رضوی را در حاشیه به عنوان بدل آورده در متن همان «بلندیست» را ذکر کرده. لذا جهت یکدستی با آن تصحیح، متن را به نقل قبل برگرداندیم.

عباس مشرف رضوی در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۳:۰۸ دربارهٔ غزل ۸۷


بیت ۳۳- باید باشد:

سرها همه می درود و می کشت.

می درود - ماضی استمراری مصدر درویدن- به معنی قطع کردن ساقه ی گیاهانی علفی مانند گندم است.

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

خلیل در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن


منظور حاشیه ی بنده است.

خلیل در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۷:۰۱ دربارهٔ بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن


بخش ۱۴ اشتباه است . بخش ۱۵ درست است.

خلیل در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۶:۵۹ دربارهٔ بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن


بخش ۱۴ بیت های :

۲۱- برآرد>>>> بر آرد

۲۵- کارزد >>> که ارزد . واژه ” کارزد” کار زد هم خوانده می شود.

۳۱- شان ؟

۳۲- وا ویخت >>> و آویخت

۳۳- سرها همه می در و دومی ؟

۳۴- میرفت >>>> می رفت

۴۵- از ان >>>> از آن


پاسخ: با تشکر، «کارزد» در بیت ۲۵ در صورتی که به صورت «که ارزد» نوشته شود باعث اشتباه در قرائت شعر و به هم ریخته شدن وزن می‏شود. به همین دلیل تغیر نکرد، در بیت ۳۴ منظورتان «می‏روفت» بوده، باقی موارد مطابق پیشنهاد شما تصحیح شد.

خلیل در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۶:۵۷ دربارهٔ بخش ۱۵ - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن


منصوری نوشته:

خاموشانه در برخی از ابیات مولانا به معنی افیون است.مخدری که صوفیان هنگام سماع استفاده می کردند.

برگرفته از فرهنگ اصطلاحات و واژگان طنز از آقای اصلانی.
ذیل مدخل”افیونیه”

منصوری در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۱۳ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۱۲


خاموشانه در برخی از ابیات مولانا به معنی افیون است.مخدری که صوفیان هنگام سماع استفاده می کردند.

برگرفته از فرهنگ اصطلاحات و واژگان طنز از آقای اصلانی.
ذیل مدخل”افیونیه”

منصوری در تاریخ ۲۳ بهمن ۱۳۸۷ ساعت ۱۷:۱۱ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۱۸۰۸


[صفحهٔ اول] … [۳۸۷۲] [۳۸۷۳] [۳۸۷۴] [۳۸۷۵] [۳۸۷۶] … [صفحهٔ آخر]