گنجور

حاشیه‌ها

بابک چندم در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

شمس جان،
با پوزش، ما که رفتیم در حصر شما تا خلاصی "ساشا" باشی...

بابک چندم در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

شمس شیرازی جانِ جان،
بابک پیش از آنکه چندم بر کولش سوار شود، به حاشیه نرفت که در پاسخ به بیان شما که : "عقل و خرد یکی باشند" سعی در تفهیم تفاوت آنان برایت نمود...که گویا باز در آخر کار آنرا نگرفتی؟ اگر که اینچنین است آنگاه در زمره عقول به "عقل ناقص" توجهی بکن که عقل است و فاقد خرد، شاید که تفهیم کند...
باری بارالله،
شما هم حکایتی هستی برادر جان...
بدین صورت که می آوری "مرضیه" و سپس بر مستعربان می خندی! خوب اینجور جایها نباید گفت: عجبا و حیرتا؟...
به هر حال،
تصور کن که بنده در پاسخ این "مانا"، که گویا هم برابر معنی است و هم پایداری و در لغتنامه ای هم یافت نمی شود، بیاورم شما هم "ساشا" باشید یا بوید، فارغ از آنکه ممکن است برخی آنرا دلچسب و مَکُش مرگ ما بیابند!، شما و خواننده دیگر در می یابید که من چه گفته ام؟ گمان نکنم...
برخی از همین مستعربان که اشاره فرمودی بِیت فارسی شده را " بَیتِ" فلانی و بهمانی می خوانند و از زبانشان هم که نمی افتد هیچ، آنرا به خانواده و خاندان و نوه و نتیجه آن بابا هم کشانده اند...حال چه فارسی آن و چه "اَل بَیت" در عربی و چه چند هزار سال پیشتر از آن در آشوری به سادگی یعنی "خانه" و بس، نه خانواده و نه خاندان و نه نوه و نتیجه و نبیره و ندیده و ...
غرض آنکه اگر ما آزادیم که "مانا" یا هر واژه دیگری در فارسی را به دلخواه خود بچرخانیم، خوب آنان نیز آزادند که از "بیت" آن بسازند که ساخته اند، آنگاه اگر که مقبول افتاد! بر آنان نیز ایرادی وارد نیست؟ که بسیار وارد است...
سرکار هنوز در دانشگاهی یا به حول قوه الهی زدی تو گوش مدرک؟ گمانم که شیراز بودی؟...

عبدالصبور در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۱۷:

این چاوشی دیونه کرد ما رو

عبدالصبور در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۴۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۲:

درود بر روان پاک مولانا ی بلخ
سپاس از چاوشی عزیز

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۴۳:

بنده این رباعی را با دوستان به اشتراک گذاشتم وجمع این رباعی از 7080

رضا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:

مَرحبا طـایــر فــرُّخ پی فرخـُنـده پــیـام
خـیـر مـقـدم چه خبـر؟ دوست کجا ؟ راه کـدام ؟
مَرحبا : آفرین بر تو
طایر : پرنده ممکن است استعاره ازپیک بوده باشد ازجانبِ عاشق.
فرّخ‌پی : مبارک قدم ،خوش قدم
فرخنده : خجسته
خیرمقدم : خوش آمدی
معنی بیت : ای پرنده‌ی خوش قدم خوش خبر آفرین بر تـو، قدمت مبارک وخجسته باد، بگو از دوست چه خبری آورده‌ای ؟ معشوق کجاست ؟ مسیرش از کدام طرف است ؟
شاعردراین غزل باپیک یافرستاده ای ازجانبِ معشوق روبروشده(ممکن است خیالی بوده باشد) وازاوازاحوالاتِ معشوق جویا می گردد.
مَرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تاکنم جان ازسر رغبت فدای نام دوست.
یـا رب ایـن قـافـلــه رالـطـف ازل بـدرقــه بــاد
کـه ازوخـَصـم بـه دام آمـد و مـعـشـوقـه بـه کــام
قافله : کاروان
لطفِ ازل :عنایتِ پروردگار، زمان بی آغاز،لطفی که بوده،هست وخواهدبود.
بدرقه :ره توشه، همراهی ، پشت و پناه خَصم : دشمن
کام : مـُراد ، خواسته و آرزو
"به دام آمد" : شکست خورد.
ومعنی بیت : پروردگارااین کاروانی که معشوق درمیان آنهاست موردِ عنایت و حمایتِ خاصّ ِخودقرارده. این کاروانِ باشکوهی که باعثِ شکست خوردن ِ دشمن شد و معشوق مانیز بـه خواسته و آرزوی خود رسید.
باتوجّه به لَحن ِکلام وعباراتی که بکاربرده شده،به ویژه کاروانی که معشوق رامشایعت می کند ودشمن شکست می خورد، احتمالاً ممدوح یاهمان معشوق شاه شجاع بوده باشد ومنظورازکاروان نیز لشکریانِ همراهِ اوهستند. حافظ باشاه شجاع ارتباط عاطفی ِ خاصّی داشته تااینکه روابطِ آنها درزمان ِ تبعید شدن ِ حافظ به یزد روبه تیرگی گذاشت.
چشم من دررهِ این قافله ی راه بماند
تابه گوش ِ دلم آوازِ درآ بازآید
ماجرای مـن ومعشـوق مـراپایان نـیـسـت
هــر چـه آغاز نـدارد نپـذیــرد انـجــام
معنی بیت : جریان وسرگذشتِ عشق من با معشوق هرگزپایانی نخواهد داشت.زیرا هر آنچه که آغازی برایش نیست وازازل بوده است سرانجامی نیزبرایش رقم نخواهدخورد واَزلی ابدی هم هست.
روزاوّل رفت دین اَم برسرزلفین تو
تاچه خواهدشددراین سودا سرانجامم هنوز
گـل ز حـــد بـُـرد تـَنـَــعـُّــم ، نـفـسـی رُخ بـنــمـــا
سـرو مـی‌نـازد و خـوش نـیـست ، خـدا را بـخـرام
تنعُّم : بهرمند از نعمت فراوان ، نازپرورد
نفسی : دمی ، لحظه ای
خرامیدن : با نازواِفاده راه رفتن
معنی بیت : خطاب به معشوق است. گل درغیابِ توازحدودِخویش خارج شده وبیش ازاندازه عشوه وافاده می کند،ازطرفِ دیگرسَرونیزدرنبودِ توبه قدوقامتِ خویش می نازد،اینجوری اصلاً خوش نیست! یک لحظه چهره‌ اَت را نشان بـده تاجلوه گران(سرو وگل) شرمسارشوند و برسرجایشان بنشینند.
نرگس کرشمه می بَردازحد برون خرام
ای من فدای شیوه ی ِچشم سیاه تو
زلــف دلـدار چـو زُنـــّـار هـمـی فرماید
بروای شیخ که شـدبرتنِ ما خرقه حـرام
"زلف" درادبیاتِ عاشقانه ی ما به جهتِ غارتگردل ودین بودن ورنگِ سیاهش نمادِ کفروبی دینی است.
زکفر زلفِ توهرحلقه ای وآشوبی
زسِحرچشم توهرگوشه ای وبیماری
"زُنـّار" به گردنبند یاکمربندی گویند که غیرمسلمانان مثل مسیحیان وزرتشتیان به جهت تمایز ازمسلمانان می بستند.
حافظ دراین بیت نکاتِ زیادی را بابکارگیری زُنّار یادآورشده است.
زلفِ دلدار دل ازعاشق ربوده و حالا اَمر به دست کشیدن از دین و دینداری و مسلمانی صادرمی کند. چنانکه شیخ صنعان بعدازهفتادسال زُهد وعبادت، ناچاربه بستنِ زُنّاروآتش زدن ِ خرقه ی زُهد وپرهیزگاری شد.
زُنّاربستن"ضمن تلمیح به داستانِ عشق شیخ صنعان،تاکیدی آشکاربرخروج ازشریعت وپایبندی به قوانین ِ طریق ِعشق است. وقتی کسی زُنّارمی بندد تحتِ فرمان ِ مطلق ِ معشوق قرارمی گیرد. همانندِ شیخ صنعان هرچه که موردِ درخواستِ معشوق بوده باشد بایستی بی هیچ اعتراضی گردن نهاده وانجام دهد.
معنی بیت : زلفِ دلدار آنقدرهوسناک ووسوسه انگیزاست که فرمان به عاشق شدن صادرمی کند. من ازاین وسوسه نمی توانم روی برتابم! حتّا سرنوشتِ شیخ صنعان نیز برای من رقم بخورد آماده ام. آماده ام به فرمان ِ عشق زُنّار ببندم،دین وایمان ِ خویش رابه بازم وهرآنچه که خواست معشوق بوده باشد گردن نَهم. ای شیخ برو که خرقه ی زُهد وپرهیزگاری برمن روانیست، من ازشریعت خارج شده وبه کُفرزلفِ یار گرویده ام.
باتوجّه به اینکه در"زُنّاربستن ِ آشکار"هیچ نیازی به ریاکاری وتزویرنیست وفرد بی ریا می گردد، ازهمین روی زُنّاربستن نمادِ بی ریایی نیز هست. امّا زُنّاربستن ِ پنهانی ریاکاریست.
حافظ این خرقه که داری توببینی فردا
که چه زُنّار ززیرش به دَغابگشایند.
مـرغ روحم کـه همی زد ز سر ســدره صـفـیـر
عـاقـبــت دانــه‌ی خــال تــو فـکـنـدش در دام
مرغ روح: روح شاعر به پرنده تشبیه شده است.
سـدره : معروف است که درآسمان هفتم درختی وجودارد .آخرین حدِّ اعمال انسانیست وجبرئیل فقط توانسته تاآنجا رود!
صفیر : آواز ، فریـاد
دانه‌ی خال: خال به دانه تشبیه شده
"خال" نقطه‌ای سیاه بر پوست بـدن ، خال وخط در صورتِ معشوق برزیبایی و دلرُبایی ِاو می‌افزایـد.
معنی بیت : مرغ ِ جان ِمن که در آسمانِ هفتم بر روی شاخه های درخت سدر نغمه خوانی می کرد با دیدن دانه‌ی خال ِ رخسارتـو، به دام عشق گرفتار شد ودراین دامـگـه (دنیا) ماندگارشد.
حافظ به زبانها وعباراتِ گوناگون،دربیان ِدلیل آمدن ِ انسان به کُره ی خاکی "عشق" رامطرح می سازد وبراین باوراست که ما رهرو منزل عشقیم وازسرحدِّ عدم، این همه راه رابرای رسیدن به خودِ معشوق پیموده ایم نه برای ساکن شدن دربهشت وتن آسایی!
طایرگلشن ِ عشقم چه دهم شرح فراق
که دراین دامگهِ حادثه چون افتادم؟!
چـشـم بـیـمـارمـرا خواب نـه در خـور بـاشـــد
مـَـنْ لـَـــهُ یـَقـتـُــلُ دا ءٌ دَنـَـفٌ کـَیـْــفَ یـَـنــٰـام ؟!
درخور : شایسته ، روا
معنی بیت : چشمان ِ بیمار من سزاوار خواب نیستند! آخرکسی که دارای بیماری ایست که دارد آرام آرام او را نابودمی سازد ومی کُشد چگونه می‌تواند بـخوابد ؟
حافظ به ادبیّاتِ اعراب( تازیان)نیز تسلّطِ کامل داشت وبعضاً بیتها ومصراع هایی به زبان ِعربی می سرود ودراین عرصه هنرنمایی می کرد. گرچه ازروحیّاتِ اوچنین استنباط می گردد که دل خوشی ازتازیان نداشته وصرفاً جهتِ نشان دادن ِ دانش وعلوم ِ خویش وعقب نماندن ازقافله چند بیت شعربه این زبان طبع آزمایی کرده است.
تازیان راغم احوال ِ گران باران نیست
پارسایان مددی تاخوش وآسان بروم
تـو تـرحـُّم نـکـنــی بـر مـن مـُخـلـِـص ، گـفتـم :
ذاکَ دَعـــــوایَ وَ هـــٰـا اَنـتَ وَ تـِلـــــــکَ الایــّـام
معنی بیت : گفتم : تـو بر من بی ریـای عاشق رحم نمی‌کنی ، این ادّعای من است ، اینک این گوی واین میدان! این تـو و این هم روزها یی که در پیش ِ رویمان است تا ببینیم چه ترحّمی در حقِ این عاشق ِ مُخلص وصادق می کنی!
حافظ رندانه قصد دارد معشوق را درشرایطِ معذوراتِ اخلاقی قراردهد تا موردِ توجّه قرارگیرد.
حـافـــظ ار مـیـل بـه ابــروی تـو دارد ، شـایـد
جـای در گـوشــه‌ی مـحـراب کـنـنـد اهل کلام
میل : آرزو ، اشتیاق
شایـد : شایسته است ، رواست
اهل کلام : اهل علم وادب ودانش، سخنرانان وواعظان
معنی بیت : اگر حافظ شیفته وشیدای ِ کیفیّتِ محراب گونه ی ِ ابروی ِتو شدبیجانیست،شایسته است ازآن جهت که
که سخنرانان در گوشه‌ی محراب به وعظ وسخنرانی می‌ پردازند واین گوشه رادوست دارند.
بجزابروی تومحرابِ دل ِ حافظ نیست
طاعتِ غیرتودرمذهبِ مانتوان کرد.

حسین ۲ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

لغت مانا بسیار زیباست ، می بینم که دوستان زیادی به کار می برند ، گمان کنم رفته رفته جا بیافتد
لغات را انسانها میسازند
کیوی میوه ی نسبتاً جدیدی ست ، اگر به جای کیوی می گفتند خارخاسک ، شاید من و آقای فرخ خارخاسک می خوردیم و ابداً اعتراضی هم نداشتیم
نمی دانم این ” مانا “ چه خاری ست که گه گاه به چشمی فرو میرود
مانا بوید

دستجردی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۷:

به نظر من شاه بیت این غزل بیت زیر است :
جماعتی که نظر را حرام می‌گویند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال
اهل شریعت که نگاه کردن به نامحرم را حرام می دانند چرا خون ریختن را حلال می دانند؟ فکر می کنم منظور سعدی این است که زیبارویان با دلبری و طنازی خود خون عاشقان را می ریزند ولی در حکم شرع کسی کاری با آنها ندارد ولی عاشق را حتی از یک نگاه ساده هم محروم کرده اند! الحق که رندی و نکته سنجی را به اوج رسانیده!

شمس شیرازی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۴:

بانو/آقا فرخ ،
اگر در همین صفحه جستجو کنید به یادداشت حقیر میرسید که مانا را تا آنجا که میدانم دکتر ترابی به کار برده بود و بر دل من نشست و به کار بردم
پس گفتگویی در گرفت با بابک که ناتمام ماند چه او به شیوه مرضیه اش به حاشیه رفت به عقل و ... اینتلیجنس و ویزدم واتیمولوژی و.......
باری
واژه ها از آسمان نمی آیند مردم میسازند و اگر دیگران پذیرفتند می مانند
گیلاس و لیوان دو واژه اند که هیچ گونه رابطه ای با پیاله و آبخوری ندارند
امروز به کار می بریم و نمی خندیم
خنده دار واکنش سرکار و دیگر مستعربان است

اروند در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۹ دربارهٔ حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۳:

حافظ این شعر را در وصف حال امیر علی سهل فرزند شیخ ابو اسحاق سروده البته حافظ خود هیچگاه ازدواج نکرد و مجرد زیست.
منبع : حافظ خراباتی ، دکتر رکن الدین همایون فرخ

حسن در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۲۳ - در بیان آنک این اختلافات در صورت روش است نی در حقیقت راه:

نیست یکرنگی کزو خیزد ملال
بل مثال ماهی و آب زلال
یکرنگی او آنگونه نیست که ملال انگیز باشد بلکه مانند رنگ آب زلال است که هیچگاه برای ماهی خسته کننده نمی شود

حسین ۲ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

با مهناز خانم موافقم ، چون ”عینِ“ عشق کسره دارد ،
اگر ساکن بود با آقای علیرضا هم نظر بودم ولی اشتباه میکنند
به خدمت سعید خان نیز عارضم که : ممکن است مولوی در بند قافیه و عروض نباشد ولی این دلیل نمی سود که ما نقد نکنیم

فرخ مردان در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۴:

عجب جایی بوده شیراز!

کیمیا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۳:

با درود
فکر میکنم در مصراع پایانی جوانمردم درست باشد

زینب در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:

حامد زمانی یه آهنگ خونده به نام دلارام خیییلللییی قشنگه از اینجا می تونید دانلود کنید:

یوسف در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

اگر ما مرغ همان چمن(بهشت فردوس) پس چه توفیر که همان بهشت را طلب کنیم.
پس ما(وحدت روح یک انسان کامل) چیز والاتر طلب کردیم و حال در زمین(اسفل السافلین) یه دنبال شایستگی آن هستیم

یوسف در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۲:

اگر ما مرغ همان چمن(بهشت فردوس) هستیم که حافظ میگه، پس چه توفیر چون قبلان هم در بهشت بودیم
پس ما (وحدت روح جمیع انسان ها) در بهشت چیز والاتر طلب کردیم که حال در زمین(اسفل السافلین)
به دنبال شایستگی آن هستیم

سهراب منفردنیا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷۶:

مولانای خداوندگار در میان دیوان شمس غزلهایی دارد که از بقیه متمایز است و تیری که میاندازد نشان از جای دیگر دارد .... این غزل یکی از آن‌هاست ....

علی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۳۳:

طالع سنجاب و کلا معنی سنجاب اینجا کنایه از چی هست

خرم روزگار در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۴ شهریور ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۱:

یادداشت مهناز گرامی 101٪ درست است،"جز"دراین نیم بیت حرف اضافه است به مانای مگر و...
چنانکه می گویند " ممکن الاضافه " نیست.

۱
۳۳۷۸
۳۳۷۹
۳۳۸۰
۳۳۸۱
۳۳۸۲
۵۶۹۹