بی نام در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۴۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۲ - سؤال کردن رسول روم از عمر رضیالله عنه از سبب ابتلای ارواح با این آب و گل جسم:
شرح و تفسیر بیت 1515
گفت : یا عمر ، چه حکمت بود و سر / حبس آن صافی ، در این جای کدر
فرستاده قیصر روم گفت : ای عمر ، چه راز و حکمتی بود که روح لطیف و مجرد در جهان تاریک و ظلمانی دنیای مادی زندانی شد ؟ یعنی چه دلیلی داشت که روح لطیف در ای کالبد کثیف حبس شود ؟ ” کدر = تیره و ناصاف “
شرح و تفسیر بیت 1516
آب صافی ، در گلی پنهان شده / جان صافی ، بسته ابدان شده
آب صاف و زلال روح در میان گل و لای جسم پنهان شده است و جان لطیف به کالبد مادی درآمد و بدان تعلق یافت .
شرح و تفسیر بیت 1517
گفت : تو بحثی شگرفی می کنی / معنئی را بند حرفی می کنی
عمر در پاسخ گفت : تو بحثی شگفت انگیز و عجیب مطرح کردی . تو در واقع معنایی را به زنجیر حروف و کلمات درآورده ای . تا به واسطه آن حروف و کلمات معنای نهفته در آن را به ظهور برسانی و مخاطبان از طریق حروف و کلماتی که می گویی به معنا و مقصودی پی ببرند . [ حکیم سبزواری گوید : ارواح همان معانی است و ابدان همان عبارات . (شرح اسرار ، ص 53) . ” شگرف = عجیب – شگفت ” ]
شرح و تفسیر بیت 1518
حبس کردی معنئی آزاد را / بند حرفی کرده ای تو باد را
تو معنایی را که ذاتا مطق و نامعین است در بند و قالب الفاظ آورده ای و باد نفس را در قالب الفاظ وارد ساخته ای تا با کلمات مقاصد خود را به دیگران تفهیم کنی . [ مراد از باد در اینجا معنی است به واسطه آنکه مرئی نیست . ]
شرح و تفسیر بیت 1519
از برای فایده این کرده ای / تو که خود از فایده در پرده ای
روشن است که تو این کار و سوال را برای فایده اش کرده ای . در حالیکه تو از فایده حقیقی که به دست حضرت حق تحقق یافته است در حجاب غفلتی .
شرح و تفسیر بیت 1520
آنکه از وی فایده زاییده شد / چون نبیند آنچه ما را دیده شد ؟
آن خداوندی که همه فایده ها از او پدید آمده چگونه ممکن است . آنچه را ما می بینیم او ببیند ؟
شرح و تفسیر بیت 1521
صد هزاران فایده ست و هر یکی / صد هزاران پیش آن یک ، اندکی
در حبس کردن معنی در لفظ نیز فواید بی شماری نهفته است . اما این فواید بی شمار در مقایسه با فایده درآمدن جان به کالبد بسیار کم است .
شرح و تفسیر بیت 1522
آن دم نطقت که جزو جزوهاست / فایده شد ، کل کل ، خالی چراست ؟
از کلامی که برای تفهیم مقصودت بکار می بری در شمار اجزای ناچیزی از این جهان هستی است و در عین حال متضمن این همه فایده است . آیا درآمدن روح به جسم که نمایه ای از کل جهان هستی است مگر ممکن است که بی فایده باشد .
شرح و تفسیر بیت 1523
تو که جزوی ، کار تو با فایده ست / پس چرا در طعن کا ، آری تو دست
تو با ابنکه وجودی جزیی و ناچیز به شمار می آیی . همواره کار تو توام با فایده است . پس چطور ممکن است که در فایده تعلق روح به بدن خدشه و ایراد در می آوری ؟ ” دست آوردن = دخل و تصرف کردن)
شرح و تفسیر بیت 1524
گفت را ، گر فایده نبود ، مگو / ور بود ، هل اعتراض و شکر جو
اگر سخن فایده ای ندارد . آنرا مگو و اگر در سخنت فایده ای می بینی پس اعتراض را کنار بگذار و شکر حق را به جای آر . ” هل = فعل امر از مصدر هشتن است به معنی ترک کردن ” [ در ده بیت اخیر از زبان فرستاده قیصر روم این مسئله مطرح شد که راز و حکمت تعلق روح به بدن چیست ؟ چرا روح مجرد در بند و قفس کالبد عنصری درآمد و در آن مقید شد ؟ اگر کسی پیرو مذهب اشعری باشد . این سوال یک جواب کلی دارد و آن اینکه اصولا فعل حق معلل به اغراض نیست . چرا که هر غرضی ، فرع بر حاجت داشتن است و چون خداوند از هر گونه حاجت مبراست . پس غرضی نمی توان برای تعلق روح به جسم ذکر کرد . مولانا گر چه ظاهرا جواب این سوال را مسکوت نهاده . اما با فراستی تمام ضمن ابیاتی چند فایده تعلق روح به جسم را ذکر کرده است . مولانا بدین سوال دو نوع جواب می دهد . یکی تلویحی ایجابی و دیگری جواب نقضی که در ابیات 1517 ، 1518 ، 1520 ، 1521 آمده است .
– جواب موجز مولانا بدین قرار است ، تو مقصود نامرئی خود را در قالب کلمات نمایش می دهی . وقتی فایده سخن گفتن ، اظهار مافی الضمیر است . تعلق روح به جسم نیز فوایدی دارد . اما یکی از آن فایده ها این است که صفات الهی را منعکس می کند . پس جواب مولانا در واقع مبتنی است بر حدیث کنز که خداوند دوست داشت که شناخته شود . اما جواب نقضی مولانا که در بیت 1522 آمده این است که وقتی اجزاء این عالم ، متضمن فایده است . پس مسلما خود کل فواید بیشماری دارد . ]
– در باب نفس ناطقه و جان مجرد او . مولانا و گروهی از عرفا و فلاسفه ، نفس را روحانیة الحدوث ، جسمانیة البقا می دانند . یعنی معتقدند که روح لطیف در آغاز وجودش ، روحانی و پاک بوده و چون به کالبد عنصری تعلق گرفته ، رنگ و حلیه جسمانی یافته است و این تلوث همچنان ادامه دارد تا زندگی دنیوی به سر آید . و پیوند روح و جسم از هم بگسلد . دوباره روح به عالم روحانی در خواهد پیوست . این عقیده بر خلاف عقیده حکما و فلاسفه ای است که می گویند : روح ، جسمانیة الحدوث ، روحانیة البقا است . یعنی نفس در آغاز حدوثش مانند سایر قوای جسم تدریجا بر اثر جرکت جوهری ، استکمال می یابد و به مقام تجرید و تجرد روحانی می رسد .
شرح و تفسیر بیت 1525
شکر یزدان ، طوق هر گردون بود / نی جدال و رو ترش کردن بود
شکر و سپاس حق تعالی مانند طوقی است در هر گردنی ، یعنی واجب است که همگان ، سپاس خدا گویند . پس ستیز و روی در هم کشیدن ، شکر شمرده نیاید . [ پس اگر منعم حقیقی یعنی حضرت حق ، تو را به بلایی اندر ساخت اعتراض مکن و سخنان گلایه آمیز مگو . ” طوق = گردن بند ” ]
شرح و تفسیر بیت 1526
گر ترش رو بودن آمد شکر و بس / پس چو سرکه ، شکر گویی نیست کس
اگر شکر کردن همان روی در هم کشیدن باشد . پس همگان مانند سرکه ، ترش و گرفته بودند و شکر بجا نمی آوردند . زیرا ذات سرکه هیچگاه ترش رویی را از دست نمی دهد . [ پس شخص سپاسگزار هرگز در پی اعتراض و اخم آلودگی برنمی آید و رضا به قضا می دهد . ]
شرح و تفسیر بیت 1527
سرکه را گر راه باید در جگر / گو : بشو سرکنگبین ، او از شکر
اگر سرکه بخواهد راه به جگر پیدا کند و مطبوع طبع آدمیان شود . به سرکه بگو که باید با شکر درآمیزی و به سرکنگبین تبدیل شوی . [ همینطور ناسپاسان نیز باید ترش رویی و اعتراض را با انگبین شکر درآمیزند تا مقبول درگاه الهی شوند و بدان منزل راه یابند . بنابراین مولانا در ابیات اخیر فرمود : سپاسگزاری با خصومت و اعتراض و اظهار ناخرسندی در نمی سازد . پس جدل کردن اهل قیل و قال و عبوس الوجه بودن زهاد خشک و مغرور که گویی با جهان و جهانیان در خصومت اند با حقیقت شکر منافات دارد . ]
شرح و تفسیر بیت 1528
معنی اندر شعر ، جز با خبط نیست / چون فلاسنگ است ، اندر خبط نیست
معانی را در قالب شعر گنجاندن از لغزش و خطا مصون نیست و این کار درست مانند پرتاب کردن سنگ با فلاخن است که مسلما نشانه روی و هدف گیری با فلاخن ، دقیق نیست و چه بسا که به هدف نخورد . [ بی گمان همانطور که معانی در نثر می توانند به روشنی بیان شود . در شعر چنین امکانی وجود ندارد زیرا شعر مقید به ضرورت های خاصی از قبیل وزن و قافیه است . خاصه وقتی که بخواهیم در قالب شعر ، معانی والا و فخیمی بگنجانیم که حتی با نثر هم نمی توان آنرا آنطور که باید ادا کرد . ” خبط = اشتباه ” . ” فلاسنگ = فلاخن که وسیله ای است برای پرتاب سنگ ” ]
s.Ali در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
ظاهراً بیشترین بحث در مورد ننگ زنانه. و بحث بر سر تحقیر زن در اشعار. که متاسفانه بسیاری از دوستان در اشتباهند. ننگ در ننگ زنان کسره داره. اما نکته اصلی اینجاست که در ادبیات عرفانی و در عرفان و تصوف، زن یعنی هم زن و هم مرد و هر کسی به جز انسان کامل. در اصل تمام مردان و زنان زن هستند و ربطی به مذکر یا مونث بودن نداره. به بیان ساده تر زن به کسی گفته میشه که مردانگی نداره چه مونث باشه چه مذکر
وحید در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴:
سلام دوستان من به اشعار مولانا بسیار علاقه دارم اما گاهی اوقات متوجه معانی و اشارات و داستان های اشعار نمیشم
کتابی سایتی یا دوره ای اگر میشناسید معرفی کنید تا با اشعار مولانای جان بیشتر آشنا بشیم
معین در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰۷:
اقا یا خانوم شاهو!ماباید حرف شمارو باور کنیم یاانبوه نسخ گوناگون دیوان شمس که بلاجویان دشت کربلایی اورده؟؟!!!
توانا در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۱۳ - عذر انگیزی در نظم کتاب:
این ابیات به بهترین وجه سیر زندگی انسان و به زیستی او را به تصویر کشیده است.
علی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۸ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۱:
آنکس که نداند و نداند که نداند
مسلم در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۱۷ - این قصیدهٔ را منطق الطیر گویند مطلع اول در وصف صبح و مدح کعبه و مطلع ثانی در وصف بهار و مدح پیامبر بزرگوار:
سلام اگر کسی توانست این قصیده را برایم بخواند ،ممنون میشوم
آزاد در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۶ دربارهٔ عبید زاکانی » عشاقنامه » بخش ۳ - غزل:
دوست ارجمند "حسین" صحصیح می فرمایند : در حقیقت واژه «بنامیزد» به معنای چشم بد از او دور باد، در گذشته و در میان آثار شاعران پارسی گوی بارها استفاده شده است مانند:
مزین کرده مجلس مان نگاری
بنامیزد زهی شیرین و زیبا
"انوری"
و یا :
بنامیزد بنامیزد نگه کن تا توان بودن
غلام آنچنان روئی که گل رنگ آرد از رویش .
"نظامی" .
علیرضا ساعتچی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۱۹:
با تشکر از همه دوستان بجای تکیه بر ظاهر کلمات تجربه عارفانه موجود را در نظر میگیرم که البته هر دو کار برای این راه لازم است تا نسخ حفظ شوند و معانی انتقال یابند.
بنظرم آن چیز دگر مطابق تجربه قبلی زاهدانه مولانا همان عذاب و سخط الهی است که در دل زهاد هست و این دیوانگی حاصل زهد بدون عشق و من ذهنی بوده است که با آمدن عشق الهی بی یکباره آرامش حاصل شده و به معنی میرسد. همانند شبان در قصه موسی و شبان. دقیقا خانه پر نقش و خیال باز اشارت به دهن پر از دانش و زاهدانه دارد که از عشق تهی است و باید از آن من دهنی بیرون آمد تا عشق را درک کرد
میثم رضوانی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۶:
استاد عزیز و کرانمایه جناب افتخاری این غزل را به زیبایی تمام در موسیقی متن سریال امیرکبیر اجرا کردند. نفسشون گرم. پیشنهاد میکنم بشنوید.
ایرانی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۰:
مقدور من سریست که در پایت افکنم
گر زآن که التفات بدین مختصر کنی
عمریست تا به یاد تو شب روز میکنم
تو خفتهای که گوش به آه سحر کنی.
ایرانی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۷ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۷:
شاه بیت این غزل زیبا :
تا کی در انتظار قیامت توان نشست
برخیز تا هزار قیامت به پا کنی.
غزل وحیدی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۴۰ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۵ - در ستایش علاء الدین عطاملک جوینی صاحب دیوان:
برق یمان نباید باشه؟
کامبیز در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:
بسکلد همان بگسلد هست در اینجا
کامبیز در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:
بکسل کردن در متن قبلی منظور هست به جایش یکسان کردن تایپ شده
کامبیز در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:
با عرض معذرت هیچ ارتباطی به یکسان کردن و کشیدن نداره،سخنان جناب مولانا همیشه از رهایی هست نه از هندل کردن و کشیدن و اینجا هم دقیقا همین معنا رو داره که صد نگر از انسان جدا و گسسته میشه به واسطه دیوانگی و حیرت.زیرکی ظن است و حیرانی نظر/زیرکی بگذار و حیرانی بخر
کامبیز در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۹۵:
بسکلد صد لنگر از دیوانگی،یعنی نفسانیات مثل لنگر کشتی تو رو در جا میخکوب کردند و دیوانگی باعث گسستن صد لنگر از آدمی میشود و آزاد و رها میشود به واسطه دیوانگی
مهدی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۵:
خانه خویش آمدی خوش اندرآ شاد آمدی... بعد از خانه باید ی بگیره برای حفظ وزن شعر؟ یعنی میشه خانهی خویش آمدی؟
ایرانی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۶ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۰:
زنده یاد محمودی خوانساری نیز چند بیتی از این غزل زیبای فروغی بسطامی را در برنامه گلها در نهایت زیبایی خوانده اند.
بی نام در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۰۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۸۳ - در معنی آنک من اراد ان یجلس مع الله فلیجلس مع اهل التصوف: