.. در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۴:
شورش عشق است، نه اویی، نه ماست..
سامان در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۴۷ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۵۷:
کسی اینجا مربع می نشیند
که در ایوان مثمن جا ندارد
سید جعفر هادئی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۵ دربارهٔ شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۲۱:
در آفرینش زیبایی خداوندی چهره بر زنان چه گناهی است که تاجر قاضی و حاکم در غلیان هوس شهوت تا جه رسد به عامه میخواهند زن صالحه را بفلاکت برسانند و زن را مستوجب عقوبت سخت قرار دهند. مردان باید پهلوان مردی کنن و بر نفس اماره خود فائق آیند.
سید جعفر هادئی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۲ دربارهٔ شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۱۹:
قدری با تعدیل به حکایت نگاه کنیم با پایین آوردن مقام شامخ زن در داستان مختار ثقفی قلب سیدتی ساداتی ذریه حضرت محمد صلوات الله علبه و آله، حضرت فاطمه سلام الله علیها را نشکنیم که یار حضرت علی علیه السلام بوده و ائمه اطهار را به اسلام تقدیم داشته است. اگر حکایت را مصداق قرار دهیم شبه در رفتار همسری علی و فاطمه میاندازیم.
سید جعفر هادئی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۹ دربارهٔ شیخ بهایی » موش و گربه » حکایت ۲۰:
شیخ بها در این حکایت زن را یکی از نماد های شیطان معرفی می کند در صورتی مردان هم به موقعش به همان اندازخ نماد شیطانی پیدا می کنند. زنانی که از دامانش شیخ بها ظهور می کند. شکل گیری شاکله شخصیت هر فردی در دامن زن است. مردان در بزرگ کردن فرزندان کارشان حمایتی است. به همان اندازه که زن شیطانی میشود مرد هم به مقعس به همان اندازه است.
جعفر صادقی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مثنویات » شمارهٔ ۳۲:
بنام خدا
یکی از سیاست پیشگان زمان قاجار می گوید:
دوره ی آخرالزمان رسیده! و وقتی از وی نشانه ای از آخر الزمان از وی می خواهند می گوید:
در این زمانه نخود و کشمش را در جیب پیر مردها ریخته اند و گلستان سعدی را زیر بغل کودکان گذاشته اند.
در آخرالزمانی که کوک بودم و گلستان سعدی را زیر بغلم دادند و مرا روانه ی مدرسه کردند، خوشبختانه معلم دلسوزی همراه ما شد که می دانست ذهن کودکانه ی ما ممکن است نصایح و کلمات حکمت آمیز سعدی را بر نتابد، ولی ایشان با هزار حیله و تمهید آ نچه از سعدی می بایست به ما بیاموزد آموخت، روانش شاد و روحش قرین آرامش باشد. از جمله همین قطعه ی 32 بود که هنوز دفترچه ی آن را که باقلم نی نوشته ام دارم، ایشان این قطعه را این گونه تقریر می فرمود و ما تحریر می کردیم:
سپاس و شکر بیپایان خدا را
برین نعمت که نَهمَت نیست ما را
بسا مالی که بر مردم وبالست
مزید ظلم و تأکید ضلالست
مفاصل مرتخی و دست عاطل
به از سرپنجگی و زور باطل
نه آن مورم که در پایم بمالند
نه زنبورم که از نیشم بنالند
چگونه شکر این نعمت گزارم
که زور مردم آزاری ندارم
امیدوارم گنجور این قطعه را با تقریر معلم ما وارد متن اصلی کند و با این کار 23 حاشیه ی نوشته شده را بی اثر کند.
با احترام: جعفر صادقی
nabavar در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۹ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۷۳ - در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه:
در چند بیت این چامه اشتباه نوشتاری دیدم
سطر 29 : فان القرض مقراض المحبه
سطر 50 : دو صد گل پیرهن در وی مقیم است
سطر 58: به جیب عقل گوهر های اسرار
سطر 63: درون تیره از میل زخارف
سطر 64: معارف گر چو مو باریک باشد
سطر 73: اگر ترسی که ناگه نفس خود کام
سطر75: بدان نیت در هر زن که کوبی
سطر92:چو دود از روشنی باشد نشانمند
باران در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۰:
تضمین غزل حافظ:
دشمن از دوست چو نشناختهای یعنی چه؟
پرچم صلح برافراختهای یعنی چه؟
تو ندانی به که دل باختهای یعنی چه؟
"ناگهان پرده برانداختهای یعنی چه؟
مست از خانه برون تاختهای یعنی چه؟"
گر چه جز هجر مرا نیست ز وصل تو نصیب
گرچه نوشاست بلایی که فرستاده حبیب
آمدی دوش و مرا رفت ز کف صبر وشکیب
"زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب
این چنین با همه در ساختهای یعنی چه؟"
آیت مرحمت و لطف خدایان شدهای
قبلهی معرفت شعرسرایان شدهای
شمع شبهای گدازان جدایان شدهای
"شاه خوبانی و منظور گدایان شدهای
قدر این مرتبه نشناختهای یعنی چه؟"
از تو در دست ندارم اثری جز بادی
حاش للّه که برم از تو به کس فریادی
نکنی گاه به گاه از من عاشق یادی؟
" نه سر زلف خود اوّل تو به دستم دادی؟
بازم از پای درانداختهای یعنی چه؟"
به چمن چون تو خرامی گل و بلبل نگران
تا کجا چتر کشد سایهات ای سرو چمان
طرّه بر هم زدی و فاش شد آن درّ نهان
"سخنت رمز دهان گفت و کمر سرّ میان
واز میان تیغ به ما آختهای یعنی چه؟"
مهر از شرم رخت کرد ز آفاق افول
ماه نو از خم ابروی تو در حال حلول
لیله القدر ملک از چم زلف تو نزول
"هرکس از مهرهی مهر تو به نقشی مشغول
عاقبت با همه کج باختهای یعنی چه؟"
گفتی: اندر طلبم دلق مرقع بگذار
قلب صافی کن و صیقل بده آیینهی تار
همچو "باران" بهاران بزدا گرد و غبار
"حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار
خانه از غیر نپرداختهای یعنی چه؟"
مسمط تضمینی از باران (مریم مروّج)
باران در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۶ دربارهٔ شاه نعمتالله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۳۸:
تضمین مصرعی از این شعر:
ای نفحهات ز جنس مسیحا خوشآمدی
رویت چنان بهشت مصفّا خوشآمدی
یاس از رخت خجل شد و آلاله از دلت
ای باغبان صورت و معنا خوشآمدی
هر چند غایب از نظری، حاضری به دل
"ای همچو جان نهفتهی پیدا خوشآمدی”
دل را برای آمدنت ریسه بستهام
بعد از هزار ناز و تمنّا خوشآمدی
تا تر کنی کویر ترکخوردهی دلم
جاریترین تجسّم دریا خوشآمدی
شوریدهی بهشتم و سرگشته در هبوط
ای سیب سرخ آدم و حوّا خوشآمدی
هرچند خستهام و کمی دل شکستهام
وصلت به هر چه درد تسلّا خوشآمدی
دیریست در کمین کمندت نشستهام
صیاد جَلد آهوی شیدا خوشآمدی
گر نیش میدهی و گرم نوش مینهی
بهر خلاص یا که مداوا خوشآمدی
چشمانتظاریام به درازا کشید یار
حتی اگر برای تماشا خوشآمدی
باران
پژمان در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۵:
نه که... به معنی "آیا اینطور نیست که..." میباشد همانطور که در بیت چهارم نیز آمده است. با این استدلال، مصرع دوم به صورت سوالی خوانده میشود و "بخواند"درستتر مینماید.
در مورد "کی" به جای "که": در جای جای مثنوی، مولوی از حرف ربط "کی" به جای "که" استفاده کرده به خصوص در عناوین داستانهای مثنوی. "قصه بازرگان کی طوطی محبوس او..." ، " داستان پیرچنگی کی در عهد عمر..." پس در آن زمان نوشتن "کی" بهجای "که" مرسوم بوده و نوشتار متن صحیح است.
الهام در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » داستان رستم و اسفندیار » بخش ۱ - آغاز داستان:
آقای رفیعی در این که گشتاسب به فرزندش خودش ستم کرد تردیدی نیست اما در این داستان اسفندیار نمی بایست صرف اعتقاد «چه فرمان یزدان چه فرمان شاه» دستور ناروای پدرش رو بپذیره، به سیستان لشکرکشی کنه و بخواد پهلوان ایران زمین رو که در سراسر زندگی اش به ایران خدمت کرده و اکنون در دوران کهنسالی هست رو دست بسته به نزد پادشاه ببره
.. در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
تو دو دیده فروبندی و "گویی" روز روشن کو..
.. در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
اسب سخن بیش مران، در ره جان گرد مکن
گر چه که خود سرمهی جان آمد آن گرد مرا..
.. در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۸:
کشتی برانم
سخنگفتن را کنار بگذارم تا بتوانیم در معنی غرق شویم..
برگ بی برگی در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند
نظرباز کسی ست که از دریچه چشم خدا به زندگی نگریسته و آینه وار هرآنچه را در جهان میبیند بازتاب و جلوه ای از جلوه های حضرت معشوق دیده ، به آن عشق ورزیده و آنرا ارج نهد . برای مثال جناب ابتهاج میگوید از اینکه در روزگاری زندگی میکند که میتواند این غزل را با صدای استاد شجریان بشنود احساس خوشبختی میکند . این نظربازی ست و اینکه بسیاری از بزرگواران اوقات خود را در این سایت گرانقدر و در محضر حافظ سپری میکنند گونه ای دیگر از نظربازی ست و بی خبران آنانی هستند که از این حضور و یا نظربازی جناب سایه شگفت زده شده و از شنیدن واژگانی مانند عشق ، خدا ، توکل ، کار ، رهایی و حضور حیرت کرده و میگویند نظر بازی چیست و عشق به خدا دیگر چه صیغه ایست و یا معرفت کدام است ؟ چرا چنین اشخاصی وقت خود را صرف این مسایل میکنند و به دنبال موهوماتی مانند عرفان و شناخت خود و خدا و می ایزدی هستند ؟!!! این بی خبران یا خواب زدگان تنها چیزهای این جهان مانند ، دارایی ، شهرت ، مقام ، جوانی و زیبایی ، تایید مردم ، تعصب نسبت به اعتقادات و باورهای تقلیدی ، و هرچیز دیگری که از جنس فکر باشند را در مرکز خود قرار داده و با عقل معاش خود سعی در گسترش چیزها دارند و با واژگانی مثل خرد کل ، عرفان ، عهد الست بیگانه بوده و هدف حضور در این جهان را چیزی جز انباشته کردن دلبستگی ها و احساس مالکیت بر آنها و مست شدن بیشتر به چیزهای این جهانی نمی دانند حافظ میگوید که او راه نظر بازی و دیدن جهان از نگاه خداوند را برگزیده است و دیگران خود دانند.
عاشق و رند و نظربازم و میگویم فاش
تا بدانی که به چندین هنر آراستهام
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولی
عشق داند که در این دایره سرگردانند
انسان عاقل که خود را مرکز پرگار آفرینش دانسته و بر مبنای عقل و تدبیرهای عقلی و فلسفی امور دنیوی خود را سامان میدهد از سکون و آرامش و خوشبختی بی بهره می ماند و عشق به این امر گواهی میدهد که با اصل گرفتن دلبستگی های ذکر شده جایی برای عشق به اصل هستی مطلق که منشاء شادی و خوشبختی پایدار است باقی نمی ماند و لاجرم این عاقلان در دایره هستی سکون و آرامش نداشته و پیوسته در سرگردانی بسر میبرند . نقطه مقابل آن عشق است و نظر بازی که انسان با نگاه خداوند به جهان نگریسته و در عین بهره مندی از عقل برای بهبود کیفیت زندگی خود ، شیفته و دلبسته چیزهای این جهان نمی شود، پس به آرامش و خوشبختیِ ابدی دست می یابد.
جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست
ماه و خورشید همین آینه میگردانند
جلوه گاه رخ حضرت معشوق همین جهان فرم است که حضرتش در مظاهر آن تجلی نموده و عارف بجز حق چیز دیگری نمی بیند، پس حافظ میفرماید تنها او نیست که دارای چنین جهان بینی است که شرح آن در دو بیت بالا رفت ، و این نگاه به جهان را آینه گردانان دیگری نیز دارند، از ذره ذره اجزای حیات و نباتات و جمادات گرفته تا ماه و خورشید که نور و گرما و برکت زندگی را در سراسر گیتی منتشر میکنند، همگی آینه گردانانِ یگانه پادشاهِ جهان هستند، عارفان نیز چنین کرده و جهان را از نور و فیض وجود و برکت حضور خود برخوردار میکنند . و براستی آیا حافظ و مولانا و عطار ماه و خورشید تابانِ آسمانِ معرفت و عشق نیستند ؟
نیما در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۸ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
مست از می عشق او، نه زین باده ناب
مصرع دوم این بیت چنین درست است
پرویز پایکار در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » یوسف و زلیخا » بخش ۷۳ - در پند دادن و بند نهادن فرزند ارجمند که دست ادراک در فتراک اکتساب کمالات استوار دارد و پای میل در ذیل اجتناب از جهالات برقرار وفقه الله لما یحبه و یرضاه:
چو عیسی تا توانی خفت بی جفت
مده نقد تجرد را ز کف مفت
به گلخن پشت بر خاکستر گرم
به از پهلوی زن بر بستر نرم
نیما در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ فروغی بسطامی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب
مست از می عشق او، نه زین باده ناب
حسن عسکری در ۶ سال و ۱ ماه قبل، سهشنبه ۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » اشعار محلی » شمارهٔ ۳ - غزل:
وای که بی نظیر کوچکترین کلمه ای هست که میشه برا اواز استاد با این شعر بکاربرد
نیکومنش در ۶ سال و ۱ ماه قبل، چهارشنبه ۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۲۷: