نادر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۸ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
با عرض سلام وخسته نباشید ترجمه فارسی شعر خیلی فرق داشت همداز نظرمعنی وهم مفهوم۔۔۔۔
نیکومنش در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷:
به نام مهربانی و عشق
گه آب را آتش برد گه آب آتش را خورد
گه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زند
خورشید افتد در کمی از نور جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آن جا که محرم کم زند
مریخ بگذارد نری دفتر بسوزد مشتری
مه را نماند، مِهتری، شادّیِ او بر غم زند
افتد عطارد در وحل آتش درافتد در زحل
زهره نماند زهره را تا پرده خرم زند
با ظهور عشق اعلی در جان و کالبد ان یار چون افتاب ماهیت و فعلیت موجودات و اجزا عالم دگرگون شده طوریکه گاهی اب بر اتش سوار گاه اتش بر اب سوار و غالب گردیده و و هرانچه از بود و نبود و سیاهی و سپیدی است ماهیت نیستی به خود گرفته و چون سابق برقرار نخواهند ماند خورشید از شدت درخشش چهره ان عاشق در کمی افتاده ماه شادی و غرور خود را باخته مریخ خاصیت نرینگی خود را از دست داده و مشتری دفتر قضاوت و داوری خویش را کنار گذاشته و عطارد که به کاردانی و دبیری مشهور است در گل فرو رفته و اتش در نحسی زحل افتاده وزهره نیر یارای نواختن سازی خوش نداشته و کیفیت همه سیارات به هم خواهد خورد ودر این زمان که ان محرم اسرار ؛عاشق ترین انسان زاده شده که لب فرو بسته و حرافی نمی کند مبادا از نامحرمان که چیزی نمی فهمند به دنبال پرسش از حقایق امور باشی ...
تیمور ناصری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۳:
شکرقبول عاجزی تا بهکجا ادا (کنیم)
گشت اجابت از ادب درکف ما دعای ما
جیب نفس دریده را بخیهٔ خرمی کجاست
تکمهٔ اشک شبنم است بند سحر قبای ما
در غم (جستجوی) رزق سودن دست داشتیم
(آبله ریخت) دانهی چند در آسیای ما
هیوا در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۶ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » درد زندگی [۲۵-۱۶] » رباعی ۱۹:
دوستان در هر صفحه ای حاشیه هایی بی سود نوشته اند که آدم خنده اش می گیرد. اینکه در بیت به جای واژه ای، یک واژه دیگر به کار می رفت چه سودی برای تو دارد؟ اگر می خواهی بگویی علامه دهر هستم که چرا اسمی از جناب عالی در هیچ زمینه ای وجود ندارد؟
معنی این شعر را دریابید. استادبازی و خود را به چشم خدا دیدن نتیجه ای جز سبک کردن خود ندارد.
سعید در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۲ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۲۰۷:
به نظرم تاج سر من خاک ره پای کسی صحیح باشد
سید حسین مجرد از رشت در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۴۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۳:
این غزل سعدی نیز همانند اکثر غزلیات برترین شاعر ایران بسیار زیباست و حتی مضمون و مفهوم این غزل را به حضرت امام زمان(عج) نسبت می دهند، به هرحال این غزل نیز بسیار زیباست به خصوص بیت اول و بیت " می بهشت ننوشم زدست ساقی رضوان - مرا به باده چه حاجت که مست روی توباشم"
سعید در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۶ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۹۸:
در مصرع پایانی گوی بردن کنایه از پیروز شدن و پیشی گرفتن است
سید حسین مجرد از رشت در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۹ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱:
این غزل هم یکی از شاهکارهای بی نظیره برترین شاعر ایران (سعدی) است، غزلی بسیار بسیار زیبا که جمال ادین منبری نیز این غزل را بسیار زیبا خوانده
سعید در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۱۸۷:
آسایش خویش برد و بر طاق نهاد
سید حسین مجرد از رشت در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۱۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸:
این غزل بی نظیر یکی از زیباترین غزلیات ادبیات فارسی است که گفته می شود سعدی در سن 16 سالگی این غزل را سروده، اکثر ابیات این غزل نیز بسیار زیبا و همه ابیات آن، شاه بیتند.
امیر در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۳:
درود
دوستان میشه یکی معنی بیت
کامل عیار نیست به میزان دوستی
هر کس که هم خمار نگردد به هم شراب
رو شرح بدهد
مصطفی علیزاده در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۴۳ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴:
ترجمه بیت های عربی منبع کتاب شرح غزلیات سعدی فرح نیاز کار
1.خطایم را ببخش ای صاحب بلند مرتبگی ها و به من بپیوند حالا که مرا آشفته ساخته ای
2. ای آنکه چشمانت مست خواب است از شب زنده داران در باره شبهای طولانی سوال کن.
4. نهایت حسن در جهان محفوظ است مانند بدر که در نهایت کمال است.
6. خواب چیست گویند خواب آسایش است، اما برای من در طول شبها خوابی وجود ندارد.
8.آیا چشم ها و اشک هایم را نمیبینی، در دریای چشمانم صدف اشکهایم را نمیبینی.
10. مرا وادار کردی به تحمل آن چه در توانم نبود و من جز تحمل چاره ای نداشتم.
12. ای که مرا از یاد برده ای درنگ کن زیرا قلب رنجیده ام تو را فراموش نکرده است.
14. مردم را از طلب باران منع کردم زیرا که اشکی چون مروارید از دیدگانم فروریختم.
16. بیش از آنچه در وصف آید به تو ارادتمندم اما تو به من میلی نداری چاره چیست؟
18. یاد تو از چشمانم سیل جاری کرده است، از همسایگان بپرس که چه بر مو گذشته است.
20. تا زمانی که زنده ام به عهد خود پایبندم حتی اگر تو از وصال من ملول شده باشی.
22. از آن جا که رسوایی من در عشق تو شیرین است، پس بگو ملامتگران را چه میشود و ملامت آنها بر من چه تاثیری دارد.
24.مرا میبینی که از شدت شوق بیتی به نظم میکشم و چشمم رشته های مروارید را می پراکند.
مصطفی علیزاده در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۰ دربارهٔ عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰۱:
عیبد زاکانی در این شعر غزا 594 سعدی را تضمین کرده است.
غزل سعدی :
ترحم ذلتی یا ذا المعالی
و واصلنی اذا شوشت حالی
الا یا ناعس الطرفین سکری
سل السهران عن طول اللیالی
ندارم چون تو در عالم دگر دوست
اگر چه دوستی دشمن فعالی
کمال الحسن فی الدنیا مصون
کمثل البدر فی حد الکمال
مرکب در وجودم همچو جانی
مصور در دماغم چون خیالی
فما ذالنوم قیل النوم راحه
و مالی النوم فی طول اللیالی
دمی دلداری و صاحب دلی کن
که برخور بادی از صاحب جمالی
الم تنظر الی عینی و دمعی
تری فی البحر اصداف اللآلی
به گوشت گر رسانم ناله زار
ز درد ناله زارم بنالی
لقد کلفت مالم اقو حملا
و مالی حیله غیر احتمالی
که کوته باد چون دست من از دوست
زبان دشمنان از بدسگالی
الا یا سالیا عنی توقف
فما قلب المعنی عنک سال
به چشمانت که گر چه دوری از چشم
دل از یاد تو یک دم نیست خالی
منعت الناس یستسقون غیثا
ان استرسلت دمعا کاللآلی
جهانی تشنگان را دیده در توست
چنین پاکیزه پندارم زلالی
ولی فیک الاراده فوق وصف
ولکن لم تردنی ما احتیالی
چه دستان با تو درگیرد چو روباه
که از مردم گریزان چون غزالی
جرت عینای من ذکراک سیلا
سل الجیران عنی ما جری لی
نمایندت به هم خلقی به انگشت
چو بینند آن دو ابروی هلالی
حفاظی لم یزل مادمت حیا
و لو انتم ضجرتم من وصالی
دلت سخت است و پیمان اندکی سست
دگر در هر چه گویم بر کمالی
اذا کان اقتضاحی فیک حلوا
فقل لی مالعذالی و مالی
مرا با روزگار خویش بگذار
نگیرد سرزنش در لاابالی
ترانی ناظما فی الوجد بیتا
و طرفی ناثر عقد اللآلی
نگویم قامتت زیباست یا چشم
همه لطفی و سرتاسر جمالی
و ان کنتم سئمتم طول مکثی
حوالیکم فقد حان ارتحالی
چو سعدی خاک شد سودی ندارد
اگر خاک وی اندر دیده مالی
محمد جواد (هترا) علیمردانی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
سلام به هنر دوستان و اهل حافظان گرامی، من از شعر بهره ای نبردام، اما مدتی است حافظ گرفتار حافظ عزیز شده ام، آیا کسی هست که بگوید شرح بیت پنجم را، ممنون
ترسم این قوم که بر درد کشان میخندند
بر سر کار خرابات کنند ایمان را
محمد باقر انصاری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۴۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب چهارم در فواید خاموشی » حکایت شمارهٔ ۱۴:
" نمط" بمعنی روش و شیوه است. بنابراین معنی شعر این است که: اگر قرآن را با این صوت ناهنجار بخوانی آبروی مسلمانی و قرآن را خواهی برد.
ضمناً واژه "مشاهره" هم که خانم مینا با تردید به معنی شهریه گرفته اند درست است. در لغات نامه دهخدا آن را بمعنی حقوق ماهانه و شهریه معنی کرده است.
در اینجا مناسب است خاطره مرحوم اقبال لاهوری در مورد تلاوت قرآن را نقل کنم. او می گوید در دوران کودکی روزی قرآن می خواندم، پدرم سؤال کرد: محمد! چه می کنی؟ گفتم: قرآن می خوانم. گفت: این شیوه قرآن خواندن نیست. قرآن را باید بگونه ای بخوانی که گویا مخاطب آن هستی و قرآن به تو نازل شده است.
میلاد گرجی زاده در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۱ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۶۹:
درود. با افسوس باید بگم در کتابهای ما بسیار ابیات و اشعار را دگرگونه نگاشتند. باز هم جای سپاس دارد که در این شعر دگرشی در پنداره رخ نداده
حبیب اله در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱:
درود دوستان.
در این مکان. جایی که هزاران شاعر برای اعتلای زبان فارسی تلاش کرده اند، نوشتن هر کلمه به غیر از زبان فارسی (فینگلیش) توهین بسیار بزرگی به فرهنگ و ادبیات و شاعران است.
حسام الدین در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰:
خیام همچون مروارید دریای دانایی است. فلسفه، ریاضی و بسیاری علوم دیگر را نیک دریافته و اکنون پرسشی میپرسد. اما این پرسش بهر تشنه کردن خُردانی همچون این بندهی کِه است. او در علم دین یا فلسفه شبههای نداشته و از این رو از او به دور است که پرسشی بپرسد و آهنگ و نیتش نفی چیزی باشد. در فلسفه، چنانکه من آموختهام، هرکسی 3 پرسش بنیادین را پاسخ بگوید به رستگاری میرسد:
از کجا آمده ام؟
کجا هستم؟
کجا خواهم بود؟
و خیام این پرسش را برای کسانی که نمیاندیشند، میپرسد تا کمی دست از خورد و خوراک بردارند و به پژوهش بپردازند. یزدانش بیامرزاد...
رشید الدین وطواط در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۲۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
فکر نمیکنم هیچ شعری تو این سایت به اندازه ی این شعر حاشیه داشته باشه! ماشالله چقد کامنت گذاشتن دوستان /:
حسن عسکری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۳ - غزل: