روفیا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۵۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:
« نی» را جا انداخته اید.
گفت نی از من تو سباحی مجو
محمدی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۳:
این شعر با صدای استاد حسام الدین سراج خیلی زیبا شده .
ولی در این سایت لینک این اثر خراب شده. و یا اصلا وجود ندارد
در اثر بوی بهشت سراج
بنده خدا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
مگر نه این است که مراد مولانا از بیان این داستان همان داستان حضرت یونس در قرآن کریم است که لحظه ای از یاد خدا غافل گشت و گرفتار درون نهنگ منیت خویش گشت؟
مگر نه این است یونس پیامبر پس از پی بردن به اشتباه خویش ذکر معروف
لا إِلَهَ إِلا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِین را در دل تاریکی درون نهنگ زمزمه کرد؟
چرا آدمی به این حاشیه بزرگان که نگاه میاندازد خود وارد حاشیه میشود و از راه به در میشود و از مسیری که مولانای جان با جان و دل آن را به تصویر کشیده منحرف میشود؟ داستان ازین قرار است که:
حضرت یونس(ع) از پیامبران الهی بود که سالهای متمادی برای هدایت قوم خود تلاش کرد. او زمانی که از ایمان آوردن قومش ناامید شد، با ناراحتی و غضب، آنها را رها کرد: «وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْه»؛«النون» به معنای «حوت» و ماهی بزرگ است و مراد از «ذا النون» صاحب حوت؛ یعنی حضرت یونس میباشد.
یونس(ع) قبل از اینکه به او دستور هجرت داده شود، آنها را رها کرد.این عمل، اگرچه بر اساس موازین دینی برای ایشان حرام و مکروه نبود، اما گزینه بهتر این بود که تا رسیدن دستور صریح پروردگار مبنی بر هجرت در کنارشان میماند و صبر پیشه میکرد: «فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تَکُنْ کَصاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَی وَ هُوَ مَکْظُومٌ».
در نهایت یونس نبی به جهت این ترک اولی محکوم به حیات در درون شکم ماهی شد. تحمل چنین زندانی غیر طبیعی که هزاران برابر سختتر از زندانهای عادی میباشد، بسیار سخت است چون در شکم ماهی، ظلمت و تاریکی به معنای واقعی کلمه وجود دارد.
یونس در چنین فضایی با خدای خود مناجات کرده و از عملی که انجام داده توبه مینماید و به درگاه الهی چنین عرضه میدارد: «...فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ»
نادر.. در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۸:
همه کس سر تو دارد، تو سر کدام داری؟...
محمدعرفان فضلعلی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۳ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۵۵۵:
به نظر اینجانب صرف نظر از این که شاعر رباعی کیست، پی بردن به این که اعتقاد شاعر در این رباعی به جهان پس از مرگ یا غیب چگونه است چندان مجهول نیست.همان طور که از مصرع سوم بر می آید شاعر «از» را به کار برده که نشان دهنده ی این است که آن چه که هست از پس پرده می باشد.اما چنانچه از«در»استفاده میکرد این چنین به نظر میرسید که ممکن است منظور شاعر از «نه تو مانی و نه من»، فنا یافتن پس از مرگ باشد؛اما در این صورت میبایست به صحیح بودن شعر شک کرد چرا که ما ویا وجود ما یا گفتگوی ما در پس پرده نیست ودر اینسوی پرده یا حجاب است چرا که همیشه پس پرده برای ما مجهول است.
ثالثا زمانیکه صحبت از پرده یا حجاب میشود در دو طرف پرده ،وجود یا موجودی خواهد بود.
بنابراین شاعر به عالم پس پرده یا غیب معتقد بوده است.
گمنام در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:
از دید زیبایی زبانی ؛ جدای از اینکه " نادرست و نا زیباست " جدا از اینکه " اگر نیازی به که باشد
نادر.. در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۹:
بسیار فرق باشد از اندیشه تا وصول..
نادر.. در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۲۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۰:
هر که دیدار دوست میطلبد
دوستی را حقیقت است و مجاز..
نیما در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳۷ - حکایت ماجرای نحوی و کشتیبان:
از من تو سباحی مجو از لحاظ ساختار وزنی ایراد داره و به مابقی شعر نمیخوره قابل توجه دوستانی که اصرار به وجود این مصرع دارند حداقل میگفتید از من سباحی تو مجو
س در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۰۷ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۲۱:
بیت 4:
چون حباب آزادوضعان هم درین دریای وهم ...
به پیروی از شما در سراسر اینترنت این مصراع غلظ ثبت شده است
نادر.. در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۳۵:
روا مبین چو تو ساقی و ما چنین هشیار..
اکبر احمدی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
با سلام مجدد
در صورتی که بزرگواری تمایل داشته باشد مستقیما برای خودم بنویسد آدرس ایمیل من x_masood@yahoo.com می باشد. با سپاس
اکبر احمدی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۱ - آغاز کتاب:
با سلام خدمت همه اندیشمندان و ادیبان
نوشتارهای شما عزیزان را چند بار خواندم از آغاز تا به پایان و هر بار خواندم بیشتر لذت بردم. اکنون در گوشه ای نشسته و می اندیشم که قالب های شعری هرچند تحفات و زیبایی هایی به ما هدیه می کنند ولی انگار محدودیت هایی نیز بر بیان انسان تحمیل می کنند. منظور اینکه اغلب ما کمتر از آنچه می دانیم و می فهمیم می توانیم در قالب گفتاری و نوشتاری بر زبان و کاغذ بیاوریم و این خود منشاء برخی سوء تفاهمات است. مقصود از این مقدمه این است که برای من این سوال وجود دارد که اگر حکیم طوس خود را محدود به گفتار می کرد و محدودیت بیشتر قالب شعری را کنار می گذاشت به عبارت ساده تر اگر منظور خود در این مقدمه را به زبان نثر متداول دوران خود می نوشت مقاله او چگونه از آب در می آمد. آیا کسی هست مرا در این موضوع یاری کند؟ البته اصل موضوع و اندیشه های مقدماتی همگی در معرض نقد بزرگواران می باشد.
نادر.. در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۴:
سخنها دارم از تو با تو بسیار...
۷ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:
من تنها از دید زیبایی زبان نوشتم و کاری هم به اینها که فرمودید نداشتم.
از پس پندار نادرست ،گفتار و نوشتار نادرست پدیدار میشود.
به کجا چنین شتابان!گون از نسیم پرسید.
"نماد کاملی از تفرق و تشتت اجزاء وجود!"
جمله نچسبی میباشد جدای از اینکه هر واژه آن فارسی،عربی یا به هر زبان دیگر باشد یا نباشد.
روفیا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:
بلی
آن که شما گفتید زیباتر و میهن پرستانه تر است.
لیک من دامنه گسترده واژگان چه درون مرزی چه برون مرزی را نیز دوست می دارم.
می دانم بخش قابل توجهی از ایرانیان به ویژه از اعراب دل خوشی ندارند. ولی خودم از فرهنگ هیچ تمدن و ملتی روی نمی گردانم.
فرهنگ یعنی فر + هنگ
یعنی آهنگِ فر کردن. یعنی آهنگ حرکت به سوی کرّ و فرّ.
و زبان هر ملتی بخشی از فرهنگ و تمدن اوست. روی در نور دارد. آدم ها را به هم نزدیک می کند.
۷ در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:
نماد کاملی از تفرق و تشتت اجزاء وجود!
نماد بی کم و کاستی از نابسامانی و پراکندگی بخشهای (بخش بخش) تن و جان
نماد آشکاری از ناهماهنگی و پریشانی بخشهای (بخش بخش) کالبد(هستی-تن و جان)
و ...
روفیا در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۸۸ - حکایت در بیان توبهٔ نصوح کی چنانک شیر از پستان بیرون آید باز در پستان نرود آنک توبه نصوحی کرد هرگز از آن گناه یاد نکند به طریق رغبت بلک هر دم نفرتش افزون باشد و آن نفرت دلیل آن بود کی لذت قبول یافت آن شهوت اول بیلذت شد این به جای آن نشست نبرد عشق را جز عشق دیگر چرا یاری نجویی زو نکوتر وانک دلش باز بدان گناه رغبت میکند علامت آنست کی لذت قبول نیافته است و لذت قبول به جای آن لذت گناه ننشسته است سنیسره للیسری نشده است لذت و نیسره للعسری باقیست بر وی:
تفرق و تشتت را می گویید؟
پراکندگی است.
روانشناسان وجود را متشکل از چند ساحت می دانند. ساحت باورها، احساسات، عواطف و هیجانات، خواستهها، گفتار و کردار.
این ساحت ها در وجود آدمی می توانند همسو و هماهنگ باشند.
می توانند هر یک راه خود روند.
سبحه بر کف توبه بر لب دل پر از شوق گناه
معصیت را خنده می آید ز استغفار ما
دل پر از شوق گناه گویا ساحت عواطف و هیجانات باشد.
نمی دانم چرا در این تقسیم بندی آقای مصطفی ملکیان ساحت بدن جایی ندارد!!
کمال داودوند در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۵:۵۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۱:
احسنت
جمع این رباعی از 5780
محمدی در ۸ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷: