گنجور

حاشیه‌ها

سید محسن در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۰۴ دربارهٔ قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۶۱:

چه تعبیر جالبی است (مرغ سرائی) که به معنی مرغ خانگی است.
احسنت به شاعر

محمد تدینی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

با درود
خواهشی که دارم این است که واژه های نادرست را هرگز نپذیرید، با درنظرگرفتن این که در یک جایگاه و سامانه ادبی چه نیازی به برخورد با نگارش نادرست هست؟
در بین نظرات این صفحه، در دو جا واژه مضنون دیده می شود که نادرست می باشد. درخواست می کنم در بازبینی به چنین مواردی بیشتر توجه بفرمایید. سپاسگزارم

محمد تدینی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۷:

با درود به همه دوستان
آقای شجریان، اختر شبگرد خوانده و آنهم بنا به تنظیم برنامه گلها بدست آقای داوود پیرنیا بوده است. وی شخص ادیب و صاحبنظری بود و همه تغییراتی که در شعرهای اصلی شاعرها برای برنامه گلها داده مناسب بوده اند.
در مورد عبارت یادشده هم اختر شبگرد درستتر به نظر می آید که کنایه ای است از عمل دزدی در شب (با صراحت عیار خواندن آن) و نیز کمک کننده به دزدی در شب، با توجه اینکه در فرض روشنایی کافی، دزدی های شبانه را آسانتر نیز می نماید.
در ضمن اختر شب دزد را معنایی برایش یافته نشده است.
کامیاب باشید

نیکومنش در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۷:

نام او مهربانی و وجودش همه بخشندگی است
مهرزاد عزیر
در عشق هجر و فراق دو مفهوم مجزی هستند هجر یعنی به خود مشغول بودن و از محبوب دور بودن فراق یعنی در اتش جدایی محبوب سوختن در فراق شوق و جذبه هست در هجر محنت و سختی حافظ جان می گوید که در این راه هرگز شوق رو ار دست مده که به محنت دوری گرفتار خواهی شد
درود و سپاس

شهباز در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۲۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳:

در نسخه نفیسی که بنده در اختیار دارم و با مقدمه استاد علی دهباشی و خط استاد یونس خانلرزاده مزین است مصرع اول را چنین نوشته است:
قومی متفکرند در مذهب و دین

یوسق در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷:

استاد شجریان در اجرای خصوصی با نوازندگی استاد جهانبگلو این قطعه را اجرا کرده اند. فکر میکنم نام اجرا شهید عشق است

ساجد علی گوندل ۸/۱۰/۹۸ حکایت ۲۰۳کا اردو زبان میں ترجمہ اور مکمل تشریح در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۰۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۳:

پیوند به وبگاه بیرونی
در کس رنج بیهوده بردند........

امیرمحمد در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۱:

این گوینده فکر کنم خماره جنس بهش نرسیده
لطفا یکی دیگه رو بیارید واسه خوندن اشعار

M در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۳ دربارهٔ عطار » تذکرة الأولیاء » بخش ۳۵ - ذکر شاه شجاع کرمانی قدس الله روحه:

سلام علیکم
ترسگاری یا رستگاری؟

محسن موسوی زاده در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

با درود به دوست ارجمندم سرکار خانم پیرایه یغمایی که شاعری گرانمایه نیز هستند در باره بیت:
ای کُه چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا
باور نگارنده این است که همان باد درست است که نشان از صدایی است که به کوه می خورد و سپس ما برگشت آن را می شنویم به گمانم مولوی در این جا می فرماید ای کوه به تو چه آوایی خورده است که ما هتا (پارسی حتی) از شنیدن بازتاب آن هم مست می شویم.
به گمانم در جایی هم این فرزانه گفته باشد که ما بازتاب جهان را می بینیم و نه خود آن را
باز هم هر چه دوست بفرماید نکوست و گوش فرا می داریم:
سر ما و قدمش ...

محسن موسوی زاده در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴:

درود به شما فرزانگان و فرهیختگان و سپاس از پدید آوزنده ی این وبگاه فرح زا
پیشنهاد می کنم برخی واژه های کرامند را با گذاشتن سرکش یا هر آنچه در خور است به گونه ی باشد که به دریافت چم (معنی) واژه کمک کند مانند این بیت:
ای که چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا
که اگر این گونه نوشته شود بسیار نیکوتر خواهد بود:
ای کُه چه باد خورده‌ای ما مست گشتیم از صدا

علی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۰۳:

معنی بیت چهارم رو لطفاً می‌فرمایید؟

حسین در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۱ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۲۴:

سلام دوستان
به نظر من منظور از موی ناد یعنی مباد
من چنان گیج و ویجم که کافر هم به این حالت نیست یا نباشد
پرویج یعنی ترویج در دین ما داستان شمع و پروانه را ترویج میدهد به شمع میگوید عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد

امیر در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۸۸:

استاد گرمارودی این رو صاحب فن با سکون با خوانده است که درست تر به نظر می رسد

نینا شینی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۲۰ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۶:

در تمام عکس هایی که ازین شعر گذاشتید طبیبان نوشته نشده و فقط سه نقطه دارند در واقع نوشته شده دردم نهفته به ز طیبان مدعی

کاف دال در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۵۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶:

معشوقی که نیمه شب با پیراهن چاک، آواز خوان وصراحی بدست بر سر بالین معشوق می آید، یا ناشی از تخیلات حضرت حافظ است و یا بیشک یک مرد است! وگرنه چگونه زن ایرانی قرون وسطی، با تمام محدودیت های قابل تصور، آنهم با زلفی آشفته، قادر به این دیداراروتیک بوده است ؟

جواد سراج‌زاده در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۴۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:

سلام.من میخواستم چند کلمه بنویسم،وقتی اینهمه اظهار نظر دوستان که الحق و الانصاف هم خیلی،با تسلط به موضوع صحبت پرداخته بودن،رو دیدم ترجیح دادم با سکوت آبروی خودم رو حفظ کنم

علی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:

واژه طیلسان مفرد «طیالسه» عربی برگردانده شده از «تالشان» فارسی و عبارت است از نوعی بالاپوش ضخیم و بدون آستین که تار آن ابریشم و پودش از پنبه بوده و بالای بدن؛ کتفها و پشت را می‌پوشانید. از کلام برخی لغویان، پوشاندن سر نیز استفاده می‌شود.
غالباً به صورت یک پارچه، بدون برش و دوخت، از جنس‌های گوناگون، مختلف که در اندازه‌های کوچک‌تر همچون روسری یا شال بر سر و در اندازه‌های بزرگ‌تر همچون بالاپوش، بر شانه انداخته یا بر شانه‌ها افکنده می‌شده است.
معمولی‌ترین رنگ برای طیلسان‌ها، سبز و سیاه بوده، ولی ظاهراً طیلسان محدودیت رنگ نداشته است و از جمله از طیلسانهایی به رنگهای سفید (که ظاهراً بیشتر زنان بر سر می‌کشیدند) و آبی هم گزارش‌هایی هست بنا بر گزارش‌های‌ اندکی نیز هست که نشان می‌ ‌دهد در برخی انواع طیلسان، ‌ها برش و دوخت و دوزی انجام می‌گرفته
و تزیین آن‌ها با زردوزی و مطرز ساختن آن‌ها نیز معمول بوده است.

علی در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵:

شطح
از ویکی‌واژه
(شَ)
فارسی[ویرایش]
ریشه‌شناسی[ویرایش]
عربی
اسم[ویرایش]
حرف‌ها و سخن‌های به ظاهر کفرآمیزی که عارف از شدت وجد و حال بر زبان می‌راند.
شطح . [ ش َ ] (ع اِ)
کلمه‌ای که بدان بزغاله ٔ یکساله را رانند و زجر کنند. [1]. همچنین رجوع به شِطَّح شود.
(از ع ، اِ)
(اصطلاح عرفان)
آنچه صوفیان گاه وجد و حال بیرون از شرع گویند.[2] عبارت است از کلام فراخ گفتن بی التفات و مبالات چنانکه بعضی بندگان هنگام غلبه ٔ حال و سکر و غلبات گفته‌اند، فلا قبول لها و لارد؛ لایؤخذ و لایؤاخذ. چنانکه ابن عربی گفته: انا اصغر من ربی سنتین. و بایزید گفته: سبحانی ما اعظم شأنی. و منصور حلاج گوید: انا الحق.
و وجه عدم قبول آن است که غیر انبیاء کسی معصوم نیست. شاید که در باطل افتاده باشند. و وجه عدم رد آن است که از اهل معرفت صادر شده شاید نظر آنان بر معنیی باشد که دیگران از آن محجوبند، پس رد کردن آن رد حق باشد. پس اسلم آن است که : لا قبول و لا رد، لاضطراب الطرفین. [3]

در حدِّ اشارات در ‫۶ سال و ۷ ماه قبل، جمعه ۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ فایز » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۳:

مرجان لب لعل تو مر جان مرا قوت
یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت
قربان وفـاتم به وفاتم گذری کن
تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت
لاأدری

۱
۲۴۷۰
۲۴۷۱
۲۴۷۲
۲۴۷۳
۲۴۷۴
۵۸۱۸