گنجور

حاشیه‌ها

امیرحسین آریا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۴۰:

ای کاش که زیر شعر های صائب نظرات بزرگان سبک هندی رو در مورد صائب و اشعارش قراربدین.چون اشعار صائب احتیاج به تفسیر داره بعضی 9اهاش واقعا

سینا شکیبا در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۱۱۷:

دستان اشتباهه، نشیند دلستانم با خس و خار

noooooshin در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹۹:

نمیدونم تا چه اندازه درست هست ولی
شاهد لولاک من اشاره به حدیث قدسی لولاک لما خلقت الافلاک داره بنظرم
حدیثی که میگوید اگر تو نبودی آسمان ها را خلق نمیکردم

G Kh در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ کسایی » دیوان اشعار » آن خوشه های رز ...:

اُوژَن (اَوژَن) واژهٔ فارسی به‌معنای افکننده، اندازنده و نابودکننده؛ که همیشه به‌صورت ترکیبی به کار می‌رود، همچون: دیواوژن (افکننده و نابودکنندهٔ دیو)؛ گاواوژن (افکننده و اندازندهٔ گاو؛ لقب ایزد مهر یا میترا)؛ تن‌اوژن و…

مهران در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:

گنجور عشق منه.هنگامی که می خواهم از معتبربودن شعری مطمئن شوم به گنجور مراجعه می کنم.خداوند اجرتان دهد.

مهران در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۲۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۷۷:

باعرض سلام ،گرچه این شعر در دیان تصحیح شده آمده ولی انتسابب آن به مولانا محل شک است .

آذین در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۸:۲۱ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۸:

سری ز افسوس در جنبان، پشیمان همین باشد
سری ز افسوس در جنبان، پشیمانی همین باشد

بهزاد در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۴۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶:

این شعر از حکیم سنایی است یا از حضرت خاقانی؟
با او دلم به مهر و مودت یگانه بود
سیمرغ عشق را دل من آشیانه بود
بر درگهم ز جمع فرشته سپاه بود
عرش مجید جاه مرا آستانه بود
در راه من نهاد نهان دام مکر خویش
آدم میان حلقهٔ آن دام دانه بود
می‌خواست تا نشانهٔ لعنت کند مرا
کرد آنچه خواست آدم خاکی بهانه بود
بودم معلم ملکوت اندر آسمان
امید من به خلد برین جاودانه بود
هفصد هزار سال به طاعت ببوده‌ام
وز طاعتم هزار هزاران خزانه بود
در لوح خوانده‌ام که یکی لعنتی شود
بودم گمان به هر کس و بر خود گمان نبود
آدم ز خاک بود من از نور پاک او
گفتم یگانه من بوم و او یگانه بود
گفتند مالکان که نکردی تو سجده‌ای
چون کردمی که با منش این در میانه بود
جانا بیا و تکیه به طاعات خود مکن
کاین بیت بهر بینش اهل زمانه بود
دانستم عاقبت که به ما از قضا رسید
صد چشمه آن زمان زد و چشمم روانه بود
ای عاقلان عشق مرا هم گناه نیست
ره یافتن به جانبشان بی رضا نبود
سنایی

میما در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۴:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:

من با خواندن این شعر یاد شیرین سخن زبان پارسی افتادم. شیرین لبان و بعد هم تضمین شعر از شیخ عجل ... نظر مطلق دادن کار بنده کمترین نیست، اما گمانم با این تضمین از شعر سعدی در بیت های بعد اشاره به شیرین لبان خیلی طبیعی هست که سعدی از زمان خودش به شیرین سخن بودن شهره بود و حضرت حافظ نیز ارادت خاصی به وی داشته است.

صادق بهرامی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۴۵ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۰:

منظور شاعر چیست از اینکه درخت اگر گوهر بدهد باید از بیخ درآوردش؟ گویا شاعر تفاوتی اساسی در ارزش بین میوه و گوهر قائل شده و با اینکه گوهر در وهله ی اول بسیار با ارزش بنظر میاد ولی شاعر میوه را با ارزشتر می داند.

رضا ساقی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۴:

در وفای عشق تو مشهورخوبانم چو شمع
شب نشین کوی سربازان ورندانم چو شمع
خوبان : نیکان ، در اشعار حافظ بیشتر به معنی "زیبارویان" آمده است امّادراینجابه همان معنیِ خوب وبهتراست.درفاداری به عشقِ تو بهترینم وازاین جهت شهرتی کسب کرده ام.
شب نشین : بی‌خواب وگِردهم نشینی شبانه
سرباز : ایهام دارد : 1- لشکری 2- سر بازنده که صفت شمع نیزبه حساب می آید.
هر دو معنیِ "سربازان" با "شمع" تناسب دارد : یکی از آن جهت که شمع شب تا صبح همانند لشکریان و نگهبانان بیدار است ، و دیگر اینکه : در قدیم برای خاموش کردن شمع سر آن را قطع می‌کردند وشمع سرخودرامی باخت...‌.‌‌"وفا داری شمع" هم همان تا آخر سوختن است، تا وجودش کاملاً ازبین نرود می‌سوزد وروشنایی می خشد وازاین روی به شهرت رسیده است.
رندان : "رند" دریوان حافظ باتوجّه به مضمون بیت،اغلب معناهای متفاوتی دارد. بطورکلی درنظرگاه حافظ رند کسیست که ازبندتعلّقات دینی ودُنیی رسته، نه بیم ازدوزخ دارد نه طمع بهشت. انسانی آزاداندیش است که به عشق وانسانیّت می اندیشد وازفرقه گرایی بیزاراست.
معنی بیت:
ازاین روی که برسرِپیمانِ عشقِ تو،پابرجا ووفادارهستم من نیزمثل شمع درمیانِ خوبان به سوزو گدازعاشقی مشهورم. درفاداری به عشقِ تو بهترینم پاپس نمی کشم وازاین جهت شهرتی به اندازه یِ شهرتِ شمع کسب کرده ام.
همانند شمع که تا جان دربدن دارد می‌سوزد،هم‌نشینِ محفلِ شبانه‌ی سربازان و رندانِ توهستم که درکویِ توبه شب زنده داری مشغولند.من نیز دراین محفل می سوزم وجانِ خودرادرطبقِ اخلاص نهاده ام.
ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
ازشمع بپرسید که درسوز وگدازاست
روز و شب خوابم نمی‌آید به چشم غم پرست
بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
معنی بیت: همانگونه که شمع تا سحرگان نمی خوابد من نیزشب تا صبح ازدردِ فراق اشک می ریزم. به چشمان غم پرست من خواب نمی آید.
خواب اَرچه خوش آمدهمه رادرعهدت
حقّا که به چشم درنیامد مارا
رشته ی صبرم به مِقراض غمت ببُریده شد
همچنان در آتش مِهر تو سوزانم چو شمع
رشته صبر : صبر وشکیبایی به رشته(فتیله ی )شمع تشبیه شده است. "صبر" به این سبب به ریسمان تشبیه شده که تناسبی بین فتیله ی وسط شمع ورشته یِ صبربر قرار گردد.
مِقراض : قیچی مخصوص کوتاه کردن فتیله ی شمع. امّادراینجا که حافظ خودرا شمعی می پندارد که رشته ی صبر وشکیبائی اَش به قیچی غم دوست اصلاح وپیراش نشده بلکه ازبیخ وبُن قطع شده تاشعله خاموش گردد لیکن به واسطه ی آتش اشتیاقی که دردرون دارد خاموش نشده وهمچنان شعله وراست.
معنی بیت:ای دوست، با تیغه یِ قیچیِ غم تـو رشته‌یِ شکیباییِ من ازبیخ وبن قطع شده امّابا بریده شدنِ رشته ی صبرم، ازسوختن بازنمانده ام متوقّف نشده ام! شمع معمولی نیستم که باقطع شدنِ سرش کارش به آخربرسد. آتشِ محبتِ توخاموش شدنی نیست من همچنان مثل یک شمعی که سرش قطع نشده بی وقفه درسوز وگدازم.
چوشمع هرکه به افشای رازشد مشغول
بس اَش زمانه چومقراض درزبان گیرد
گر کُمیت اشکِ گلگونم نبودی گرم رو
کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
"گلگون" در معنای دوّمش با "کمیت" ایهام تناسب دارد . "کُمیت" به رنگارنگ بودنش، تناسبِ زیبایی با اشکِ خونین پیدا کرده است .
"گرم رو" گرم بودنِ اشکِ چشم را نیز به زیبایی تداعی می‌کند .گلگون : گلرنگ، ضمن اینکه اشاره ای نیزبه اسب "شیرین" است که گلگون نام داشت.
روشن :در اینجا یعنی آشکار
معنی بیت: اگراین اشک چشم من همانندِ اسب سرخ ِ تندرواینقدرگرم وبی وقفه تاخت وتازنمی کرد هرگز رازِ نهانِ من همانندِ شمعی که روشن می‌شودوپنهانی هایِ پیرامونِ خودرا آشکارمی سازد،برمَلانمی گشت. شمع باسوختن دور وبرِخویش راآشکار می کندواشگِ من نیزراز پنهانی مرا برمَلامی سازد.
ترسم که اشک درغم ِما پرده در شود
وین راز سر به مُهر به عالم سمر شود
در میان آب و آتش همچنان سرگرم توست
این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
آب : استعاره از اشک
آتش : آتش عشق
"زار" و "نزار" : "زار" به معنی ناتوان ، ملول ، دلگیر و خسته است و "نزار" به معنی نحیف و لاغر .
معنی بیت: مثالِ شمع که درآتش می سوزد وآب می شود وکم کم نحیف ولاغرمی گردد، دل ناتوان و ضعیفِ من نیزدرآتشِ عشق تو پیوسته می سوزد.آب چشمم ازغمِ هجران توبی وقفه روان است،نحیف ولاغرشده ودرحال ازمیان رفتنم،امّاهمچنان دلم مشغولِ مهر ورزیدن با تـوست ،در هر حالتی پیوسته سرگرم تـوست.
دل درمیان آتش دل و باران اشک چشم گرفتارشده لیکن بیتاب وبیقراردلداراست وبرای نجات خویش ازاین مَهلکه اقدامی نمی کند مثل شمع می سوزد ومی سازد.
به جانت ای بُت شیرین دهن که همچون شمع
شبان تیره مُرادم فنای خویشتن است
در شبِ هجران مرا پروانه ی وصلی فرست
ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
هجران : دوری ، فراق
پروانه : ایهام دارد 1-مجوّز، رخصت ، اجازه 2-پروانه
وصل :وصال ، دیدار
دراینجابه لطفِ ذوقِ حافظانه،معناهای متفاوتی تولیدشده است:
پروانه به معنای مجوّز:
در شب هجران عنایتی به من کن ،اجازه‌ی دیـداری به من بـده و گر نه از درد دوریِ تـو، همانندِ شمع جهانی را با آتشِ عشق تو می سوزانم.
پروانه به معنای خودش:
زمانی که پروانه ای ،شعله یِ شمعی رادرآغوش می کشدازبرخوردبالهایِ پروانه،شمع تاب نمی آورد و خاموش می گردد.می گوید من همانندِ شمع مشغولِ سوزو گدازم، لطفی کن پروانه ای برای این شمع بفرست تاشعله ام راخاموش سازد. (اجازه ی دیدار) دردلِ خود پروانه نهفته است.
شمع نمادِ سوختن است وبایک شمع می شودیک جهان رابه آتش کشید.
حافظ می داندکه اشعارش سوز و درد دارد ومی تواند با اشعارش دلهایِ مردم جهان را به سوز و گداز وا‌دارد وبه آتش بکشد.
شمع نمادِ روشنایی بخشیدن است.اشعارِحافظ نیز آگاهی بخشِ دلها وروشن کننده یِ زوایایِ تاریکِ جانها ست.
شمع نمادِایثاراست،عاشق نیزبی هیچ چشمداشتی جان خودرافدامی کند.
پروانه ی راحت بده ای شمع که امشب
ازآتش دل پیش تو درسوزوگدازم
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است
با کمال عشق تو در عین نقصانم چو شمع
جمال : چهره ، زیبایی
عالم آرا :عالم آراینده ، آراینده و روشن کننده‌ی جهان
کمال : کامل بودن ، تمامیت
نقصان : ایهام دارد : 1-عیب ، 2-کاستن
"نقصان" در معنای دوّمش یعنی کاستن با شمع ایهام تناسب دارد .
معنی بیت : چهره‌یِ تابان توهمچون آفتابِ فروزانیست که جهانی را روشن می سازد،تیره بختی بین که من هیچ سهمی ازاین روشنایی ندارم ودورازرخسارِ تـو روز بر من همچون شبِ تیره و تـار است. باآنکه درعشق توبه حدِّکمال رسیده ام ،به تمامیت و کامل، عاشقِ تـو هستم ولی برخلافِ عشقم که روبه فزونیست ،خودم همانندِ شمعی که قطره قطره آب می شود درحال کاهش جان وزوال جسم هستم.
بگرفت کارحُسنت چون عشق من کمالی
خوش باش زانکه نبُوَداین هردو را زوالی
کوهِ صبرم نرم شد چون موم در دست غمت
تا درآب وآتش عشقت گدازانم چو شمع
حافظ دراین غزل قدرت ونبوغ فوق العاده ی خودرا درزمینه ی مضمون سازی به نمایش گذاشته وباواژه ی "شمع" مضمونهای متنوّع ،متفاوت وجالبی خَلق نموده است.
موم : ماده‌ی جامد و نرمی است که از صَمغِ بعضی گیاهان یا جانورانی مانند زنبور عسل به دست می‌آید.
گداختن : ذوب شدن
"موم" را زنبور عسل از شیره‌ی گیاهان گرفته و برای نگهداری تخم و لارو و نیز ذخیره کردن عسل در آن استفاده می‌کند ، انسان موم را از عسل جدا کرده و از آن در ساختن شمع استفاده می‌کند ، از این رو : "موم" با "شمع" ایهام تناسب دارد .
معنی بیت : صبروبُردباریم که مانندِ کوه محکم و سخت بودبه دستانِ پرتوانِ غم تو، مانند، موم نرم شد. آن کوهِ سخت ومقاوم،تبدیل به مومِ شمعی شده وآن هم در آتشِ عشق تـو در حالِ سوختن و گداختن وکاسته شدن است. تازمانیکه که درمیان سیلاب اشک وآتش اشتیاق توگرفتارم حال وروزمن همین است.
ازمن اکنون طمع صبر ودل وهوش مَدار
کان تحمّل که تودیدی همه برباد آمد
همچوصبحم یک نفس باقیست با دیدارتو
چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
همچوصبح اَم: همانندِ صبح مرا
"صبح" به ضرورت اقتضای وزن به جای "سحر" بکارگرفته شده سحرزمانیست بین شب وروزپیش ازصبح،لحظه ای اززمان که تاریکیِ شب فروکش کرده لیکن هنوزآفتاب ندمیده است. بنابراین "صبح" درانتظاردمیدن آفتاب است تاجان ببازد.شاعرنیزدرانتظاردیداریاربسرمی برد وامیدواراست بادیداراوجان خویش راتقدیم کند. شمع نیز همینطورباطلوع آفتاب خاموش می شود.
برافشاندن : نثار کردن ، فدا کردن
"دیدار": ملاقات کردن،
به صبحی می مانم که درواپسین نفس،در انتظار طلوعِ خورشید است. ای محبوب( ای آفتاب) رُخ بنما تابادیدارتو،من چون شمعی، جانِ خودرا فدایِ توکنم.
من صبحم توآفتابِ فروزان،من شمعم توخورشیدِ تابان،باطلوعِ خورشید، هم صبح جان می سپاردهم عمرشمع به پایان می رسد.
توهمچوصبحی ومن شمعِ خلوتِ سحرم
تبسّمی کن وجان بین که چون همی سپرم
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنین
تا منوّر گردد از دیدارت ایوانم چو شمع
معنی بیت: ای نازنین، شبی با وصل خود مراسربلند کن تاازدیداربا جمال همچون آفتاب تو خانه وکاشانه ام روشن وچراغانی گرددهمانگونه که شمعی دردل تاربه ایوانی صفا وزیبائی می بخشد.
بازآی که بی روی توای شمع دل افروز
دربزم حریفان اثرنور وصفانیست
آتش مِهر تو را حافظ عجب در سر گرفت
آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع
عجب درسرگرفت: عجب برسر گذاشته است (همانندِ شمعی که شعله ی آتش درسردارد) . "درسرگرفتن" به معنای پذیرفتن وعزیزداشتن.
معنی بیت: ای محبوب ؛ آتشِ مهر ومحبتِ توراحافظ بارغبت واشتیاق پذیرفته وبسان شمع ازصمیمِ جان بردل نشانده است. این آتش هرگز بااشک چشم خاموش شدنی نیست چنانکه آتش شمع نیزبااشکی که می ریزد خاموش نمی شود.
آن کشیدم زتوای آتش هجران چون شمع
جزفنای خودم ازدست توتدبیرنبود.

صابر در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، یکشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۰۰:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۸:

در زیر قبا جانا شمعی به نهان داری. وزنش درست در میاد

محمد طهماسبی دهنو در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۴۵۵:

فکر کنم بیت هفتم مصرع دوم اشتباه تایپی داره
به جای از نوشتید ما
غلط=بس که #ما اعمال ناشایست خود شرمنده ایم
صحیح=بس که #از اعمال ناشایست خود شرمنده ایم

محمد طهماسبی دهنو در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۹:۲۳ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۱ - در صفت عشق و مدح شیخ الاسلام ناصر الدین ابراهیم:

سلام
بیت هشتم در مصرع اول به جای صفت(صف) است اشتباه شده گویا
در صفِ مردان بیار قوت معنی از آنک

کیان در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۷:۲۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » مخزن الاسرار » بخش ۵ - در معراج:

در بیت 39:
واژه "حرف" به اشتباه "حرق" نوشته شده

جلال جهان‌خواه در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۴:۲۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:

میان مسجد و میخانه راهی ست
بجوئید ای عزیزان "کان" کدام است
"کان" بجای "کین" درست تر بنظر میاد چون دلالت داره به راهی که همچنان از نظر شاعر و مخاطبین مجهول هست.

نکته بین در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۰۳:

در بیت اول مصرع دوم نی دوم به معنای نیشکر است که با شکستن آن شکر از آن استخراج می شود منظور مولانا این است که اگر تو جواب منفی بدهی که نی اول است من جواب منفی تو را می شکنم و بالاخره شکر گفتار تو را خواهم برد یعنی به جواب منفی تو گوش نمی دهم در حقیقت در مصرع اول شورشی بودن و سر دادن خود را قبلاً بیان داشته و با جواب منفی معشوق قانع نخواهد شد و مصمم است که از شکر عشق معشوق خود را سیراب کند و به جواب منفی معشوق هم اعتنا نمی کند و آنرا خواهد شکست تا سیراب شود.

میثم سعدی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۳:۰۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۲۸:

درود.
این حکایت اشتباه آمده، خواهشمندم به کلیات حضرت سعدی، ص58 و 59، با تصحیح استاد فروغی، برید و این را ویرایش کنید.
تا جایی که به نثر اومده درسته، سپس این بیت‌ها آغاز میشن.
پادشه پاسبان درویش است
گرچه رامش به فر دولت اوست
گوسپند از برای چوپان نیست
بلکه چوپان برای خدمت اوست
یکی امروز کامران بینی
دیگری را دل از مجاهده ریش
روزکی چند باش تا بخورد
خاک مغز سر خیال اندیش
فرق شاهی و بندگی برخاست
چون قضای نبشته آمد پیش
گر کسی خاک مرده باز کند
ننماید توانگر و درویش
دوباره که نثر آغاز میشه، این بیت در پایان گفته میشه
دریاب کنون که نعمتت هست به دست
کاین دولت و ملک می‌رود دست به دست

بدرود.

شیرازی در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵:

با سلام
دو بیت جهت بررسی بیشتر بشرح ذیل.
من از لطف صبا دارم سپاس نکهت جانان
وگرنه کی گذر بودی سحرگاهان از این سویت
سواد دیده هر وقتی بخون دل همی دیدم
عزیزش دارم این ساعت بیاد خال هندویت

محمود سیاوش در ‫۷ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۳ شهریور ۱۳۹۷، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۵:

مولانا دراکثراشعارش به نمازنیمه شب تذکرداده حتی فرموده هرکس نمازشب بجای آورد برعرش کبریایی تاخت وتاز مینماید وبارها فرموده که اسراری درنمازشب وجود دارد سعی کنید پیدایش کنید وتمام وجودانسانیت رادرنمازشب خلاصه نمده نمونه اش همین غزل

۱
۲۹۶۶
۲۹۶۷
۲۹۶۸
۲۹۶۹
۲۹۷۰
۵۷۲۰