سیـنا --- در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۰ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
به به آقای عرفان. خوشوقتم از آشنایی شما. من هم 11 انسانی هستم و سال تحصیلی بعد 12ام . گاهی نگاهی به قسمت حاشیه های این سایت که در پایین قرار داد، می اندازم تا ببینم برای ملت کدام شعر ها جالب بوده و نگاهی بیندازم.
منظورتان را خوب متوجه نشدم. فکر کنم معادل وزن این شعر را میخواستید که خب، میشود مستفعلن مفاعلُ مستفعلن فعَل. و در مورد مثال برای اوزان که گفتید. روی تصویر هر شاعر دلخواه که بزنید جدول اوزان عروضی اش موجود است و میتوانید انواع اشعار در وزن های مختلف را ببینید.
و نکته دیگر این که بهترین کاری که میتوانید برای فهم وزن هر شعر انجام دهید اول دریافت ریتم آن با آهنگین خواندنش یا ضرب گرفتن است. یعنی اول باید وزن و آهنگ را «بشنوید» بعد میتوانید در قالب های فاعلاتن و مستفعل و... بگذارید.
موفق باشید. امیدوارم خوب توضیح داده باشم.
حفیظی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۰ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶:
شعر غزالی مشهدی(980ق) با این مطلع: از بزم جهان باده گساران همه رفتند، علاوه بر تاریخ ادبیات دکتر صفا در جلد دوم کاروان هند ذیل مدخل غزالی مشهدی نیز درج شده است. با توجه به وسعت مطالعات ملک الشعرا قابل باور نیست که شعر غزالی مشهدی را ندیده باشند و این ردیف و قافیه و وزن عروضی یکسان در شعر ایشان تصادفی ایجاد شده باشد.
عرفان در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
چرا تو سایتتون نمیزنید که این جمله مستفعل مستفعل مستفعل فعل هست یا مستفعل مستفعل مستفعل مستفعل تکلیفمو اشتباه نوشتم
عرفان در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹:
اقا من 11 انسانی هستم مثال برا اوزان میخوام چرا مرتبش نکردین گردن درد گرفتم انقدر تو سایتتون گشتم لطفا پیگیری کنین
محمد یگانه در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۸ دربارهٔ اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۵:
در مصراع اول بیت یکی مانده به آخر، به جای «ننگاشم» کلمه «ننگاشتم» صحیح است.
نگار بهشتی پور در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۵ دربارهٔ سعدی » بوستان » باب هشتم در شکر بر عافیت » بخش ۱۳ - نظر در اسباب وجود عالم:
صَندَل:درختی کوچک که چوب آن بصورت گرد مصرف دارویی داشته است به خصوص برای آماس جگر و معده و دردسر. در مصرع دوم منظور درمان بی حاصل کردن است.
شُرب و اَکل:آشامیدن و خوردن
تَف:گرمی، حرارت
به حقش: به حق خدا
اِقطاع:بخشیدن مِلک یا قطعۀ زمین از جانب سلطان یا خلیفه به کسی که از درآمد آن استفاده کند.
آذر ،خانم معلم جغرافیا از اراک در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵:
با درود به آقای اسماعیلی .از حاشیه تان بهره ها بردیم و دو خواهش داریم بکم آن که کمتر تعارف کنید و فقط بفرمایید ''من غزل خوان هستم ولی غزل دان و مفسر نیستم'' دوم آنکه برای نوشتن این حاشیه پربار حتما بیت را در حاشیه بیاورید در غیر این صورت خواننده دچار سرگیجه و خستگی می شود .سپاس از شما
فرید در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۵ دربارهٔ عطار » منطقالطیر » بیان وادی عشق » حکایت خواجهای که عاشق کودکی فقاع فروش شد:
اگر کمی زیر چتر مسایل اخلاقی قرار بگریم باید گفت این مرد بزرگ چیزی که خلاف ارزش های اخلاقی است سروده .
تماشاگه راز در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳۶:
امیر پروانه، معین الدین سلیمان، نایب السلطنه و حکمران روم شرقی از مریدان و دوستداران مولانا بود. از رابطه او و مولانا در مناقب العارفین، با اغراقنماییهای معمول بسیار گفته شده است.
اما حد صمیمیت این رابطه در یکی از لطیفترین غزلهای مولانا جلوهگر است. گویند در یک مجلس شبانه مولانا، که سخن به درازا کشیده بود، امیر پروانه قصد ترک مجلس و خواب کرد که مولانا این غزل را آغاز کرد که «گر نخسپی شبکی جان چه شود / ور نکوبی در هجران چه شود / ور به یاری شبکی روز آری، از برای دل یاران چه شود...» و در آن نامی هم از این «معینالدین سلیمان» آورد که «ور سلیمان برِ موران آید، تا شود مور سلیمان چه شود»...
سمن در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ خواجوی کرمانی » دیوان اشعار » صنایع الکمال » حضریات » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۳:
کدام ابیات دارای ایهام اند؟؟؟
سیـنا --- در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۷:
این هم بسیار جالب بود.
سرت ار به چرخ ساید نخوری فریب عزت
که همان کف غباری به هوا رسیده باشی
-
نه ترنمی نه وجدی نه تپیدنی نه جوشی
به خم سپهر تا کی می نارسیده باشی
نگه جهان نوردی قدمی ز خود برون آ
که ز خویش اگر گذشتی همه جا رسیده باشی
محمد رضا کشمیری در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۴۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۴:
نخست موعظه ی پیر می فروش این است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید (حافظ)
نام کتاب : اخلاق ناصری نویسنده : الطوسی، الخواجة نصیر الدین جلد : 1 صفحه : 195
آداب شراب خوردن
چون در مجلس شراب حاضر شود نزدیک افضل ابنای جنس خود نشیند و از آنکه در پهلوی کسی نشیند که بسفاهت موسوم بود احتراز کند.
سیـنا --- در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۳۱:
چرا من بیت 4 را این طوری به خاطرم هست:
عجبا نماز مستان تو بگو حرام هست آن
که نداند او زمانی نشناسد او مکانی
سپهر سمیعی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۷ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۱۰۳ - مثل آوردن اشتر در بیان آنک در مخبر دولتی فر و اثر آن چون نبینی جای متهم داشتن باشد کی او مقلدست در آن:
در زمان مولانا و سعدی شعارهای روشنفکر نمای امروزی هنوز مد نشده بود، لذا این بزرگواران واقعیاتی که در اثر تجربه و حکمت اندوزی کسب کرده بودند بی پروا بیان می کردند. دوره و زمانه هم با امروز خیلی تفاوت داشت. آن زمان زنها واقعا زن بودند، مثل امروز نبود که زنها بخواهند مرد باشند و مردها زن.
خشنود .آ در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۳:
چشم سیاهی که مستور و مست است، نکته آنکه چشمان سیاه رنگ در میان ایرانیان نادرند و بیشینه چشمان ما مردمان، طبق دیده ها و شنیده های این حقیر البته! ، به رنگ طیف های مختلف قهوه از روشن چوبی الی تیره میشی هستند.
از رنگ گذشته چشم مستور و مست و خمار چشمی است کمی افتاده و به قولی شوخ طبعانه بیمار، چونان که چشم بیماران( دور از همه شما دوستان گنجوری) افتاده و بی رمق است...
این شکل از چشم بسیار نادر است و من تا به امروز جز چند مورد چنان چشمانی ندیده ام و یکی که به نیکی یاد دارم بانویی بود سرو قامت، اولین ترم دانشگاه در اصفهان که دست بر قضا همکلاس ما بود، به قول عارف دیدم صنمی ...
البته دوستان نظرباز تر از این حقیر نظرات ارزنده تری توانند دادن ! ((:
سیـنا --- در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۳ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۵:
سلام و درود بر همگی. از این بیت بیدل واقعا شگفت زده شدم. تامل کنید:
من و ما، هرچه باشد رغبتی ونفرتی دارد
جهان وعظ است لیکن گوش میباید نصیحت را
این غزل بیدل به نسبت ساده تر گفته و سریع تر منظورش را متوجه میشوم.
فرزاد در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۰۵ دربارهٔ سعدی » مواعظ » مفردات » شمارهٔ ۴۴:
دیگر تحلیل اینکه ما فکر میکنیم توانایی از خویش داریم در صورتی که همه چیز از او و برای اوست...همش رحمت الهیه و منی وجود ندارد این من ذهنی یا انتزاعی یا اعتباریه و اصالتی نداره....
محمد باقر انصاری در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
سلحدار در بیت اول بمعنی سلاح دار است یعنی کسی که اسلحه در اختیار دارد.
با الهام از بیت اول چند بیت ذیل را سرودم:
ای دل غافل ز اسرار اله
رو به سوی او کن هر صبح و پگاه
جستجو کن راه او بهر کمال
دور کن خویش را از مال و منال
عمر تو رو به پایان است ای کبیر
کن تو فکری بهر قیامت ای شهیر
تا توانی راه تقوی پیش گیر
تا شود دل ز نور حق منیر
سعید در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۵۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۳۹:
آنکس که تو را شناخت جان را چه کند
فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی
دیوانه تو هردو جهان را چه کند
حفیظی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۱۵ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۹ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۵۶: