من هر چه دیدهام ز دل و دیده دیدهام
گاهی ز دل بود گله، گاهی ز دیدهام
من هر چه دیدهام ز دل و دیدهام کنون
از دل ندیدهام همه از دیده دیدهام
آه دهن دریده مرا فاش کرد راز
او را گناه نیست، منش برکشیدهام
اول کسی که ریخته است آب روی من
اشک است کش به خون جگر پروریدهام
عمری بدان امید که روزی رسم به کام
سودای خام پختهام و نا رسیدهام
تا مهر ماه چهره تو در دلم نشست
از مهر و ماه مهر بکلی بریدهام
عشقت به جان خریدم و قصدم به جان کند
بر جان خویش دشمن جان را گزیدهام
بازا که در غم تو به بازار عاشقان
جان را بداده و غم عشقت خریدهام
شیدا صفت شراب غمت خوردهام بسی
لیکن ز باغ وصل تو یک گل نچیدهام
گویند بوی زلف تو جان تازه میکند
سلمان قبول کن که من از جان شنیدهام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به بیان تجربیات و احساسات عاشقانه خود میپردازد. او از دیدن و دل به گلههای مختلف اشاره میکند و میگوید که بیشتر افکارش از دیدهها ناشی شده است. شاعر افسوس میخورد که راز دلش فاش شده و گناهی بر او نیست. او به مدت طولانی در انتظار رسیدن به معشوق بوده اما هنوز به آرزوی خود نرسیده است. با توصیف عشقش به محبوب، ابراز میکند که برای عشقش جانش را در خطر انداخته و در غم معشوق به بازار عاشقان رفته است. او همچنین به تنگدستی و اندوه در فقدان وصال محبوب اشاره میکند و در انتها از بوی زلف محبوب سخن میگوید و آن را نشانه حیات و تازگی میداند.
هوش مصنوعی: من آنچه را که دیدهام، از احساسات قلبیام و یا از چشمم بوده است. بعضی وقتها نگرانیتی که از دل دارم، در نگاه کردن به دنیا برمیخیزد و گاهی نیز آنچه میبینم، تکیه بر بیناییام دارد.
هوش مصنوعی: من هر آنچه را که دیدهام، فقط با چشم مشاهده کردهام و هیچ چیزی را از دل خود ندیدهام.
هوش مصنوعی: آه و ناله من، که از دل برمیآید، راز او را فاش کرد. او را نمیتوان سرزنش کرد؛ این فقط رفتار من است که باعث شده چنین شود.
هوش مصنوعی: اولین چیزی که بر من ریخته شده، اشک است. من از عواطف و اندوهی عمیق پر شدهام که مثل خون در وجودم جریان دارد.
هوش مصنوعی: من سالها با امید اینکه روزی به خواستهام برسم زندگی کردهام، اما هنوز به آن آرزو نرسیدهام، در حالی که به نظر میرسد آرزوی من تنها خیال و اندیشهای نابخردانه بوده است.
هوش مصنوعی: تا وقتی که چهرهٔ تو در قلبم جا گرفت، از عشق و محبت به مهر و ماه کاملاً قطع امید کردهام.
هوش مصنوعی: عشق تو را به جان خریدم و برای رسیدن به تو جانم را به خطر انداختم. در این مسیر، بر روی جان خود، دشمن جان را انتخاب کردهام.
هوش مصنوعی: بازگرد تا من هم در جمع عاشقان حضور داشته باشم؛ زیرا من جانم را به خاطر عشق تو فدای کردهام و غم تو را به عنوان تنها چیز گرانبهایی که دارم خریدهام.
هوش مصنوعی: من در عشق تو همچون دیوانهها شراب غم را نوشیدهام، اما هنوز از باغ وصالت حتی یک گل هم نچیدهام.
هوش مصنوعی: میگویند بوی زلف تو زندگی دوباره به من میدهد، سلمان، باور کن که من این احساس را از جان خودم تجربه کردهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شاها بدیدهای که دلم را خدای داد
در دیدهٔ تو معنی نیکو بدیدهام
چون کردگار ذات شریفت بیافرید
گفت ای کسی که بر دو جهانت گزیدهام
راضی بدان نیم که به غیری نگه کنی
[...]
از گلستان وصل نسیمی شنیدهام
دامن گرفته بر اثر آن دویدهام
بیبدرقه به کوی وصالش گذشتهام
بیواسطه به حضرت خاصش رسیدهام
اینجا گذاشته پر و بالی که داشته
[...]
از بس که روز و شب غم بر غم کشیدهام
شادی فکندهام غم بر غم گزیدهام
شادی به روی غم که غمم غمگسار گشت
کم غم چو روی شادی عالم بدیدهام
گر نیز شادی است درین آشیان غم
[...]
من ترک زهد کرده و رندی گزیدهام
خاشاک راه داده و گوهر خریدهام
تا کردهام ز منزل هستی سفر گزین
نارفته نیمگام به مقصد رسیدهام
نقش جمال دوست که خورشید عکس اوست
[...]
خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده ام
دل را به یاد دوست به جان پروریده ام
دارم امید آنکه ازین خواب برخورم
زیرا که لطف دوست درین خواب دیده ام
دیدم صباح روی تو ای جان به آشکار
[...]
معرفی ترانههای دیگر
تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.