ع.طباطبایی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶۵:
براساس تصحیح دکتر شفیعی کدکنی باید بخونیم:
رنگ رخت که داد؟ رو، زرد شو از برای او
هم چنین مصراع:کژبنشین وراست گوی که ظاهرا بی ربط میاد نسبت به مصراع دوم،یک نوع ضرب المثله
محمد در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
ازمیان این همه توضیحات پیرامون شراب خواری حافظ بنظرمی رسد جناب مختار بهترین ومنطقی ترین حاشیه رامرقوم فرموده اند. مرحبا جناب مختار خان ای کاش درمورد سایرغزلها نیز فرصت اظهارنظر داشته باشید تا فیض ببریم. الحق که زیبا ومنطقی ودلپذیرنوشتید . سرت سبز ودلت شادباد. دوستان دوباره ودوباره متن زیبا وبسیارحافظانه ی جناب مختار راملاحظه فرمائید تا به صحت سخن این حقیرپی ببرید.
مهدی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳۱:
با عرض پوزش از اساتید گرامی
بنظر حقیر معنی سینه ها دندان ها است و منظور شاعر کیفیت شستشو است.
و "هفت آب شو" اشاره به نجاست کینه ها دارد.
و در کل میفرمایند که برو سینه ات را همانند دندانها هفت بار از کینه ها بشوی (آب بکش).
اگر توانستی هیچ کینه ای در دل نداشتی باشی آنگاه پیمانه شراب عشق میشوی. یعنی مقامی بالاتر از کسی که شراب را می چشد.
منظور کسی است که به دیگران شراب می دهد.
مثلا حضرت شمس تبریزی.
رضا در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست
منزل آن مهِ عاشق کش عیّار کجاست
گویند که حافظ این غزل را زمانی سروده که امیرمبارزالدّین شیرازرابه تصرّفِ خویش درآورده بود. دراثر این یورش، شیخ ابواسحاق حاکم شیرازو دوستِ صمیمی حافظ، ازترس جانش متواری شده ودرنتیجه حافظ متاثّرازاین اتّفاق واگویه هایش را درقالبِ این غزل زیبا ابرازنموده است.
با اینکه سندِ تاریخی ِ قابلِ قبولی دراین مورد دردست نیست ولی بعضی ازابیات ،بیانگر چنین اوضاع واحوالیست واحتمال دارد که این حدس وگمان صحّت داشته باشد.
هرچه هست شاعر درآرزوی دیدن ِ محبوبی زمینی بوده وسعی کرده غم واندوهِ خویش راابراز نماید.
البته این غزل نیز همانندِ اغلبِ غزلیّات حافظ، بصورتِ کلّی گوی سروده شده تا هرکس توانسته باشد به مقتضای حال وروزخویش، مطابق باهراعتقادی که دارد بامفاهیم ِ غزل، هم ذات پنداری کرده وازلذایذِ آن مستفیض گردد.
آرامگه: آسایشگاه وقرارگاه
عیّار: جوانمرد ، تردست، چالاک، مکّار، زیرک
معنی بیت: ای نسیم سحری آیاازمنزلگاه وآسایشگاه یارخبری داری؟ نشانی دوست کجاست؟ آن معشوق ِ ماه رخی که در عاشق کُشی مهارت داشت وشیوه های دلبری را خوب می دانست کجاست؟
جان به شکرانه شودصَرف گر آن دانه ی دُرّ
صدفِ سینه ی حافظ بود آرامگهش
شبِ تار است و رهِ وادیِ ایمن در پیش
آتش ِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست
حافظ مثل همیشه داستانی تاریخی را دستمایه ی خویش قرار داده تا ضمن اشاره ویادآوری ِآن، مضمونی بیافریند که بیانگرحالاتِ درونی وی بوده باشد والحق که مضمونی بکر وزیبا خَلق شده است.
شبِ تار: شب تاریک، شبِ فراق وجدایی، شب تاریک می تواند استعاره ازحاکمیّت ظلم وستم باشد.
وادیِ ایمن: بیابانی در دامنه ی کوه طور که درآنجا ندای حق به حضرت موسی رسید. شاعر خود را درتاریکی وظلمت می بیند و منتظر حادثه ایست تابه نور و روشنایی (وصال ودیدار دوست) رهنمون گردد.
طور: به معنای کوه و نام اختصاصی کوهی است در بیابان سینا.
آتشِ طور: اشاره به نوری است که حضرت موسی در وادی ایمن بر سر کوه طور مشاهده کرد و چون نزدیک شد درختی نورانی را مشاهده کرد.
موعد: وعده گاه، محل دیدار
معنی بیت: درادامه ی بیت پیشین خطاب به نسیم سحری:
درتاریکی مطلق شب هجران فرورفته ایم ویا درظلمت شبِ بیداد وستمگری هستیم، آیا آن اتّفاق ِ عظیمی که برای حضرت موسی افتاد برای ما نیز رقم خواهد خورد و آتش طور(لطفِ خداوندی) شامل حال ما خواهد شد؟ آن لحظه ی آبی ِ دیدار دوست وآن مکانی که با اوملاقات خواهیم کردکجاست؟
شبان وادی ایمن گهی رسد به مُراد
که چندسال به جان خدمت شُعیب کند
هرکه آمد به جهان نقش خرابی دارد
درخرابات بگویید که هشیار کجاست؟
نقش خرابی دارد: یعنی اینکه آدمیزاد شیرخام خورده است وبد وخوب راازهمدیگرتشخیص نمی فهمد! باید رنجها کشید،غم وغصّه ها خورد وتلاش ها کرد تا به فهم ودرک رسید. هیچ کس با فهم وشعور ودانش زاده نمی شود.همه کج فهم وخرابکار ونادان هستند مگراینکه به تحصیل دانش ومعرفت وآگاهی دست پیداکنندکه آن هم به خون ِ جگرمیسّراست.
الحق که حافظ راست فرموده، اگر غالبِ آدمیان جاهل ونادان نبودند، الآن جهانِ ما تکّه ای ازبهشت بَرین بود نه که مثل جهنّم درآتش سوزان شعله وربوده باشد!
خرابات: باتوجّه به نقش خرابی که درمصرع اوّل آمده،خرابات در اینجا معنی عرفانی ندارد وبه معنای ویرانه و مکانیست که ساکنانش خرابِ جهل و ونادانی اند.
دنیا درنظرگاهِ شاعر به خراباتی تشبیه شده که همه تحتِ تاثیر جهل ونادانی خراب افتاده اند! همگان درحال تزویر وحُقّه بازی هستند! هیچ کس برای آبادیِ جهان گامی برنمی دارد! هیچ کس صاحب خرد وفهم وآگاهی نیست! حالا شما درچنین مکانی به دنبال یک فردِ آگاه وفهمیده ودانا بگردید آیا پیدا خواهید کرد؟ داستانِ همان شیخ است که با چراغ دنبال انسان می گشت! گفتند یافت می نشود جُسته ایم ما. گفت آنکه یافت می نشودآنم آرزوست.
معنی بیت: هرکس زاده می شود نادان وجاهل است ونقش خراب کردن دارند نه سازندگی! دنیا به مانندِ ویرانه ایست که نادانها وجاهلان رادرخودجای داده است! دراینجا هوشیار وانسانِ به تمام معنا وجودندارد!
برای انسان شدن، رهیدن ازخرافات وجهل وهوشیاری بدست آوردن، خون دلها بایدخورد وبی وقفه تلاشها کرد وگرنه به این آسانی نیست که با چندروزچلّه نشینی وذکر وتسبیح گفتن، ادّعای انسانیّت وفضل وکرامت کند.
گوبرو وآستین به خون جگر شوی
هرکه دراین آستانه راه ندارد
آن کس است اهل بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرم اسرار کجاست
درادامه ی بیت قبلی می فرماید:
انسان کامل وآگاه که با یک اشاره به مطلب پی می برد اهل بشارت ومژده هست. یعنی خوش اقبال است ولیاقتِ دریافتِ نکته ها وحقایق رادارد. نکته های زیادی برای بیان اسراررستگاری هست امّامتاسفانه اهل اشارت که به زبان رمز ورازآگاه بوده باشند کم هستند وبایستی باچراغ دنبال آنها گشت وپیداکرد که شوربختانه به راحتی یافت می نمی شوند!
تلقین ودرس اهل نظر یک اشارتست
کردم اشارتیّ ومکرّرنمی کنم.
هر سر موی مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و ملامت گر بیکار کجاست
ملامتگر: سرزنش کننده، آنها که منع عشق کنند وعاشقان راملامت نمایند.
خطاب به معشوق است:
تمام وجودِ من مالامال ازعشق توست، دل وجان وپوست وگوشت واستخوانم سرشارازمحبّتِ توست. حالا بااین اشتیاقی که دروجودمن نسبت به توموج می زند عدّه ای نادان مرا نصیحت می کنند که دست ازعشقبازی بردار! ماکجای کاریم واین بیخبران کجا؟! ببین تفاوت رَه ازکجاست تابه کجا؟
مکن به نامه ی سیاهی ملامتِ من مست
که آگه است که تقدیربرسرش چه نوشت
بازپرسید ز گیسوی شکن در شکنش
کاین دل غمزده سرگشته گرفتار کجاست
سراغ دلِ شوریده وشیدای مارا ازحلقه های زلف وچین وشکن زلفِ معشوق بگیرید تاببینید این دل عاشق پیشه ی غمزده درکجاگرفتارشده است.
گفتی که حافظا دل سرگشته ات کجاست؟
درحلقه های آن خم ِگیسونهاده ایم
عقل دیوانه شدآن سلسله یِ مُشکین کو
دل ز ما گوشه گرفت ابروی دلدار کجاست
سلسله مُشکین: زنجیرگیسوی سیاهِ معطّر
گوشه گرفتن: قهرکردن،دوری گُزیدن
این بیت درراستای تقابلِ عقل وعشق است. حافظ درمقابل ملامتگران که منع ِ عشق کرده وتوصیه می کنند مطابق با عقل رفتارکن! به طنز وتمسخر می فرماید:
معنی بیت: عقلِ ما دراین عشقی که نسبت به یار داریم دیوانه ومجنون شده است! زنجیر گیسوی یار لازم است تا دست وپای عقل رابه زنجیر بکشیم، چنانکه دیوانه رابه زنجیربسته ومهارمی کنند!
درمصرع دوّم: دل من قهرکرده وازمن دوری می کند. اوخواستار ابروی دلدار است نشانی ِ دلدار رابرای من بیاورید.
کرشمه ی تو شرابی به عاشقان پیمود
که علم بی خبرافتاد وعقل بی حس شد
ساقی و مطرب و مِی جمله مهیّاست ولی
عیش بی یار مهنّا نشود یار کجاست
مُهنّا: گوارا، خوشگوار
معنی بیت: اگرچه ساقی ومطرب وباده وهمه ی آنچه که برای یک عیش وعشرت لازمست آماده ودر دسترس هستند، لیکن بدون ِ معشوق هیچ لذّتی ندارد وعشرتی ازنظرمن گوارای وجود خواهد بود که درحضوردوست ومعشوق بوده باشد.
گل بی رخ یارخوش نباشد
بی باده بهارخوش نباشد
حافظ از بادِ خزان در چمن ِدَهر مَرنج
فکرمعقول بفرما گل بی خار کجاست
ای حافظ ازغارتگری ِ بادِخزان دلگیر وغمزده مباش این رسم روزگاراست همیشه دنبال بهاردل انگیز خزانِ ِ یغماگرمی تازد. (چنان نماند وچنین نیز هم نخواهد ماند) معقول باش ودرست بیاندیش ، ببین آیااصلاً گل بی خار دراین دنیا وجود دارد؟. هرگریه ای راخنده ای وهرنوشی رانیشیست.
ازدست غیبت توشکایت نمی کنم
تانیست غیبتی نبود لذتِ حضور
حسین،۱ در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۲۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » جواب هدهد » حکایت شیخ سمعان:
لیام عزیز
خوش آمدید
بازگشت شما را به گنجور استقبال می کنم
زنده باشید
مهرزاد مکی زاده در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۵۳ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
بیت هفتم...خیلی زیباست....و خیلی هنرمندانه سروده شده...هرچند کسی کمتر به آن پرداخته...
خواهم شبی نقاب ز رویت برافکنم
خورشید کعبه ماه کلیسا کنم تو را
در قرآن آمده که قطعا دین در نزد خداوند اسلام است...
و از بقیه به عنوان شریعت یاد شده....شریعت عیسی..شریعت موسی.
با تاویلی می توان گفت سرچشمه اصلی اسلامه و بقیه دین ها منعکس کننده احکام اون هستند.....کامل ترین اسلامه..
خورشید هم منبع وسرچشمه اصلیه و ماه منعکس کننده نور اونه....خورشیده که کامله....
بنا بر این هست فروغی میگه خورشید کعبه ....ماه کلیسا....
در اصل هم نماد اسلام خورشید هست...همانگونه که در معماری اسلامی اصطلاحی به نام (شمسه) داریم. به معنی طرحی از خورشید.... و در مساجد ما هم همیشه از خورشید طرح می کشیدند.
اما بعضی ها شاید خرده بگیرند که پس چرا امروزه نماد اسلام هلال ماهه...مثل پرچم بعضی از کشور های مسلمان؟
باید بگم که این رو اولین بار سلاطین عثمانی باب کردند... و اعراب هم بدون تفکر تاثیر پذیرفتند.
این رو اولین بار معلم ادبیات ما سعید الله رجایی گفت.
تازه وارد در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۷ - قصهٔ دیدن خلیفه لیلی را:
فکر می کنم صحیح بیت یازدهم این گونه باشد مرغ دربالا پران و سایه اش می رود برروی صحرامرغ وش
فاطمه در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۷:
به نظر من منظور مولانا از بیت آخر مربوط میشه به شبی که شمس کشته میشود، مولانا همیشه میگفته من و شمس یک روح در دوبدن هستیم، و انگار با مردن شمس هم خود شمس و شمس درون مولانا از بین رفته
محسن حسن وند در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۲ - قصهٔ هلال کی بندهٔ مخلص بود خدای را صاحب بصیرت بیتقلید پنهان شده در بندگی مخلوقان جهت مصلحت نه از عجز چنانک لقمان و یوسف از روی ظاهر و غیر ایشان بندهٔ سایس بود امیری را و آن امیر مسلمان بود اما چشم بسته داند اعمی که مادری دارد لیک چونی بوهم در نارد اگر با این دانش تعظیم این مادر کند ممکن بود کی از عمی خلاص یابد کی اذا اراد الله به عبد خیرا فتح عینی قلبه لیبصره بهما الغیب این راه ز زندگی دل حاصل کن کین زندگی تن صفت حیوانست:
ببا سلام
اکثر کتب مرجع علما ی دینی ما از قبیل حلیته المتقین و رساله های توضیح المسائل مملو از این کلمات واین موضوعات به ظاهر رکیک است ولی صرفا با این تفاوت که در آن کتب به جای واژه های پارسی از کلمات عربی مانند فرج و لواط و... استفاده شده است آنهم در موارد عجیب و غریبی مانند جماع با عمه، دخول تا ختنه گاه و...
در ضمن این اعضای شریف و حقیقتا مقدس بدن اگر این چنین باشد که حتی نام بردن آنها تا این حد قبیح باشد پس چرا خداوند آنها را خلق کرده است و چرا اشرف مخلوقات از آن دریچه ها نخست از بدن پدر خارج وسپس از دریچه متقابل آن وارد بدن مادران می شود و نهایتا نیز از آن قسمت خارج می شود.
توجه داشته باشید که در: اینما تولوا فثم وجه الله
هرجا یک سور عمومی است به معنای هرجا، حتی آنجاها
امین در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲:
درود بر همایون عزیز، با این انتخاب شعر و این اجرای فوق العاده.
به احترام او که “همایون شجریان” است و نه “فرزند محمدرضا شجریان”:
پیوند به وبگاه بیرونی
امیرحسین ابراهیمی در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
ای وای که چی کشیده شهریار وقتی این غزل رو میسروده !!!
عبدالحسین سبحانپور در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
در پاسخ به نظر دوستان
مردم نادان ، میتونه به هرکسی که به می خوردن حافظ به طور خاص و یا به طور عموم به هرکسی که در کار دیگران بی خودی دخالت میکنه و یا آزادی دیگران را محدود میکنه اطلاق شده باشه.
بهر حال این وصف شامل حال افراطیون مذهبی هم میشه
عبدالحسین سبحانپور در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰:
حافظ دو تا غزل داره که با ردیف مپرس سروده
غزل اول همین غزل هست که مشهورتر هم هست
به نظر من اما اینجوری تداعی میشه که خود حافظ شاید غزل بعدی را سروده تا غزل دلنشین تر و با محتوی تری را با این شیوه سروده باشه
و اوج شعر این بیت هست که
پارسائی و سلامت هوسم بود ولی شیوه ای میکند آن نرگس فتان که مپرس
هاشم در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۱ - تمامت کتاب الموطد الکریم:
دوست و فرزانه گرامی که فرموده اید : بیت"بود که فیما ... " فاقد وحدت معنا با سایر ابیات است ؛ درود
در خصوص قافیه که دوست گرامیمان حق مطلب را ادا کردند .
به آگاهی برسانم که این بیت با بیت قبل و ابیات قبلتر آن و بیت بعد و بعدی ها کاملا وحدت معنا دارد و بیانگر آن است که به نظر مولانا شاید تا آن زمان هنوز همه زوایا و پوشیدگی های مفهوم عشق برای ما اشکار نشده است و فعلا به همین بسنده می کنیم که هدف آن فقط جذب یار و معشوق است ولی ممکن است در آینده مفهوم و منظور های تازه ای بر آن مترتب گردد و جنبه های تازه ای از عشق فرا یاد آید و سر و کارش با پنج و شش ، که منظور مولانا از بیان آن بی شک جایگاه ریاضیات و حساب و کتاب در عشق است ، بیافتد و بابی دیگر در عشق گشوده آید .
بهروز و پیروز باشید .
جسارت را بر من ببخشید .
رضا پلنگ در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱۷:
البته من درس خوانده ادبیات فارسی نیستم ولی فکر کنم در جمله «بده مرد توانا کمان او زه کردندی» کلمه آخر باید «نکردندی» باشد که هم تعریفی از قدرت آن جوانک است و هم اینکه جمله بعدی هم تعریف از جوان را با کلمه نیاوردندی تمام کرده
تماشاگه راز در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰:
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان:
معانی لغات غزل (90)
هدهد: مرغ شانه به سر، مرغ سلیمان، پوپک.
هدهد صبا: (اضافه تشبیهی) نسیم صبا به هدهد تشبیه شده.
سبا: نام شهری در یمن که ملکه آن به نام بلقیس بود و بنا به روایتی، سلیمان او را به زنی اختیار کرد.
طایر: پرنده، مرغ پروازی.
خاکدان غم: دنیای خاکی غمانگیز.
قرب و بعد: نزدیکی و دوری.
عیان: آشکارا.
درصحبت شمال و صبا: به همراهی باد شمال و نسیم صبا.
نوا: گروگان.
ثنا: درود، تحسین، آفرین.
تفرج: سیر و گردش.
صنع خدای: مصنوع و مخلوق خدای، آفریده خدا.
آئینه خدای نما: آیینهیی که خدا را نمایان میسازد.
قول و غزل: تصانیف سابق از چهار قسمت تشکیل میشده: 1- قول یا شعر عربی، 2- غزل یا شعر فارسی، 3- ساز یا آهنگ، 4- نوا یا نغمهیی از نغمات موسیقی مثل نغمه اصفهان و غیره.
هاتف غیب: فرشته غیب، فرشتهیی که از عالم غیب آواز میدهد، آواز دهنده غیبی.
معانی ابیات غزل (90)
(1) ای نسیم صبا که به مانند هدهد، پرنده پیامی، تو را به کشور صبا روانه میکنم. ببین که تو را به چه جای دوری میفرستم.
(2) حیف از پرندهیی چون تو است که در این سرزمین غمانگیز باشد. تو را از اینجا به کانون وفا و کوی جانان رهسپار میکنم.
(3) در امر عشق مسئله نزدیک و دور بودن مطرح نیست من به وضوح تو را میبینم و به سوی تو دعا میفرستم.
(4) هر بامداد و شامگاه کاروانی از دعای خیر به همراهی نسیم شمال و صبا به سویت گسیل میدارم.
(5) برای اینکه هجوم سپاه غم تو سبب ویرانی ملک دلم نشود جان عزیز خود را به عنوان گروگان به پیش تو میفرستم.
(6) ای که از دیده دور و در دلم مآوا داری من دعا گوی توام و به سویت درود میفرستم.
(7) با تماشای صورت خود، از ساخته و پرداخته آفریدگار لذت ببر زیرا برای تو آیینهیی میفرستم که چهره خدا را نمایان میسازد.
(8) برای اینکه مطربان، تو را از شدت عشق و علاقه من آگاه سازند قول و غزل و آهنگ و نغمه برایت ارسال میدارم.
(9) ساقی بیا. (چرا) که فرشته عالم غیب به من مژده داد که با درد بساز. من برای تو دوا میفرستم.
(10) حافظ! ذکر خیر و یاد تو، جای سرود مجلس ما را گرفته است. برایت اسب و قبا میفرستم بسوی ما شتاب کن.
شرح ابیات غزل (90)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
*
خاقانی:
ای صبحدم ببین به کجا میفرستمت
نزدیک آفتاب وفا میفرستمت
از میان غزلهای حافظ آن که بیش از همه یادآور داستانهای قرآنی و بازگو کننده اشارات آیات آن داستانهاست یکی غزل شماره 88 : (شنیدهام سخنی خوش که پیرکنعان گفت) و دیگری این غزل مورد بحث است. در غزل 88 شاعر به ریزه کاریهای آیات سوره یوسف نظر داشته و هر خواننده بصیر و مطلع به نکات و آیات سوره شریفه یوسف، با خواندن آن میتواند از حال و هوای اندیشه و فکر حافظ و تسلط او بر نشانهگذاری از معلومات خود در آن غزل به خوبی آگاه شود.
این غزل مورد شرح هم تقریباً تمام ابیات آن متکی به آیههای قرآنی است. تنها شاعر هنرآفرین و بیهمتا و حافظ قرآن و با حافظه سرشاری مانند حافظ میتواند چنین هنرنمائی کند آن هم در غزلی که به صورت ظاهر در حکم پاسخنامهیی است به نامه شاه شیخ ابواسحاق.
شاعر در بیت مطلع، باد صبا را به عنوان هدهد یعنی پیک حضرت سلیمان به شهر سبا، شهری دور دست، شهری که محبوب او در آنجاست میفرستد و این همان کاری است که سلیمان برای بلقیس انجام داد و این یادآور مضمون و تلمیحی است به آیة شریفة 28 سوره نمل: اذهب بکتابی هذا فالقه الیهم ثم تول عنهم فانظر ماذا یرجعون.
این نامه را ببر نزد ایشان پس رو بگردان سپس ببین چه جواب میگویند.
دربیت سوم با آوردن کلمههای قرب و بعد یادآور آیههای 5 و 6 و 7 سوره المعارج میشود. 5 فاصبر صبراً جمیلاً 6 انهم یرونه بعیداً 7 ونریه قریباً.
پس صبر کن صبر نیکو. بدرستی که ایشان آن را دور میبینند. و ما آن را نزدیک و با آوردن کلمه (میبینمت عیان) اشاره به آیه 7 دارد.
در بیت چهارم شاعر اشاره به آیه 11 سوره سبا میکند:
ولسلیمان الریح غذوها شهر و رواحها شهر… و برای سلیمان، باد صحبگاهانش ماهی بود و شباهنگاهش ماهی…
در اینجا باید گفت که تسلط ذهن حافظ که حافظ قرآن است به مفاد این آیه و تجسم کلمات غدوها و رواحها در پیش چشم او، ذهن خلاق شاعر را به سوی کلمات صبح و شام توجه داده و برای آن مضمون ارسال دعای خیربوسیله بادصبا و نسیم شمال میسازد زیرا باد صبا و نیسم شمال پیک حضرت سلیمان و به فرمان او بودند و سرعت آنها طوری بود که هر روز به اندازه یک ماه و هر شام به اندازه یک ماه طی طریق میکردند.
دربیت پنجم شاعر مضمونی دارد که ظاهر آن چنین معنا میدهد: تا ملک دلم از لشکر غم تو خراب نشود جان عزیز خود را به صورت گروگان پیش تو میفرستم این صورت ظاهر معنا را صورت باطنی دیگری در بطن مستتر است. در تفاسیر سوره نمل و داستان حضرت سلیمان و بلقیس و از فحوای آیات اینسوره شریفه که بصورت موجز بیان شده برمیآید که با رسیدن نامه سلیمان به بلقیس و دعوت او به دین توحیدی و مشورتی که بلقیس با سران و بزرگان لشکر خود کرد و به هنگام اخذ تصمیم نهایی گفت ما با پادشاهان در نمیافتیم و آیه 34 سوره نمل بازگو کننده نظریه بلقیس و علت انصراف او از جنگ با سلیمان است: قالت ان الملوک اذا خلوا قریه افسدوها و جعلوا عزه اهلها اذله و کذلک یفعلون. بلقیس گفت به درستی که هرگاه پادشاهان در قریهیی وارد شوند آن را به تباهی میکشند و عزیزان اهل آن را ذلیل میگردانند و از اینگونه کارها میکنند.
و تصمیم به رفتن نزد حضرت سلیمان گرفت و نفس عمل حضور یافتن بلقیس در دربار پادشاهی که او را به جنگ تهدید کرده بود چنین معنا میدهد که او خود را در این معامله گروگان کرد و به همین دلیل حافظ در بیت پنجم میفرماید: (جان عزیز خود به نوا میفرستمت).
در بیت ششم حافظ خطاب به محبوب خود میفرماید (ای غایب از نظر که شدی همنشین دل) و تلمیحی است به آیه 20 سوره نمل: و تفقد الطیر فقال ما لی لا اری الهدهد ام کان من الغائبین. جویایپرنده شد پسگفتچیست مرا که هدهد را نمیبینم؟ یا او از غائبین است.
شاعر، محبوب خو را به مانند هدهد میداند که از نظر سلیمان غایب شده و همنشین بلقیس گشته است و بدون شک مضمون غیاب هدهد و عبارت آیه شریفه: منالغائبین که در ذهن شاعر حافظ قرآن و در پیش چشم او جلوهگری بوده است برای محبوب خود یعنی شاه ابواسحاق مسافر و غایب از نظر، مضمون ساخته است.
از مضمون و معنای بیت هشتم چنین برمیآید که یکی از وظایف حافظ دردربار شاه ابواسحاق و شاهشجاع تنظیم برنامه قول و غزل و آهنگ و ساز در دستگاه مناسب و اجرای آن توسط هنرمندان و مطربان بوده و چه بسا که آواز آن را هم خود به عهده داشته است. غزلهای حافظ اکثراً در اوزانی است که با دستگاههای اصلی آواز ایرانی تناسب کامل دارد و از آنجایی که خود، صاحب لحن و آواز و عالم به علم موسیقی بوده است راز و رمز عمر جاویدان غزل را در توافق آن با اجرای در دستگاههای موسیقی میدانسته است و از اینروست که همین غزل را که به منزله پاسخنامه شاه است به نحوی ساخته و پرداخته تا مطربان بتوانند با اجرای آن دردیار غربت هم دل شاه را شاد و هم او را به یاد دوست خود بیندازند.
شاعر در دو بیت آخر غزل، فکری را که در ضمیر باطن خود داشته پیاده کرده و چنین میگوید سروش غیبی مرا نوید داد که با درد فراق خوکن و من به زودی برای تو دوا میفرستم و وصل جانان را نصیب تو میکنم و چون درد فراق همچنان پا برجاست ای ساقی تو بیا که دوای این درد در جام شراب توست. پس از این حافظ از زبان محبوب خود و خطاب به خود چنین میگوید که برای مجلس ما سرود و قول و غزل فرستادهیی سروده مجلس ما همان ذکر خیر تو است و ما هم اشتیاق زیارت تو را داریم از اینرو وبرای تو اسب و قبا میفرستم تا هرچه زودتر به سوی من بشتابی. و در ضمن تلمیحی است به آیه 35 سوره نمل:
و انی مرسله بهدیه فناظره بم یرجع المرسلون. و بدرستی که من فرستندهام به سوی ایشان هدیهیی و نظر کنندهام که به چه فرستادگان برمیگردند.
و برابر مفاد تفاسیر بلقیس با ارسال اسب و هدایای گرانقیمت و زیورآلات درصدد آزمایش حضرت سلیمان برآمد.
و این دعوت غیرمستقیم که حافظ در دهان طرف مقابل میگذارد و خود را دعوت میکند یکی از چشمههای رندی شاعر دل آگاه ما را به اثبات میرساند و در غزل بعدی مشاهده خواهیم کرد که این تقاضا با صراحت بیشتری عنوان شده است.
توضیحاً این غزل را حافظ در پاسخنامه شیخابواسحاق سروده و برای او فرستاده است
****
فرشید در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۳۵ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن » شمارهٔ ۱۰:
با سلام این رباعی از حضرت مولاناست و در قسمت رباعی مولانا شماره 623 ذکر شده لطفا تصحیح نمایید
کعبه در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۸:
غزل فوق العاده دلنشینی است
از تحلیل دوستان عزیز در باره بیت دوم " دیده در دهان رفتن" لذت بردم
سعدی به راستی استاد سخن است و کسی یارای هماوردی او را در این میدان ندارد حتی حافظ شیرین سخن
میر ذبیح الله تاتار در ۸ سال و ۷ ماه قبل، یکشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
شاعر
مارا در ۸ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۱۰۵ - فلسفه: