پرویز در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۷:
با سلام
جناب لسان الغیب می فرماید :
شادم از اینکه بنده ی عشق هستم واز غم بیش و کم این جهان و خوف و رجاء آن دنیا راحت گشته ام .
واز فراق یار می گوید که روزگاری در بهشت برین در مجاورت یار بوده و بلحاظ خطای ابوابشر حضرت ادم به زمین هبوط کرده است .
البته این ظاهر ماجراست و انسان اساسا" برای زندگی در روی زمین خلق شد ، به گواه خود قرآن که وقتی خداوند ملاک را برای سجده به آدم جمع کرد از وی پرسیدند آیا انسان را آفریده ای که در زمین خون بریزد ؟
خداوند در جواب فرمود : چیزی در او هست که من می دانم . این خلیفه الله چه چیزی داشت که اینگونه مورد محبت خداوند واقع شد که پس از خلق او به خود تبارک الله احسن الخالقین گفت
موجودی ناطق و مختار با فراز و فرودی از فرش تا عرش . میتواند باکارهایش از حیوانات پست تر ویا از ملایک برتر باشد . یک حدیث قدسی هست که از قول خداوند می گوید : من قبل از خلقت انسان ناشناخته بودم .
ملایک نور مطلق اند بدون خطا و حیوانات جهل مطلق . کدامیک می توانند بخشایش خداوند را نشان دهند جز انسان حریص و طماع . آیا کسی را دیده اید که به داشته های خود قانع باشد ؟ ما همیشه دستمان بسویش دراز است و او همچنان بخشنده و مهربان . چه موجودی می تواند توابی اورا به نمایش بگذارد جز ما ؟ بارها و بارها خطا میکنیم طلب عفو می کنیم ، بخشوده می شویم و دوباره همان گناه را تکرار میکنیم و دوباره اورا تواب می یابیم . چه کسی علوم اور را کشف میکند و در جهان جار مزند و به رخ میکشد . و.....
حافظ دنیا را خراب آباد می نامد از این رو که خراب است چون فراق است ولی دنیا چون مزرعه ی آخرت است می تواند سبز و اباد باشد و با طی طریق در آن به سر منزل مقصود و منزل محبوب ما را برساند .
حافظ هوشیار است و در جستجوی یار است والفاظی مانند سایه طوبا ف دلجویی حور و چشمه کوثر فریب نمی خورد و مشغول نمی شود و کمتر از یار قانع نیست .
عشق باز واقعی اوست همانگونه که در داستان ابراهیم زمانیکه از منجنقیق بسوی آتش پرتاب شد جبرییل به سراغش آمد و پرسید چه خواسته ای داری . ابراهیم گفت : بین من و معشوقم حائل مشو
خداوند به آتش دستور داد تا بر ابراهیم سرد و سلامت باشد .
حافظ می فرماید :
عاشقان را گر در آتش می پسنند لطف دوست
تنگ چشمم گر نظر در چشمه ی کوثر کنم
خداوند هیچ ملکی را خلیل الله خطاب نکرده ولی ابراهیم که یکی از بندگان مخلص او بود را خلیل الله یعنی رفیق خدا خطاب کرده و به همنشینی خود برگزیده است .
و در ابیات آخر با اینکه گله از بخت بد می کند ولی خود را دلداری داده و می گوید می خواستی عاشق نشوی و دل به جگر گوشه ی مردم ندهی و انتظار دارد محبوب نظری به او کرده و با سر زلف خود اشک دیده اش را پاک کرده و به او التفات نماید .
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:
.. عزیز
باز آ را امری گرفتم ،
غیر از اسلام که مورد نظرش بوده بقیه را به برگشتن از اعتقادشان دعوت کرده.
کافر و گبر و بت پرست ساخته ی مسلمانان است .
هیچ کس کافر نیست ، جز به نظر مسلمان،
توبه شکستن از چه؟ به نظر می آید از اسلام برگشتن مورد نظرش است، می گوید درگه ما ” که همان اسلام است“ درگاه نومیدی نیست، اگر توبه را شکستی نیز از تو استقبال می کنیم.
تحقیر غیر مسلمان را با هر آنچه هستی و کافر و گبر و بت پرست کاملاً واضح رسانده است.
آیا گمان می کنید کافر و زرتشتی و بت پرست گمراه اند؟ آنچه به گمانِ مسلمانان است.
ضمناً ، هیچ کس خود را گمراه نمی یابد
با احترام
.. در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:
درود محسن جان
به گمانم این رباعی امر به کاری نمیکند و به عکس اشاره و تاکید دارد به ناامید نبودن، حتی برای کسی که خود را گمراه یافته..
.. در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۶:
جان کهنه میفشان..
.. در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۳:
خواب بود و آن فنا شد
نک محک عشق آمد..
رضا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۷۸ - مجرم دانستن ایاز خود را درین شفاعتگری و عذر این جرم خواستن و در آن عذرگویی خود را مجرم دانستن و این شکستگی از شناخت و عظمت شاه خیزد کی أَنا أَعْلَمُکُمْ بِاللَّهِ وَ أَخْشیکُمْ لِللَّهِ وَ قالَ اللهُ تَعالی إِنَّما یَخْشَی اللهَ مِنْ عِبادِهِ العُلَماءُ:
بسا که تخصیص مولانا اشاره به اذا سالک عبادی عنی... که شامل چندین تخصیص است داشته است الله اعلم
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:
کاف دال و رامین ، عزیزان
گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
به نظر من هیچ فرقی بین کافر و گبر و بتپرست نیست
اینها القابی ست که مسلمانان به دیگران نسبت میدهند ، همه انسانند و هر کس به عقیده ای و اعتقادی
ولی آنکه به دیگران به چشم گمراه نگاه می کند و می گوید بازآ ، از هر سه پست تر و گمراه تر است.
احمد آذرکمان ۰۴۹۰۳۰۰۶۶۹.a@gmail.com در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
به می سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید
که سالک بی خبر نبود ز راه و رسم منزل ها ـ حافظ
▣ گویا سخن از ویران کردن منازلِ قبلی و رفتن به سمتِ منازلِ بعدی است . انگار سخن از حرکت است و پرهیز از درجا زدن در یک منزل . انگار حرکت یعنی خراب کردنِ مدام و ساختنِ مدام .
▣ گویا سجاده اولین منزلی است که باید خراب شود . آیا سجاده نشین تمام کوچه هایِ سجاده را گشته و شناخته که با تجویزِ خراب کردنِ آن و سفر کردن از آن روبه رو شده است یا این حکم ، درنگِ باکیفیت و نگاهِ نو و مجددی است به کوچه هایِ سجاده ؟
▣ آیا مقصدِ این سفر ، بازگشت به همان سجاده نیست آن هم زمانی که رهرو از حضور مَسجود پُر خواهد بود و نه از حضورِ سجاده ؟
▣ شاید بتوان سجادهٔ رنگین نشده از شراب و سجادهٔ رنگین شده از شراب را به ترتیب در حکمِ «جنّت نزولی» و «جنّت صعودی» به شمار آورد و آن شراب را در حکم میوهٔ ممنوعه دانست ؛ چیزی از نوع قندی که طوطی را به گفتار می آوَرَد .
▣ آیا پیرمغان از مخاطب خود خواهد خواست که نسبت به زمانِ حال خود نابینا شود و اهمیت سجاده و زشت انگاری شراب بر سجاده را به هیچ بیاویزد تا به بصیرتِ موردِ نظرِ او برسد ؟ آیا بصیرت یعنی مهم شمردن زمانِ آینده ؟ آیا قرار است پیرمغان اهمیت را به زمانِ آینده بدهد ؟ آیا آرامشِ آینده در گرو به چالش کشاندنِ زمانِ حال است . قطعاً زمان یکی از عواملی است که میان این منازل فاصله انداخته است . ظاهراٌ ، آیندهٔ رهرو هم بیشتر از زمانِ حال او مُنبعث است نه از گذشته هایِ او .
▣ در مصراع اول سخن از رنگین کردنِ سجاده به شراب است و حرفی از نوشیدنِ شراب بر روی سجاده نیست انگار که سجاده قرار است نقشِ گرگِ یوسفْ ندریده و پیرهنِ به خون آغشته را بازی کند و با ظاهری خراب ، باطنی را به وادیِ اندوه و تحمل ، و ظواهری را به سرزمین خنده هایِ ملامت بار و نگاه هایِ سرزنش آمیز بکشاند .
▣ آیا کسانی که رفتارِ سجاده نشین را نقد می کنند ، تاریخِ رفتارهای او را در نظر خواهند آورد یا ملاکشان آخرین سکنات و رفتارِ سجاده نشین خواهد بود ؟! البته ظاهراً آخرین رفتار و گفتارِ ابلیس هم ملاک اخراج او از درگاه الهی بود .
▣ هر چه میدان ، فراخ تر و باعظمت تر باشد ، مِیدان دارِ مشهورتر و باعظمت تری لازم است که آن فراخی و عظمت را بپوشاند حتی اگر آن شهرت و عظمتِ او بر بلندایِ دروغینِ ننگ منزل داشته باشد . شاید از همین روست که ننگ شراب آمده است که نام و بازارِ سجاده را از رونق بیندازد و بشکند و عاداتِ آن را از سرِ سجاده نشین بیندازد و بزداید ؟
▣ شاید این راه و رسمِ ثابت و نامتغیرِ منازل است که زبانِ پیرمغان را به قطعیت و همه چیزدانی کشانده است .
▣ آیا انجام فرمانِ پیرمغان سخت تر است یا تحمل عواقب و حاشیه هایی که به آن عمل پیوست خواهد شد ؟ رهرو هم باید بتواند از پسِ شنیدنِ پرسش های خود بربیاید و هم از پس شنیدنِ پرسش هایِ دیگران ، حتی اگر ظاهراً به هیچ کدام از پرسش ها پاسخی ندهد . به هر حال عیارِ سنگینی و سبکی رخدادها را گذر زمان است که آشکار می کند .
▣ این صدایِ کیست که فرمانِ پیر مغان را پیش بینی کرده است و به درستی آن باور دارد ؟
▣ آیا سجاده های گشوده در خلوت هم ، مستحق رنگین شدن با شراب هستند ؟ آیا خلوت هم محلِ تخم ریزی هایِ ریا خواهد بود ؟
▣ آیا رهرو شناختی از پیر مغان دارد یا کلیدِ شناخت او همین فرمانِ «به می سجاده رنگین کن» است که به احتمال از زبانِ پیرمغان صادر خواهد شد ؟
▣ آیا ارزشِ بی ریایی و بی رنگی سجاده در پسِ ریا و رنگین شدنِ آن نهفته است ؟
▣ فروید گفته است به هر آن چه نمی توانیم با پرواز کردن برسیم ، با لنگیدن باید رسید . آیا در حکمِ پیرمغان هم چنین مضمونی نهفته است ؟ به هر حال به قولی : طاعت از دست نیاید گُنهی باید کرد / در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
▣ آیا پیر مغان می خواهد خیالِ سجاده را در ذهنِ رهرو تصحیح کند ؟ آیا حکمِ پیرمغان نشان از برنامه و برنامه ریزی او می دهد ؟ ظاهراً هدفِ پیرمغان این نیست که رهرو فقط به دانایی برسد بلکه او می خواهد او را بسازد و بپزد .
▣ آیا رهرو دارد به جای اندیشیدن به یک تُو ، به «تُو»ها می اندیشد ؛ به ساقی ، به کاسه شراب ، به نافه ، به صبا ، به طره ، به سجاده ، به شراب
▣ هاینریش زیمر اعتقاد داشت : «بهترین چیزها را نمی شود گفت ، بهترینِ دوم نیز فهمیدنی نیست» .
پیوند به وبگاه بیرونی
● احمد آذرکمان ـ حسن آباد فشافویه ـ 27 اردیبهشت 98
سولماز ۱۲۱ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ رضیالدین آرتیمانی » قصاید » شمارهٔ ۵ - قصیده:
با عرض سلام.
با دوستمون خاتم موافقم
در بیت هجدهم رو به هیچ معنیای نداره
بلکه درستش روبه به معنی روباه.
سید احمد مجاب در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۹۸:
منت چشمهٔ خضر آینهپردازِ تری است
روزبه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
شاید از این زاویه که نگاه کنیم مصرع " خرقه جایی گرو باده و دف در جایی " صحیح تر باشد .
روزبه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۰:
دوست عزیزی که حافظ رو به دلیل اینکه حافظ قرآن بوده حافظ خواندید , باید بدانید که این تنها یکی از نظریات در خصوص حضرت حافظ است , دلیل دیگه ای که در این خصوص ذکر شده (من در یکی از مقالات دکتر باستانی دیدم ) آوازه خوان وموسیقیدان بودن ایشان است . در گذشته بسیاری از آوازه خوانان لقب حافظ داشته اند , که در تاریخ ثبت است . لطفا برای اطلاعات بیشتر به مقاله دکتر باستانی مراجعه فرمایید
مهدی قناعت پیشه در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۶:
این جو که تراست هر کسی جویان نیست
هر چرخ ز آب جوی تو گردان نیست
هرکس نکشد کمان کمان ارزان نیست
رستم باید که کار نامردان نیست
رمز شعر چنین میتوان گشود یا آن را چنین معنی توان کرد:
این جو یا جوی آب را بمعنی نگرشی خاص یا طرز تفکر یاجوی آبی خاص فرض کنیم،میگوید: رهجویان را جز راه تو راههای دیگری نیز هست وهرکس نکشد کمان حقیقت را،که چون رستمی میخواهد تاقدرت او محک تیر حقیقت ازحق باشد.
سید محمد بنی هاشم در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۵۸ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هفتم در تأثیر تربیت » حکایت شمارهٔ ۱:
خطاب به آن دوستانی که فرمودند سگ نجس نیست یا خر باربر شأن و احترام دارد می باید عرض کنم که اینها فقط در جایگاه تمثیل استفاده شده و آنکس که پند بگیرد حکمت را دریافته است و آنکس که از قیاس برآشفت در خود بنگرد تا چشمه ی حکمتش خاموش نشود
برگ بی برگی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۸ - به سخن آمدن طفل درمیان آتش و تحریض کردن خلق را در افتادن بآتش:
ای کاش سرنوشت بشریت همان گردد که مولانا در این ابیات به سادگی تمام بیان نموده است بدین معنی که چون طفل هنوز هشباری خالص است بدون هر گونه هم هویت شدگی با چیز های این جهانی و آن جهود سگ یا نفس از او میخواهد یا یکی از بت های این جهانی را مرکز خود قرار داده و به آن سجده کند و از او آرامش بخواهد یا اینکه در آتش درآید و نیست و فنا شود اما طفل که هشباری خالص و ادامه ذات خداوند است ترجیح میدهد در آتش رود اما میبیند در واقع زندگی آنجاست و از آیت آتش باید طلب خوشبختی و زندگی کرد و نه از بت های این جهانی و این طفل میتواند انسانهای خالص همچون مولانا باشد که پس از اینکه به چیزهای آفل نه گفته و در آتش رفته و می بیند که گلستان و زندگی آنجاست دیگران را نیز دعوت به ورود به این گلستان میکند . باشد که ما ابناء نوع بشر نیز دعوت این اولیاء خدا را لیکن گفته به این آتش که نه ، به این گلستان درآییم با نه گفتن به جهود سگ مان .
موفق و پایدار باشید
برگ بی برگی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۳۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست:
آن جهود سگ ببین چه رای کرد
پهلوی آتش بتی بر پای کرد
کانکه این بت را سجود آرد برست
ور نبارد در دل آتش نشست
آنچه از شرح های سروران عزیز استنباط کردم اینکه منظور مولانا از جهود همان یهود نیست چنانکه بارها از واژه گبر نیز به معنای کافر در اشعار خود بهره برده است به نظر میرسد اینجا نیز مراد از جهود، کافر و یا همان نفس یا من ساخته ذهن انسان است که گمان میبرد هم اوست و نه پرتوی از انوار و ذات الهی و لذا این من متوهم جعلی انسان در ذهن خود بتی راساخته و پرداخته و مرکز خود قرار داده ، از او طلب خوشبختی و آرامش میکند و آن بت میتواند برای مثال ثروت باشد و من ذهنی انسان میگوید اگر به این بت ثروت سجده نکرده و مرکز خود قرار ندهم پس در دل آتش رفته فنا خواهم شد و زندگی من درست نخواهد شد .
چون سزای این بت نفس او نداد
از بت نفسش بتی دیگر بزاد
پس از آنکه انسان به آن بت ثروت دست یافت اما خوشبختی و آرامشی را که جویای آن بود بدست نیاورد و نفس یا بت اصلی انسان راضی نگشت پس ،از آن بت اصلی بتی دیگر زاده شده و این بت جدید میتواند هر چیز دیگری باشد مانند بت شهوت یا مقام یا دانش یا باور و اعتقاد یا همسر و فرزند و یا هر چیز دیگری از مادیات این جهان و یا هر چیز دیگری که از ذهن انسان برآمده باشد و این جهود یا من جعلی انسان هر بار از یکی از این بتها طلب خوشبختی و آرامش میکند و البته که با رسیدن به آنها نیز آن خوشبختی و آسودگی را نمی یابد . در ادامه همانطور که سروران و بخصوص آقای فرهاد عزیز شرح دادند مولانا میفرماید اگر طالب آسودگی و خوشبختی هستیم باید سر منشاء این بت پروری ها را که همان نفس یا جهود سگ یا من متوهم و جعلی میباشد را هدف قرار داده و این فرعون نفس را غرق کنیم .
موفق و پایدار باشید
برگ بی برگی در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۷ - آتش کردن پادشاه جهود و بت نهادن پهلوی آتش کی هر که این بت را سجود کند از آتش برست:
با تصحیح یادداشت قبل همان در خدای موسی و موسی گریز کاملاً صحیح است و این حقیر در اشتباه بودم و پوزش میخواهم
کاف دال در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱:
منهم با آقای رامین موافقم0 شگفت انگیز استکه اولین دین یکتا پرست دنیا، در یک مصرع کنار کافرو بت پرست آمده است!
« در گاتاها اهورامزدا خدای یگانه است که جسم یا مرکب نبوده و مینوی پاک است. جلوههای خاص خدا امشاسپندان هستند. تقریباً دویست بار در گاتاها به کلمه مزدا (اهورامزدا) یا ترکیب از این واژه اشاره میشود. زرتشت جز از اهورامزدا خدای دیگری نمیشناسد. زرتشت از گروه پروردگاران پیشین رو گردان است. تمام عظمت و جبروت مختص اهورامزدا ست. اوست آفریننده یکتا و خداوند توانا »
محسن ، ۲ در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:
محمد جان
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم
وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم
دکتر محمد ادیب نیا در ۷ سال و ۳ ماه قبل، جمعه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴: