گنجور

حاشیه‌ها

الهام در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۰۲ دربارهٔ نظامی » خمسه » خسرو و شیرین » بخش ۶۶ - تنها ماندن شیرین و زاری کردن وی:

درود بر شما
"و گر آتش نه‌ای صبح روشن " به نظر میرسه "و گر آتش نه‌ای *ای* صبح روشن" درست باشه

علیرضا در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۳ دربارهٔ باباطاهر » دوبیتی‌ها » دوبیتی شمارهٔ ۳۲۷:

با سلام
عدد 12 شامل موارد متعددی می‌شود که ترکیب 8 و 4 هم از منظرهای مختلف قابل تعبیر است. لذا در شرایطی که امکان سوال کردن از خود شاعر وجود ندارد، تنها راه عملیاتی این است که هر کس خداوند را به هشت و چار مدنظر خودش قسم بدهد و امید به اجابت داشته باشد.
ما هم مانند شبهای قدر 12 امام از اهل بیت پیامبر (ص) را واسطه فیض و غفران. گناهانمان قرار میدهیم.

فاطمه در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۹ دربارهٔ وحشی بافقی » فرهاد و شیرین » بخش ۱ - سرآغاز:

وحشی همیشه عالی بوده*_*

محمد تقی کمالی سبزواری در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۰۶ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۲۲:

با درود و سپاس بسیار از کار ارزشمند فرهنگی شما بنطر بنده هم در بیت پنجم سکته ای احساس میشود که باین طریق روان تر است:
منه بر خط گردون سر، ز عمر خویش بر میخور

رازقی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۱۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۳:

علی جان هزار ساله ره است از تو تا مسلمانی/هزار سالِ دیگر تا به حدِ انسانی... چون نگاهت به زن و مرد و گوینده و خواننده افتاد از نور این غزل غافلی...چه بسا از خود...یا حق

عامر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پرداز:

این آهنگ اولین بار با ملودی جاودانه حسین خان یاحقی توسط منوچهر همایونپور در سال 1338 اجرا شده. زمانیکه احمد ظاهر فقط 13 سال داشته که البته این آهنگ در دهمین آلبوم این خوانده مشهور افغان قرار گرفته که این خود نشان دهنده فاصله بیشتر از سال خلق اولیه این اثر هست.
امروزه هم بخاطر فقر آهنگساز، عده ای خوش صدا دست به بازخوانی آثار دل انگیز گذشتگان میزنن. حتی بخودشون همت هم نمیدن که کمی تغیرات ایجاد کنن و روی آثاری کار کنن که کمتر بین مردم محبوبیت پیدا کرده بودن.......

پرویز در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ رهی معیری » چند قطعه » قطعهٔ ۱۳ - سخن‌پرداز:

خانم نگین، چرا این بیت حذف کردید!!!!!
از شــــاه و گــدا هــر کـه در ایــن میـکده ره یافـت
جــز خون دل خـــویــش به پیمـــــــانـه نـــــدارد

اقبال در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۹ - رنجانیدن امیری خفته‌ای را کی مار در دهانش رفته بود:

چقدر ابتدایی تحلیل کردید!
شما خدا رو در معادلات زندگیتون نمی بینید؟
این حکایت به وضوح امتحانات خدا بود که ما کلی خدا را فحش می دهیم ولی تهش رای خود ما این کار ها رو کرده و فحش دادن به خدا حین بلا مثل کسیه که به دندون پزشک موقعی که داره زیر دستش درد میکشه فحش میده هیچ کس این کارو نمیکنه چون همه میدونند او برای صلاح خودش این کارو میکند

ایرج بهرامی فر در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲:

به نظر من حقیقت انسان جز این جسم فانی نیست مگر به انسانیت که راز مانایی است.

مهدی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۱ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۷:

فضل است اگرم خوانی عدل است اگرم رانی
قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
فضل به معنی بخشش؛ احسان؛ نیکویی است. در اینجا یعنی اگر مرا بخوانی و به من نظر کنی به من لطف و نیکی کردی و اگر هم من را از خودت برانب یعنی دور کنی شکایتی ندارم این عدالت است. آن کسی که از سختیهایی که در راه رسیدن به تو وجود دارد فرار میکند قدر تو را نمیداند.

میثم قرایی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۸:

مصرع سوم این غزل گویا از وزن خارجه. با هیچ اختیاری درست درنمیاد. کسی نظری داره؟

مجید در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

در ضمن "چشمش مرصاد" هم با توجه به ایهام قرائتی می تواند درست باشد و معنای آن اینگونه است: چشم معشوق کمینگاهی برای شکار عاشق است.

مجید در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۰۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴:

دوستان دقت داشته باشین در ادبیات معانی مختلف رو میشه از یک جمله دریافت کرد و از آنجا که بیت پایانی غزل: حافظ از دولت عشق تو سلیمانی شد ... با بیت اول رابطه معنایی دارد در مصراع دوم بیت آخر: یعنی از وصل... عشق را فنا و نابودی از برای معشوق می داند که عبارت باد به دست بودن موید آن می باشد و این فنا خود دولتی برتر از ملک سلیمان است. در بیت دیگری از حافظ عشق به این معنا آمده: آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع/ آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
که باز عشق را در فنا می بیند و اینگونه اشعار در ادبیات فارسی بسیار باشد.

هیرسا در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۲۷:

با سلام خدمت شعر دوستان گرامی
البته آقای حمید هیراد هم دو بیت اول این شعر زیبا را بسیار عالی خوانده اند «در ترانه خاتون»
و واقعا عالی خوندن پیشنهاد می کنم حتما گوش کنید.
:-{ :-{ :-{ :-{ :-{ :-{ :-{ :-{

نگار بهشتی پور در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۶ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هفتم در عالم تربیت » بخش ۲۶ - حکایت:

سیب: منظور چانه است
زنخ: زنخدان
کِتیب: مأخوذ از کتاب بمعنی نوشته شده- معنای بیت: چنان نیست که هرجا خط (موی نوروسته بر صورت) دل فریبی ببینی بتوانی در کتاب او طمع کنی یعنی از هر خوبرو کام دل حاصل نمی توانی کرد.
فضول:‌کار ناپسند
رحیل آمدش:‌سفری برای او پیش آمد.
دل افگار:‌با دل آزرده
روی ریش:‌چهره مجروح
میل:‌واحد مسافت، معادل یک سوم فرسخ
مَهیل: جای ترسناک
تَنگ ترکان:‌ گردنه ای در فارس بین کازرون و بوشهر
برنجید:‌آزرده خاطر شد
بینداز رخت: اسباب را فرود آر
اگر من دگر تنگ ترکان روم:‌کلمه ی تنگ ترکان در اینجا ایهام دارد یعنی اگر من دیگر به گردنه ی تنگ ترکان یا نزدیک ترکان - معشوقان زیباروی روم.
لَت خور:‌سیلی بخور، تو سری بخور
بهیبت برآرش:‌چنان تربیتش کن که از تو بیم و ملاحظه داشته باشد
وگر سیدش لب به دندان گزد:‌اگر سرورش خواجه اش را ببوسد
دماغ خداوندگاری پزد:‌هوس سروری در سر خواهد کرد.
بود بندهٔ نازنین مشت زن:‌بنده ی ناز پرورده سرورش را مشت می زند و فرمان نمی برد.
فرسودهٔ روزگار:‌کهنسال
ز من پرس فرسودهٔ روزگار/که بر سفره حسرت خورد روزه‌دار:‌مفهوم بیت این است که ادعای پاک بازی اینان دروغ است همان طور که روزه دار درحسرت سفره ی غذاست دل ایشان نیز پر هوس است.
تَنگ خرما:‌لنگه ی بار خرما
که:‌کاه
گاو عَصّار:‌گاوی که چشم او را بندند و همیشه در یکجا دور زند. (مثل ...) در مورد کسی گفته شود که کار بیهوده کند.
که از کنجدش ریسمان کوته است:‌ چون نمی تواند به کنجد برسد و از آن بخورد

عرفان در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۴ دربارهٔ سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۷:

بسم الله
هردو کلمه درست است. چه تغیر و چه تغییر

عرفان در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

به نام خدا
عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
معنی: حتی اگر خود مانند حافظ قرآن را بتونی به چهارده روایت از حفظ بخوانی، تنها در شرایط خاص عشق فقط می تواند به فریاد تو برسد.

نگار در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۳ دربارهٔ امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۹۹۶:

رمل مثمن مطوی نمیشه میشه رمل مثمن سالم

کیوان کاظمی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵:

تمام ادبیات جهان در تمام اعصار رو باید بزاریم در یک کفه ترازو و در کفه دیگر : عاشق شو ارنه روزی کار جهان سرآید .... ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی این عصاره همه ادبیات انسان هست از گلستان جهان همین یک بیت ما را بس

مهدی نجفی در ‫۵ سال و ۹ ماه قبل، شنبه ۱۰ خرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۵۵ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۹۲ - در بارهٔ فوت دختر خود:

سلام.
خاقانی در جای دیگه ای اینطوری مرگ پسر و دخترش رو با هم مقایسه میکنه:
دریغ میوۀ عمرم رشید، کز سر پای
به بیست سال برآمد، به یک نفس بگذشت
مرا ذخیره همین یک رشید بود از عمر
نتیجۀ شب و روزی که در هوس بگذشت
چو دختر آمدم از بعد این چنین پسری
سرشک چشم من از چشمۀ ارس بگذشت
مرا به زادن دختر غمی رسید که آن
نه بر دل من و نی بر ضمیر کس بگذشت
چو دختر انده من دید سخت صوفی‌وار
سه روز عدۀ عالم بداشت، پس بگذشت
البته در قضاوتهای تاریخی باید بدیهیات زمانه را دید و بعد قضاوت کرد.
اما متاسفانه هنوز رگه هایی از این نوع فکر در زمانه ی ما موجود است...

۱
۲۱۹۲
۲۱۹۳
۲۱۹۴
۲۱۹۵
۲۱۹۶
۵۷۲۵