پرنگ در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳:
چرا کلمه ی عشق بازی را با کلمه ی عشق شاهد عوض کرده اید
سید محمد علوی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۱۱ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۴۲ - حب الوطن:
در پاسخ جناب صفا باید عرض کنم در مصرع دوم همان کلمه بیشش جوهر است صحیح است زیرا در مصرع اول شاعر به صراحت به افزونی ساز و برگ لشگر (جوهره وجودی لشگر)اشاره می کند و منظورش این است که دشمن از تیغی که جوهره ان محکمتر باشد بیشتر می ترسد(قبل از کشف اهن شمشیرها و داسها از مس که در مقایسه با اهن فلز نرمتری بود ساخته می شد ) پس جوهره وجودی لشگرت را که همان ساز و برگ نظامی است افزونی بخش
هاروینا در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴۹:
عجب زیباست صدای این خواجه که در حواشی از او نام برده شده.
البته حقا که اشعار مولانا را با صدای ناصاف دل خود بخوانیم هم بس لطیف و جانفزاست.
شکر خدا که گنجور سرگرمی خوبی برای روزهای قرنطینهی ما شد.
هاروینا در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۵۲:
سلام،
غزل دلکشی است و وزن بسیار زیبایی دارد. به قول دوستی، ,Rumi you're younique!
در فهم چند بیت بسیار مشکل دارم، اما مهمتر از همه این است که با «بنویس برات» شروع میشود.
کسی حاشیهای درخور برایش میگذارد آیا؟! :)
هاروینا در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۷:
آقا حمیدرضا، درود!
ممنون از پیوندی که گذاشتهاید؛ مرا از رفوذه نشدن در کلاس تابستانیم دورتر کرد!
عباس در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۵:
ببخشید کسی کاملا مفهوم شعر رو میدونه؟
هاروینا در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۴۶:
به قول نسل غربزده ما عجب غزل underratedایست این یکی!
دستش را دراز کرده دارد قلبم را نوازش میکند. کاش یکی از اساتید حاشیهای بر این بنویسد که حرفهای بنده صد من یک اردک هم نیستند! ಥ_ಥ
یوسف در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۵۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:
با سلام
اگرچه دوست ندارم وارد این بحث و جدل های بی نتیجه شوم
اما به نظرم جناب ناشناس نیز مانند بسیاری دیگر در مورد شعر زیر دچار اشتباه هستند
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
در این شعر ضمیر 'ش' در مصراع دوم به قلم صنع یا همان صانع آفرینش بر می گردد نه به پیر ما، یعنی در واقع پیر ما گفت: آفرین بر نظر پاک خطاپوش آفریدگار که خطا بر قلم او نرفت.
هاوژان شارویرانی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۹ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶:
سلام دوستان خسته نباشید ممنون از زحماتتون...ی سوال داشتم چرا فقط غزلیات سعدی و حافظ رو دکلمه میکنید.خب واس همه شاعرا دکلمه بذارید بنظرم اینطورب خیلی بهتره...خب بجز سعدی و حافظ این همه شاعر بزرگ داریم..با سپاس
سپیده سانار در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۴۷۰:
این رباعی متعلق به خواجه عبدالله انصاری است و همراه با چند رباعی دیگر در کتاب درسی ما اومده بود-.
یارب تو چنان کن که پریشان نشوم
محتاج به *بیگانه*و خویشان نشوم
بی منت خلق خود مرا روزی ده
تا از در تو بر در ایشان نشوم
غمناکم و از کوی تو با غم نروم
جز شاد و امیدوار و خرم نروم
از درگه همچون تو کریمی هرگز
نومید کسی نرفت و منهم نروم
حفیظ احمدی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۲ دربارهٔ هلالی جغتایی » غزلیات » شمارهٔ ۲۸۹:
با سلام و خسته نباشید!
در بیت پنجم نیم بیتی دوم اشتباها کلمه ساخته نوشته شده است. شکل درست آن سوخته است.
دردی که مرا ساخته رسوا همه دانند
داغی که مرا سوخته پنهان به که گویم؟
با احترام
اکبراوغلو در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶۰:
آقای دکتر حسن غفاری)1334( استاد تمام از گروه فلسفه دانشگاه تهران در مجلس12 کتاب "معجزه عاشورا" انتشارات حکمت این غزل را تفسیر بدیعی فرموده است
هادی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۴۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » سیام:
عجب از نامحرمان! زیبایی شعر و شرح زیبایی احوالات رو رها کردن و این اشعار شیوا را به این و ان نسبت دادن چه سود نه کسی با این نظرها نظرش عوض میشه نه قدر و قیمت این شعر کم میشه! شمس و مولانا که در وصف نمیگنجند در زمان خودشونم آماج تهمت و افترا بودن و غریب تر از این دو عزیز در تاریخ نداریم. چه شمس بزگوار که از کودکی در کاروانسرا ها و بیابانهای گوناگون بود و چه مولانا که از کودکی در حال سفر کردن وغربت بود. این شعر خودش جواب ابله هایی رو که اون زمان و این زمان اون ها رو متوجه نمیشدند داده. چون درک و فهم دریافتن اشعار و حرکات این دو بزرگوار برای دیگران سخت بود مردم خیالپرست گفتند که شمس حلوایی به مولانا خورانده که او را از راه بیراه کرده! حضرت مولانا هم داره جوابشونو جوابتونو میده... که عجب حلوای قندی تو امیر بی گزندی تو
نبوی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۰ دربارهٔ سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّابع فصل فیالغرور و الغفلة والنسیان و حبّالامانی والتّهور فی امور الدّنیا و نسیانالموت والبعث والنشر » بخش ۵ - حکایت مرد یخفروش التمثّل فی دارالغرور:
زانکه عمر گذشته باقی داشت
آفتاب تموزش نگذاشت
به نظر می رسد وزن مصراع دوم اشکال دارد و یا تلفظی است که من بی خبرم
هاوژان شارویرانی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:
سلام دوستان گنجوری..خسته نباشید..سپاس و تشکر فراوان از مدیر سایت که واقعا خدمت بزرگی به ادبیات این مرز و بوم میکنند..خدت قوت..دوستان غزلیات زیبای حافظ چند پرتوی هستن...نمیشه نظر دقیقی به اشعارش داد...حافظ واسه همه نوشته و در دل تمام جهانیان جای داره..اشعارش ایهام زیاد داره که خیلیاش ناخوداگاه بوجود اومده ولی حافظ خیلی از ایهام شعریشو عمدا بوجود اورده..خب ی شاعر مثه حافظ باید واسه همه ی چیزی داشته باشه...با سپاس
علی در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » سهراب » بخش ۲:
سوی مرز توران چو بنهاد روی
جو شیر دژاگاه نخچیر جوی
لطفا تصحیح شود به:
چو شیر دژاگاه نخچیر جوی
وهاب در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۹ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳ - گوهرفروش:
شیری و جوی شغالان نبود آبخورت؟!
به چه زیبا شعری
وصف معشوق به این زیبایی؟!
در نگاهت معشوق چه زبون آید و پست
آنکه از عشقش شهریارا شده ای پیر پسر
علیرضا در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۸۵:
به جان با آسمان عشق رفتم...
تعبیری زیبا از روح و توصیفی والا از آن به آسمان عشق است.
آسمان در ادبیات به بلندترین نقطه و والاترین مکانی است که انسان میتواند به آن برسد و در این بیت شاعر جان را با بلندترین جایگاه روح که عشق خدا است همراه کرده یعنی از روح به والاترین نماد عشق به خدا تعبیر کرده و این ستودنی است...
یعنی من با جان فانی ام به همراه روحم که بهترین و والاترین نماد عشق به خداست به دیدار او رفتم که اشاره به معراج است نه فقط به معراج پیامبر بلکه به معراج انسانیت.
از سویی دیگر این بیت میتواند به این معنی باشد که من با این جسم و صورت پست و فانی ام به دیدار خدا که عاشق ترین است و جایگاهش بلندترین جایگاه عاشقان حقیقی است رفتم...
این تعبیر من از این بیت است که تقدیم شد
ارشک دادور در ۶ سال قبل، چهارشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۲۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۷:
دوستان گرامی رادعوت می کنم به شنیدن گلهای تازه شماره 137که به زعم بنده باید 173باشد باصدای ملکوتی استاد عبدالوهاب شهیدی وطنازی ساز زنده یادان حبیب اله بدیعی وفرامرزپایور که به واقع یک شاهکار بی بدیل درموسیقی سنتی ماخلق شده است...اثری جاوید
هاوژان شارویرانی در ۶ سال قبل، پنجشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۵۳: