د. ق. مصلح بدخشانی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۳ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲:
در بیت پنجم، مصرع دوم: "روم ز باغ و دگر نشنوی صدای مرا" اگرچه با «صدا » خیلی زیباست، ولی در قافیه کمی مشکل دارد. ممکن به جای صدا، فغان یا الحان می آمد هم مشکل قافیه رفع می شود و هم مطلب منظور حاصل است.
رضا در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۶:
سخن از مرگ است، بدون بازگشت. می خواه مروق، می صافی و پالوده و ببین و بفهم ای بشر، هر که باشی، هر جا که باشی، آخر چاه عدم است.
می خور که بزیر گل بسی خواهی خفت.
مجید دوایی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۹:
این است فرق فارق مولانا و حافظ البته در مواجهه با عشق!
جناب حافظ همواره نالان ز عشق است و جایی شکر همراه با شکایت میکند و جایی از افتادن مشکلها میگوید و بسی نشانه های دیگر است بر تلخی عشق حافظی
جناب مولانا اما شادمان ز عشق است و این شادمانی را همه جا جار زده است و عاشقان را بی نباز از شمع و شاهد و می انگوری و افیون میداند و خون غم را بر خویش حلال میشمارد
این غزل نیز یکی از آن شاه غزل های اوست در اشاره به شیرینی عشق!!
الف رسته در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:
بیت 106
به پیش اندر آمد بکش کرده دست
برآمده سپهبد ز جای نشست
جلالی مطلق:
به پیش اندرآمد، به کش کرده دست
برآمد سپهبد ز جای نشست
سعید در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان » حکایت شمارهٔ ۱۰:
حافظ میفرماید: به بوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید ...
بوی خوشی که باد صبا از جانب خدا میاره ،که رهنمون انسان میشه ؛ و گاهی هست و گاهی نیست ؛
الف رسته در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:
بیت 62
به خارا و سغد و سمرقند و چاچ
سپیجاب و آن کشور و تخت عاج
در نسخهٔ جلالی مطلق چنین است:
بخارا و سغد و سمرقند و چاج
سپنجاب و آن کشور و تخت و عااج
الف رسته در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان سیاوش » بخش ۷:
بیت 48
مگر بشتی باز خواند سپاه
در نسخهٔ جلالی مطلق به این شکل است:
مگر بآشتی باز خواند سپاه
پرستو در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۱۰ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۴۱:
محمد اصفهانی
پیوند به وبگاه بیرونی
حامد در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۵:۵۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۰۸:
سلام و تشکر از سایت وزین گنجور
شاه بیت غزل مسلما" بیت آخر است که محل مناقشه و بحث قرار گرفته و مثل ضربالمثل در افواه افتاده است . در گذشته و حال زهد خشک و زاهد در مقابل عشق و عرفان بوده و هست . زاهد به معنای ظاهری قرآن توجه داشته و در پی فقه بوده و عارف سالک در باطن قرآن محو شده و عشق رسیده . توامندی صائب در یافتن وجوه ظاهری برای درک معانی لفظی است برای همین یاوه گویی های زاهدان را مانند طبل توخالی به گنبد و و پزواک صدا تشبیه کرده وتوخالی بودن آنها از معرفت را به زیبایی و رسایی یاد آوری کرده است .
محمد طهماسبی دهنو(هانا دایی) در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۴۴ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:
بانوی مهسای خواهر بزرگوار
در آب و گل ز آدم خاکی نشان نبود
کآغشته شد به آب محبت خمیر ما
واقعا آدمی که بویی از محبت نبرده فقط از آب و خاک درستش کردن که چنین کسی نشانی از اون انسانی که خداوند از او خلیفه الله یاد کرده نیست
و اینجا اوحدی میاد و عشق رو روح بخشِ انسانیت معرفی میکنه
و میگه تا خمیر ما با آب محبت آغشته بشه نشانِ انسانیت تجلی پیدا میکنه
و البته منظور دیگه ای هم میتونه داشته باشه که ((آب محبت)) همون روحی است که در وجود بشره
چون روح ازلی است و قبل از اینکه بشر خلق بشه بوده و ودیعهی الهی است که در وجود ماست
و اگر انسان از این موهبت غافل باشه هرگز عشق رو درک نمیکنه
پدرام در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۰ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۳۹ - داستان دختر بازغه نام از نسل عاد که به مال و جمال نظیر خود نداشت و غایبانه عاشق جمال یوسف شد و در آن آیینه جمال حقیقت دید و از مجاز به حقیقت رسید:
پدرود احتمالا ایراد داره . لطفا اصلاح بشه
پدرام در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲:
راجع به بیت 5 توضیح بدید
rezasafari در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۰۵ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۶:
گویا درمصرع دوم
کشته اند مرا ، صحیح باشد
rezasafari در ۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۹ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵:
زنده باد محمدیعقوب مومند
سید محسن در ۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۸ - موعظه:
تازه دامادان شبستان عدم را کرده فرش-----توسن جهل و هوس....--حلقه حلقه شاهدان زرین کمر.....----وانکه در خاطر نمی گنجید......---دیبه های پرنیان را.....---پیش از ان کاندر شبستان لحد ماوا کنید----چند چند از بهر جمع سیم وزر دعوا کنید---چار دیوار لحد هم قابل تعمیر هست----صاحب کوس......... ضحاک بد فرجام....----بعد کاووس وسیاوش خسرو ایام....---پس به دردو.....پا ز زین خالی........----درست است
سید محسن در ۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۲ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۷ - و برای او:
بر گزیدم خلوت دل چون برون از قیل وقال---این زلیخای جهان زالست و زشت و نابکار----ای بسا کافر که اندر وقت مردن خوب مرد----پایه دیوار هستی را به دریا میبری---کو کیومرث چه شد طهمورث و هوشنگ جم----سلم وتور و ایرج و.....کو پشنگ و بهمن و اسفندیارو زادشم---جان ایشان را تو قصر و مسکن و منظر کنی----مرد منعم هیچوقتی فارغ از تشویش نیست---ای توانگر.......بهر سیم و زر کنی----پشت از پیری خمیده...----درست است
سید محسن در ۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۵۶ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۶ - و برای او همچنین:
به اصطبل طبیعت چون بهائم چند کوبم سم----یکی سر از غنیمت سرگران بر سیم وزر دارد----زبس از......---درست است
سید محسن در ۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ صامت بروجردی » کتاب النصایح و التنبیه » شمارهٔ ۴ - و برای او فی النصیحه:
گوش کن ای مست.....---تا بکی در خواب......----ای برادر از جهان و اهل او بیگانه باش----شمع وحدت را چه می جوئی برو پروانه باش----بر گدایان در خود ترکتازی می کنی----یا ز سقراط و فلاطون میشدی .....---اشک خجلت را روان از دیده بر.....---درست است
سینا در ۶ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۹ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۴۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳۶:
یعنی بحث کردن انسان با داناتر از خود (که باید برای کسب دانش نو باشد) اگر برای این باشد که بقیه مردم بفهمند این بحث کننده دانا است که توان بحث با آن شخص داناتر را دارد، در حقیقت نشان نادانی این بحث کننده است.
"مه" در شعر هم یعنی مهتر و بزرگتر. "به" هم یعنی بهتر.
د. ق. مصلح بدخشانی در ۶ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۱۰ آبان ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۰ دربارهٔ صامت بروجردی » غزلیات » شمارهٔ ۲: