گنجور

حاشیه‌ها

گمنام در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۲:

پارسی زبان گرامی،
درود بر شما که از پرستش به دورید، نه تنها پرستش نژاد که هر گونه پرستیدنی،
باری ، خراسان ( خور آیان) مشرق است ، خاور ( خور وران ، روان ) مغرب
، آفتاب “چون به برج بره می آید ؛ نوروز، اعتدال بهاری گیتی را یکسره سبز می کند.
مهر همان خورشید است و بامدادان چون تابیدن می آغازد به زبان امروز از خاور به باختر می شتابد
و نیم روزان که ظهر خودمان است،
می بینید تابه کجا از زبان شسته رفته پدران به دور افتاده ایم؟؟

پارسی زبانم اما نه نژادپرست! در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۳۷ دربارهٔ رودکی » مثنوی‌ها » ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه » بخش ۲:

لطفا معنای اینو بگین

محمد در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱:

این طور به نظر میرسد که در بیت اول به جای(کار) ، (تار) درست باشد.

محمد در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:

سلام ببخشید معنی "نه هر زیری زبر دارد" چیست؟

محمد در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۶۲:

بیت سوم، «خون دل رز» باید باشه که منظور شرابه، خون دل انگور. نه زر به معنی طلا.

خراباتی آتش در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۳ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:

به زعم بنده ی حقیر وزن مصراع دوم از بیت ششم یک هجای بلند بیش از سایر ابیات دارد،

نوید گروهی در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۴۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۲:

 

در کتاب شرح گلستان، تالیف دکتر محمد خزائلی، چاپ سوم، سال 1355، انتشارات جاویدان، صفحه 565، چنین آمده است:

 

روی زیبا و جامهء دیبا / عرق و عود و رنگ و بوی و هوس

این همه زینت زنان باشد / مرد را کیر و خایه زینت و بس

با این همه جور و تندخویی / بارت بکشم که خوبرویی

با تو مرا سوختن اندر عذاب / به که شدن با دگری در بهشت

بوی پیاز از دهن خوبروی / نعزتر آید که گل از دست زشت

 

شبرو در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۴۴ - صفت رسیدن خزان و در گذشتن لیلی:

در مصرع دوم بیت اول بر خلاف مصرغ اول، دو کلمه "برگ" و "ریزان" باید جدا از هم نوشته شوند:
شرطست که وقت برگ‌ریزان خونابه شود ز برگ ریزان

rah در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۲۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:

مهربان مهربانم،حافظ عزیز،راههای رسیدن به حق راهم خوب می دانست هم تجربه کرده بود درمصرع میان عاشق ومعشوق فرق بسیاراست اشاره به طلب سالک دارداما درمصرع میان عاشق ومعشوقحایل نیست مرحله فنا رابیان می دارد.کامل ترازاین تفسیرراکامل تران دانند.

arad در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۴۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

میبخشید دوستان.عرضی هم داشتم با عزیزانی که دوستدار اسلام و امام حسین هستند و از فرط علاقه و
عجله هر چیزی را میخواهند جوری مرتبط کنند با امام و اسلام.هیچ لزومی ندارد عزیزان.حافظ به اسلام یا امامان معتقد بود یا نبود اگر ما در عقیده مان محکم هستیم چه نیازی هست که بگوییم ببینید حافظ هم معتقد بود.اگر بر فرض ثابت شود حافظ عقیده مند نبود ما هم باید عقیده مان را کنار بگذاریم؟اینچنین استدلالهایی ضمنی اشاره به ضعیف بودن عقیده دارد.توجه کنید دوستان اگر حافظ مثلا اگر میخواست در مورد امام حسین سخن بگوید چه نیازی داشت که همه چیز را در پرده و کنایه و مبهم بگوید؟مثل افراد دیگر زمان خودش صریح مدح امام میگفت.اگر نیتش امام بود چه نیازی داشت که چنان مبهم بگوید که هزار تا تفسیر از دل ابیاتش بیرون بیاید. اگر ما چنین بگوییم از انطرف هم میگویند حافظ چگونه معتقدی بوده که صدها بیت در مورد شراب و میخانه و دلبر و ساقی و مستی و موهای دلبر و بوسه بر لب یار و ساز و اواز و شیرین پسر و شنگول و بت و غیره دارد . برای مثال : اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخا را را یا : شراب ناب میخواهم که مرد افکن بود زورش که تا یک دم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش یا : صبا زان لولی شنگول سرمست
چه داری آگهی چون است حالش
گر آن شیرین پسر خونم بریزد
دلا چون شیر مادر کن حلالش یا : ببرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگین دل سیمین بناگوش
نگاری چابکی شنگی کلهدار
ظریفی مه وشی ترکی قباپوش
نمیدانم میدانید یا نه که بسیاری از علما اصلا حافظ و دیگر شاعران را که در کلامشان مدام از می و مستی و شراب استفاده کرده اند قبول ندارند. چون میگویند اگر این کلمات مناسب بودند پیغمبر و امامان هم از این کلمات استفاده میکردند. و توجه ندارند که پیامبر پیامبر بود و هر سخن و عملش پیروی شونده بود و صحیح نمیدانست که از کلماتی استفاده کند که فورا بهانه سو استفاده کنندگان بشود. اما حافظ که پیغمبر نبود و ادعایی هم نداشت و نمیخواست هم پیروی کنند ازش.و میتوانست برای وصف رابطه عاشقانه اش با خدا یا موجود زمینی از مستی و غیره استفاده کند و ایرادی هم نمیتوان بر او گرفت.بکار بردن این کلمات دلیلی بر مسلمانی یا نامسلمانی او نیست. و اما دوستان اگر بی تعصب نگاه کنیم دو موضوع در غزلیات حافظ موج میزند :
عشق. جنگ با ریا کاری حال به قول مولانا : هر کسی از ظن خود میتواند یار او باشد. اما حافظ با همه با تمام انسانها حرف زده است.حافظ به هر فرقه ای هم اگر دلبستگی داشته ( که نشان میدهد نداشته بجز عشق) هرگز ان فرقه یا رویه خاص را نبلیغ نکرده.حافظ مداح نیست.حافظ فقط حافظ است.چشمه جوشان عشق. عشق به همه چیز .همه چیز را برای همه خواستن.خود را ندیدن بقول مولانا :
عشق است بر اسمان پریدن
صد پرده به هر نفس دریدن
نادیده گرفتن این جهان را مر دیده خویش را بدیدن
حافظ مبلغ محبت و دوستی و انسانیت و معرفت و شجاعت(عدم ریا کاری) و به هیچ دانستن دلبستگی به دنیاست. و اگر از دیدگاه دینی هم بنگریم دین هم بجز محبت و عشق و انسانیت چیزی نمیگوید. و میدانیم فرق عشق با محبت را.محبت از بزرگ به کوچک است. و عشق از کوچک به بزرگ است. ما محبت میکنیم تا نیازی از کسی را براورده کنیم. او به ما نیازمند است.
اما در عشق ما به او نیازمندیم.به معشوق. تا نیاز ما به کامل شدن را براورده سازد. محبت از سر دلسوزی به دیگری است و بسیار هم انسانی و خوب. و میتواند حسابگرانه باشد.اما از بین برنده منیت و سوزاننده خود نیست. و عشق سوزاننده خود و منیت است.چون خودی در میان نیست.همه جا او را میبیند.از همه چیز عطر او را میبوید.و اینست که عاشق ضمنا دیوانه هم هست.یعنی قبلا دیوانه شده! و تنها عشق است که میتواند نفس (خود خواهی -حرص و طمع و ترس را بسوزاند و انسان را به رهایی برساند. و مطمینا دوستان میدانند منظور از عشق نه انچه هست که در میان عموم تصور دارند. عشق به مفهوم خالص ان .کیفیتی در وجود انسان که نمود بیرونیش هیچ برای خود نخواستن و همه چیز را برای دیگران خواستن است.رحمت مطلق. و به این کیفیت نمیتوان رسید مگر اول دل را از احساسات نفسانی تخلیه کنیم.انگاه عشق که خودش میاید.نیازی به زحمت ما نیست. مولانا : رو سینه را هفت اب شوی از کینه ها وانگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شو حافظ : خلوت دل نیست جای صحبت اغیار دیو چو بیرون رود فرشته دراید اول تخلیه و پاکسازی. انگاه عشق و خدا و ملایک همه در تو حاضرند.فرشته با دیو در یک خانه همزمان جای ندارند.یا این یا ان. والسلام.

arad در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۷:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

با سلام خدمت تمام تمام دوستان عزیز بنده هم در حد وسع خود نظرم را بیان میکنم. بنده با مطالعه تقریبا اکثر حاشیه ها متوجه شدم بسیاری از عزیزان و اساتید به یک نکته و روش اساسی در فهم اشعار حافظ توجه نکرده اند.اگر به این روش مطالب حافظ و دیگر شعرا و اساتید مطالعه شود براحتی درکی صحیح بسیار روشنی بخش از این بزرگان بدست می اید.این روش را همه میدانیم اما دلبستگی شدید به عقاید مان مانع مطالعه به این روش میشود.همه ما در مطالعه فیزیک یا شیمی یا ریاضی کاملا بی هیچ پیش داوری انچه میبینیم همهن را میبینیم.اما وقتی به موضوعات علوم انسانی میرسیم همه چیز را از دید عقایدی که در ما نهادینه شده نگاه میکنیم.اینست که مولانا میگوید : از نظر گاه است ای مغز وجود اختلاف مومن و گبر و جهود اگر به این روش حافظ و دیگر متون مطالعه شود مثل اب خوردن هم راحت درک میشود و هم بسیار روشنی بخش و لذت بخش است. از حافظ صحبت میکنیم و بقیه به همین منوال است.بسیار ساده.اشعار حافظ 99 درصد تصویری هستند و کلماتش فیزیکی و عینی که با حواس پنجگانه قابل درک هستند.شما براحتی میتوانی از روی هر بیتی نقاشی کنید یا فیلم مستند بسازید.ما ابتدا خود معانی عینی و واقعی کلمات شعر را میخوانیم و تصویری را که ارایه میدهد بی هیچ کم و کاستی میبینیم.تصور میکنیم. در جریان خواندن بیت با عجله و همزمان لازم نیست تفسیر کنیم و برداشت.هیچ عجله نکنیم.فرصت برای تفسیر هست.اول ببینیم متن بیت بصورت عریان چه میگوید.مثل اینکه میخواهیم به زبان مثلا انگلیسی ترجمه تحت الفضی کنیم.
مثال : در ره منزل لیلی که خطر ها ست در ان شرط اول قدم انست که مجنون باشی خوب خود متن بسیار ساده و گویاست. همه مان میفهمیم : در راه منزل لیلی خطر های زیادی هست.اگه میخوای به خونه لیلی بری شرط اولش اینه که مجنون باشی. این معنی اولیه این بیت است.کلمات واضح و فیزیکی و این جهانی : راه - منزل- لیلی - خطر- شرط- اول - قدم و... . حالا مرحله دوم.باز بی پیش داوری.میخواهیم ببینیم اگر این بیت را به کودکی یا فردی خارجی زبان بگوییم چه نتیجه ای و چه برداشتی میکند.میتوانیم تصور کنیم که او چنین برداشتی راه کارانه برای زندگی خودش خواهد کرد : او به خود خواهد گفت : پس حافظ میگوید در راه رسیدن به هدفی که شدیدا بهش علاقه داری
عشق داری خطرهایی وجود دارد.برای اینکه به این هدفت برسی باید این خطر ها را قبول کنی.و برای اینکه این خطر ها را قبول کنی باید حالت مجنون و دیوانه داشته باشی.چون عقل حسابگر میگه ممکنه در این راه جان و مال و ابرو وغیره را ازدست بدی.و طبیعی است اگر به حرف این عقلت گوش کنی قدمی بر نخواهی داشت.ریسک ورود در تاریکی و ناشناخته هاست.و عقل حسابگر میخواد همه چیز روشن باشد تا قدمی بردارد .پس باید دیوانه وار قدم اول را برداری.والا اخر. این میشود اولین برداشت و تفسیر عریان و بی ورود عقاید خاص از این بیت که تقریبا اذعان میتوانیم کنیم که همه این برداشت اول را قبول کنند. حالا از این به بعد هر فردی میتواند در رابطه با هر هدفی که دارد اگر این راهکار را قبول کند انرا بکار ببرد.یکی هدفش ثروت است.یکی علم است.یکی عرفان است.یکی کربلا رفتن است.و.... حافظ اگاه میکند :در راه هر هدفی حتما خطر ها هست.اگه میخوای برسی باید قبول کنی.اگر نه که بفرما بشین خونه ات و چایی بخور!!!!! دوستان اگر بتوانیم با این متد(ذهن ازاد) که قطعا همه عزیزان اگاه هستند و بنده فقط یاد اوری کردم تمام اثار قدیم و جدید را مطالعه کنیم خیلی راحت به درکی که میخواهیم میرسیم و استفاده میبریم و حق مطلب را در مورد اساتیدی که این اثار را بجا گذاشته اند ادا میکنیم.هم با خودمان مهربانی میکنیم و هم با ان بزرگان. موید و سربلند و شاد و اینه دلتان بی زنگار

راسپوتین در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰:

به نظر می رسه که خوانش همین یک غزل استثناٌ اشکال دارد.
در بیت اول : پیرانی سرم عشق "جوانی" ( به معنی یک جوان) صحیح است.
در بیت دوم و مصرع دوم هم هر دو "که" سوالی هستند.
ای دیده نگه کن که ؟ (حافظ) به دام که ؟ ( آن جوان) درافتاد.
این گونه خوانش هم معنی مشخص دارد و هم زیباتر است.
ارادتمند همه فرهنگ دوستان

همایون در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۷:

همایون

همایون در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۳۷:

دزدی و قمار بازی در کیش جلال دین از پیش نیاز‌های سفر عارفانه است
شب روی و گوهر شناسی‌ و رمز صندوق‌ها را پیدا کردن و زیبایی شناسی‌ و چابکی و تردستی
از هستی‌ دزدیدن بر خلاف دزدی از دیگران بسیار پسندیده است چون هستی‌ گوهر‌های ویژه را به کسی‌ نمی‌‌بخشد
آنچه هستی‌ می‌‌بخشد بسیار معمولی‌ و ارزان قیمت است تا گرسنه نمانی و بتوانی برای زنده ماندن مبارزه کنی
این غزل گزارش دزدی‌های جلال دین است که پی‌ برده است که چه گوهر‌هایی‌ در هستی‌ نهان است و عظیم‌ترین آن‌ها یوسفی است
که با دیدن آن انسان دست خود را می‌برد و اینبار سر خود را به بریدن می‌‌دهد زیرا دیگر نیازی به آن ندارد چون جان اخوان صفا
را که یافتی دیگر چه می‌‌ماند که با سر یا همان عقل بخوهی بیآبی
اخوان صفا افراد ایرانی‌ از خود گذشته یی بودند که بدنبال علم و آگاهی‌ بودند و کار عرفان را گروهی پیش می‌‌بردند
و افراد را مرحله به مرحله در این راه با هم برادر وار پیش می‌‌بردند مانند یاران غار در آیین مهر که دور از خلق گرد هم می‌‌آمدند و گفتنی‌ها را می‌‌گفتند و پوشیدنی‌ها را مخفی‌ نگاه می‌‌داشتند
وقتی چیزی را یافتی که به قیمت سر دادن می‌‌ارزد یعنی‌ دیگر با سر کار نمی‌‌کنی‌ بلکه سر دیگری پیدا میشود
که بجای تو می‌‌اندیشد و بتو می‌‌گوید چه بگو و چه نگو چه بکن و چه نکن
چون ماه در دل‌ تو می‌‌چرخد و روشنایی درون به تو می‌‌بخشد
این نتیجه عشق و دوستی‌ عارفانه میان انسان هاست که با رازورزی و برخورداری از موهبت پیر و یار جانی به آن‌ دست می‌‌یابند
وجود پیر و عارف کامل موهبتی عظیم است
این باور از زمان‌های بسیار دیرین در میا‌‌ن ایرانیان در کار بوده است
و اینسان زندگی‌ را با شکوه و روان خود را آرام و شاد و خود را پهلوان و شاه می‌‌نموده اند
و در میان خود یکی‌ را شاه شاهان و پهلوان پهلوانان و پیر خرابات می‌‌شناختند
به این دلیل است که فرهنگ ایران فرهنگ قله‌ها و چکاد هاست و ٔبر‌ترین‌ها را با خود همراه می‌‌کند
با پیدا شدن یک بزرگ همه به بزرگی‌ میرسند و همه در این پیدا شدن نقش دارند و در آن سهیم اند
اینگونه انسان به یکی‌ تبدیل میشود و از فردیت دور میگردد این تفاوت فرهنگ شرقی‌ است با غرب
آن کس که در مغرب بود یابد خورش از آندلس
وان کس که در مشرق بود او نعمت هرمز خورد

sajjad sajjad.mmm.۱۵۰۰@gmail.com در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۲:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

ماشاءالله
درعصراطلاعات ورسانه ادعای فضل کردن جهلایی مانندحقیر بس آسان بود
اما عزیزان درخصوص حافظ قرآن زبربخواندباچهارده روایت اظهارات بدیعی مرقوم داشته اند آنچه حقر از پدربیاددارم ودوایشان بنده را ترغیب فرمودند تا درخصوص قضیه تحقیق کنم آنزمان مطالعه وتحقیق بغایت سخت بود آنچه دراختیارداشتیم جز دائرةالمعارف هانبودند که دهه شصت بیاددارم دائرةالمعارف بزرگ شیعه تا حرف عین بیشتر دراختبارنبود القصه آنجه درخاطرودفترم آن روزگار ضبط نمودم درخصوص چهارده روایت که اگر مطلب خارج از طاقت وظرفیت سایت است اصراری بر اتتسارش ندارم اماشاید دانستنش بی حکمت نباشد
هر یک از قرائت‌های هفتگانه شاگردان مشهور داشتند که قرائت آنان را روایت چهارده‌گانه گفته‌اند. این چهارده نفر عبارتند از:
قالون: عیسی بن مینا مدنی (120–220 هـ. ق)
ورش: عثمان بن سعید مصری (110–197 هـ. ق)
بزی: ابوالحسن احمد بن محمد بن عبدالله ابی بزه، (170–234/250 هـ. ق)
قنبل: ابوعمرو محمد بن عبدالرحمن بن محمد بن خالدبن سعید، (195–291 هـ. ق)
دوری: ابوعمر حفص بن عمربن عبدالعزیز، دوری نحوی، درگذشت به سال 246 هـ.ق.
سوسی: ابوشعیب صالح بن زیاد بن عبدالله، درگذشت به سال 261 هـ.ق.
هشام: ابوولید هشام بن عماربن نصیر قاضی دمشقی، درگذشت به سال 245 هـ.ق.
ابن ذکوان: ابوعمر و عبدالله بن احمد بشیر بن ذکوان قرشی دمشقی (173–242 هـ. ق)
شعبة بن عیاش: ابوبکر شعبة بن عیاش بن سالم کوفی(95–193 هـ. ق)
حفص بن سلیمان: ابوعمرحفص بن سلیمان بن مغیره اسدی کوفی، درگذشت به سال 180 هـ.ق.
خلف: ابومحمد خلف بن هشام بزاز، متوفی به سال 229 هـ.ق.
خلاد: برخی او را خلید بن خالد صیرفی خوانده‌اند (درگذشت به سال 220 هـ. ق)
ابوحارث: لیث بن خالد بغدادی (درگذشت به سال 240/246 هـ. ق)
حفص دوری
بااحترام سجادحائری نسب

sajjad sajjad.mmm.۱۵۰۰@gmail.com در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۹:

باعرض سلام وادب خدمت بزرگواران
دوببت ازاین غزل انگار درنسخه مورداستفاده سایت حذف شده یاندیده انگاشته شده
واقعاحیرت کردم همه ما اگر ادیب نباشیم لااقل حافظ خوانیم لذا ازقدیم دریادمان ماتده که بنده پیرخراباتم که درویشان او از بی نیازی گنج راخاک برسرمی کنند هرجه غزل روامشب بالا پایین کردم دیدم نیست تعجب کردم رجوع کردم به حافظه ام گفتم نکند غزل را به اشتباه انتخاب کرده ام دیدم خیرتااینکه نوستار سرکارخانم فریباعلومی کمک بزرگی فرمودند واز این بزرگوار سپاسگزارم واقعا

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس
توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند
گوییا باور نمی‌دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند
یا رب این نودولتان را بر خر خودشان نشان
کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند
بنده پیر خراباتم که درویشان او
گنج را از بی نیازی خاک بر سر می کنند
ای گدای خانقه بازا که در دیر مغان
می‌دهند آبی و دل‌ها را توانگر می‌کنند
حسن بی‌پایان او چندان که عاشق می‌کشد
زمره دیگر به عشق از خاک بر سر می‌کنند
خانه خالی کن دلا تا منزل جانان شود
کین هوسناکان دل و جان جای دیگر می کنند
آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس
هر زمان خر مهره را با در برابر می کنند
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آن جا طینت آدم مخمر می‌کنند
صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

میثم در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۵۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۶:

این رباعی پرمفهوم رو استاد شجریان در مراسم اهدای جایزه یونسکو خوانده اند که از لینک زیر میتونید گوش بدید:
پیوند به وبگاه بیرونی

علی در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۳:۰۱ دربارهٔ شاطر عباس صبوحی » غزلیات » شمارهٔ ۲۵ - شب هجران:

آواز حسینعلی خان #نکیسا در مقام #بیات_اصفهان
تار : علی اکبرخان #شهنازی
شعر : #سخای_لاری
ضبط : 1306 شمسی_بصورت آکوستیک
کمپانی #پولیفون _ #صفحه_سنگی 78 دور
⬇️⬇️⬇️
کانال سلاطین آواز:
@mahmoudmounesi

عبادالله رشیدزاده در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۴۰ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد چهارم » برق نگاه:

با درود .شاعر یک احساس درونی دارد که همه آن را نمی تواند در قالب غزل و یا هر نوع شعر دیگر بصورت کامد بیان کند و هر غزل و یا شعر در هر قالبی یک بیان بیرونی و یک بیان درونی دارد که بغیر از شخص شاعر دیگران قادر به فهم همه آن نیستند بنارر این دست بردن در شعر شاعران جفایی است کا در حق شاعر می شود بدون اینکه شاعر توان دباع داشتا باشد

Mitra Azarm در ‫۸ سال و ۳ ماه قبل، سه‌شنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۱۷ - پند دادن پدر مجنون را:

خیلی شعر زیبایی بود.چه دنیای لطیف و روشنی از اشعار نظامی به روی انسان گشوده می شود و غم و افسردگی را می زداید.

۱
۳۲۸۳
۳۲۸۴
۳۲۸۵
۳۲۸۶
۳۲۸۷
۵۷۲۵