گنجور

حاشیه‌ها

nabavar در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:

بار سالار
یعنی صاحب کالا
سکون روی ” ر “

عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲:

سلام
پردهٔ پندار می‌باید درید
توبهٔ زهاد می‌باید شکست
در این بیت ، توبه تزویر به دو دلیلی درست است
1- در بیت قبل از تزویر و پندار صحبت می کنه که دو مانع هستند و ایجاد خودنمایی و خودپرستی می کنند و قصد داره با این دو مانع مبارزه کند
تا کی از تزویر باشم خودنمای
تا کی از پندار باشم خودپرست
2- عطار داره این دردها را در وجود خودش می بینه و می خواد با اون مبارزه کنه و توبه زهاد به این منظور دلالت نداره مگر اینکه زهاد را برای توبه نوعی صفت تلقی کنیم مثلا توبه زاهدانه که باز دور از ذهن می نماید
در وجودم تزویر باعث خودنمایی شده و باید اون توبه شرعی که مرا به عملم خوش بین کرده را بشکنم

عباس جنت در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۸۱ - متردد شدن در میان مذهبهای مخالف و بیرون‌شو و مخلص یافتن:

بهزاد جان همه پیامبران خدا هدفشان تربیت بشر بوده ولی‌ هر کدام به اندازه فهم بشر زمانشان صحبت میکردند. مثل معلمهای مدرسه به اندازه فهم شاگردان درس میدهند نمیشه به شاگرد کلاس اول مثلا مثلثات یاد داد و این تمامی‌ ندارد و همیشه پیامبران برای تربیت بشر خواهند آمد
صد کتاب ار هست جز یک باب نیست
صد جهت را قصد جز محراب نیست
این طرق را مخلصش یک خانه است
این هزاران سنبل از یک دانه است
گونه گونه خوردنی ها صد هزار
جمله یک چیز است اندر اعتبار
حضرت مولانا

محبوبه موسوی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۰۰:۱۳ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۵ - زیارت شیخ بایزید بسطامی و طلب اهل علم:

در متن گزیده نادر وزین پور می گوید: من چیزی از سیاق ندانم و هوس دارم که چیزی از حساب بخوانم. ناصر خسرو هم نتیجه می‌گیرد کسی که حساب و سیاق نمی‌داند چطور می‌تواند درس بدهد و استاد باشد! در متن کامل مصحح دبیرسیاقی هم آمده است: من چیزی سپاهیانه دانم، و در نسخه ‌بدل که به نظر بنده صحیح تر است آمده: از سیاق دانم. و سپس: و هوس دارم چیزی از حساب بخوانم. باز یعنی کسی که تازه می‌خواهد حساب بخواند چه بلد است و چگونه استادی است!
نقل از: دکتر امید طبیب‌زاده

سعید در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

با عرض سلام و تشکر
ظاهرا در بیت زیر به جای واژه ی "است" به اشتباه "لست" تایپ شده است.
چه گنه کردم و دیدی که تعلق ببریدی
بنده بی جرم و خطایی نه صواب لست مرانش
اگر چنین است لطفا اصلاح فرمایید.
---
پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

حمید هیراد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

به تازگی حمید هیراد هم در آهنگ انفرادی خود از این شعر زیبا استفاده کرده.

nabavar در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۲۲:۱۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

بیژن جان
تَرجیع‌بَند از قالب‌های شعر فارسی است که از غزل‌های چند بیتی که هم وزن هستند تشکیل شده و برای اتصال این غزل‌ها به یکدیگر از یک بیت تکراری استفاده می‌نماید. بیت ترجیع با قافیه‌ای ویژه و لفظ و معنی یکتا تکرار می‌گردد
از ویکی پدیا
و اما ترکیب بند بیت تکراری ندارد، ابیات اتصال مستقل است
یک قسمت از ترکیب بند ” نیا “ را می آورم
::
یک عمر چو دل در دل این خانه تپیدی
صد نقش محبت ز سر مهر کشیدی
تاآتش عشق تودرین سینه گل انداخت
ناگاه چو پروانه ازین بام پریدی
من چشم به راه تو چنین زار، کجایی؟
....
رفتی که بمانم من و اندوه نهانی
ای یار که درسینه ی من جان جهانی
خاموش شد آن نغمه ی بلبل به سر دار
آنگه که گرفتم ز تو ای دوست نشانی
ای سایه ی سرو تو به گلزار، کجایی؟
زنده باشی

مجید محمدپور در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۵۵ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۹:

گشادیم : فتح کردیم .
فراز آید : وارد شود ، درآید .
امید بسته برآمد : امید دست نیافتنی حاصل شد .

مجید محمدپور در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:

راعی : شبان ، چراننده ی چهارپایان

مجید محمدپور در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۲۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۸:

مَهابت : ترس ، هیبت .

روفیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

گویند عربی زنی اختیار کرده بود چون شب سیاه.
ازو پرسیدند این چه انتخابیست؟ گفت : الناس تعشق من خال بوجنته فکیف بی وحبیبی کله خال
مردم عاشق کسی هستند که یک خال سیاه بر چهره دارد.
حال آنکه یار من کلا خال است!
این داستان به نقش سیاهی در جهان هستی اشاره می کند. که سیاهی نیز در جهان جایگاهی دارد. ولی مانند خال و به اندازه خال نه اینکه همه جهان را فرا بگیرد.

روفیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

در ابیات بعد شاعر می گوید از آنجا که ما هم به هر حال موجودیت و ادراکی از خود داریم نمیدانم آیا او آینه ایست که عکس دل ما بر وی چون خال سیاهی می نماید یا دل ما آینه ای است که عکس خال او بر آن فتاده.

روفیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

کیست در دیده که از دیده برون می نگرد
یا چه جانست نگویی که منش پیرهنم

روفیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

خال در این ابیات نقطه ایست که با امتدادش همه اشکال پدید می آیند.
می شود گفت نماد هستی است.
لیک وجوه دیگری در خال از جمله سیاهی قابل تامل هستند :
از آن حال دل پرخون تباه است
که عکس نقطه خال سیاه است
و دو دیگر وجه سادگی یا بساطت.
بقیه اجزاء صورت همگی مرکب تر از خال هستند. متشکل از چندین رنگ و فرم و جنس هستند. ولی خال تنها یک نقطه سیاه است.
از اینرو شبیه دل ما بسیط و غیر قابل تجزیه است. شبیه خودآگاهی ما. وقتی شما می گویید من به یک حقیقت بسیط اشاره می کنید. نه به همه سلول ها و گلبولهای بدنتان:
به وحدت در نباشد هیچ کثرت
دو نقطه نبود اندر اصل وحدت

بیژن در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

سلام حسین عزیز، درست می‌فرمایید، البته این سوال ازآنجا به ذهن من خطور کرد که ترجیعاتی با این آهنگ و وزن داریم و هم اینکه در آخر غزل نشانی از تخلص سعدی نیست، و ابیات آخر، مانند بسیاری از ترجیع‌بندها، به نوعی به هم مرتبط هستند (شاید بتوان گفت موقوف‌المعانی). [البته رشته تحصیلی بنده ادبیات نیست و همیشه از نظر عزیزان در حاشیه اشعار بهره میبرم.] باتشکر از عزیزان گنجور.

روفیا در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸:

این ابیات از شیخ محمود شبستری رمز گشاست :
بر آن رخ نقطهٔ خالش بسیط است
که اصل مرکز دور محیط است
از او شد خط دور هر دو عالم
وز او شد خط نفس و قلب آدم
از آن حال دل پرخون تباه است
که عکس نقطهٔ خال سیاه است
ز خالش حال دل جز خون شدن نیست
کز آن منزل ره بیرون شدن نیست
به وحدت در نباشد هیچ کثرت
دو نقطه نبود اندر اصل وحدت
ندانم خال او عکس دل ماست
و یا دل عکس خال روی زیباست
ز عکس خال او دل گشت پیدا
و یا عکس دل آنجا شد هویدا
دل اندر روی او یا اوست در دل
به من پوشیده شد این راز مشکل
اگر هست این دل ما عکس آن خال
چرا می‌باشد آخر مختلف حال
...

bardia darab در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹:

بصورت اجمالی نظریات بالا را خواندم ، در حقیقت معنی صحیحی از آنها استنباط نکردم ، خیام آنجه را که در این دنیا وجود دارد را کامل و بی نقص نمی داند ، و لذا این رباعی را بهمین دلیلی سروده است ، او در بیت اول می گوید که هرچه بدست می آوری در دست ات نخواهد ماند و مانند باد از کنارت خواهد گذشت و نیز آنچه که بدست می آوری کامل و بی نقص نیست و این نکته را بدان و آگاه باش . در بیت دوم می گوید چون آنچه که باید در این دنیا باشد ( هست ) در این دنیا وجود ندارد ( نیست ) ، در خیال ات تصور کن که وجود دارد ، یعنی رویایی به این دنیا به نگر نه واقعی زیرا در غیر اینصورت روان ات بدلیل کمبود های دنیوی آزرده خاطر خواهد شد .

nabavar در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۳۲ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

ناصرزاده جان
مانا را یکی از گنجوریان به جای معنی پیشنهاد داده که مورد توجه بسیاری قرار گرفته و بکار می بریم چون فارسی ست و
مانند و مثل و همانند معنا می دهد.
رکو ، درین شعر ” جناس “ است
جناس انواع گوناگون دارد: تام ، ناقص ،و.....
درین بیت یکسانی واژه رکو و یکسانی معنا را می بینیم که جناس تام است
ولی ، درین بیت حافظ :
بر دوخته‌ام دیده چو باز از همه عالم
تا دیدهٔ من بر رخ زیبای تو باز است
باز ، در دو مصرع به همان مانا نیست
گویا جناس ناقص باشد
زنده باشی

مقدم در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۱ - پادشاهی ضحاک تازی هزار سال بود:

صد البته عرایض من فقط و فقط جهت اطلاع می باشد..... کرمی با نام اژدهای مدینه یا دراکونکولوس مدیننسیس در جنوب ایران و شبه جزیره عربستان وجود داشته است به طول حدود 120 سانتیمتر هر چند معمولا یکی و از پا بیرون پیآید اما موارد بیشتر و در کتف نیز دیده شده است. بومیان برای بیرون کشیدن کرم از چوب و ذمادی از چربی استفاده پی کرده اند و ایشان مغز را نیز چربی می دانسته اند که طبعا بهترین چربی برای شاه تجویز می شود...

nabavar در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، یکشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۶، ساعت ۱۶:۱۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

بیژن جان
این شعر نه ترجیع و نه ترکیب بند است
غزل است .
زنده باشی

۱
۳۱۸۳
۳۱۸۴
۳۱۸۵
۳۱۸۶
۳۱۸۷
۵۷۲۶