گنجور

حاشیه‌ها

زیبا روز در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۵۲ - قصهٔ رستن خروب در گوشهٔ مسجد اقصی و غمگین شدن سلیمان علیه‌السلام از آن چون به سخن آمد با او و خاصیت و نام خود بگفت:

می فرماید زیرکی و هسیاری ناشی از عقل جزیی انسانی را که از علوم مختلف فرا گرفته است
دور بینداز و حیرانی ناشی از ملاقات خداوند را بجایش برگزین .
مراحل شناخت جهان از شک تا یقین توسط مولانا این هاست
وهم /شک / ظن / یقین ...نظر . در مرحله ظن آدم چیزی را پنجاه پنجاه می داند .هم می داند و هم نمی داند . در مرحله
یقین به تمامی می داند ولی باز هم با عقل انسانی و زیرکی .در مرحله نظر با بصیرت درونی و الهام خداوندی .
نظر همان آخرین مرحله یقین است .یعنی حق الیقین .
اساس مکتب مولانا بر حیرت عارفانه است که ناشی از عشق است و نه حیرت معمول مردم که ناشی از سرگشتگی ست
حق یارتان باد .

محمد علی لطفی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان:

با سلام و تشکر، به یاد حواس مادی چندین گانه (حس بینایی ،شنوایی، بویایی، لمسایی، چشایی،.....) افتادم که با هیچکدام نمیتوان به صورت مستقیم گردش زمین را به دور خودش "احساس کرد !؟.ولی وقتیکه سوار "چرخ و فلک"میشویم با همه وجودمان ! و حواسمان ، گردش آن را "احساس میکنیم. آیا با این حواس مادی ناقص میتوان "هستی " را حتی تصور کرد؟.آیا "نقاشی"میتواند "نقاش "را حتی به تخیل بیاورد؟!.

ابوطالب روشن در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۰۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵:

آقا فرهاد مصراع‌های اول تا سوم رو درست معنا کردن فقط مصراع چهارم رو اشتباه معنی کردن که اگه درست معنی بشه به راحتی معنای کل رباعی قابله درکه
"فردا همه آن بود که در ساخته‌اند"
در فردا هم از همون بهانه‌هایی که در همون روز (فردا) ساخته‌اند و لازم دارند، استفاده می‌کنند. منظور کلی بیته دوم اینه که بهانه‌ها و دلیل‌های امروز و فرداشون باتوجه به نیازشون (برای فریب دیگران) مرتب تغییر می‌کنه (از دین و مذهب دارن سواستفاده میکنند برا منافع خوشون)
موفق باشید

عالمشاهی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۵۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب دوم در احسان » بخش ۱۱ - حکایت:

سلام. این نجاست سگ از کجا أمده ؟ در قران مجید نه تنبها که نیست بلکه می توان از آیات ان عدم نجاست ان را هم برداشت کرد. حدیث منتسب به حضرت رسول مکرم در این باره تا چه حد با معیار قرآنی برای سنجش درستی و نادرستی ان در هم اهنگی است ؟
سگ نگهداری ، دوست داشتن و نداشتن سگ یا هر حیوان دیگر را در پای دین ننویسیم0

ایلیا محمدی در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۶:۴۰ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۴:

در بیت آخر آفتابی باید تصحیح شود به آفتابستی

مسعود در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۵۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:

می توانید از رضا جان که قبلاً هم از ایشون تشکر کردم و سایت جالبی هم دارن یاد بگیرید.بی آلایش میاد معانی و تفاسیرش رو از شعر مورد نظر مینویسه و میره

نادر.. در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۶۸:

وگر با آه، راهی نیز رفتی،..

اسحاق در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:

در بیت دوم :
"رمز دو جهان ،در ورق آینه خواندیم"درست است

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴:

5845

آرمین شکری اصیل در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۲ دربارهٔ خیام » ترانه‌های خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۵:

در منبعی تاجیک این رباعی به این صورت نیز آمده:
گاوی است در آسمان قرین پروین
گاوی است دگر بر زبرش جمله زمین
چشم خردت گشای چون اهل یقین
زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین

احسان در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۱۳ دربارهٔ فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۲:

عششششق فقط انسان کامل

احمد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۶ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۶:

چند بار تایپ کردم و ارسال ... نشد میشه توضیح بدید

احمد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۵ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۶:

!

احمد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۰۴ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۶:

سلام مهسا ... شود مست وحدت ز جام الست... هر انکس چو حافظ می صاف خورد... میگه هر کس مثل من میِ صاف و ( بدون دُرد { ته نشین } و خالص و بدون غل و غش ) بخوره مست میشه چنانکه از باده ی روز الست مست شده ... تفسیرش یا منظور شاعر شاید اینه که میگه این مستی و لاوبالی گری ما و ... تو تقدیر ماست و تغییری نمیکنه ... جام الست منظورش همون تفدیره ... مستیِ هستی و وجود .. وجودی که از خوردن شراب خلقتش بوجود آمده ....

احمد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۴۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

ببخشید ... یک دربا از هفت دریا بزرگتره !!!؟

احمد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
با سلام ..
بررسی در مورد دریا
داره میگه گریه من که به اندازه هفت دریا است یا اگر به اندازه هفت دریا هم باشه { که البته شاید هفت دریا اشاره ی خاصیه و ایهامی داره که من نمیدونم .. در هر صورت .. نسبت به این دریا ( دریای اولی ) چیزی نیست ! ضعیفه؛ چون دوبار دریا تکرار شده با یک معنی ! بعدشم دریا از دریا بزرگتره !..تازه اونم هفت دریا از یک دریا بزرگتره !!؟ جالب و قوی و متعادل نیست
درستش از نظر معنی این بود که بگه
کاندر اقیانوس باشد هفت دریا شبنمی ( تعداد دریا هرقدرم زیاد باشه به پای اقیانوس نمیرسه )از نظره واژه هم اقیانوس کجا و دریا کجا (( اقیانوس برای نمونه عرض شد از نظر رساندن صحیح مضمون ))

احمد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این دریا نماید هفت دریا شبنمی
با سلام ..اینجانب کاری به این ندارم که کدوم واژه درسته هر دوتا رو بررسی میکنم ...
بررسی در مورد دریا
داره میگه گریه من که به اندازه هفت دریا است یا اگر به اندازه هفت دریا هم باشه { که البته شاید هفت دریا اشاره ی خاصیه و ایهامی داره که من نمیدونم .. در هر صورت .. نسبت به این دریا ( دریای اولی ) چیزی نیست ! ضعیفه؛ چون دوبار دریا تکرار شده با یک معنی ! بعدشم دریا از دریا بزرگتره !..تازه اونم هفت دریا از یک دریا بزرگتره !!؟ جالب و قوی و متعادل نیست
درستش از نظر معنی این بود که بگه
کاندر اقیانوس باشد هفت دریا شبنمی ( تعداد دریا هرقدرم زیاد باشه به پای اقیانوس نمیرسه )از نظره واژه هم اقیانوس کجا و دریا کجا (( اقیانوس برای نمونه عرض شد از نظر رساندن صحیح مضمون ))
بررسی در مورد توفان

گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق
کاندر این توفان نماید هفت دریا شبنمی
اینطوری باشه ؛ داره میگه گریه من حتی به اندازه ی هفت دریا ؛ در {{این }} طوفان تاکید خاص داره به این توفان مد نظرش که همون توفان عشقه .. شبنمی بیش نیست در این طوفان ...
بعبارتی شبنم در توفان متلاشی میشه تا دریا !
خلاصه ی خلاصه اینطوری میشه گفت که شبنم در طوفان ناچیزیش بیشتر جلوه میکنه تا دریا در دریا

احمد در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:

با سلام .. بیت
آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست
عالمی دیگر بباید ساخت و از نو آدمی
واز اشکال وزنیه ! وز درسته

محمد_۱۳ در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۷۲:

دقیقا همانگونه است که اقای ابراهیم بیان نمودند تمامی اشعار مولانا دارای باطن می باشند و در اصل مولانا در اشعارش تمامی کسانی که مدح انان را می گوید در حقیقت مدح خدا را مینماید که در انان تجلی یافته است.

رضا در ‫۷ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۶:

به حُسن و خُلق و وفا کس به یار ما نرسد
تو را در این سخن انکار کار ما نرسد
این غزل نغزوزیبا برخلاف تصوّربعضی ازعرفان زدگانِ خودشیفته که درفنّ ِ بافندگیِ آسمان وریسمان مهارت فوق العاده ای دارند،یک غزلِ سیاسی،اجتماعیست ومعنای عرفانی ندارد. غزل درموردِ نفوذِ کینه توزان دردستگاه دولتی شاه شجاع، ومظلومیّت وکشته شدنِ وزیرباکفایت، دوست، همکار ورفیق صمیمی و قدیمی حافظ، خواجه قوام الدّین محمدصاحب عیاراست.
حافظ به مددِنبوغ خارق العاده ی خویش،به زیبایی وبامهارت رندانه ای که داشته، نام اورا دربیت پنجم آورده ومعنای نام وی رانیز دربیان شخصیّت او بکارگرفته است.
درموردِ این وزیرلایق وکارآمد درتاریخ آل مظفر آمده است که در سنه ی هفتصد و پنجاه ،امیر مبارزالدین محمد مؤسس آل مظفر و پدر شاه شجاع، محمدصاحب عیار را به ملازمت و وزارت منصوب گردانید و شاه شجاع نیز پس از جلوس به تخت پادشاهی او را به وزارت برگزید. وی پس ازدرخشش دردستگاه دولت شاه شجاع،مورد حسادت وغضبِ کینه توزان وحسودان دربارگرفت وقربانی دسیسه ی فتنه گران شد. حسودان که توفیق وپیشرفت روزن افزون اورابرنمی تابیدند متفقاً دست بکارشدند تادرنهایت وی درنظرشاه شجاع بکلّی تخریب ،سپس دستگیروزندانی شد ودرتاریخ 764 درزندان بطرز فجیعی به قتل رسید.
حافظ به رغم آنکه خودنیزبه سبب دوستی صمیمانه باخواجه صاحب عیار، درمظان اتّهام همدستی باوی بوده ، سکوت اختیار نکرده وبا شهامت تمام درمدح وستایش این وزیربا کفایت چندغزل ناب وقصیده سروده وعواطف درونی واحساسات خویش راابرازنموده است. ضمن آنکه حافظ مثل همیشه،مسئولانه با شجاعتی ستودنی دراین غزل، باایهام وکنایه واشاره،به شاه شجاع که تحت تاثیرکینه ورزان وحسودان قرار گرفته، کنایه های نکته دارزده وپرده ازحقیقتِ پاکدامنی ولیاقت وصداقتِ خواجه صاحب عیاربرداشته وهمگان رااز مظلومیّت وبیگناهی اور آگاه کرده است.
حُسن: زیبایی وجمال
خُلق: خوی وعادت،اخلاق وخصلت
انکار: تکذیب وحاشاکردن ،نادیده گرفتن
معنی بیت: هیچکس درداشتن زیبائیِ صورت وسیرت وداشتن خصلت های نیکو نمی تواند بایارما(خواجه قوام الدین) مقابله ورقابت کند تو(شاه شجاع) بهترازهمه می دانی که اوچه شخصیّت فرزانه ای داشته ونمی توانی چشم برروی حقیقت بسته واین نکته رامنکرشوی.
ز دلبری نتوان لاف زد به آسانی
هزارنکته دراین کارهست تا دانی
اگرچه حُسن فروشان به جلوه آمده‌اند
کسی به حُسن و ملاحت به یار ما نرسد
حُسن فروشان: کسانی که به خودنمایی وجلوه گری مشغولند. دراینجا همان حسودان وکینه توزانی هستند که خودرامنزّه وپاک پنداشته وباسخن چینی وبدگویی،سببِ تخریبِ خواجه قوام الدّین درنزدشاه شجاع شده اند.
ملاحت: ملیح ونمکین بودن، مطبوع و دلپذیر.
معنی بیت: اگرچه اطرافیان شاه شجاع همه باادّعای کاردانی، فضلیت وتقوابه میدان پاگذاشته ومشغول نمایش دادن وجلوه گری هستند امّاروشن است که هیچیک ازاطرافیان وکارگزاران حکومت در دلنشینی،لطافت وپاکیزگی ولیاقت به خواجه قوام الدّین نمی رسد.
درکفِ غصّه ی دوران دلِ حافظ خون شد
ازفراق رُخت ای خواجه قوام الدّین داد
به حقّ صحبت دیرین که هیچ محرم راز
به یار یک جهتِ حق گزار ما نرسد
یک جهت: یک رو،صادق، بی روی وریا
حق گزار: حق شناس، قدردان.
معنی بیت: سوگندبه حقّ صحبت همدمان قدیمی که هیچ رازنگهدار ووفاداری، در صداقت ویک رنگی به دوست ویارقدیمی وصمیمی مانمی رسد. او فاضل تر، حق شناس تر و درراز نگهداری بی نظیروبی مانندبود.
یارب کجاست مَحرم رازی که یک زمان
دل شرح آن دهد که چه گفت وچه هاشنید
هزار نقش برآید ز کِلک صُنع و یکی
به دلپذیری نقش نگار ما نرسد
"نقش" معانی مختلفی دارد دراینجابه معنی:تصویر، رسم، شکل ووجودآدمی هست. کنایه ای به حسودان وکینه ورزان
کِلک: قلم
صُنع: آفرینش،خلقت
معنی بیت: هزارگونه نقش آدمی باهزاران طرح و کیفیّتِ دلبری به توسطّ قلم آفرینش ونقشبندِ هستی خَلق می گردند امّا هیچکدام به مطبوعی ودلپذیریِ یارمورد نظرما(خواجه قوام) درنمی آید.
مطبوع ترزنقش توصورت نبست باز
طُغرانویس ابروی مشکین مثال تو
هزارنقد به بازار کائنات آرند
یکی به سکّه ی صاحب عَیار ما نرسد
نقد:وجه رایج.
کائنات: جهان هستی
صاحب عیار: ، کسی که دارای شخصیّتی بااعتبار وارزشمنداست. (خواجه قوام الدّین)
حافظ خوش ذوق باهنرمندی، ازواژه های نقدینگی،سکّه، صاحب عیار(مقیاس برای اندازه گیری مقدار خالص طلا و نقره) مضمونی زیبا ونغزخَلق کرده تاهم به شخصیّت ارزشمند رفیق وهمدم دیرینه ی خویش اشاره کرده باشد هم نام نیک اوراذکرنموده باشد.
معنی بیت: هزارگونه سکّه های بااعتبار ویژه وارزش های مختلف دربازارجهان هستی رایج می گردند(کنایه به وزرا واطرافیان شاه شجاع) امّا هیچکدام به اعتبار وارزش سکّه ی ما(خواجه قوام) که دارای اعتباری خاص و منحصربفرد است نمی رسد.
هزار سال بقا بخشدت مدایح من
چنین نفیس متاعی به چون تو ارزانی
دریغ قافله ی عمر کان چنان رفتند
که گردشان به هوای دیار ما نرسد
قافله ی عمر: عمرآدمی به کاروانی درحال گذرتشبیه شده است.
معنی بیت: افسوس ودریغ که عمرآدمی به سرعت برق وباد می گذرد(اشاره به کشته شدن خواجه صاحب عیار) آنچنان عنان گسسته می گذرد که حتّاگردوغبارراهشان نیزبه شهرما(بازماندگان) نمی رسد وهیچ نشانی ازرفتگان بازنمی ماند.
درهرطرف زخیل حوادث کمین گهیست
زانروعنان گسسته دوانَدسوارعمر
دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش
که بد به خاطر امیدوار ما نرسد
دربعضی نسخه ها (زطعن حسودان) به معنی زخم زبان وطعنه ی حسودان ثبت شده است.
واثق: مطمئن
معنی بیت: ای دل ازطعنه وکینه ی حسودان آزرده خاطر مباش اطمینان داشته باش که مابه بدیها فکرنمی کنیم واجازه نمی دهیم افکار منفی به ذهن ما بنشیند وآئینه ی دل امیدوار مارا مکدّرو تیره سازد.
گربدی گفت حسودیّ ورفیقی رنجید
گوتوخوش باش که ماگوش به احمق نکنیم
چنان بِزی که اگرخاک ره شوی کس را
غبارخاطری از رهگذار ما نرسد
بزی: زندگانی کن
کس را غبارخاطری نرسد: کسی ازتوخاطره ی بدی نداشته باشد تا با عبوراز مزارتو،به یادِآن بدی بیافتد وآزرده دل شود.
رهگذارما: گذرگاهی که مزار ما درآنجاست.
معنی بیت: ای دل آنچنان زندگانی کن که روزی که مرگ تورادرآغوش گرفت ودردل خاک مدفون شدی هیچگونه بدی ازتودرخاطره هاباقی نماند وسببِ آزردگی خاطرکسی نگردی. طوری زندگانی کن که همه ازدست وزبان تودراَمان باشند طوری که حتّاوقتی دردل خاک آرام گرفته ای، غبارخاکِ راهِ مزارتو بر خاطرکسی ننشیندوآزاری به کسی نرساند.
مباش درپی آزاروهرچه خواهی کن
که درشریعت ماغیرازاین گناهی نیست
بسوخت حافظ و ترسم که شرح قصّه ی او
به سَمع پادشهِ کامگار ما نرسد
به سمع: به گوش
کامگار: کامیاب وکامران
معنی بیت: حافظ ازمظلومیت سوخت وتمام شد بیم آن دارم که داستان کینه توزی حسودان وبدخواهان به اطلاع پادشاهِ کامران ما(شاه شجاع) نرسد وهمچنان ازمظلومیّت ما وبه ناحق ریخته شدن خون خواجه قوام ناآگاه بماند وهرگز به خودنیاید.
برق عشق اَرخرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت
جورشاه کامران گربرگدایی رفت رفت

۱
۳۰۴۴
۳۰۴۵
۳۰۴۶
۳۰۴۷
۳۰۴۸
۵۷۱۸