ثمین در ۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:
زان صد هزاران قطره ها یکقطره ناید بر زمین: یعنی از رنج عشق که مانند طوفان است، یک قطره هم بر اهل زمین فرود نمی آید، وگرنه این جهان ویران میشد
ثمین در ۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶:
گر چشم جان عاشقان چون ابر طوفان بار شد
: طوفان بار شدن چشم : استعاره ای است اشک و رنج عشق. این رنج باعث پاک شدن دل میشود.
دانی چرا چون ابر شد در عشق چشم عاشقان:
دلیل اشکعاشقان این است که معشوق در میان ابرها پنهان است. چون از چشم ها غایب است، باعث ابری شدن جان عاشقان میشود.
ای شاد و خندان ساعتی کان ابرها گرینده شد: ساعت گریان شدن چشم عاشقان، ساعت نیکو و خجستهای است. خدایا بزودی حال عاشقان را خندان کن
ابر، طوفان، مه ، برق( رعد و برق) مراعات نظیر دارند.
صدرودین در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۹:
با احترام به کلیه نظرات باید عرض کنم که هیچکدام از حاشیه ها ی نوشته شده منظور مولانا نبود ه این شعر بر گرفته از حالات روحی شاعر در زمانی که احتمالا مدتها از گفتن شعر ناتوان بوده که شاعر این را به پای قهر معشوق از خود گذاشته که با الهام دوباره،، شاعر جان تازه ای به خود می گیرد. ،و حتی یک مرحله خود را بالا تر احساس میکند .و عشق ،همچون مادری که لوت یا همان گول زنک را از عادت بچه گرفته و او را در مرحله ای دیگر میبیند..مولانا بارها چه در مثنوی و چه در غزلیات به این گسسته شددن بین خود و معشوق اشاره کرده مدتی این مثنوی تاخیر شد وقت باید تا خون شیر شد.،اشاره به همین مسعله است.
محسن ، ۲ در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۲ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » بیان وادی طلب:
رضا جان
مُلک اینجا بایدت انداختن
مِلک اینجا بایدت در باختن
باید در وادی طلب رحل اقامت افکنی و از خانه و کاشانه بگذری
محسن ، ۲ در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:
آحسان جان
قافیه دارد و شاید مطابق سلیقه ی شما نیست
قافیه ی این غزل { اَد } است و تمام ابیات به { َد } ختم می شود
یوسف در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۸ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
مرحوم استاد ساربان خواننده فارسی زبان افغانستانی نیز این شعر را به زیبایی و ظرافت اجرا کرده اند که گوش کردنش خالی از لطف نیست.
احسان در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۵:
شعر بسیار زیبا و روح انگیز است.
با آنکه دلم نمی آید اما لازم به ذکر است که این شعر یکی از پرایرادترین اشعار مولانا در خصوص قافیه است. حرف روی بارها و بارها در آن لحاظ نشده و بنابراین قافیه ندارد.
نخندد
نبندد
نگنجد
پسندد
گنبد
نخنبد
ندراند
نجنبد
نترنگد
نغرد
مللاحظه میکنید در مصرعهای 1، 2 و 4 حرف روی "دال" است. 5$ 6 و 8 "ب" است مابقی هم که کلاً متفرقه هستند.
اما کماکان از خواندان آن لذت می برم ...
reza در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی طلب » بیان وادی طلب:
مفهوم بیت 4 رو یکی توضیح بده؟
نگار در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۵ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:
و همچنین
مرا باش «تا» بیش از این آزمایی
نگار در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۳ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:
سپردم به تو دل ندانسته بودم
و
نگر تا بدین خو که هستی نپایی
کیا در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۴۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۶:
در مصراع دوم بیت شماره 1 « اگر با باده نوشان ...» درست است .
سپاس از کار ارزشمندتان
امیر اقایی تبریز در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۱:
حضرت علی فرموده اوجب واجبات گناه نکردن است. مثال علمی و قابل فهمش اینه:برای اینکه شما یه معادله ریاضی را ثابت کنی باید ابتدا معادله را بسط دهی و حلش کنی اگر در اخر سر به ان معادله رسیدی بدان که معادلت درسته و تو راه حل اثبات ان را درست رفته ای والا یا معادله اشتباه است و یا راه حل اثبات کردن تو.
و انسان اگر واقعا فطرت و ذات خدایی خود را در طول عمر خود نبازد دیگر همه چیز را خدا میبیند و از خدا میبیند، همه جیز را خدا میداند و از خدا می دان. و دیگر هیچ چیزی نهایت منحرف کسی در عالم نمیتواند این انسان را از ان ذات اصلی اش و بی نهایت منحرف سازد و نگهش دارد.
من چه گویم که یک رگم هوشیار نیست
شرح ان یاری که او را یار نیست.
دوستان گمشده اصلی ما عشق است والسلام
میثم مشهدی در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱:
بیت دوم رو من هم همینطوری شنیدم
موافقم با این نظر
کاتب عشق در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۰:
کاتب عشق |
پریوش در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
وزن غزل - فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است
پریوش در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰:
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن است
صادق ص در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۴۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۳:
سلام، کسی معنی بتان خرگاهی رو می دونه؟
همیرضا در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱ - سرآغاز:
که را قوت وصف احسان اوست؟
که اوصاف مستغرق شأن اوست
* شأن عموما و خصوصا در جایگاه قافیه در شعر فارسی شان خوانده میشود - میگوید چه کسی میتواند خوبی او را توصیف کند که صفتهای خوب خودشان غرق شأن و مقام بزرگ او هستند
ز پشت پدر تا به پایان شیب
نگر تا چه تشریف دادت ز غیب
* شیب = پیری - از زمان شکل گرفتن نطفه تا پیری ...
پیاپی بیفشان از آیینه گرد
که مصقل نگیرد چو زنگار خورد
* آیینه منظور دل است، مصقل = ابزاری که با آن فلزات زنگ زده را صیقل میدادهاند، زنگار = زنگ زدگی، کدری - میگوید پشت سر هم از آینه دلت گردها را پاک کن چون وقتی گردها زیاد و انباشته شد و تبدیل به زنگ زدگی شد با هیچ ابزاری نمیتوان این زنگها را پاک کرد
نه در ابتدا بودی آب منی؟
اگر مردی از سر به در کن منی
* منی در مصرع اول نطفه، منی در مصرع دوم خودبزرگبینی و منم منم کردن
چو روزی به سعی آوری سوی خویش
مکن تکیه بر زور بازوی خویش
* روزی = رزق
چرا حق نمیبینی ای خودپرست
که بازو به گردش درآورد و دست؟
* چرا خدا را نمیبینی که آن بازو و دست را به حرکت درآورد؟
نه طفل زبان بسته بودی ز لاف؟
همی روزی آمد به جوفش ز ناف
* جوف = شکم
غریبی که رنج آردش دهر پیش
به دارو دهند آبش از شهر خویش
* دهر = روزگار، میگوید به کسی که دور از زادگاه و وطن خودش روزگار بلا بر سرش میآورد آب شهر خودش را به عنوان دارو میدهند در ادامه توضیح میدهد که شیر مادر مثل همین آب شهر خود برای فرزند است که از وطن اولیه کودک یعنی شکم مادر به او میرسد
پس او در شکم پرورش یافتهست
ز انبوب معده خورش یافتهست
* اُنبوب = لوله (اَنبوب به فتح الف هم داریم و کلمه دیگری است به معنی فرش و البته سماط (سفره) که شاید اینجا هم مناسب باشد، اما در اینجا مستند به این که همین بیت شاهد کلمه اُنبوب در لغتنامه دهخداست به ضم الف خوانده شد)
درختی است بالای جان پرورش
ولد میوه نازنین بر برش
* ولد = فرزند
چو بازو قوی کرد و دندان ستبر
براندایدش دایه پستان به صبر
* صبر در این بیت و بیت بعد به معنای گیاه تلخی است که برای از شیر گرفتن بچه آن را به پستان مادر میمالیدهاند، در بیت آخر معنی متداول صبر یعنی شکیبایی را می دهد
ماهرو در ۶ سال و ۹ ماه قبل، جمعه ۱۰ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۶:
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد...
ثمین در ۶ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۳۶: