گنجور

حاشیه‌ها

بهروز در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۵:

خیلی متشکرم بابک عزیز. البته فاصله زمانی میان دوره ابوسعید ابوالخیر و ابراهیم ادهم حدود 300 ساله و این 2 نفر از دو تیپ و طایفه متفاوت بوده اند. فکر نمیکنم که ابراهیم ادهم دستی در سرودن شعر داشته در حالی که ابوسعید ابوالخیر از شاعران و رباعی سرایان خیلی به نامه که البته بنظر من در حد خیام نیست یعنی تقصیری هم نداره چون هیچکس در حد خیام نیست.

پرنده غیبی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۷ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۵:

دوستان فرهیخته ایرانی و پارسی‌دوست
بسی رنج بردم در این سال سی....
روزگار زیادی است که کرمان از دست رفته. مردمان نجیب و خونگرمش مبتلا به افیون‌های مختلف شده‌اند. بزرگانش یا در خفقانند و خموش و یا اگر به دولت رسیده‌اند مردمان خود را فراموش کردند یا کوچیده‌اند و در سیاهی جمعیت گم شده‌اند و روزگار می‌گذرانند تا دست تقدیر چه بنویسد.
شاید مرحوم ناظرزاده حق داشته که از کرمانیان گلایه کرده:
گرت هواست که هرگز به عافیت نرسی/غریب‌پرور و خودکش چو اهل کرمان باش(احمد ناظرزاده کرمانی)
بنده حقیر سال‌هاست که از کرمان رخت بربستم ولی به نظر می‌رسد ناظرزاده تجربه سختی از خود کرمانی‌ها... داشته. متأسفانه علی‌رغم میل باطنی، ما مردم کرمان، غریب‌پروریم. حال نمی‌دانم چرا و به چه علت؟ ولی تاریخ می‌گه همچون آذری‌ها، مازندرانی‌ها و... هوای هم را نداریم. درست است که انسانیت و اخلاقیات مهم‌ترین فصل آدم‌هاست ولی هر چه باشد دلیل این‌همه غریب بودن این همه دوری از مرکز و ... شاید یکی از آنها این باشد. به امید آن روز که همگی دست در دست هم هم کرمونو آباد کنیم و از شر همان‌ها که ما و شما می‌شناسیدشان خلاص کنیم و هم کشورمان را و میهن‌مان را سرافراز و آباد و متحد و صلح‌دوست...
خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آن‌که خودشان بخواهند...
------
صبر ایوب بباید که شبی دست دهد/که رود چشمم از اندیشه‌ی کرمان در خواب(خواجوی کرمانی)
------
هرچند کز روی کریمان خجلیم/غم نیست که پرورده این آب و گلیم
در روی زمین نیست چو کرمان جایی/کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم(شاه نعمت الله ولی)
------

کاظم توسلی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۴۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

بیت پنجم بنا به تصحیح استاد ادیب برومند بدین شکل می باشد :
با توجه به اینکه معنای خون خوردن = آزار دادن و رنجاندن با کلمه خون ریختن =کشتن ، تفاوت دارد و در مصرع دوم کلمه خونریز آمده است لذا بنا به نظر استاد ادیب برومند به صورت زیر صحیح است :
چشمت به غمزه ما را خون ریخت، می پسندی؟! (استفهام انکاری)
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

کاظم توسلی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

مصرع اول بیت آخر به این صورت صحیح است :
عشقت رسد به فریاد ور خود سان حافظ ...
ور: حتی اگر
که معنای آن با کلمه( ار = اگر) کاملا تغییر می کند!
حضرت حافظ می فرمایند : این عشق است که به فریاد تو می رسد ، حتی اگر قرآن را( مانند حافظ) در چهارده روایت و از بر باشی، چنانچه عاشق نباشی سودی ندارد.
با تشکر.

آرش در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۶ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

گران جانی در اینجا به معنی لجاجت و همچنین سخت و غیر قابل انعطاف بودن در اندیشه نیز میتواند باشد
شاید آن چیزی که اکنون دگماتیسم(جزم اندیشی) میگوییم

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۲:

در استان اصفهان خیابان ی بنام شمش وجود داردود و بوستان نیز به همین نام
جمع این رباعی از 9455

Mahyar در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، سه‌شنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۷:

به دور از دوگانگی (duality) - مولانا با خود و درباره خود در گفتگوست

این‌ها چه باشد تو منی - وین وصف عامت می کنم

دل خسته در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۴۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲:

با سلام و احترام به نظرات دوستان گرامی.
پیشنهاد میکنم کتاب عرفان و رندی در شعر حافظ به قلم داریوش آشوری و کتاب حافظ از نگاهی دیگر به قلم علی حصوری را مطالعه بفرمایند.مشکل اساسی دیوان غزلیات حافظ که موجود میباشد به ترتیب نبودن سال سرودن غزل ها می باشد که در فهم دیدگاه حافظ ایجاد مشکل میکند.بنده حقیر با توجه به علاقه مندی به حافظ که دارم مطالعاتی داشتم و در حد فهم خودم به این نتیجه رسیدم که حافظ سیر سلوک ،طریقت، را طی کرده یا حداقل وارد شده که در غزلیات ان مشخص می باشد .گوشه نشین،خلوت نشین و.... ودر نهایت مکتب منحصر به خود که "مکتب رندی" میباشد را پیشنهاد میکند که در این مکتب راهنما " پیر مغان" می باشد.
و در خصوص کلمه شاهد ،که در بیت :از سر مستی دگر با شاهد عهد شباب /رجعتی می خواستم لیکن طلاق افتاده بود.؛ تنها میتوانم این را عرض کنم باید دیگر بیتها که کلمه شاهد در ان بکار رفته را در نظر گرفت بطور مثال ؛" در کار گلاب و گل حکم ازلی این بود /کان شاهد هر جایی(بازاری)وین پرده نشین باشد."
و با دوستی که نوشته بودند" شاهد" در بیت بالا منظور حافظ ،پسر زیبا رو میباشد مخالفم.
و در آخر کلام ،بیت زیر ؛
آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر / کاین سابقه پیشین تا روز پسین باشد

Seraj Hosseini در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۵:

گر ای زاهد، دعای خیر می گویی مرا این گو...
بی کران درود و مهر... لطفاً تصحیح بفرمایید
03.09.2018

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۵۰ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش سوم » (۵) حکایت یعقوب و یوسف علیهما السلام:


«به من یک نامه نفرستادی آخر»
『عطار / الهی نامه』
نامه های ساختگی 2
باران گرفته است . کاشکی مثل آن سنجاب می توانستم بروم در جانِ آن درخت لانه کنم .
کُلّی گِلی شدم . حس می کنم ردِّ اسکلتِ ماهی هایِ پیر و سرخیِ رنگ باخته یِ همه گُل ها توی این گِل هاست .
بگذار مثلِ جن زده ها به نظرم برسم ، که کسی چه می داند چه کلمه هایی از تو در من پَر می زنند . پَر زدن هایی که با همه بام ها ناتنی اند .
گاری را رها کردم . شب است و جیرجیرکش . پیاده می آیم با سکوتِ بیش تر ، اجازه می دهم که جیرجیرک نیایشش به هم نخورد .
97/06/12 ـ احمد آذرکمان

انسان کامل در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۵۷ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷۸:

از بصر آمد ؟ نه از مبصر رسید
سخته اما بفهمیم

احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۱۶ دربارهٔ عطار » الهی نامه » بخش سوم » (۵) حکایت یعقوب و یوسف علیهما السلام:

به من یک نامه نفرستادی آخر
نامه های ساختگی 1
سلام . چرخِ گاری ام مُدام دَر می رود . به این زودی ها منتظرم نباش دیر می رسم ؛ شاید با اولین ستاره هایِ شب و شاید دَمدَمه هایِ صبح .
لباسِ نو تنم نیست . آراستگیِ خاصی ندارم . دهانم بیش تر از یک سلامِ شَلخته چیزی ندارد ، ولی نمی دانم می توانم بگذارم تو هر چه قدر دلت خواست حرف بزنی یا نه .
دلم لَک زده برای ریحان هایت ، ریحان هایِ بنفشت . همان ریحان هایِ بنفشی که می دانم ریحان بنفش نیستند . اصلا هر چیز که مال تو باشد معمولی نیست از بس که معمولی است ، چون تو خودت هم معمولی هستی معمولی تر از من .
من تازگی ها با تو میانه ام خوب شده از میانه ها نرو . البته تو همیشه در میانه ها هستی ولی من مُدام از کناره ها شروع می کنم .
چیزی بیش تر از انتظار از تو می خواهم ؛ بخواه که برسم .
نگذار از دستت دَر بروم . خودم هم از در رفتن هایم می ترسم .
97/06/12 ـ احمد آذرکمان

محمد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

درود و سلامت باشی به همه دوستان
به نظر بنده ی کمترین
این ا اشاره به لایه های زیرین تری دارد به نظر شاعر دنیا جایی برای عیش و عشرت و بازیگوشی نیست و منطبق با تفکرهندوها دنیای جایی برای رنج و پاک شدن است و اصل فرم زندگی در جایی دیگر شدنی است که روح الامین هم پاسبان آنست.

محمد در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۲۱:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

درود و سلامت باشی به همه دوستان
به نظر بنده ی کمترین
این غزل حافظ اشاره به لایه های زیرین تری دارد به نظر شاعر دنیا جایی برای عیش و عشرت و بازیگوشی نیست و منطبق با تفکرهندوها دنیای جایی برای رنج و پاک شدن است و اصل فرم زندگی در جایی دیگر شدنی است که روح الامین هم پاسبان آنست.

کمال داودوند در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۱:

11452

۷ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷:

امان از این جانور چغر و چغل
صد رحمت به خرس گریزلی

۷ در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۷:

گر راه بگردانی و گر روی بپوشی
من می‌نگرم گوشه چشم نگرانت
اگر راه کج کنی و روی بگیری که مرا ندیدی از گوشه چشمی که به من داری تو را میشناسم

ایرانی در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۰۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

به به لذت بردم. چه شیرین سخنی سعدیا.

محمدسعید در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱:

درود
البته استاد شجریان عزیز

تماشاگه راز در ‫۸ سال و ۱ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۳:

معانی لغات غزل (203)
دفتر:کتاب جزوه، یادداشت اشعار و متون درسی.
صهبا: شراب انگوری ، مونث اَصهَب.
رونق:رواج.
پیر مغان:پیر میکده.
دفتر دانش ما جمله بشویید:1- دفتر و کتاب محتوی دانش ما را با شراب بشویید. 2- نوشانیدن می به معلومات و دانش ما را از خاطرمان بزدائید.
به می آن، طلب: حالت کیفیت بخواه ، نمک و چاشنی که سبب جذابیت و گیرندگی می شود طلب کن.
حسن شناس:زیبایی شناس، جمال پرست.
علم نظر: جمال شناس بودن ، علم زیبایی شناسی ، که از جمال انسانی به جمال الهی منجر شود .
.سرگشته پا برجا:شاخه ثابت پرگار که در یک نقطه ثابت و با گردش شاخه دیگر و ترسیم دایره ، در جای خود یک دور به دور خود می گردد
عملی می پرداخت:عملی را ابداع می کرد ، ترکیب آهنگی را عملی می کرد، آهنگی می نواخت.
حکیمان جهان:عقلا و فلاسفه دنیا، کنایه از مخالفان عشق.
خون پالا:خون پالاینده، خون تراوش کننده.
سهی:کشیده قامت ، راست.
پیرگلرنگ:لقبی که مردم شیراز به عارفی وارسته و شیخ الشیوخ زمان حافظکه در مسجد جامع شیراز به کار وعظ مشغول بود و صورتی چون گل قرمز و محاسنی سفید داشت داده بودند و به آن نام مشهور بود و حافظ پای وعظ او می نشست ( رجوع کنید به فصل چرا حافظ به یزد تبعید شد).
ازرق پوشان:کبود پوشان.
خبث: بدخواهی، کینه توزی، تفتین.
حکایتهابود:گفتنی ها زیاد بود.
قلب اندوده:سکّه تقلّبی به طلا اندوده.
بر او:پیش او ، توسط او.
معامل: طرف معامله.
بینا: آگاه ، مطلع.
معانی ابیات غزل(203)
(1) سالیانی دراز دفتر و کتاب ما پیوسته در گرو شراب و چنین بود کاری بود که کار میکده به سبب درس خوانی و گرو نهادن کتاب درسی ما رونق داشت.
(2) گذشت و جوانمردی پیر می فروش را بنگر که ما بدستان هر چه کردیم با دیده بخشایش و کرم و بردباری نگریست.
(3) کتاب دانش ما را باشراب شسته و از دفتر ضمیر ما معلومات فرا گرفته را با شراب بزدایید که از گردش روزگار بر من معلوم شد که این فلک در اندیشه آزار دادن دل خردمندان است.
(4) ای دل، اگر ادعای زیبایی شناسی داری ، در دلبران به جستجوی آن لطیفه نهایی که سبب جذابیت است باش و این نکته را کسی گفت که در جمال شناسی کار کُشته بود
(5) دل به مانند پرگار ، دایره وار به گرد خود می گردیدی ودر آن دایره به مانند شاخه ثابت پرگار در جای خود پابرجا و سرگردان بود.
(6) نوازنده موسیقی ، آهنگی را دربارهِ دردِعشق می نواخت چنانکه از مژه حکیمان ( که عشق را باور ندارند) به جای اشک خون می تروارید.
(7) از شادی شکفته وشادان می شدم چرا که مانند گلی که بر لب جوی و در زیر سایه سروی باشد ، سایه لطیف آن بالا بلند بر سرم بود.
(8) پیر واستاد عارف گلرنگ من اجازه پرده دری و معامله به مثل به من نداد و گرنه گفتنی های زیادی داشتم که د پاسخ ازرق پوشان بازگویم .
(9) سکه تقلبی دل حافظ مورد خاطر آن معشوق قرار نگرفتزیرا طرف معامله به همه عیبهای نهانی آن آگاهی داشت.
شرح ابیات غزل(203)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
بحر غزل:رمل مثمن مخبون اصلم مسبع
*
همانطور که مفصلاً در فصل ( چرا حافظ به یزد تبعید شد) بیان گرید مقصود از پیر گلرنگ من ، عارفی وارسته است که در ایام جوانی ، حافظ از مجلس وعظ او بهره ها اندوخته است و همانطور که سودی نوشته است نام او شیخ محمود عطار شیرازی و مشهور به پیر گلرنگ بوده که مرید شیخ عبدالسلام و او هم مرید شیخ فریدالدین احمد معروف به شیخ روزبهان بقلی است و شیخ رزوبهان از دست پدر خود شیخ شطّاح خرقه گرفته است . نوشته سودی متکی به مدرکی است که ذکر نکرده و او فاضلی دقیق و بصیر بوده است . اینکه یکی از نویسند گان محترم، صفت گلرنگ را که حافظ در جرخای دیگر برای شراب استعمال کرده بالصراحه می نویسندکه به هیچ وجه نام شخص معینی نیست و دیگران هم نوشته ایشان را نقل می کنند نمی تواند قابل قبول باشد زیار شاعر بالصراحه می گوید : پیر گلرنگ من به اجازه جوابگویی نداد وگرنه در مقام مقابله بر می آمدم و نمی تواند این پیر گلرنگ من به من اجازه جوابگویی نداد و گرنه در مقام مقابله برمی آمدم و نمی تواند این پیر گلرنگ شراب باشد زیراشراب بر عکس آن پیر ناصح ، زبان شاعر را به گفتن و پاسخگویی می گشاید و تا به حال شرابی یافت نشده که به جای مستی و راستی مستی و سکوت و خاموشی را به شراب خوار القاء کند.
این غزل در ایام جوانی حافظ سروده شده وآن ارتباط معنا که بایستی در مجموع ابیات غزل بوده و ذهن خواننده را به خط سیر اندیشه شعر تطبیق دهد در آن دیده نمی شوند اما تعبیر بیت دوم و بیت هشتم این غزل به همان پیر گلرنگ بر می گردد که مردی خویشتن دار بوده و مریدان زیادی داشته و در پای وعظ او عده زیادی جمع می شدند و همین موجب حسادت شیخ علی کلاه واعظ تازه کار دیگر می شده ودر میان سخنان خویش به او بد گویی می کرده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

۱
…
۳۰۵۱
۳۰۵۲
۳۰۵۳
۳۰۵۴
۳۰۵۵
…
۵۸۱۵