گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۴۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:

مهسای گرامی
بر شاخ امید اگر بری یافتمی
هم رشته خویش را سری یافتمی
“بر” به مانای میوه و ثمر است
” سر“ نیز در رابطه با رشته ، سررشته را بیان می کند
میگوید : اگر امیدی داشتم ، یا شاخه ی امیدم میوه یا ثمری میداد، سر رشته ی زندگی خویش را می یافتم
زنده باشی

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶:

تعریف جناس : جناس به معنای آوردن کلماتی با تلفظ نزدیک به یکدیگر است.
جناس یکسانی و همسانی دو یا چند واژه در واج‌های سازنده را گویند.
به دو کلمه هم جنس یا هم‌ معنی که در یک مصراع یا بیت به کار می‌رود، ارکان جناس گویند.
1) جناس تام : کلماتی که لفظ یکسان و معنای متفاوتی دارند. مانند : شیر ، شیر – گور ، گور
2.خسروی در دشت با یوز و باز
آن دو روبه را ز هم افکند باز
2) جناس ناقص یا محرّف : اختلاف در حرکت دو کلمه است:
شکر کند چرخ فلک، از مَلِک و مُلک و مَلِک
کز کرم و بخشش او، روشن و بخشنده شدم
پس مرا منّت از اُستاد بُوَد
که به تعلیم من اُستاد اِستاد
یادآرید ای مِهان زین مرغِ زار یک صبوحی در میان ِ مَرغزار

3) جناس زائد : جناسی که یکی از کلمات یک حرف اضافه داشته باشد
لوس و ملوس|قامت و قیامت
شرف مرد به جود است و کرامت نه سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود
روی در رویِ دوست کن بگذار
تا عدو پشت دست می خاید

الهی گردن گردون شود خُرد
که فرزند جهان را جملگی برد
4) جناس مرکب : جناسی است که از دو کلمه ، یکی ساخت بسیط و ساده ،و دیگری ساخت مرکب دارد.
هر خم از جعد پریشان تو زندان دلیست
تا نگویی که اسیران کمند تو کمند
5) جناس مطرّف : درجناس مطرّف ، اختلاف در حرف رَوی است. ( حرف رَوی : به آخرین حرف اصلی قافیه ، حرف رَوی می گویند.) مانند : آزاد ، آزار / باد ، بام / مقام ، مقال
6) جناس خط : دراین نوع جناس ، تفاوت در نقطه ی کلمات است . مانند: درست ، درشت |سیر ، شیر
نوعروسی چو سرو تر بالان گشت روزی ز چشم بد نالان
7) جناس لفظ : دراین جناس ، کلمات باهم در تلفظ یکسان هستند ولی املای متفاوتی دارند . مانند : خاست و خواست|فِراق و فَراغ |ارز و عرض
8 ) جناس اشتقاق : دراین جناس ممکن است کلمات هم ریشه باشند مانند : رسول ، رسیل ، ارسال، که هرسه از رَسَلَ مشتق شده اند.
*** گاهی ممکن است ، دو واژه شبیه هم باشند؛ به طوری که فکر کنیم از یک ریشه باشند ؛ که به آن جناس شبه اشتقاق می گویند مانند : کمان ، کمین از یک ریشه نیستند ولی ما تصور می کنیم که هم ریشه اند.
9) جناس قلب یا مقلوب : این جناس را کمتر به عنوان جناس مطرح می کنند. اما از توابع جناس است.در این صورت قلب ، جا به جا شدن حروف یک کلمه است. مثل : سُبحان ، سَحبان ؛ که دراین مثال حروف «ح» و «ب» جابه جا شده اند.
*** گاهی اوقات ، قلب به طور کامل اتفاق می افتد. مانند : راز ، زار که دراین مثال کلمه ، کاملا وارونه شده است.

Mahsa در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۴۷ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷۰:

میشه تفسیرش کنین

Mahsa در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۵:

منظو از بری و سری در بیت اول چیه؟

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره بوم خس

مهدی عزیزی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۸ دربارهٔ سیف فرغانی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۲۳:

بسیار عالی
در خوانش قصیده دو ایراد تلفظی وجود دارد یکی سنان که به صورت سِنان تلفظ می شود و دیگری شبان که تلفظ صحیح آن شُبان (به معنای چوپان) است

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

با تشکر، نظر شما به زودی پس از بازبینی برای همه قابل مشاهده خواهد بود.

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۵۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۵:

هم بود شوری در این سر بی خلاف
کاین همه شیرین زبانی می‌کند
بی خلاف: بدون بحث_سخنی که بحثی در آن نیست-یقین
به یقین چیزی هست که خوش است

نادر.. در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵۰:

عاشق هدیه نیم، عاشق آن دست توام...

۷ در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۳:

جوهری عقل در بازار حسن
قیمت لعلش به صد جان می‌کند
جوهری:گوهری:گوهرشناس
در بازار خوبان عقل تاجرپیشه قیمت یک بوسه از لب سرخ او را برابر صد جان میداند

نادر.. در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۹۹:

در مژه او گر چه دل را مژده‌هاست، ....

سید محمد مهدی شریفی حسینی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ شاه نعمت‌الله ولی » ترجیعات » ترجیع چهارم:

قال الله تعالی فی القرآن
هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿3﴾ اوست اول و آخر و ظاهر و باطن و او به هر چیزی داناست (3)
سورة الحدید

سید احمد در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۵ دربارهٔ هجویری » کشف المحجوب » بابٌ فی ذکر أئمَّتِهِم من اهل البیت » بخش ۶ - ۵ ابومحمدجعفربن محمدبن علی بن الحسین بن علی، الصادق، رضوان اللّه علیهم اجمعین:

در عبارت "لا تصح العبادة" کلمه الا از متن افتاده است. لطفا آنرا تصحیح فرمایید به : لا تصح العبادة الا بالتوبة
تشکر

محمدامین در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » بدایع الجمال » شوقیات » شمارهٔ ۱۷۹:

سلام و درود
لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ ﴿اعراف/158﴾
منزلگه انس تو سراپردهٔ قدس‌ست
تا چند شوی ساکن این تیره مضائق

شاهو (Idol Breaker) در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۰۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶:

کاربر #حمید_رضا4
اگر بخواهیم پرونده‌ی تاریخ را باز کنیم، باید قاضی منصفی باشیم تا از هواخواهی‌های جاهلانه و اغراضِ شهوانی و امیالِ نفسانی بدور باشیم.
همانطور که واقف هستیم، پرونده‌ی تاریخِ کُشتارِ آتئیسم (Atheism) و کمونیسم (Communism) با رهبری لنین، استالین، مائو تسه، هیتلر، پل پت، تیتو، پاوِلیک و... بسیار تیره و تار است تا جائی که بیش از 100 میلیون نفر فتل عام کرده‌اند و جنگ‌های جهانی‌ای که بوقوع پیوسته، هیچ انگیزه و محرّکی دینی پُشتِ آن نبوده است. آیا این جنگ‌ها و ژنوسایدها را نیز محکوم می‌کنید؟
گرچه مبحث را خلط با چیزِ دیگری نمودید و از پرداختن به ابیاتِ فوق بیم‌ناک هستید و این منصفانه نیست. لیکن صرفنظر از دین و عقیده و هر ایدئولوژی، ابیاتِ فوق نزدِ هر صاحب خردی منفور و بی‌معناست و شخصِ ذکی می‌داند که چقدر کُشنده است.
أبو الفضل ابن الرّضا برقعی قُمی در کتابِ «حافظ‌شکن» در موردِ اشعارِ حافظ می‌گوید:
«بشر طالبِ زیبایی و جمال است، در هر کجا زیبایی و جمال بیند دل به آن می‌سپارد، اگرچه در اشعار و گفتار باشد. به همین جهت شاعری که کلماتِ زیبا و مسجّع و مقفّی و آزایش شعری دارد، مردم را به خود متوجّه می‌سازد. شاعرانِ حقیقی اگر حقایقی را در زیرِ کلماتِ خود جلوه دهند، می‌توانند خدمتی کنند، ولی اگر به توسّطِ کلماتِ زیبا مطالبِ بی‌اساس را مجسّم سازند، خیانت نموده‌اند. اکثرِ شُعرا به صرفِ آرایشِ شعری و کلمات زیبا اکتفا نموده و موهومات و شهوات را جلوه داده‌اند.... شاعری که قریحه‌ی شعری دارد و می‌تواند الفاظِ زیبا را به رشته‌ی نظم درآورد، باید آنرا در مطالبی که به حالِ جامعه مفید و هم مواّد زیبا باشد... حافظ مردی بوده فاضل و دانشمند و در فنّ شعر و سجع و قافیه و زیباگویی استاد بوده، امّا این استادی را بیشتر در زینت دادنِ شهوات مصرف کرده است.» (پایان Quote)
اکثرِ این شاعران امثالِ خیّام و حافظ و وحشی بافقی و مولوی، جدای از شعرهایی که در مدحِ مسائلِ سکسی و همجنس‌بازی و ‌بای‌سکشوال و آلتِ تناسلی و شهوات و میخوارگی و عشرت‌طلبی سروده‌اند، همواره انسان‌هایی ترسو بوده‌اند که شاهانِ ستمکار و زورگو را در اشعارشان مدح کرده‌اند.
مشکلِ مردمانِ ایرانِ ما این است که از انسان‌های بلندآوازه بُت می‌سازند و مجالِ هیچ رخنه‌ای بر یک شخصیتِ شهیر یا مقبولِ عامه را با توجیهاتِ سُقم نمی‌دهند تا موردِ نقد قرار گیردند و اشتباهاتش تصحیح شود و مردمان بخاطرِ بی‌فکری این افراد در سقوط و انحطاط نیفتند. امّا دلیل چیست؟ چون خیّام یک شاعرِ چیره‌دست در تصنیفِ شعر است، پس شراب منظور آبِ روحانی و مستی به معنای غرق شدن در عشق و مِی و عرفان بوده، ماهرخ حمل بر معشوق و خوشی نیز مجازی تعبیر می‌شود!
وقتی هم معنای تحت اللّفظی مراد گردد، دلیل این خواهد بود که شراب از قند و شکر و نشاسته و چربی حیوانی که بدتر نیست، و ماهرخ منظور از آزادی جنسی است، چرا باورهای موروثی کنار نمی‌گذارید و به خیالِ عالمِ هپروت و امیدهای واهی از خوشی‌های دنیوی لذّت نمی‌برید؟!
در واقع سفهاء تنها حقیقتی خودْ دلآرام می‌خواهند که در پناهِ آن انس گیرند تا مأوایی برای حقیقتِ کذایی خویش بیابند و در سایه‌سارِ آن بیارامند، چنانکه گفته‌اند:
«Most people don't really want the truth, they just want constant reassurance that what they believe is the truth.»
اغلبِ مردم واقعاً حقیقت را نمی‌خواهند، آنها فقط اطمینانی مداوم می‌خواهند که آنچه بدان معتقد هستند حقیقت است!
لذا به عقل و خِرَدمان رجوع کنیم و سلاسل و قبودِ بندگی را از گردن‌هایمان بگسلیم بایسته‌تر است...

شاهو قهرمانی دهبکری در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۳:

با سلام!
در مصرع "او نمی‌دیدش و از دور خدا را می‌کرد" ، لطفاً "خدا را" را به "خدایا" تبدیل کنین.
باسپاس
دکتر شاهو قهرمانی دهبکری - پاتولوژیست

پدرام در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۵۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۴:

دیده ور به چه معناست ؟
این بیت :
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیده ور شدم

همایون در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۵:

لطفش همی‌ شمارد دل با دم شمرده - جانیش بخش آخر‌ای کشته زار زارش
من فقط می‌‌توانم زلف او را بشمارم و زیبائی‌های جسمانی را، ولی دل می‌‌تواند با آرامش لطف او را بشمرد و با لطف او ارتباط بر قرار کند
یک جانی در هستی‌ کار می‌‌کند که نامی‌ ندارد و هر نام گذاری برای آن بیهوده است در غزل
روی تو جان جانست از جان نهان مدارش
نیز همین مضمون به صورت مشابه‌ای آمده است و همین نام نداشتن جان هستی‌ است که آنرا از هر محدوده‌ای و مکانی آزاد می‌‌کند و زیبائی و توانائی مشابه‌ای به انسان می‌‌بخشد، زیرا این ماه می‌‌تواند در انسان نیز پیدا شود کما اینکه برای جلال دین این ماه هستی‌ در روی شمس هم قابل دیدن است و خورشید هستی‌ را در وجود شمس هم می‌‌تواند ببیند

همایون در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶۱:

این غزل، لب ریخته و یا طامات گونه است در اوج عشق به شمس و تاثیری است که یار جلال دین بر او می‌‌گذارد که از سرشاری و راز آمیزی هستی‌ سر چشمه می‌‌گیرد و گویی با آن یکی‌ است، در پایان مانند همیشه می‌‌خواهد نام شمس را بیاورد هر چند خاریدن گلو را تحمل می‌‌کند ولی نام او را نمی برد زیرا کسی‌ را محرم این اسرار نمی بیند، کیست که باور کند که رو و صورت می‌‌تواند جان جان باشد و کیست که باور کند که کسی‌ که در این جهان است می‌‌تواند از جهان بزرگتر باشد، کیست که باور کند که آسمان جان‌ها به گرد کسی‌ می‌‌گردد که در مرکز آن قرار دارد و بی‌ قراری و نو شدن جان‌ها را باعث می‌‌شود
ما می‌‌دانیم که تابش بی‌ وقفه خورشید است که این همه پدیده‌های زیبا و باور نکردنی روی زمین را موجب گردیده است که پیشتر در جهان نبودند، و جلال دین وجود شمس را مانند آفتاب می‌‌داند که اثر آن آدر جان هاست که می‌‌تواند از جان‌ها پدیده‌هایی‌ بیرون آورد که تا کنون نبوده است، چون باد که غبار از خاک بر می‌‌انگیزد و چون بهار که با آمدن خود بیشمار سبزه و گل و درخت و شادی و خرمی به بار می‌‌آورد، که جز حیله گری و شعبده بازی نمی توان از آن یاد کرد

مهدی در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۳۲ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹ - حراج عشق:

چه زیبا گفته ای شهریارا چه زیبا حال و حوای عاشق توصیف میکنی زیبا

۱
…
۳۱۸۳
۳۱۸۴
۳۱۸۵
۳۱۸۶
۳۱۸۷
…
۵۸۱۳