علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸:
دلارام
لغتنامه دهخدا
دلارام . [ دِ ] (ص مرکب ) دل آرام . مایه ٔ آرام دل ، خواه به جمال و خواه به کمال . آرامش دهنده ٔ دل . آرام بخش دل . که سبب آرامش دل و خاطر باشد. که موجب آسایش خاطر شود. که دل را آسودگی بخشد. مایه ٔآرام دل . تسکین دهنده ٔ خاطر. تسکین بخش خاطر. سَکَن . (از مهذب الاسماء). تسلی بخش . مایه ٔ تسلی :
دلارام او بود و هم کام اوی
همیشه به لب داشتی نام اوی .
فردوسی .
سامان در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۳۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۰:
به نظرم بیت اول مصرع دوم "مهر بر لب خون دل میخورم و خاموشم"قشنگ تره خون میخورم یه حالت غیر ادبی و دراکولا واری داره
.. در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:
درود محدثه عزیز
شمسالحق گرامی پیشتر توضیح دادهاند؛ بیت مورد اشاره و بیت قبلی آن را مولوی از غزل (شماره 108) سنایی آورده و لذا در این بیت، قالب مثنوی رعایت نشدهاست.
مهدی مهاجر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۴۱ دربارهٔ قاآنی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:
لطفاً مصرع آخر را اصلاح کنید، بدین صورت: دل از دل و بر چگونه دل بردارد
سروش سریانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۲۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
در یکی از همین نسخ خطی این بیت به صورت ذیل نوشته شده است
هر که را خوابگه آخر بدو مشتی خاک است
جایی هم اینگونه است
هر که را خوابگه آخر زدو مشتی خاک است
و همچنین
هر که را خوابگه آخرتی در خاک است
که به نظر حالت اول صحیح تر می نماید.
سیما در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۶۸:
در گلستان رضا غیر از گل بی خار نیست
تو ز خود داری همیشه زخمی خار خودی
حق پرستی چیست، از بایست خود برخاستن
تا خدا را بهر خود خواهی پرستار خودی
الف در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳ - زکات زندگی:
متن خبر که یک قلم بی تو سیاه شد جهان
اینجامنظور از یک قلم چیه ؟
Jasmina در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴ - نی محزون:
سلام.
بیت آخر: شهریارا اگر آیین محبت باشد جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی درسته.من نسخه خطی خود مرحوم شهریار را دیدم.
تنها خراسانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۳۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:
آلن واتس، دینشناس و الهیدان بزرگ روزگار ما، کتابی دارد با عنوان حکمت بیقراری. وی در این کتاب «اعتقاد» و «ایمان» را از یکدیگر تفکیک میکند و میگوید، در غالب موارد، اعتقاد و ایمان با هم خلط میشوند، در حالی که این دو واقعیت کاملاً خلاف یکدیگرند و ویژگیهایی دارند که ساخت آنها را از یکدیگر جدا میکند. اما چه تفاوتی میان اعتقاد و ایمان وجود دارد؟
بر اساس تعریف ایشان، صاحب اعتقاد کسی است که میگوید جهان همانگونه است که من باور دارم، اما صاحب ایمان کسی است که میگوید من باید جهان را آهسته آهسته بشناسم و از آنجا که هیچوقت خود را در مقصد احساس نمیکنم، همیشه حاضرم به سوی آن حرکت کنم و این یعنی آمادگی برای تغییر عقیده.
ایشان تعبیر جالبی دارد و میگوید:
"belief clings, but faith lets go"
یعنی اعتقاد، سخت میچسبد، درحالی که ایمان رها میکند و میگذارد امور سیر خود را داشته باشند. شخص صاحب ایمان به تبع امورِ دایماً متبدل و متحول، خویش را دایماً سیلان میدهد. واتس در این زمینه مثالهای جالبی میزند. او میگوید، شما نمیتوانید یک سطل آب روان از رودخانه بردارید، زیرا به محض اینکه آب رودخانه را درون سطل بریزید، روانی را از آن گرفتهاید. اگر میخواهید آب روان داشته باشید، باید بگذارید آب سیلان داشته باشد. به همین ترتیب، اگر کسی بخواهد حقیقت را در اختیار داشته باشد، یعنی اگر بخواهد رأیاش مطابق با واقع باشد، باید سایه به سایه واقعیت متبدل و متحول سیرکند؛ باید حاضر باشد عقاید خود را با سیلان واقعیت، سیلان دهد. لذا ایشان میگوید ایمان، طلب واقعیت بیقرار است. درحالی که اعتقاد میخواهد واقعیت بیقرار را صاحب قرار کند. اما به محض آنکه بخواهیم واقعیت بیقرار را مستقر کنیم، آن واقعیت از دست میرود و مثله میشود. واقعیت، یک امر متبدل و متحول است و ما نمیتوانیم به یک عقیده ناظر به واقع بچسبیم و بگوییم واقعیت همین است. لذا باید همیشه آمادگی تغییر و تحول در عقایدمان را داشته باشیم.
اتفاقاً بنده پیش از اینکه به این تفکیک واتس برخورم، همین مطلب را به زبانی دیگر در بعضی از درسهایم که صبغه کلامی-الهیاتی داشت، گفته بودم. در اینجا از همان بیان استفاده میکنم.
حقیقت بت پرستی چیست؟ در کدام حالت شخص بت پرست میشود؟ پاسخ این است که بت پرستی به معنای پرستیدن چیزی غیر از حق است. وارد بحث ماهیت پرستش- که درجای خود بحث بسیار وسیعی در روانشناسی دین است- نمیشوم، اما این را میتوانم بگویم که اگر پرستش عین شیفتگی نباشد، لااقل یکی از مؤلفههای آن، شیفتگی است. بنابراین معنای بتپرستی این است که شخص به غیر حق، شیفتگی داشته باشد. اما غیر حق ممکن است ثروت یا محبوبیت باشد؛ ممکن است حیثیت اجتماعی یا ریاست باشد؛ و نیز ممکن است علم باشد و بالاتر از آن، ممکن است عقیده خودم باشد. اگر کسی بت چوبی یا بت فلزی را بپرستد، میگویند بت پرست است. حال اگر هوای نفس خود را بپرستد، چه باید گفت؟ «أرأیت من اتخذ الهه هواه». پرستش هوای نفس هم بت پرستی است و با این حساب، اگر من شیفته عقاید خود شوم و آنها را بپرستم، این هم نوعی بتپرستی است. اما کسی که حق پرست است، بت پرست نیست و چون حق پرست است، شیفته هوای نفس خود و شیفته افکار و عقاید خود نیست. اگر شیفته عقاید و افکار خود نیستی، این امر باید نشانهای داشته باشد. من اگر شیفته یک اثر نقاشی باشم، علامت شیفتگیام این است که آن را قاب میگیرم و اگر کسی بخواهد به آن نزدیک شود، میگویم لطفاً بیشتر احتیاط کنید. همین مطلب در باب عقاید آدمی هم صادق است. اگر کسی اجازه ندهد که دیگران به عقاید او نزدیک شوند و واقعیتها را به مواجهه با آن عقاید بیاورند، او شیفته عقاید خود و مبتلا به نوعی بت پرستی است.
اتفاقاً اریک فروم در کتاب روانشناسی و دین، این نوع دینداری را که هیچکس حق ندارد واقعیتها را به مصاف عقاید دینی ببرد،"idolatry" (بت پرستی) میخواند.
جالب است که"idol" به معنای بت، از "idea" به معنای عقیده گرفته شده است و هردو ریشه یونانی دارند.
بازگردیم به تفکیک آلن واتس. او میخواهد بگوید فرق مؤمن با معتقد در این است که مؤمن شیفته حق است و معتقد شیفته عقیده. واتس میگوید چون معتقدان طالب قرار هستند، بیقرار میشوند و چون مؤمنان طالب واقعیت بیقرارند، قرار مییابند. این سخن یادآور بیان زیبای مولاناست:
جمله بیقراریت از طلب قرار توست
طالب بیقرار شو تا که قرار آیدت
وقتی طالب یک امر ثابت باشیم، هرچیزی که برای آن امر ثابت خطری ایجاد کند، ما را مشوش میکند. اگر دغدغه من این باشد که آنچه دارم دست نخورده باقی بماند، چون علل و عوامل بسیاری وجود دارد که آن را به مخاطره میاندازد، دایماً دلهره و دلشوره خواهم داشت و دایماً مضطرب و ناراحت خواهم بود. زیرا جهان را با این امر ثابت و آسیب پذیر، ستیهنده میبینم. اما اگر طالب قرار و امر متقرر و ثابت نباشم، چیزی نمیتواند آرامش مرا برآشوبد. به همین جهت، عنوان کتاب واتس «حکمت بیقراری» است. فرد مؤمن به هیچ فقره عقیدتی ثابتی دلبستگی ندارد و طالب بیقراری است، لذا هیچ تغییری او را تهدید نمیکند و او آرام و قرار مییابد. اما فرد معتقد، طالب امر ثابت و متقرر است، لذا همه چیز ممکن است برای او خطرآفرین باشد؛ چنین کسی همواره مشوش و بیقرار است.
با توجه به این مقدمات، به نظر من حقیقت ایمان دینی عبارت است از جستن بیقراری و یافتن قرار. به تعبیر دیگر ـ با الهام از سهراب سپهری ـ ایمان دینی، «دویدن در پی آواز حقیقت» است، نه چسبیدن به عقیدهای که حقیقتنماست.
مصطفی ملکیان، مشتاقی و مهجوری، دویدن در پی آواز حقیقت، صص 135 – 180
محمد راهبریان در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۲:
این غزل رو محمد رضا لطفی هم اجرا کردن
تنها خراسانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:
اب کم جوی تشنگی آور بدست!
مولانا
سخنی بسیار کامل و نکوست
تنها خراسانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۳:
«شما دانش خود را از سلسله مردگان فرا می گیرید در حالی که ما معارف خود را از حضرت حق فرا می گیریم …»
با یزید بسطامی
هرکس برای خود باید رساله ای داشته باشد آن رساله مختص خود اوست. با خواندن رساله خود روشن خواهد شد.
علیرضا در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۳ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۵۵۷:
با سلام و احترام
بیت پنجم مصراع اول به این صورت صحیح است:
ز تیر راست رو چشمِ هدف چندان نمیترسد
محسن حیدرزاده جزی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۳۸ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۵۷:
آزاد بلگرامی در خزانه عامره بیت ماقبل آخر این غزل را به زیبایی رمزگشایی کرده است ؛ظاهر بیت به خاطر تناسب ماه و هلال گمراه کننده است و خواننده را به یاد بدر می اندازد در صورتی که ماه تمام در این جا به معنی ماه قمری سی روزه است که اتمام آن ، نیازی به رؤیت هلال ندارد .
ی.ج.بافتی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۳۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴:
هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر بار او
بجای عنبر بار باید عنبر ریز باشد.
بنابراین:
هر سحر عنبر فشاند زلف عنبر ریز او
محمود اسکندری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۵۰ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۷:
خیام به نظرم آگنوستیک بوده تا یک خداباور یا یک آتئیست
فلسفهی زندگیش هم در شاد زیستن و درگیر دین و خدا و روز معاد و دوزخ و بهشت نبودن است.
از نظر اعتقاد به خدا که هیچ اعتقادی مانند مسلمان ها ندیدم ازش
اما رد کردن دین و روز معاد مستقیما با خدا در ارتباط نیست
مگر خدایی که در ادیان ابراهیمی بهش اشاره میشه
در کل برداشت من از ایشان اینه:
امروز را خوب زندگی کن و کسی را آزار نده و با همه مهربان و صمیمی باش
زیرا نه کسی از آن دنیا آمده و نه کسی راز خلقت را فهمیده
با این تفاسیر اگر خدایی هم باشه و اون داستانهایی که در ادیان گفته میشه باز هم حق الناس نکردی و بدهکار کسی نیستی
به شخصه هیچ سندی بر دیندار بودن ایشان ندیدم
محدثه در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان:
دوستان عزیز اگر میشود در مورد این بیتن راهنمایی بفرمایید:
زشت باشد روی نازیبا و ناز
سخت باشد چشم نابینا و درد
قافیه ندارد و یا اشتباه نوشته شده؟
ممنون میشم راهنمایی کنید/
محمود اسکندری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۴۲ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۶:
در دایره سپهر ناپیدا غور
(در این جهان/آسمان که کرانه های آن مشخص نیست، راز خلقت بر همگان معلوم نیست)
جامیست که جمله را چشانند بدور
(مرگ و زندگی مانند جامی که باید به ترتیب قضا بخوریم به همه داده میشه)
نوبت چو به دور تو رسد آه مکن
(در برابر این سر نوشت مقاومت نکن)
می نوش به خوشدلی که دور است نه جور
(این جام رو بگیر و با اشتیاق بخور، زیرا باید تسلیم سرنوشتی شوی که توانایی تغییرش رو نداری، در این صورت میتوانی خوشحال باشی و این راه سعادت توست)
این معنایی است که من برداشت کردم
محمود اسکندری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۲۵ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۱:
پر واضح است که در این رباعی
ایشان به سختیای که روزگار بیشتر از پیش برای انسان بوجود میاره و این سختی رو برای نسل بعدی حتی بیشتر خواهد کرد گله و شکایت دارند
و عملا در مصرع آخر به عکس آرزو میکنند که کاش به دنیا نمی آمدند.
روح این رباعی با دعوت به خوشی و گذرا بودن زندگی همخوانی نداره به نظرم چون تمامش گله و شکایت از دنباست. البته که گله و شکایت در بعضی رباعیات دیده میشه ولی این تمامش نا امیدانه است
علی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، پنجشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۱:۲۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۷: