boowiso در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۴۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷:
ظاهرا در این بیت :
چمن امروز بهشت است و تو در میبایی
تا خلایق همه گویند که حورالعین است
کلمه می بایی باید با می نایی تغییر یابد که فکر کنم یعنی نمی آیی.
معنی شعر به این صورت ظاهرا غلط می شود ولی وقتی می نایی بگذاریم درست می شود یعنی:
چمن امروز مثل بهشت است و تو در نمی آیی تا خلایق همه بگویند که حورالعین آمده است.
حامد در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۲ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۲ - پند و اندرز:
الله اکبر از فلسفه سیاست انسانی و اسلامی که در این شعر پر مغز و نغز چراغ راه سیاست ورزان می تواند باشد
دکتر صحافیان در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳:
روی تو پیوسته پوشیده است و هزار نگهبان در اطرافت.هنوز گل وجودت باز نشده که صد بلبل عاشق به گرد وجودت می چرخد.(ایهام: ذات بی چون حق، دست نیافتنی است و هزار اسم او چون نگهبانی یکایک آفریده ها را به بند کشیده است- هر کدام و در هر لحظه ای در اسمی، چه آنکه ذاتش پیوسته بر طبل یگانگی می کوبد)
2-جای شگفتی ندارد که به کوی تو بیایم، همانند من هزاران غریب است که به شوق حضورت آمده اند(گرچه می دانند رویت پوشیده است)
3-خانقاه و خرابات هر دو حریم عشق است، پرتو روشنایی اش همه جا را گرفته است.(مفهوم آیه 115 بقره)
4-اما آنجایی که در آیینهای دینی مانده اند، ناقوس کلیسا و صلیب مشهورند و از باطن دین خبری نیست(پرتو روی حق دیده نمی شود)-در نسخه خانلری ناموس کلیسا آمده که معانی مختلفی دارد و یکی به معنای ریا و فریب است-
5-چه کسی است که از روی خلوص عاشق شود و معشوق به او نوجه نکند؟!(جان توان دریافت پیام های عشق را دارد)ای بزرگوار درد عشق نداری وگرنه طبیب هست(احتمالا در جواب شیخ اجل سعدی است: دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست/ گر دردمند عشق بنالد غریب نیست-شرح شوق:سعید حمیدیان)
6-آخر این فریاد عاشقانه حافظ از روی بیهودگی نیست.داستانی ناآشنا ولی پر از شگفتی است(تکرار بیت 2)
وبلاگ و کانال:
آرامش و پرواز روح
اینستاگرام:drsahafian
علی جوادی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۲۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۰:
در Tarih-i Firuz-Sahi. The tarikh-i Feroz-Shahi of Ziaa al-Din Barni, commonly آمده است:
بگذار تا بگریم چون ابر نوبهاران
کز سنگ گریه آید روز وداع یاران
بابک چندم در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۱۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲:
عبدالله جان
حق با شماست.
متاسفانه روزگار درازی است که مردمان اینسوی و آنسوی مرز از گذشته خود بی خبرند و آنکه پیوند خویشاوندی بسیار بسیار نزدیکشان به هزاران سال پیشتر باز می گردد...
نام ایران از زمان ساسانی به سرزمین ما داده شد، ولی مردمان ایرانی بسیار پیشتر از آن نه فقط در ایران و افغانستان که در تاجیکستان، سغد، قفقاز، خوارزم، و... بودند، همچنین گروههایی از آنان که به سرزمینهای دورتر کوچ کرده و در طول زمان متاسفانه هویت اصلی خود را از دست دادند...
از بابت همین است که مردمان هر سه کشور امروزی یعنی ایران، افغانستان، و تاجیکستان می باید که قدر این نزدیکی و خویشاوندی با یکدیگر را بدانیم و ارج نهیم مباد که آنچه که بر سر دیگر ایرانیان آمد بر سر ما نیز بیاید...
باری،
دیرینه نام افغانستان به قدمت و زمان هیچکدام از افرادی که نام بردی نمی رسد، الی سید جمال که آنهم از بخت بد ما گویا که اهل اسدآباد همدان بوده و خود را افغان جا می زده...
به هر حال
از دید من یکی، آن گفته زیبا در زبان اسپانیایی صدق می کند:
مویی کاسا سویی کاسا-> خانه من خانه شماست...
نگار بهشتی پور در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۰۰ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۸ - گفتار اندر سلامت گوشهنشینی و صبر بر ایذاء خلق:
تردامن: بدکار؛ بدنام.
بهل: بگذار
پی غلط کردهاند:به اشتباه گام برداشتند.
از این تا بدان، ز اهرمن تا سروش:فرق میان این دو نظیر تفاوت دیو با فرشته است.
حرفگیری:خرده گیری، عیب جویی
که پروای صحبت ندارد بسی: به همنشینی با دیگران زیاد میل و رغبت ندارد.
زرق:ریاکاری و تزویر
ریو:مکر؛ حیله؛ فریب؛ نیرنگ
آمیزگار: خوش معاشرت
گردن کشی:تکبر، غرور
تنک مایه که سرمایه ٔ مالی یا علمی او کم است .
دندان به زهر خاییدن:کنایه از سخنی گفتن که از نهایت دشمنی ناشی می گردد.
پخته خوار:مفت خور
نقش گرماوه:نقش دیوار. کنایه از صورت بی جان
هول: هیبت
تعنت کردن: سرزنش کردن . بدگویی کردن . ملامت کردن
مگر: در اینجا یعنی مثل اینکه
بی تکلف:در اینجا یعنی بدون تجمل، ساده
ایذا:اذیت کردن
حَظ:نصیب، بهره
عَزَب:مرد بی زن
عزب را نکوهش کند:یاد آور حدیث "شرارکم عزابکم" بدان شما عزبهایتانند.
تشنیع: بسیاربدگفتن از کسی
سفله:پست؛ فرومایه؛ ناکس؛ پستفطرت
خبث: کینه توزی، کینه خواهی
خدا را که مانند و انباز و جفت / ندارد، شنیدی که ترسا چه گفت؟: اشاره است به باورنادرست مسیحیان که عیسی پسر خداست.
عمران در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۶ دربارهٔ اقبال لاهوری » اسرار خودی » بخش ۱۸ - اندرز میر نجات نقشبند المعروف به بابای صحرائی که برای مسلمانان هندوستان رقم فرموده است:
بیت آخر از خواحه حافظ است با کمی تصرف: چیست یاران طریق بعد ازین تدبیر ما ... الخ
Vahid Vanbub در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۲۰:
ما بدون لباسهای فاخر و طلا حالمون خوبه
نه رنجی از نداشته هامون داریم نه ترسی برای از دست دادن داشته هامون داریم
تا جهان میچرخه ما از خود به درگاه تو تسلیم هستیم
تا شک تو ای پروردگار برطرف بشه که ما با وجو تو خوش هستیم
نه با سیمو زرو طلا و لباس
البته معنی لفظیشه
معنی درونیش باید جهان بینی انسان داشته باشه تا به جانش الهام بشه جوهره ی کلام
شهرام در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۵۷ - به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد:
عالی بود مقبول جان خیلی شنیدنی بود . عاشق نوای افغانی روی شعرهای کهن فارسی هستم . حال و هوای مکتب هندی را بسیار در ذهن زنده می کنه
هیچکس در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
جالب بود. به نظر حقیر "ما نه رندان ریاییم" بسیار گیرا و خوش آمد زیرا که بعضیها ریاکارند و برخی دیگر مثل بنده با رندی ریاکاری میکنند. واقعا که شیخ رند به زیبایی آن را اعیان ساخته است
مقبول صدیقی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۵۷ - به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد:
اختر شوکت آوازخوان افغانستانی این شعر زیبا را با حنجره خوب خود کمپوز کرده
مقبول صدیقی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ اقبال لاهوری » زبور عجم » بخش ۵۷ - به فغان نه لب گشودم که فغان اثر ندارد:
اختر شوکت آوازخوان افغانستانی این شعر زیبا را با حنجره خوب خود کمپوز کرده
پیوند به وبگاه بیرونی
هیچکس در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:
این مصرع را میتوان به چند صورت خواند: (به کاماهایی که گذاشته ام توجه فرمایید)
وان چه گویند، روا نیست نگوییم، رواست
وان چه گویند، روا نیست، نگوییم رواست
مصطفی ا در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۹۸۲:
"دو روزی است همراهی جسم با جان"
واقعا همینطوره. چه سریع ادم پیر میشه و از توان می افته.
مرضیه در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۷:
نوشته شده:"پای بلبل نتوان بست " در صورتیکه نای بلبل نتوان بست که بر گل نسراید صحیح تر بنظر میاد
Behrouz در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۵ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۹ - سبب آنک فرجی را نام فرجی نهادند از اول:
مقدمه ای بر علم اسما= که فرجی نه طلب فرج است و نه فرج دیده بلکه فرج دریده و ریده:...
امید در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳:
آقای یا خانم شایق اینقدر آسمان و ریسمان را به هم نباف. سعدی هزار بار مدح عاشقی فرموده و ضم زاهدی!
نمیتوانید با این تفاسیر مغرضانه استاد سخن را مصادره فرمایید
تاکید میکنم سعدی عاشق است نه زاهد
رشنو در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱:
بیت اول،مصراع دوم ؛ اگر "راه زن" و "راه بر" به شکل راهزن و راهبر نوشته شوند هم از نظر نگارش درست تر است و هم در خواندن شعر،خواننده دچار اشتباه نمیشوند.کمااینکه رهزن و رهبر هم امروزه "ره زن" و "ره بر" امروزه سرهم نوشته میشوند.
تیمور ناصری در ۵ سال و ۹ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۵:
دنائت ( ریشه) ای داری که نتوان از زمین کندت
نیلوفر احمدی در ۵ سال و ۹ ماه قبل، سهشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹ - افتادن شغال در خُم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان: