گنجور

حاشیه‌ها

رضا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳:

سحر چون خسرو خاور عَلَم بر کوهساران زد
به دست مرحمت یارم در امیدواران زد
"خسرو خاور"کنایه از خورشید است. همچنین می تواند کنایه ازپادشاهِ ممدوح شاعر(شاه منصور به استناد بیت دهم) بوده باشد که پیروزمندانه وارد شیرازشده وهمه جا راغرق نور وسرور کرده است.
عَلَم زدن نشانه ی فتح وپیروزیست.
معنی بیت: سحرگاهان که خورشیدِ عالم تاب یا(شاه منصور) ازسمت مشرق فاتحانه درودشت و کوهساران رافتح کرد و یارمن با دستِ لطف وکرامت، دلهای امیدواران را به نورامید روشن ساخت.
چو پیش صبح روشن شد که حال مِهر گردون چیست
برآمد خنده‌ای خوش بر غرور کامگاران زد
مِهر: خورشید
"خنده" ضمن آنکه رساننده ی طلوع خورشید است خنده ی پیروزی دوستداران شاه منصورنیزهست. خنده ای که ناپایداری غرور دولتمندان ودرباریانِ شکست خورده راتحقیرمی کند.
گردون: چرخ فلک، روزگار
کامگاران: کامروایان، منظور دولتمندان ووابستگانشان هستند که به عیش وکامرانی مشغول بوده ودرخواب خوش غفلت فرو رفته بودند. آنها هرگز گمان نمی کردند اوضاع به این سرعت دست خوش دگرگونی وتغییرشود وشاه منصوربه پیروزی برسد.
معنی بیت: آن هنگام که باطلوع خورشید،درپیشگاه صبح تکلیف روزگار مشخصّ شد وباپیروزی شاه منصورمعلوم شدکه اوضاع ازچه قراراست درخوابِ غفلت فرورفتگانِ مغرور، ناگزیر شکستشان راپذیرفتند وازخنده های خوش دوستداران شاه منصور تحقیر شدند.
نگارم دوش در مجلس به عزم ِرقص چون برخاست
گره بگشود از ابرو و بر دل‌های یاران زد
گره بگشود ازابرو: ازدرصلح وآشتی درآمد
گره بردلهای یاران زد: یاران راشیداترکرد وبامحبّت وعشق خوددرگیرنمود.
معنی بیت: معشوق ومحبوب من دیشب به قصد رقص وجلوه گری به پاخاست واز درصلح وآشتی درآمد وعاشقان خویش راشیداتر ساخت. اوگرهِ تندخویی ازابروبگشود وباخوشرویی سبب اتّفاق واتّحاد درمیان عاشقان ودوستداران شد.
من از رنگِ صلاح آن دَم به خون دل بشستم دست
که چشم باده پیمایش صَلا بر هوشیاران زد
صلاح: تقوا وپرهیزگاری .
چشم باده پیما: چشم مست وشهلا
صلا زد: صداکرد،دعوت نمود.
این بیت تاکیدی دیگربرغلبه ی عشق برزهد و پرهیزگاریست. همانگونه که جاذبه ی خم ابروی معشوق محراب عبادت فرومی شکند دراینجانیزجادوی چشم معشوق، آثارتقوا وزهد رامی زداید.
معنی بیت: من باتقوا وپرهیزگاربودم آن دم که جادوی چشمان مست وشهلایش مرا مفتون وشیدای خویش کرد دلم خون شد ورنگ واثرخون عشق، بر رنگ وروی تقوا وپرهیزگاری غالب آمد وآن راازدلم پاک کرد.
کدام آهن دلش آموخت این آیین عیّاری
کز اوّل چون برون آمد ره شب زنده داران زد
آهن دل: کنایه ازسنگدلی وسخت قلبی
"عیّاران" جوانمردانی چابک وزبردست بودند آنها مهارت فوق العاده ای درراهزنی ودزدی داشتند. به یک چشم برهم زدنی اموالی ازاغنیا وثروتمندان می دزدیدند وآنها رادراختیارفقرا ونیازمندان قرارمی دادند. دراینجا منظور این است که معشوق شاعر درستاندن دل ازعاشقان، به رسم عیّاران تند وتیزعمل می کند.
شب زنده داران" زاهدان وتقواپیشگان
معنی بیت: خدایا کدام سنگدل بود که به معشوق ما راه ورسم عیّاری آموخت. شگفتا که وی ازهمان ابتدای دلبری،همانند عیّاران که شبانه به کاروانها می زدند راه تقواپیشگان رازده ودلهای آنان رابه یغمابُرد وشیفته ی خودساخت.
خیالِ شهسواری پُخت و شد ناگه دل مسکین
خداوندا نگه دارش که بر قلب سواران زد
شهسواری: یکنفر شهسوار، کنایه ازشاه منصوراست.
خیال پختن: دراندیشه ی چیزبودن وخیال آن رادرسر پرواندن
شد: رفت
سواران: لشکریان شاه منصور
معنی بیت: دل مسکین وبینوای من خیال عشق یک شهسواردلبری رادرسر پروراند وبی مهابا به دنبال این عشق رفت خداوندا نگاهدارش باش که دلم دست به کارخطرناکی زده است به قلب سواران زده به این امید که باعبور ازمیان لشکریان بدان شهسواردسترسی پیداکند.
در آب و رنگ رخسارش چه جان دادیم و خون خوردیم
چو نقشش دست داد اوّل رقم بر جان سپاران زد
درآب ورنگ رخسارش چه جان دادیم: ما عاشقان بودیم که با جان دادن وخون خوردن، بازارجلوه گری اورا رونق بخشیدم
چونقشش دست داد: وقتی که بازاردلبری اورونق گرفت ونقش دلخواه راپیداکرد.
رقم زدن: خط بطلان کشیدن
معنی بیت: برای گرمی بازار دلبری او، ماعاشقان چه خون دلهاخوردیم وچه جانها سپردیم تانقش مطلوب ودلخواه راپیدا کرد! شگفتا این شهسوارچقدرسنگدل است که وقتی بازاردلبری اش رونق گرفت، اوّل کاری که کرد جانِ جان سپاران وعاشقان خودراگرفت؟
من اَش با خرقه ی پشمین کجا اندرکمند آرم
زِره مویی که مژگانش ره خنجرگزاران زد
زِرِه مو: زِرِه گیسو، کنایه ازجنگندگی ودلاوربودن دلبر
خنجر گذار: خنجر گذارنده ، خنجر فرو کننده ، خنجر زن.
معنی بیت: وقتی که این شهسواردلاور وزره گیسو با خنجرمژگانش، اینچنین خنجرزنهای ماهر وجنگاور رابه خاک وخون می کشد منِ درویش بینوا چگونه می توانم ازپس اوبرآمده واورا به کمند عشق خودآرام سازم وبدست آورم؟!
نظر بر قرعه ی توفیق و یُمن دولت شاه است
بده کام دل حافظ که فال بختیاران زد
بختیاران : آنانکه بخت با آنها یار وهمراه است.
معنی بیت: آنچه که اهمیّت دارد ومبارک است توفیق وپیروزی شاه منصوراست که اتّفاق افتاده است بنابراین به میمنت این فتح وبهروزی، حافظ راکامروا کن که فال مبارک ومیمونی برای توفیق توزده است.
شهنشاه مظفّر فَر شجاع ِ مُلک و دین منصور
که جودِ بی‌دریغش خنده بر ابر بهاران زد
مظفّرفر: کسی که فرّ و شکوه آل مظفری دارد
جود: بخشش ، کرم
جود بی دریغ : بخشش زیاد وبی مضایقه.
خنده بر ابر بهاران زد: شهرت ابر بهاری رامبنی برداشتن بخشش بی دریغ کمرنگ کرد، بخشش زیادش سببِ تحقیرابربهاری شد.
معنی بیت: شاهنشاه شجاع ویاور دین ومیهن شاه منصور بابخشش فراوان و وکرم خویش، سخاوتمندی ابربهاران راتحقیرکرد.
از آن ساعت که جام مِی به دست او مُشرّف شد
زمانه ساغر شادی به یاد میگساران زد
مُشَرّف شد: شرف حضور یافتن، مفتخرشدن
معنی بیت: ازآن لحظه ای که شاه منصورجام شراب بدست گرفت وجام شراب به یُمن شرفِ حضورپیداکردن دردستان مبارک شاه،مفتخر ومتبرّک شد زمانه وروزگار نیزبه شورو شعف آمد وبه یادباده نوشان، ساغر شادمانی سرکشید وهمه جا غرق درسرور وشادی گردید.
ز شمشیر سرافشانش ظَفر آن روز بدرخشید
که چون خورشید اَنجم سوز تنها برهزاران زد
اَنجم سوز: ستاره سوز، خورشید وقتی طلوع می کند تمام ستارگان محو می شوند وهیچ ستاره ای نمی تواند خودنمایی کند.
معنی بیت: هنگامی که شاه منصورهمانند آفتاب تابان طلوع کرد ویک تنه برصفوف فشرده ی دشمنان زدازشمشیرتیز وبُرّانش که سرهای دشمنان ازآن فرومی ریخت فروغ فتح ونور پیروزی پدیدار گشت وهمانگونه که با طلوع خورشید ستاره ها محومی گردند دشمنان محو ونابود شدند.
دَوام عمر و مُلکِ او بخواه از لطف حق ای دل
که چرخ این سکّه ی دولت به دور روزگاران زد
ای دل، طول عمرو پایداری حکومت او را از ازخداوند آرزوکن تا شامل لطف حق گردد چرا که این چرخ فلک نیز درآرزوی تحکیم قدرت وحکومت اوست وسکّه ی دولت او را درسرتاسرروزگارزده واورا به رسمیّت شناخته است.

محسن در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۵۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۲:

مصراع اول بیت آخر به گونه های مخالفی توسط دوستان گزارش شده:1-خاک بادا تن سعدی اگرش تو نپسندی
2-خاک بادا تن سعدی ، که تو او را نپسندی
3-سعدی آن به که نباشد اگر او را نپسندی
4-خاک بادا تن سعدی اگرش می نپسندی
دوستان متخصص بگویند کدام یک با وزن شعر درست تر است و در نسخه های مشهور آمده؟

آرمین شکری اصیل در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

در منبعی تاجیک دیدم که در انتهای این غزل این بیت نیز آمده:
حافظ از چون و چرا بگذر و می نوش دمی
نزد حکمش چه مجال سخن چون و چراست

بیگانه در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۶:

جان به امید وصل تو
عزم وفات می کند...

موسوی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۹۳:

درود بر شما
در دیوان چاپ افغانستان این رباعی بصورت زیر آمده.
تا خواسته ام ز تو تو را خواسته ام
از عشق تو خوان عشق آراسته ام
خوابی دیدم دوش و فراموشم شد
این میدانم که مست برخاسته ام

نادر.. در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۰۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

روفیا جان، سپاس از روشن گری و بیان دلنشینتان ..
به گمان من اگر مولوی قصد داشت تنها اهمیت و جایگاه فردیت ما را در این بیت مطرح نماید، بهتر بود اینگونه می سرود:
تو یکی، نه آن هزاری، تو چراغ خود برافروز
اما دوست دارم با نوع خوانش دوم، این برداشت را داشته باشم که علاوه بر حفظ مفهوم زیبای فوق، به نوعی بر "میزان" تاثیر گذاری عملکرد من در مقابل آن هزار نیز تاکید مشخصی نموده و امیدواری نیز می دهد..

جعفر عسکری در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

سلام
دوستان برای بهتر شناختن و درک کردن اشعار حافظ به کتاب دو جلدی "در پی آن آشنا" اثر گرانسنگ استاد سیّد محمّد راستگو نشر نی مراجعه کنند
دفتر اول:مهندسی سخن در سروده های حافظ
دفتر دوم:آشنایان بیگانه
قطعا کمک های زیادی خواهد کرد تا رازهای ناشناخته ی حافظ شناخته شود

روفیا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

درود نادر جان
از یک جهت با شما هم رایم. اگر از زاویه نگاه وحدت وجودی نگاه کنیم هر کدام از ما هزاران و بلکه بی نهایتیم :
نقش من از چشم تو آواز داد
که منم تو تو منی در اتحاد
شاید بقیه عناصر، مراحل گوناگون تکامل وجودی خود ما باشند از آنرو که روح واحدی از جنس هستی در همه ما جریان دارد.
ولی آنجا که می گوید « تو چراغ خود برافروز »، دارد بر فردیت individuality ما تاکید می کند، یعنی می گوید تو دارای تشخص و تفردی هستی که تو را از سایر موجودات جدا می کند. تو یک نفری، هزاران نفر نیستی!
بنابراین گویا خوانش نخست آنطور که 7 گرامی گفتند مراد مولانا باشد.
من هم همیشه آنگونه می خواندم ولی در کانال تلگرام شمس و مولانا جای ویرگول بر معنای دوم صحه می گذاشت.

فاضل در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:

اون دوست عزیزی که گفتن باید جناب شهریار به جای گرو بود سرم میگفتن گرو بود دلم باید بگم که اولین و مهمترین نکته اینه که کل غزل با این قافیه گفته شده که دلم باهاش همخونی نداره ثانیا تو همین مصراع واج آرایی خیلی قشنگی با حرف س «» بکار برده شده و ثالثا منظور شاعر از سر فکر و تمام حواسش بوده

نقیب الله کامیاب در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۷:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۴:

این شعر را غزلسرای معروف افغانستان استاد شریف غزل سروده است:
پیوند به وبگاه بیرونی

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۲:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۹:

7307

مرتضی زارعی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷:

مصراع اول بیت پنجم باید به این صورت تصحیح شود: به‌جای باده گَرَم زهر می‌دهی نوش است.

زیبا روز در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۶۰:

توجه داشته باشیم که در سبک گویش خراسانی کهن
گاهی یای نکره هم به صفت و هم به موصوف اضافه می شد .بنابراین روی عجبی را نباید به معنی ای خجب گرفت بلکه می گوید در جمع ما حلقه ربایی عجیب وجود دارد .
توضیح آن که در زمان های کهن رسم بوده که برای اعطای چیزی گرانبها میان خواهندگانش مسابقه بر قرار می کرده اند تا آن گران بها نصیب شایسته ترین شود . مثلا حلقه ای را در هوا رها کرده تا تیر اندازان با کمان و تیر بربایندش .قمری چون طوقی به گرده دارد گویی حلقۀ الهی را به گردن کرده است

۷ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۲۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

گر دست به شمشیر بری عشق همان است
کانجا که ارادت بود انکار نباشد
دست گلت درد نکند اگر مرا کشتی دوست اراتمند شما سعدی

۷ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۱۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲:

بیت 8
باور مکن عشق مرا به گل مگر پاپتی باشم و بی خبر از خار آن

نادر.. در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۰:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

ستیزه جوییِ قلاووز را می توان چاره کرد؛ اما اگر ستیزه جویی قلاووز باشد، گمراهی فراگیر می شود..
از نگاه مولوی گل مظهر صلح جویی و خار بدخو مظهر جنگ جویی است

۷ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

اولی با توجه به بیت بعدی
ولی هر دو خوانش به نظر درست است.
اگر فکر میکنی
تو یکی(تو یک تن هستی)
نه ای هزاری(و نه هزار تن)

نادر.. در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

سلام روفیا جان
من شکل دوم را دوست دارم
حتی اگر اینگونه می بود بیشتر دوست می داشتم:
تو هزارها هزاری، ...

الهام در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۹:

این شعر رو آقای ناظری توی آلبوم رقصانه خوندن،لطف کنید آلبوم رو ،به آلبوم های خواننده اضافه کنید

۷ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۳۸:

فاجره هست نه فارجه
فاجره: بدکاره

۱
۳۰۵۱
۳۰۵۲
۳۰۵۳
۳۰۵۴
۳۰۵۵
۵۷۱۸