گنجور

حاشیه‌ها

حامد در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۱۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۵:

به قول دبیرای ادبیات اینجا منظور شاعر شراب الهی بوده خخخخخخ

تماشاگه راز در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:

شرح غزل شماره 275: صوفی گلی بچین و مرقع به خار بخش
معانی لغات غزل (275)
صوفی : پشمینه پوش، زاهد خشکه مقدس .
مرقّع : لباس وصله زده، خرقه یی که از قطعات مختلف رنگارنگ بهم دوخته و تهیّه شده باشد .
زهد خشک : دینداری آمیخته با تعصب .
طامات : خودپسندی ها؛ خودنمایی ها، خودفروشی ها، جمع طامه، سخنان گزافه.
شطح: سخنان و کلماتی که نمودار ادّعا بوده و بوی تکبّر و خودخواهی از ظاهر آن شنیده شود و در شدت غلیان احساسات بر زبان جاری شود .
تسبیح : سبحه، رشته صددانه که هنگام ذکر اوراد به دست گیرند و در اصل به معنای منزّه و پاک دانستن خداست از صفات و تعلّقات مادّی، و در اصطلاح عرفا: سیاحت اسرار دوستان در بحارِ اجلال حق را گویند که جواهر توحید بیرون آورده و در سلک ایمان می کشند .
طیلسان :رِدا، لباس فراخ بلندی که قضات و خطیب ها بر روی شانه خود می اندازند.
زهد گران : پرهیزکاری بیش از حد، پارسایی متعصبانه .
شاهد: محبوب خوش روی، معشوق زیبا .
حلقه : مجمع، مجلس .
حلقه چمن : گردهمایی در باغ و چمن، مجمع دوستان در سبزه و چمن .
به نسیم بهار بخش : به دست باد بده، آن را رها کن.
راهم شراب لعل زد : شراب لعل فام راه مرا قطع کرد، شراب لعل فام راهزن دلم شد، شراب راهزن دلم شده و خون دلم را بریخت.
میرِعاشقان : سالار عاشقان، سرحلقۀ عشّاق، سرکرده عاشقان .
خونِ مرا : خونبهای مرا .
به وقت گل : موسم بهار .
گنه بنده عفو کن : از گناه باده نوشی و میگساری من درگذر .
وین ماجرا: این حادثه، کنایه از گناه باده نوشی در مصراع اول بیت پنجم .
به سر و لب جویبار بخش : به قدّ و قامت موزون سروِ لبِ جو ببخش .
مَشرب : آبشخور، سرچشمه .
مقصود : هدف، مراد .
خاکسار : اُفتاده ، متواضع، فروتن، درویش گوشه نشین .
شکرانه را : به شکرانه، به شکر این که،
چشم تو روی بتان ندید : چشمت به چهره خوبرویان نیفتاده تا دل از دست بدهی .
معانی ابیات غزل (275)
1) زاهد، گلی بچین و خرقه وصله دار خود را دور افکنده به دست خار بسپار و از این خشکه مقدّسی به خاطر شراب خوشگوار دست بردار .
2) این لاف و گزاف و خودنمایی و مُغلَق گویی ها را فدای آهنگ چنگ کن و تسبیح و ردای خود را در راه شراب و شرابخوار خرج کن .
3) خشکه مقدسی هایی را که معشوق و ساقی خریدار آن نیستند در مجمع دوستان، در چمن آورده به دست نسیم بهار بر باد ده .
4) من را شراب قرمز لعل فام از راه به در برده و از پای درآورده است ای سالار عاشقان، از خونبهایِ من به خاطر چاهِ زنخدانِ یار درگذر .
5) خدایا، به هنگام بهار از سر گناه شرابخواری من درگذشته و این گناه باده نوشی مرا به قد و قامت موزون سرو ایستاده بر لب جوی ببخش .
6) ای کسی که به سرچشمه مقصود و مراد خود دست یافته یی! ازاین دریا! قطره یی به من درویش خاکسار ببخشای .
7) به شکر این که چشمان تو به چهره خوب زیبارویان نیفتاده(و عاشق نشده یی)! ما را به عفو ولطف خدا واگذار و از ما درگذر .
8) ساقی، بدان هنگام که شاه باده صبوحی می نوشد، بگو که جام زرین آن را به حافظ شب زنده دار ببخشاید .
شرح ابیات غزل (275)
وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات
بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور
*
پیش از این در صفحۀ 99 زیر عنوان (مرام و مسلک حافظ) نظر حافظ را به صوفیان و عارفان شرح داده و جای آن دارد که در اینجا و در این غزل که با کلمه صوفی شروع و در تنقیدِ او سخن به میان آمده است مختصری دربارۀ(صوفی) بحث و از زاویه دیگری این (صوفی) مورد توجه قرار گیرد :
درباره وجه تسمیه صوفی سخنان بسیار گفته شده و می توان لَبِّ مطالب و چکیده آن ها را به صورت زیر خلاصه کرد :
1- کلمه صوفی بر خلاف تصور، ریشه عربی ندارد و از صوف به معنای پشم گرفته نشده و در زبان فارسی بهتر آن است که با (س) به صورت سوفی نوشته شود .
2- اصل این کلمه یونانی و از ریشه (سوفیا) به معنای دانش اتخاذ شده است .
3- این کلمه با ترجمه کتب عرفان یونانی در نیمه دوم قرن دوم هجری و در زمان مأمون خلیفه عباسی به زبان عربی راه یافت و تا پیش از آن، مسلمانان از عرفان (گنوسی) یونانی آگاهی نداشتند .
4- تا قرن دو هجری از کلمع صوفی، نامی در میان کتب و مدارک اسلامی که به جامانده است دیده نمی شود.
5- اولین کسی که این کلمه را به کار گرفته جاحظ، در کتاب بیان و تبیین و اولین شخصی که این نام بر او اطلاق شده ابوهاشم کوفی است.
6- تعداد تعاریفی که از کلمه صوفی و صوفیان شده از یک هزار متجاوز است .
7- تصوف اسلامی در صدر اسلام و از اواخر قرن دوم هجری به بعد پایه گذاری شده و نُضج گرفته است.
8- حالت پشمینه پوشی یعنی پوشیدن لباس پشمی خشن و کلفت قبل از اسلام در عابدان مسیحی و تارکان دنیا رواج داشته و از راه مسیحیت این مشخصه رهبانیت به اسلام و از راه تقلید سرایت نموده است .
9- کلیۀ روایاتی که دلات بر پشمینه پوشی حضرت رسول اکرم(ص) در افواه جاری و یا در جایی مندرج است کذب محض است و برای روشن شدن مطلب، سه حدیث صحیح مسلّم مورد قبول کلّیه شعب اسلام در زیر درج می شود :
الف: عَن اَنَس عَن رسول الله (ص) من لَبَسَ الصُّوف لِیَعرفُهُ النّاس، کانَ حقّاً عَلَی الله عَزَّوَجَلَّ اَن یَکسُوه ثوباً مِن جَرَبَ حَتّی تَتَساقط عُروقه .
اَنَس از رسول اکرم (ص) روایت می کند که فرمود هرکس لباس پشمینه بپوشد برای اینکه مردم او را بشناسند (او را در ردیف زهّاد به حساب آورند) بر خداوند حقّ است اینکه او را جامه یی از جَرَبَ بپوشاند تا رگهای او از تنش بریزد .
ب: عَن اِبنِ عبّاس قالَ، قالَ رَسولُ الله (ص) اِنَّ الاَرضَ لِتَعَج اِلی رَبِّها مِنَ الَّذینَ یَلبَسُونَ الصوف ریاء.
ابن عباس از رسول اکرم(ص) روایت می کند که فرمود زمین فریاد می زند به سوی خدایش از کسانی که جامه پشمینه برای ریا می پوشند.
ج: عایشه می گوید که برای رسول اکرم(ص) یکبار لباسی از پشم گوسفند تهیه کردم. چون بدنش عرق کرد استشمام بوی پشم نمود. لباس را از تن کند ودور انداخت .
و گذشته از این سه روایت، ده ها روایت مسلّم دیگر مبنی بر اینکه آن حضرت لباس سفید و کتان و پنبه یی می پوشید و یا بُرد اخضر در برداشت و یا دستوراتی که برای پوشیدن لباس سفید به اطرافیان می داده در دست است از جمله ابن سیرین می گوید حضرت عیسی(ع) لباس پشم می پوشید و پیغمبر ما لباس کتان در بر می کرد و سنّت پیامبر خودمان سزاوارتر به متابعت است. و به همین دلیل تا به امروز علماء و روحانیون اسلام لباس سفید از پنبه و کتان می پوشند .
10- تصوف اسلامی یا بهتر بگوییم تصوف اسلامی ـ ایرانی در اصل و در نخست بر زُهد و تهذیب اخلاق پایه گذاری شد و به هیچوجه با مبانی دینی منافات نداشت و به تدریج که خلفای بنی امیه و بنی عباس بنای بدرفتاری و تبعیض را با مسلمانان ایرانی گذاشتند بین این عارفان و برگزیدگان یعنی صوفیان زاهد پیشه و متولّیان شریعت اختلاف سلیقه و محاجّة درگرفت و بعداً در مسیر تاریخ، طرفداران و پیروان صوفیانِ زاهدپیشه از هدفِ مرادِ خود به دور افتاده و به امور ظاهری از قبیل پوشیدن خرقه پشمین و پاره یی اعمال و رفتار غیرمتعارف پرداختند که با راه اصلی اسلام و شریعت منطبق نبود .
نام و مشخصّات عرفا و صوفیان و زهاد از صدر اسلام تا زمان حافظ و پس از آن، در کتبِ مختلف ثبت و از جمله مولانا عبدالرّحمان جامی در نفحات الانس از آن ها یاد کرده است .
حافظ از جمله شعرایی است که علاوه بر تسلط بر زبان عربی و معارف اسلامی و قرآنی، در تاریخ پیش از اسلامِ ایران و مسیر تحوّل عرفان، اطلاعات مفیدی اندوخته و از آن ها در اشعار خود به خوبی بهره برداری کرده است از جمله با مطالعه گفته ها و نوشته های به جای مانده از عرفای بزرگ و مقایسه با احوال پیروان آن ها و مشاهده اعمال و رفتار ریاکارانه اکثریت این مدّعیان عرفان به این نتیجه رسیده است که جماعت صوفیان مردمانی دنیادار، ریاکار، مردم فریب، دوستدار مرید و به دور از صفات حمیده انسانی و تعالیم اسلامی و مخرّب شریعت اسلامند، به این سبب با آنها به مبارزه و معارضه برمی خیزد. مبارزه او سخنان اوست که به مانند شمشیر برّان بر گردن این نابکاران فرود می آید از جمله غزل بالا یکی از غزل هایی است که روی سخن او با یکی از سرکردگان این قوم است و از او به نام کلّی (صوفی) نام می برد و از یک طرف به زهد خشک و از طرفی به ترّهات و طامات و شطحیات او حمله می کند .
و به صورت طعنه در بیت ششم به او می گوید : ای کسی که گمان کرده یی که با این خشکه مقدّسی به کمال معرفت دست یافته یی از این دریایی! که فیض و بهره نصیب تو شده یک قطره! به من ببخش و مقصود او این است که ازاین خشکه مقدّسی ها چه بهره یی برده یی که نمی توانی فیضی به کسی برسانی . سپس در بیت هفتم خطاب به او می گوید به شکر آنکه چشم تو هیچ زیبارویی را ندیده و معصیت!! نکرده یی از سر تقصیرِ منِ نظرباز درگذر و کارِ ما را به خدای ما واگذار کن و دست از تکفیر من بردار .
و این همه بدان سبب گفته شد تا خوانندگان جوان پی به علّت مخالفت حافظ با صوفیان ریاکار برده و از سوابق این قوم مختصر آگاهی حاصل نمایند .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

جلیل Jalilomidi@yahoo.com در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۶۹:

گر نبدی رشک رخ چون گلش
بلبل هر گلشن و گلزارمی

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۶ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳ - ظاهر شدن عجز حکیمان از معالجهٔ کنیزک و روی آوردن پادشاه به درگاه اله و در خواب دیدن او ولیی را:

شه بجای حاجبان فا پیش رفت
پیش آن مهمان غیب خویش رفت
سروران گرامی قطعاً بهتر از من میدانند ولی اینطور به نظر می رسد که شاه همان جان یا اصل واقعی انسان است و از جنس خدا و حاجبان همان بدن ، فکر و هیجانات و احساسات انسان و این حاجبان هستند که شاه یا اصل خدایی انسان را در بر گرفته اند و مانع بین شاه و فضای مادی میگردند . غیب خویش کنایه از دیده نشدن به چشم مادی انسان(شاه ) است چرا که جان و جوهر اصلی ذات انسان ققط با چشم دل قابل مشاهده است پس در این مصرع منظور مهمانی که از غیب آمده نیست .
در ادامه قصه بیشتر با این حکیم یا طبیب الهی که انسان به زنده شده به اصل خود میباشد همچون مولانا و دیگر عرفا و اولیاء خاص خدا آشنا میشویم .
گفت معشوقم تو بودستی نه آن
لیک کار از کار خیزد در جهان
و این اظهار عشق به آن طبیب الهی از سر صدق است چرا که شاه یا اصل خدایی انسان آرزوی زنده شدن در کنیزک (بشر) را دارد تا سرانجامی همچون این پیر یا حکیم و طبیب الهی پیدا کند و در مصرع دوم قصد دارد بگوید که این کار و امر مهم صرفاً توسط عارفان و سالان راه طریقت امکان پذیر است و بدون آن اولیاء خدا کاری از شاه برای وصل شدن به کنیزک یا همان بشر وجود ندارد .در ادامه قصه این مفاهیم بهتر خود را به ما می نمایند
موفق و پایدار باشید

اسماعیل بخشی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۴۴:

گوگِل به زبان لری ،«گله ی گاو» معنی میده

محمدرضا خسرویان در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۵۷ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۳ - تو بمان و دگران:

من ترک نیستم ولی از کودکی از آذربایجان خوشم میومد. اما زمانی سیفته این بخش از خاک میهنم شدم که شهریار را شناختم. این بشر هرچند در عصر معاصر زیت ولی به حق اسمش هم قد و قواره شاعرهایی نظیر سعدی و حافظ و مولوی هست. شاید گاها بخاطر معاصر بودن زمانه برتر هم باشه. فقط با این ها قابل مقایسه هست.
زنده باد آذربایجان.

نگار در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۴۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:

منظور از این دو سه رند اشاره به اشخاص خاصی هست در شعر؟

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۳۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۴ - از خداوند ولی‌ّ التوفیق در خواستن توفیق رعایت ادب در همه حالها و بیان کردن وخامت ضررهای بی‌ادبی:

هر که بی باکی کند در راه دوست
رهزن مردان بود نامرد اوست
با سپاس آز فرهاد برای معنی این ابیات . به نظر این بنده که از سواد ادبی بی بهره ام در بیت بالا مراد مولانا از مردان انسانها و نامرد غیر انسان میباشد که علاوه بردرک بهتر بیت توهم برتری مرد بر زن از نگاه مولانا را منتفی میکند.
موفق و پایدار باشید

حسن در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۳:۲۳ دربارهٔ عطار » مصیبت نامه » آغاز کتاب » بخش ۱۶ - فی فضیلة حسین رضی الله عنه:

مصرع های اول این دوبیت اشتباه تایپی به نظر میرسند:
آن چنان سرخود که برد بی دریغ
کافتاب از درد آن شد زیر میغ
کی کنند این کافران با این همه
کو محمد کو علی کو فاطمه

محمد رئیسی۱۱۵ در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۴ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۱۴ - ذکر بایزید بسطامی رحمة الله علیه:

اناالحق به کلماتی و جملات و حالاتی گفته می شود که عارف در حالت ورای فکری و خلسه بیان نموده و خودش از گفتن این کلمات آگاهی نداشته و بعد از برگشتن به حالت طبیعی هیچ چیز در خاطرش نمی ماند و معانی استخراج شده از این کلمات به گونه ای است که انگار از زبان خدا سخن می گوید و در خیلی موارد خودش را مثل خدا می ستاید

محمد یونس در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۲ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷۵:

سلام
میشه معنی این غزل را برایم بفرستی ؟

برگ بی برگی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۰ - بیان آنک کشتن و زهر دادن مرد زرگر به اشارت الهی بود نه به هوای نفس و تأمّل فاسد:

در پاسخ به عبدالله عزیز باید گفت تمام این داستانها تمثیل هستند و اگر به معانی آنها پی ببریم نه تنها آنها را زشت نمیدانیم بلکه جلوه زندگی و رنگ خدا را در آنها درمیابیم .عزیز دیگری به هزلیات مولانا اشاره داشتند و واژه مستهجن را بکار بردند که بهتره بدونید مولانا با هر ابزار ممکن قصد داشته ما را از جهلی که سالیان متمادی و از بدو زندگی بشر به آن مبتلا هستیم برهاند و برخی از این مثلها و قصه ها در آن دوران و یا قبل از آن بسیار متداول بوده است اما مولانا با استادی تمام و با تغییرات دلخواه خود آنها را به نظم درآورده و معانی مورد نظر خود را در آنها گنجانده است و این هنر مولانا ست پس بیاییم بر بزرگی چون مولانا خرده نگیریم .
ای برادر قصه چون پیمانه ایست
معنی اندر آن مثال دانه ایست
دانه معنی بگیرد مرد عقل /ننگرد پیمانه را گر گشت نقل
و در این قصه نسبتاً طولانی و پر رمز و راز اگر شاه را اصل خدایی انسان و حکیم را عارف و شخص زنده به خدا گشته ای چون مولانا فرض کنیم پس آن کنیزک تمثیل انسان ذهنی و متوهم و دروغین میباشد که اصل خود را فراموش کرده و نمیداند که باید به اصل خود زنده شود و عاشق و دلباخته زرگر شده است و شغل این زرگر نمایاندن همه چیز های مادی در قالبی زیبا و پر زرق و برق به انسان شیفته ثروت و قدرت و برتری طلبی این جهان میباشد اما طرح زندگی یا خدا چیز دیگری بوده است و خواست او این بوده است که انسان (در اینجا کنیزک) مدتی کوتاه بزای تمیز دادن این جهان مادی از اصل خداگونه خود با زرگر این جهان آشنا شده و در آمیزد و منظور از شش ماه زمان کوتاه است برای مثال شش سال و پس از آن که متوجه شد از چیزهای این جهانی زندگی و خوشبختی گرفتن محال میباشد از زرگر دلسرد گشته و بنا به طرح زندگی یا خدا و توسط انسان کامل چون مولانا به اصل شاهی و خدایی خود باز میگردد چرا که اصل ما عاشق زنده شدن ما به خدا و اصل خود میباشد و این راز عشق شاه به کنیزک میباشد اما بسیاری از ما انسانها برای سالیان بسیار زیاد و حتی تا آخر عمر این موضوع را در نمی یابیم و همچنان زرگر این جهان را رها نمیکنم و عاشق او میمانیم .
دوستانی که غرق در آثار مولانا میشوند و روزی نیست که در آثار زندگی ساز او تامل نکنند در می یابند که روز به روز این جهان و همه متعلقات آن از مادیات تا باورهای کهنه که اوایل به آنها عشق می ورزیدند روز به روز در نظر آنها حقیر و ناچیز میآید و میل بیشتری به شاه در خود احساس میکنند و خوشا به حال آنها چرا که طراح اصل زندگی مولانا را برای خوار و نزار کردن زرگر ذهن و وصل به اصل شاهی شان به یاری گرفته است.
آثار استاد کریم زمانی و برنامه گنج حضور آقای پرویز شهبازی در دریافت معانی و برداشت دانه ها بسیار موثر است .
موفق و پایدار باشید

همایون در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۰۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۰۱:

انسان دو ویژگی مخصوص دارد یکی توانایی عشق ورزی و یکی هم استعداد دزدی و یا کشف و دانایی و رمز گشایی،
همین دو ویژگی موجب می شود تا تاریکی و سیاهی برای او فضایی گسترده و بی پایان می شود در حالیکه اگر نبود این ویژگی ها، آنگاه تاریکی بسته و تهی می بود
این ویژگی ها گنجی و کمالی است که همراه هر کسی هست هر چند که از آن بی خبر باشد و چنان رفتار کند که گویی کاملن از این گنج بی بهره است
انسان از دل تاریکی ها، روشنی ها بیرون می کشد و خورشید ها می سوزاند و ماه ها و زیبایی ها می آفریند که پادشاه هستی را خرسند و همراه و هماهنگ خود می سازد
این پیامی است که شمس با خود می آورد

ایلیا محمدی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۰:

وزن شعر مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن میباشد

محسن در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۵۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۶:

درود و سلام بر دوستان من بیسواد بهره می برم از نظراتتون خدا حفظتون کنه

دکتر امین لو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

همه جور زمانه بر فضلاست
بوالفضول از حفاش زاستر است
در مصرع دوم "حفاش" اشتباه تایپی است و "جفاش" درست است.
آستر مخفف آن سو تر است. آن سو تر هم یعنی دورتر. بوالفضول یعنی جاهل و یاوه گو

مسلم در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان » حکایت شمارهٔ ۴۱:

چگونه می شود سعدی اسکندر رومی را به این اندازه ارج دهد مگر نمی داند که او چه خونریز های کرده و چه آوارگی را به ایران تحمیل کرده است مگر نمی داند که بیش از چهل هزار ایرانی را به خاک و خون کشیده و دوازده هزار کتاب ایان را آتش زده و این تخت جمشید را به این حال در آورده این چگونه احترامی بوده است که اسکندر به بزرگان هر قوم داده است که سعدی اینگونه او را ستایش و والا منش خوانده است ؟؟؟؟

دکتر امین لو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

چه خوب و چه بد گذشته است.

دکتر امین لو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

مر ما مر من حساب العمر
چون به پنجه رسد حساب مر است
مصرع اول عربی است:
مَرَّ ما مَرّ مِن حسابِ العُمر
یعنی گذشت آنچه از جساب عمر گذشت (آنچه از عمر گذشته چه جوب و چه بد گذشته است.)

دکتر امین لو در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، پنجشنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۲۱ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۷ - در فقر و گوشه نشینی و گله از سفر:

جوش دریا در دیده زهرهٔ کوه
گوش ماهی بنشنود که کر است
در مصرع اول "در دیده " اشتباه است و "دریده" صجیح است

۱
۲۶۶۳
۲۶۶۴
۲۶۶۵
۲۶۶۶
۲۶۶۷
۵۷۲۳