گنجور

حاشیه‌ها

 

با سلام وعرض ادب خدمت جناب امین کیخا که ازعرایض این حقیرنسبت به غلط خواندن مصراع دوم بیت اول شاهنامۀ فردوسی که صرفا بحثی لغوی است که واژۀ [ بَر ] را دراین مصرع به دو معنی باید خواند [ اولی را به معنی بالا و دومی را به معنی ثمر و میوه و حاصل ] برداشتی بکلی دیگرگونه وعرفانی فرموده اند که مَخلَصِ آن اگربه فهم کژ حقیر راست در آید اینست : خداوند سبحان را را برخی تا همین حد که حکیم طوس فرموده است بیشتر و بالا تر [ که تصورمیکنم واژۀ (بتر) که ایشان مرقوم فرموده اند نیز اشتباهی تایپی بوده ومقصودشان ( برتر ) به معنی بالاتربوده است وگرنه که (بتر) مخفف (بدتر) است ] نمیرود و اندیشه وحاصل و نتیجۀ فکرانسان او را بیش ازاینکه پاک است ومنزه است وخالق جهان هستی است که دراین هستی موجودات جانداروبیجان که هست بکنارچیزدیگری هم هست که مخصوص نژاد انسان است ونام او [خرد] است ، بیشترو بالاتر راه نیست . سپس جناب کیخا فرموده اند که برخی ازبزرگان ونازنینان عرصۀ عرفان وخداشناختی بی ادبی کرده اند وبا این استدلال که خداوند چرا درمیانۀ میلیونها مخلوق جاندارخود براین کرۀ خاکی فقط انسان را مشمول این لطف خود قرار داده است وبه او [ خرد ] مرحمت فرموده سعی کرده اند که گامی فراتر روند و در راستای شناخت او که چیست وکیست وکجاست و…. لختی بتفکر بنشینند وازاین خرد خویش بهره ای بیش ازسایرمخلوقات که فاقد آنند ببرند وسپس اسامی برخی ازاینان [ این بی ادبان ] را هم چون منصورحلاج وعین القضاة همدانی وسهروردی را هم آورده اند وبرخی را نیزازقلم انداخته اند چون بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی و.. برادرمن جناب امین کیخا ! آخر این جا که جای این سخنان نیست . حقیریک کلمه عرض کردم فلان چیزغلط است که همگان درآغازسخن خود میاورند ، مثل این سخن که همگان درپایان سخن خود میاورند که : [ بپایان آمد این دفترحکایت همچنان باقیست!! ] که اگرمصراع دوم این بیت را می دانستند که اینست : [ بصد دفترنشاید گفت حسب الحال مشتاقی ] هرگزنمی فرمودند باقیست ومی گفتند باقی . همین برادر [انالحق ] گفتن منصور و [سبحانی ما اعظم شأنی ] بایزید جای دگر می خواهد و فرصتی دیگر . برقرارباشید .

حمید رضا گوهری در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ بخش ۱ - آغاز کتاب


سپاس مصطفی جان از دقت شما

امین کیخا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ غزل ۱


من چه در پای تو ریزم که پسند تو بود
جان و سر را نتوان گفت که مقداری هست
با سلام، به نظر می رسد در بیت فوق مصرع دوم سر و جان مناسبتر باشد و از نظر وزنی درست تر است.
یعنی مصراع دوم بشود :
سر و جان را نتوان گفت که مقداری هست
متشکرم

بهزاد در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۱:۵۲ دربارهٔ غزل ۱۱۱


در تیتر “سوال” باید باشد نه‌ “سال”

Mohsen Maesumi در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ بخش ۴ - سال کردن از عیسی علیه‌السلام کی در وجود از همهٔ صعبها صعب‌تر چیست


شبلی تا پایان عمر آن صحنه را از یاد نبرد بر سرنوشت حلاج گریست و گویند همان شب خئاب وی را دید

مینا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۰۸ دربارهٔ بخش ۱۴ - حکایت


گ.یند زمانیکه همه بر تن مصلوب او سنگ زدند شبلی گل زد اما این گل بیشتر از سنگها ئی را آزرد..

مینا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۲۰:۰۵ دربارهٔ بخش ۱۴ - حکایت


دوستان عزیز،
وقتی توهین جای استدلال را می گیرد شاید بهترین چاره تشکر توهین شده از توهین کننده باشد تا بحث به بیراهه نرود.

اینجانب با مشخصات واقعی و کامل طوری که دیگران میتوانند آدرس و شماره تلفن من را نیز بیابند در سایتها حضور دارم و تلاش می کنم منصف باشم و احترام سایرین را حفظ کنم اگرچه دوستانی که مشخصات ناکامل و حتی مستعار دارند ممکن است توهین کنند و حتی ناسزا بگویند.
از سیره بزرگان خیلی چیزها می شود آموخت مانند نظر حضرت امام صادق (ع) در برخورد یکی از شاگردانشان با زندیق ناسزاگو.

فرهاد میریانی در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۹۴


حانوت یعنی دکان

امین کیخا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ بخش ۱۴ - حکایت


شبلی همان عارف نامی است که از شبله خوارزم امده بود و به بغداد عارفی دیوانه صفت بود و خود را به دیوانگی میزد استاد او جنید بغدادی بود که نهاوندی بود ، شبل به عربی یعنی بچه شیر ، شبلی هموست که به روز مرگ ارزانی حلاج شوشتری ریگی به او انداخت برای همراهی با مردم و حلاج گفت این ریگ مرا درد اورد چون دیگران نمی دانند و او می داند. شبلی را نمی توانم ببخشم

امین کیخا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ بخش ۱۴ - حکایت


تمام منازل ماه اسم فارسی دارند که ترجمه انها برای منجمان اولیه به سختی صورت پذیرفته است بعضی منازل دو نام دارند و کلا ٣٠ تا منزل به فارسی میانه هست

امین کیخا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۷۸


در اصطلاح ستاره شناسی بالست یعنی اوج و نشیب یعنی حضیض و کهست و مهست وضعتی هستند با بیشترین و کمترین …

امین کیخا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ غزل شمارهٔ ۲۴۷۸


بسیاراز این شعر استفاده کردم از شما متشکرم

نازنین در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ بخش ۲۳ - حکایت نوشیروان با وزیر خود


مستزادی معروف بر پایه همین شعر
روزی ز پی گلاب می‌گردیدم……پژمرده عذار گل در آتش دیدم
گفتم که چه کرده‌ای که میسوزندت……گفتا که درین باغ دمی خندیدم
دیشب ز پى گلاب مى‏گردیدم……در طرف چمن
پژمرده گلى میان گلها دیدم……افسرده چو من
گفتم که چه کردى که چنین مى‏سوزى……اى یار عزیز
گفتا که شبى در این چمن خندیدم……پس واى به من

علی کریمی در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ رباعی شمارهٔ ۴۴۰


مصرع اول بیت سوم اصلاح شود :
اگر از ریختن خون منت خرسندی است

محسن در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۳۳ دربارهٔ دل گمشده


بدین‌وسیله می‌خوام نظر قبلیم رو اصلاح کنم: شعر علامه طباطبایی به اقتفای این شعر منوچهری نیست. بر همون وزن هست و از لحاظ قافیه هم ممکنه تأثیر پذیرفته باشه، ولی هم‌قافیه نیست. قافیه شعر منوچهری «ـ اب» و قافیه شعر علامه «ـ ار» هست.

حمزه زاهدی در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ شمارهٔ ۳


کاش دیگران هم نو اوردن را چون تو پذرفتار بودند

امین کیخا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۳


به راستی که اگر منصفانه و نیک بنگریم رسته چیزی کم از نثر ندارد

مینا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۳


البته مردم بازار تا اخر عمر سه بار هم نثر نمی گویند که رسته بشود یا نشود و انها که می نویسند اموزش پذیر هستند ، ایا شرط پذیرش کلمات تبادر انهاست؟ اینها درجا تی از گردش ناپذیری و عدم تغییر است که مغز را می فسرد باز نگاه کن می پذیری نپذیری هم أزادی ولی به ان فکر کن و تنها رد کننده نباش!

امین کیخا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۱۸ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۳


خانم مینای ارجمند به نظرت نثر چه دارد که رسته نویسی ندارد ؟

امین کیخا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۳


سارای عزیز با درود به شما و احترام بر نظرتان هنوز فکر میکنم رسا نیست و به محض استفاده ذهن شنونده را به نثر متصل نمیکند

مینا در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ حکایت شمارهٔ ۱۳


[صفحهٔ اول] … [۳۴۴۲] [۳۴۴۳] [۳۴۴۴] [۳۴۴۵] [۳۴۴۶] … [صفحهٔ آخر]