سیداحمد در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۶ - امر حق به موسی علیه السّلام که مرا به دهانی خوان کی بدان دهان گناه نکردهای:
اول شعر بایدداینطوری باشه:
گر نداری تو دم خوش در دعا / رو دعا می خواه ز اخوان صفا
بهر این فرمود با موسی خدا / وقت حاجت خواستن اندر دعا
گفت ای موسی زمن می جو پناه / با دهانی که نکردی تو گناه
علی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۲۷ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:
یکی از دوستان اشاره کردن که اشعار خیام رو خوندن و قویاً نسبت این رباعی به خیام را رد کرده اند چرا که خیام در رباعیاتش صحبت از پشت پرده جهان هستی نمیکند.
باید به این دوستمون عرض کنم، ضمن اینکه نمی توان با قطعیت گفت که این رباعی منسوب به خیام است یا خیر؛ بهتر است ایشون دوباره اشعار خیام رو مورد مطالعه قرار بدن چون در یک رباعی دیگر خیام گفته
اسرار اَزَل را نه تو دانی و نه من،
وین حرفِ معمّا نه تو خوانی و نه من؛
هست از پس پرده گفتوگوی من و تو،
چون پرده برافتد، نه تو مانی و نه من.
بی نشان در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸:
دست از هجران به سر نهادن که حکیم انوری از آن یاد کرده گویی رسمی دیرینه باشد که در مکتب انبیا و اولیا هم وجود داشته و به فرهنگ ایرانیان نیز منتقل شده است. دهدار از نویسندگان عصر صفوی در شرح خطبه البیان نقل می کند که روزی مالک اشتر، که پای منبر خطابه امام علی(ع) بود نام مبارک امام مهدی را از امام علی شنید و به پا ایستاد و دست بر سر نهاد.
داستان به پا ایستادن و دست بر نهادن امام رضا (ع) نیز معروف است در آن هنگام که نام حضرت قائم(عج) را شنید از دعبل در آن شعر معروفش.
الان نیز شیعیان موقع خواندن دعای عهد یا دعاهای دیگری که نام مبارک حضرت قائم را دارد بر پا شده و دست بر سر می نهند، به نشانه اظهار حزن از داغ فراق.
خدایا در این شب قدر همه عشاق را به معشوق هایشان برسان و تخم فراق و هجراح و دوری را از هستی بر کن.
علی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۴۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۰:
خیام، ابن سینا و ابوسعید ابوالخیر معاصر یکدیگر بوده و با هم مراودات و ملاقات داشتند.
احتمال اینکه این شعر متعلق به ابوسعید باشد به همان اندازه است که می تواند متعلق به خیام باشد. چون هردو فیلسوف و عارف بودند و از یکدیگر تاثیر گرفته اند. همانطور که تنبه عارفانه ابوسعید را می تواند در این شعر دید، غنیمت شمردن وقت و لذت از اکنونیت خیام نیز در این شعر وجود دارد.
برگ بی برگی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه:
مرغ بیاندازه چون شد در قفس
گفت حق بر جان فسون خواند و قصص
همچنین در غزل 806 میفرماید :
هر کسی در عجبی و عجب من اینست
کو نگنجد به میان چون به میان می آید
یعنی خدا که از جنس بینهایت میباشد و انسان نیز از جنس اوست و محدودیت که گنجایش بینهایت را ندارد پس چگونه جان جان انسان در این قفس مخدود جای گرفته است ؟
و قریب به یقین علت همان است که استاد بی نام فرمودند و خداوند خواسته است همانطور که در جماد و نبات و حیوان تجلی یافت پس بصورت کاملتر با اختلاف بی نهایت در انسان حضور و
تجلی یابد تا انسان کامل را خلیفه خود بر روی زمین قرار دهد و همه انسانها بالفطره و ذاتاً دارای این قابلیت میباشند .
مبحث جبر و اختبار همواره در بین بزرگان و محققان در جریان بوده است که مولانا بسیار زیبا به شرح آنها پرداخته است و استاد بی نام توضیحات کاملی ارائه فرمودند که جای قدردانی و سپاسگزاری بسیار دارد .
برگ بی برگی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۷۹ - سوال کردن رسول روم از امیرالمؤمنین عمر رضیالله عنه:
با درود فراوان به اسناد بزرگوار جناب آقای بی نام . و با سپاس فراوان از شرح این ابیات شریف که جان و روح آدمی را جلا میدهد
پاینده باشبد
سید محسن در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۳۶ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳:
گر چه از سرپای کردم چون قلم در راه عشق---
در موقع خواندن مشکل دارد لطفا دوستان فاضل تصحیح بفرمایند و یا با فاصله گذاری نحوه صحیح خواندن را نشان دهند
مهدی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۹ دربارهٔ فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید » شمارهٔ ۲۱۱ - در مدح خواجه ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی گوید:
در پاسخ به نرگس:
دل من همی داد گفتی گوایی
که باشد مرا روزی از تو جدایی
«گوایی» همان «گواهی» است. معنی بیت: دل من گواهی داد که روزی از تو جدا هم گشت.
کرتیر در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۶ دربارهٔ منوچهری » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۰:
در ذیل این شعر در تصحیح دکتر دبیرسیاقی، ابیاتی از نسخه آقای کیوانپور مُکری همراه با مقدمه ی هدایت آورده که در هیچ نسخه دیگری نیست و در سرتاسر اینترنت نیز جستم و نیافتم:
به دست بت خَلُخ، کنم سرخ ز می رخ
ز هجران تو آوُخ، مرا چهره ی زردست
حریفانه شرابی، ده از بهر ثوابی
به می دار شتابی، که مِی دافع دردست
بَطی گیر تو در مشت، پر از آتش زردشت
به می دار قوی پشت، که می پیشه ی مردست
دل و خاطر برنا، به می دار توانا
مخور غصه که دانا، غم هیچ نخوردست
به بر گیر نگاری، بت لاله عذاری
که در شوخی و یاری ز همه خوبان فردست
زنخ سیب سپاهان، دو چشم آهوی فتّان
دو جعد اژدر پیچان، دو رخ شاخه ی وردست
زمستان چو درآید، بطٍ باده بباید
بجز باده نشاید، که می چاره ی بَردست
بُتا گوش به نی کن، قدح نوش ز می کن
غم حادثه طی کن، که غم روح نبردست
.. در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷۰:
طالب جمله وی است و لقبش مطلوبی
عابد جمله وی است و لقبش معبودی..
سید محسن در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ عبدالواسع جبلی » گزیدهٔ اشعار » قصاید » مدیحه:
هر روز کند سجده چو سر بر زند از کوه----
از دست من آمد به فغان باب تفعل---
درست است
سپهر در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۱۷:
واقعا باید گفت شگفتا که پای هیچ یک از صاحب نظران یا مدعیان صاحب نظری هنوز به این شعر بی نقص و بی نظیر مولوی نرسیده. به زعم شخصی ام، این از کوچک ترین گواهان و مشت مشت های نمونه ی خروار است که حضرات نه به دنبال شعر ناب، که بیش تر پیش تر به دنبال آب و تابی که بقیه به گونه ای حرفه ای یا مقطعی و دل بخواهی به بعضی آثار و اشعار می دهند می روند تواند بود. البته من هم نیک آگاهم که حجم آثار شاعری مثل مولوی را هم نباید از نظر دور داشت، ولی همانطور که گفتم، این مثال تنها نمونه و بهانه ای بود که این اندیشه ی درونی ام را، بی ثمر یا ثمربخش، درست یا به خطا، با دوستان و استادان مطرح کنم.
در دوران منوسطه بسیار دنبال استادی بودم که به من رمز توفق و ماندگاری و استادوارگی اشعار مولوی را بنمایاند، چه اشعار وی آنموقع به نظرم هیچ حتی با فروترین اشعار خواجه حافظ و سعدی عزیز نیز تاب قیاس نمی آورد. طبیعتا پاسخم را پیش اساتید مدرسه، که بهترین مدرسه ی متوسطه شهر نیز بود، نیافتم. گذشت تا روز مبارکی که یکی از بستگان فاضل نیشابوری کتاب بسیار وزین و موجز "در عشق زنده بودن" تالیف استاد والامقام و صاحب نام محمدرضا شفیعی کدکنی را به من شناساند. کتابی بود مختصر، مختصر شرحی بر تعدادی محدود از غزل های دیوان شمس به همراه مقدمه ای استادانه پیرامون سبک شناسی مولوی. حقا که نوشدارویی بود پیش از مرگ سهراب و به واسطه ی این مختصر و مبارک کتاب بود که سرانجام با اسباب بزرگی و ماندگاری اش آنچنان آشنا شدم که دیگر دلم رضا می داد دوشادوش حافظ و سعدی و فردوسی و خیام ببینمش.
اهل فن می دانند به علت نبود تصحیح و انشاهای دفتری در اشعار مولوی به سیاق معاصرین و متاخرین و متقدمینش، دیوانش از دیدگاه فنی شعری یکدست نیست. اگرچه ایده ها همان است و مطالب و هیجانات و شورها همان، ولی صرفا از منظر شعری دیوانی ست پر فراز و فرود، فراز و فرودی که در دیوان همگان، حتی به قول استاد روان شاد مجتبی مینوی در دیوان نره شیرانی چون حافظ و سعدی نیز قابل مشاهده است و در دیوان مولوی هم صرفا به اسبابی که اشاره شد و نشد مشهود تر است. با وجود این، شعر حاضر از بهترین و روان ترین و شیرین ترین اشعار اوست، شعری که در آون شور فکری با فن شعری در هم آمیخته و اثری کم نظیر به بار آورده است، اثری که حتی به دل منی که اندیشه ای همسو با او ندارم هم می نشیند و به تحسین وامیداردم. نسبت به پیشینیان و همنسلانش، قاموسی پویا، گزینش آرایه ای انحصاری و شور های لفظی فراوان دارد که درکنار این وزن رقیق من میگویم به طرز کم نظیری حالات درونی مولوی شور گرفته از افکار الهی را، گیریم به بهانه ی صورتی مجازی، در تار و پودش میبینم.
سخن دراز شد، از استادان پوزش ها می خواهم که شاگردانه من نیز مطلبی مطرح کردم، امیدوارم برای عزیزی راهگشا یا اقلا جالب بوده باشد.
بابک چندم در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰:
جناب مرتاض و سید به توان دو ،
نسخه ای به نام نسخه قزوینی و غنی نداریم...
تصحیح قزوینی/غنی با در نظر گرفتن و مطابقت 28 نسخه صورت گرفت، و اصلاحاتی که به نظر و سلیقه ایشان درست می نموده...
آرمیتا در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۷ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب ششم در ضعف و پیری » حکایت شمارهٔ ۹:
معنی بیت آخر چیه بچه ها؟؟
بگین واس یه تست میخام
حسام عظیمی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۳۵ - شعر و نظم:
عرض ادب.
در مصرع اول واژگان "مروارید" و "دریا" اشتباه نگارش شدهاند.
صحیح :
"شعر دانی چیست، مرواریدی از دریای عقل"
امیر در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۳۱ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰ - بخت خفته و دولت بیدار:
نمیفهمم چرا تو سایت گنجور برای هوشنگ ابتهاج پروفایل وجود نداره؟
ابوالحسن کاشانی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب ششم در قناعت » بخش ۶ - حکایت:
سماط به معنای سفره است.
سوشیانت در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » آغاز کتاب » بخش ۵ - گفتار اندر آفرینشِ آفتاب:
سلام ببخشید در بیت 8 ازین باید زین باشد.
غلط:نباشد ازین
درست:نباشد زین
Behrouz در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب سوم در فضیلت قناعت » حکایت شمارهٔ ۲۱:
شعر در حق محمد ص است.
سالی صالحی در ۵ سال و ۱۰ ماه قبل، شنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ شیخ محمود شبستری » گلشن راز » بخش ۸ - تمثیل در بیان ظهور خورشید حقیقت در آیینه کائنات: