گنجور

حاشیه‌ها

نادر.. در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۰:

چون می تحقیق خورد
دست به اسرار برد

نادر.. در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۱۴ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶:

نقاش صنع را همه لطف تو بود قصد..

گمنام-۱ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:

مگر یاد تو، بودونبود جهان، به که فراموش بود

گمنام-۱ در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۹:۳۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:

درود بر شما مینا
مگر یاد تو بود ونبود جهان به که فراموش بود
باقی بقایت

فاطمه در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

رضا بطور کامل و مشروح مطلب را بیان فرموده‏ اند و دقیقا همین است. نکته ای که باید عرض کنم این است که اگر خیالهایی که باعث می شود بالهای پرواز فکر بسته بماند را کنار بگذاریم و اجازه دهیم فکر بالهایش را باز کند با این غزل می توان فکر را از سطح خاک جدا کرد و به جاهای قشنگی پرواز داد.

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

ندیدی براوهای پرتاب اوی؟
یعنی آیا ابروهای بر از تاب و خشم او را ندیدی؟

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۰۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

در بیت:
بدو گفت کری فرودم درست
ازان سرو افگنده شاخی برست
واژه «کری» امده است. «کاری» به معنی: که آری صحیح است. تصحیح گردد.

شهروز کبیری در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » گفتار اندر داستان فرود سیاوش » بخش ۱:

با درود
در بیت:
ورا بیژن گیو راند همی
که خون بسمان برفشاند همی
واژه ی «بسمان» اشتباه تایپ شده و «باسمان» صحیح است. لطفا تصحیح گردد.

میم الف در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۲ - (مناجات اول) در سیاست و قهر یزدان:

به شمس الحق:
به نظر من «هر چه نه یاد تو فراموش به» به این معنی‌ست که هر چیز که یادی از تو به خاطر ما متبادر نمی‌کند باید فراموش شود.
باقی بقایتان

عسگری در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۱:۳۲ دربارهٔ ملک‌الشعرا بهار » مسمطات » جمهوری نامه:

شاعر این منظومه میرزاده‌ی عشقی است و نه ملک‌الشعرای بهار!

حنیفی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۷۵:

باعرض سلام خدمت مدیران گنجور و خوانندگان عزیز وباعرض ارادت به یاد مولانا:
بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشـکنم
وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشـکنم
هفت اختر بی‌آب را کاین خاکـیان را می خورند
هم آب بر آتش زنم هم بادها شـان بشـکنم
در بیت چهارم، مولانا که خودرا خاک وازخاک معرفی میکند هرسه عنصر آب وآتش وباد را به باد افتصاح میدهد.
ونیز بیان ظاهر این بیت میگوید که براتش آب می زند وحقیر شان میکند باد شان را بدر میکند .
بادهاشان اصلاح شود به بادها شان

زهرا یوسفی دارانی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۹:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۲۷ - قصهٔ احد احد گفتن بلال در حر حجاز از محبت مصطفی علیه‌السلام در آن چاشتگاهها کی خواجه‌اش از تعصب جهودی به شاخ خارش می‌زد پیش آفتاب حجاز و از زخم خون از تن بلال برمی‌جوشید ازو احد احد می‌جست بی‌قصد او چنانک از دردمندان دیگر ناله جهد بی‌قصد زیرا از درد عشق ممتلی بود اهتمام دفع درد خار را مدخل نبود هم‌چون سحرهٔ فرعون و جرجیس و غیر هم لایعد و لا یحصی:

پـــر کـــاهـم در مـصاف تـندبــاد *** خود ندانم در کجا خواهم فـتاد
پیش چوگان های حکم کن فــکان *** می دویم انــدر مکـان و لامکان
گــر هــلاکم گــر بــلالـم مـی دوم *** مــقتدی بـر آفــتابـت مــی شـوم
نسخه ی شما،چرا با نسخه ی دیگر شعر فرق دارد؟

مجید محمدپور در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۶ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۵:

سیاه‌گوش یا کاراکال(Caracal caracal) یا منگوله‌گوش گربه‌سانی کوچک است که در خاورمیانه و آفریقا زندگی می‌کند.
کاراکال یکی از سنگین‌ترین و سریع‌ترین گربه‌های کوچک است و مطالعات ژنتیکی نشان می‌دهد که گربه طلایی آفریقایی و یوزگربه نزدیک‌ترین خویشاوندان این گربه‌سان‌اند.
پیوند به وبگاه بیرونی

مجید محمدپور در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۵۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۵:

لغت‌نامه دهخدا
سیاه گوش . (اِ مرکب ) جانوری است درنده که سلاطین و امرا بدان شکار کنند. (برهان ). نام درنده ای که از سگ خردتر و از گربه کلان تر است . مایل بسیاهی هر دو گوش او سیاه و نوکدار و سریعالحرکت و بغایت جلدرو باشد. (غیاث ). جانوری است که گوشهای آن سیاه است و به شاطرشیر مشهور است که زیادتی صید شیر قسمت اوست و آنرا به ترکی قره قلاغ گویند و جانور مسطور پیشاپیش شیر رود و بانگ دهد تا جانوران دیگر از آمدن شیر آگاه شوند و احتیاط نمایند. (آنندراج ). پروانه . پروانق . عناق الارض . تفه . قره قولاغ . (یادداشت بخط مؤلف ) : سیاه گوش راگفتند ترا ملازمت شیربچه سبب اختیار افتاد، گفت : تا فضله ٔ صیدش میخورم . (گلستان ). رجوع به سیه گوش شود.

مجید محمدپور در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

اذا شبعَ الکمیُّ . . . : هر گاه مرد دلاور سیر شود سخت حمله می آورد و آن که شکمش خالی است سخت روبفرار می نهد .

مجید محمدپور در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۸:۳۳ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۱۴:

لشکر بسختی داشتی : بر سپاهیان از لحاظ مالی سخت می گرفت .

غدر. [ غ َ ] (ع مص ) بیوفائی . بیوفائی کردن . نقض عهد و خیانت .

کمال داودوند در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۴:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹۹:

در این جا در مصرع اول خوشاب به معنی مروارید و گوهر تلقی می شود
جمع این رباعی از 8180

رضا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۰۱:۲۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

این غزل زیبا ونغز وپُرمایه،یکی ازبحث انگیزترین غزلهای سرحلقه ی رندان جهان خواجه حافظ شیرازیست. بسیاری ازکسانی که نسبت به اسلام ومذهب شیعی به ویژه امام حسین(ع) تعلّق خاطر دارند ازروی علاقه مندی وتعصّب، بدون داشتن استدلالهای منطقی،تنها بااستناد به بیت:
"رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت"
براین باورپای اصرارمی فشارند که این غزل درارتباط با واقعه ی کربلاست!
اینان نمی دانند که درروزگارحافظ،اغلب مردم ایران به ویژه شیراز،سنّی مذهب بودند وبه واقعه ی کربلا چنانکه امروزه باحساسیّت خاصّی نگریسته می شود نگاه نمی کردند. ضمن آنکه اینان نمی دانند که حافظ نه تنها شیعه نبوده بلکه سنّی
نیزنبوده است!.حافظ فقط یک عاشق به تمام معناست واگرازعاشق بپرسی که چه دینی دارد اودرپاسخ شمالبخند خواهد زد ویا خواهدگفت:
روزگاریست که سودای بُتان دین من است
غم اینکار نشاط دل غمگین من است.
واگربپرسی چه مذهبی داری؟ پاسخ خواهی شنید:
من نخواهم کردترک لعل یار وجام مِی
زاهدان معذورداریدم که اینم مذهب است.
درست است که حافظ مثل همه ی کودکان آن دوران ،پرورش یافته ی مکتب اسلام وقرآن بود لیکن به استنادِ غزلیّاتی که ازاوبه ما رسیده است بنظرچنین می رسد که حافظِ بیقرار درراستای کشفِ حقیقت، پس ازتحقیق وتفحصّ وکسب تجربه درشریعت،طریقت ،صوفیگری وعرفان ومطالعه ی اشعارشاعران پیش ازخود وهم روزگارخویش، خیلی زود خودرا ازبندِ تعلّقات رهانیده و طریق خاصّ رندی وعشق را برگزیده وبه یک نوع آزاداندیشی رسیده است. جدایی او ازشریعت شامل تشیّع وتسنّن امری غیرقابل انکارو کاملاً بدیهیست که درتمام غزلیّات اوموج می زند.
عیش وعشرت وشرابخواری،نظربازی، شاهد بازی وبوسه برلب شیرین پسران ومغبچگان، پشت پازدن به قوانین وتاکید بررهایی ازبندِ تعلّقات،تمسخر ،طعنه ی وبه زیرسئوال کشیدن باورهای زاهدانه، وصدها رفتارحافظانه ورندانه که نه تنها هیچکدام درچارچوب شریعت جایگاهی ندارند بلکه هریک مولّفه هایی هستند که درتقابل باشریعت می باشند وهرگز پیامبر اسلام(ص) وامامان معصوم (ع) دراین مسیرگامی برنداشته و پیروان خویش رانیزتشویق به واردشدن درچنین راهی نکرده اند.
اگرمعنای همه ی شراب های رنگارنگ حافظ، مستی ِ حاصله ازعشق الهی بوده وعشقبازی باخداوند درامتدادِ شریعت قرارداشته، چرا پیامبر اسلام وامامان معصوم که ازهمه بیشتر دلداده وعاشق خدابوده اند هرگزیکبارنیز ازاین واژه ها استفاده نکرده اند؟! نه تنهاکه این واژه ها رادرکلام خویش بکارنگرفته اند اتّفاقاً بلعکس روایات واحادیثِ معتبرفراوانی ازهمه ی بزرگان دینی نیز درمنع "عشق" وجود داردکه همه به اتّفاق عشق رازایل کننده ی عقل دانسته اند! برای نمونه:
حضرت علی(ع) :
هرکه شیفته چیزی شود آن چیز دیده اش را کور و دلش را بیمار گرداند؛ چنین کسی با دیده ای ناسالم می نگرد و با گوشی ناشنوا می شنود؛ شهوتها خرد او را از هم گسیخته و دنیا دلش را میرانده است.
و:
«عشق بیماری است که نه اجر دارد و نه بدل .»
"دلهایی از یاد خدا تهی می گردد و خداوند محبّت غیر خود را به آنها می چشاند."
حضرت امام رضا(ع):
" دوست داشتن آدمی را به کارهای مکروه و ناپسند وامیدارد."
و.....
وقطعاً حافظ که آگاه به همه ی روایات واحادیثِ اسلامی بوده باعلم به این احادیث است که می فرماید:
گویندرمزعشق مگوئید ومشنوید
مشکل حکایتیست که تقریرمی کنند!
اینهاهمه دلایل روشنی هستند که مسلکِ رندی،عشقبازی وشاهد بازی در چارچوب شریعت نمی گنجد! به همین دلیل است که بسیاری ازعلما وفقهای شریعت(البته نه همه) اززمان حافظ تا دوره ی حاضر، حافظ وکسانی راکه مدام ازشراب وشاهدبازی حرف می زنندرابه کفرورزی وخروج ازشریعت متّهم کرده وآنهاراقبول نکرده اند. اغلب ِعلمای اسلام در مورد عشق مجازی که ازعلایق بی چون وچرای حافظِ عاشق پیشه هست نظرمنفی دارند و آن‌را نوعی انحراف از عشق حقیقی، بلکه انحراف از دین برمی‌شمارند. و حتّا اطلاقِ واژه ی «معشوق» بر خداوندرا صحیح نمی‌دانند و کلّاً آثار اشعار ِعاشقانه درموردخدا را ناشی از تمایلاتِ جنسی یا شکست در عشق‌های مادّی می‌دانند.
دوستداران اسلام وارادتمندان امامان معصوم (ع) باید بدانند که حضرت امام حسین هیچ نیازی به تعریف وتمجید ومدح کسانی که درمسیری جداازشریعت گام برداشته اند ندارند،بنابراین نیازی نیست که باتعصّب وتعجیل، بدون داشتن استدلالهای قانع کننده، تلاش کنندهر چیزی را هر جوری که شده به امامان معصوم وشیعه مرتبط سازند!
هیچ ضرورتی ندارد که حتماً برای احتمال شیعه بودنِ شاعرانِ بزرگ ونامداری همچون حافظ ومولوی وسعدی ودیگران ،دنبال بیتی یامصراعی بگردند وآن رامدام به عنوان دلیلی برای شیعه وسنّی بودن آنها ذکرکنند. خارج شدن یانشدن این سخنوران ازشریعت، نه به شریعت لطمه می زند نه باعث رونق آن می گردد. شریعت پبش ازاینها وپس ازاینهابوده ودرآینده نیزمسیرخود راخواهدرفت. بقول فرمایش حافظ:
خدارامُحتسب مارابه فریاد دف ونی بخش
که سازشرع ازاین افسانه بی قانون نخواهدشد
سخن دیگراینکه: اگرشما در عقیده ی وایمان خویش محکم وثابت قدم هستید چه نیازی دارید که باتوسّل به یک بیت ومصرع یا یک غزل، درپی اثباتِ این موضوع باشید ودیگران رابه هرنحوقانع کنید که ببینید حافظ یاسعدی هم به چیزی که مااعتقاد داریم معتقدهست! حالا اگر بر فرض برهمگان ثابت شودکه حافظ ازشریعت خارج شده بود آیا باورها واعتقادات شما متزلزل شده وفرومی ریزند؟ مسلّماً پاسخ منفیست.بنابراین روشن است که تلاش برای چسباندن دیگران به ویژه افرادنامداری مثل حافظ به باورها واعتقادات خویش، ازسوی هرکسی باهرعقیده ای که بوده باشد دلیل بارزضعیف ایمان وعقیده هست که قصد دارد با همراه ساختن این بزرگان جبران نماید!
حافظ اگر قصدغزلسرایی در مورد واقعه ی کربلا را داشت قطعاً غزلهای نغزتر ازاین غزلها می سرود وتعدادآنها نیزبیشترازاینها می بود.براساس شناختی که ازروحیّه ی اوسراغ داریم اوازهیچ کسی درهیچ دوره ای باکی نداشته وهرزمان که لازم می دیده هرچیزی را بدون بیم وهراس بیان می کرده است. شاید کسانی براین باورباشند که چون درروزگارحافظ متشرّعینِ سنّی مذهبِ متعصّب حاکمیّت داشتند حافظ نمی توانسته آشکارا ازامامان معصوم اسمی درغزلهای خودببرد وناچاراً مقصود خویش رادرلفّافه وباکنایه واشاره بیان نموده است. این ادّعا واین باوربدان دلیل پذیرفتنی نیست که می بینیم حافظ چنین شخصیّتی نداشته، اویک تنه درتمام دوره های زندگی باهمین متشرّعین متعصّب برسر شراب وشاهد وعشق درافتاده وتکفیر وتبعید وآزارها رابه جان خریده وهیچ تهدیدی نتوانسته اورا ازراهی که برگزیده منصرف سازد! آیا اونمی توانسته به جای اینکه برسر شراب وشاهد با متشرِعین درافتد برسردفاع ازباورهای تشیّع با متشرّعین سنّی مذهب درافتد؟
جالب ترازهمه ی اینها این است که می بینیم اوبه رغم آنکه در حاکمیّتِ اسلامی می زیسته وکوچکترین محدودیّتی درمدح پیامبراسلام نداشته،لیکن حتّا یکبارنیز بصورت مشخّص اسمی ازپیامبراسلام درغزلهای خود نیاورده است واین در حالیست که درصدها غزل ازشاه شجاع وشاه یحیی وتورانشاه ودیگران اسم برده وارادت خالصانه ی خویش راابرازنموده است!. آیا اینها کافی نیست تابپذیریم که حافظ با آنکه پرورش یافته ی اسلام وقرآن بوده لیکن بنابه دلایلی بعدها راه دیگری(رندی) پیش گرفته وبه یک نوع آزاداندیشی علاقمند شده است؟ بنظرمی رسد اوخدارا دررهایی ازبندِهمه ی تعلّقات دنیوی ودینی ودرفضای آزاد اندیشی بهتر می دیده وروشن تر درک می کرده است که چنین راهی راپیش گرفته وسعی نموده در چارچوب هیچ مذهبی جزعشق قرار نگیرد وهیچ برچسبی جزرندی نپذیرد.
نفاق وزرق نبخشد صفای دل حافظ
طریق ورندی وعشق اختیارخواهم کرد.

سهیل قاسمی در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الزاهد والضیف » بخش ۱ - باب زاهد و مهمان او:

رای به برهمن گفت: مَثَل ِ آن بدکردار ِ گستاخ را شنیده ام که در ستمگری زیاده روی می کند، و وقتی که کسی مانند ِ آن را به خودش بکند، به توبه و زاری پناه می برد.
اکنون مَثَل ِ آن را باز می گوید که کار ِ خودش را وا نهد و حرفه های دیگری را برگزیند. و چون می بیند که قادر به یادگیری آن نیست، دیگر امکان ِ این که به کار ِ قبلی خودش هم بازگردد فراهم نیست و تعجب زده و پشیمان، فرو می مانَد.
برهمن جواب داد: هر عملی، مردان ِ خود را می طلبد. هر کسی که از سِمَت و پیشه ی موروثی و خانوادگی خود و هنری که آموخته است درگذرد و وارد کاری شود که لایق حال او نباشد و با اصل او موافق نباشد، بی تردید در آن موفق نمی شود و سرگشته می شود و اندوه می بیند و حسرت می خورد که دیگر فایده ای ندارد. و بازگشتن از این راه، به کار ِ او نخواهد آمد.
هرچند که گفته اند که حرفه و پیشه ی آدمی، فراموشش نخواهد شد، اما در حقیقت دقیقه ها و نکته های آن پیشه، فراموش خواهد شد.
مرد باید که ....
این هم برای پارسای گرامی که «با متن ِ ساده» می خواست.
شمس الحق عزیز به گمانم منظور ایشان نبود که کلیله و دمنه را تغییر دهید! می خواست این حکایت را به متن ساده بداند. و حق می دهم. واژه های این حکایت در فارسی امروز رایج نیستند.
و این کار شما و بنده است که اگر می دانیم، آن را ساده کنیم تا علاقه ایجاد شود به مطالعه ی متون ِ کهن

mobiniqow در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹:

چه زیبا!!!

۱
۲۹۶۸
۲۹۶۹
۲۹۷۰
۲۹۷۱
۲۹۷۲
۵۵۲۹