گنجور

حاشیه‌ها

سـینا --- در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۵۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جنگ بزرگ کیخسرو با افراسیاب » بخش ۱ - اندر ستایش سلطان محمود:

یادم هست که در تصحیح جنیدی خوانده بودم که در این ابیات تناقضی هست. این که در میانه آن از نصر بن احمد پادشاه سامانی نام برده و شاید مدح محمود غزنوی اصلا در میان نباشد. البته شاید هم چیزی که از ایشان خواندم درست یادم نباشد. یک ماه پیش یا بیشتر بود.

سـینا --- در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۷ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » هوشنگ » بخش ۱ - پادشاهی هوشنگ چهل سال بود:

فرهاد گرامی. ابیاتی که آوردید ذهن مرا به خود مشغول ساخته بود و در شاهنامه تصحیح جلال خالقی مطلق به بررسی آن پرداختم و در هیچکدام از نسخه بدل هایی که در حاشیه ذکر کرده بود این ها را نیافتم. به تصحیح جنیدی هم سری زدم( پی دی اف شان) به امید آن که ببینیم این ابیات آیا در هیچ نسخه ای وجود داشتند. ای کاش باشند چون این طوری بین این همه تعصب آمیخته در ادبیاتمان یک نظری میدیدم که صریحا نگرش مساعدی داشته باشد نسبت به به دینان.

Reza Deilami در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۷ دربارهٔ نصرالله منشی » کلیله و دمنه » باب الاسد و الثور » بخش ۲۰ - ماهی‌خوار، پنج پایک و ماهیان:

عنان گشاده درست است به معنای سریع و پرشتاب
و دوستی هم معنی "جان‌شِکَر" را پرسیده بود:
شکر از مصدر شکردن به معنای شکستن و شکار کردن است و اینجا یعنی شکارکننده‌ی جان، جان‌شکار.

؟ در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۰۳ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۲۸ - ویران کردن اسکندر آتشکده‌های ایران زمین را:

من مدتی است که کنجکاو شده بودم که واقعا در مورد ماجرای اسکندر و زردشتیان چه فکر می کردند. به همین خاطر در این قسمت از خمسه نظامی واژه زردشت را جستجو کردم و هر بار شگفت زده تر می شوم. نمی دانم نظر شما چیست. شاید به نظرتان برسد که ظاهرا دین زردشت را «آلوده!» و اسکندر را جاری کننده دین یزدان پاک نشان می دهد. اما من در روح این ابیات حسرت و دریغ نظامی نسبت به گذشته سرزمینش را حس می کنم.
هر سو عروسان نادیده شوی
ز خانه برون تاختندی به کوی
رخ آراسته دستها در نگار
به شادی دویدندی از هر کنار
مغانه می لعل برداشته
به باد مغان گردن افراشته
رو هشته گیسو شکن در شکن
یکی پای‌کوب و یکی دست‌زن
چو سرو سهی دستهٔ گل به دست
سهی سرو زیبا بود گل پرست
سرسال کز گنبد تیز رو
شعار جهان را شدی روز نو
یکی روزشان بودی از کوه و کاخ
به کام دل خویش میدان فراخ

میلاد ز.م. در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱:

در مصرع "که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد" منظور از "لشکر" لشکرِ زیباییِ معشوق است که دلِ عاشقانِ مشتاق به حتم مغلوب آن است، لشکر معشوق چیست؟! این است:
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت

امیر محمد بهرامیان در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۹۷:

میبینم بعضی دوستان میگن که شعر مخالف فلان ضرب المثل هست یا مخالف فلال سخن هست دوستان ما قرار نیست شعر حضرت مولانا رو با یک ضرب المثل بسنجیم بلکه باید این شعر معیار قرار داده بشه و اون مطالب بر اساس این اشعار رد یا قبول بشوند پس بهتره بگیم فلان ضرب المثل خلاف این شعر هست نه این شعر خلاف اون ضرب المثل

Nastaran در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲۴:

ایکاش گنجور عزیز یک تفسیر کوتاهی از اشعار رو هم در انتهای شعر هاش قرار میداد

کامیار فرقان پرست در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۶ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴:

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که من می نخورم
صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

کامیار فرقان پرست در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۴۹ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۵۴:

گیرم که هزار مصحف از بر داری
آنرا چه کنی که نفس کافر داری
سر را به زمین چه می نهی بهر نماز
آنرا به زمین بنه که در سر داری

میثم در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۲ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰:

با سپاس از همه دوستان
علی الخصوص آقا رضای گرامی که خیلی استفاده بردم

محمد ملکی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۱ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۷۸:

باسلام، به نظر می رسد در مصراع اول بیت اول به جای با باید یا باشد که معنای درست تری را متبادر میکند. که به نظر میرسد منظور صائب بزرگ نیز همان بوده ولی در اثر نگارش های مکرر به این صورت به ما رسیده ا سیا.

صالی در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۴ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹:

ممنون از علی ساقی با این و شرح و توصیف بسیار زیبا

nabavar در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:

پوزش
تخطئه درست است

سعید حبیب زاده در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۲ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۲۸:

در بیت اول مصرع دوم به بوسی از دهنش قشنگ تره

nabavar در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰:

گرامی یحیی
جوینده یابنده است را برای همین مواقع گفته اند.
من نیز در جسجو و یافتن ان کتابی هستم که از نسفی در تکامل خوانده ام.
ولی تختئه و به سخره گرفتن افکار متفکران ، جز انکه به نقص عقل ویسکی نوشیده ای سرگردان دلالت کند، نتیجه ی دیگری نداشت.

میثم در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۰۹ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۵:

عجیب خوبه...

ز. ا. در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰:

ضمن تشکر از فرمایشات جناب حسنی،
همچنین یاداور میشود؛
در برنامه شماره 409 گنج حضور(آقای پرویز شهبازی) - مولوی، دیوان شمس ، غزل 20 به زیبایی شرح و بیان شده است.
همچنین در تلگرام @GanjeHozourGhadimi
نیز موجود است.
موفق باشید.

پاینده ایران در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۹ دربارهٔ حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۲:

درود بر شما؛
غزل شمارهٔ 476(مربوط به همین شاعر) مشابه این غزل می باشد.
چه محنت است که در عاشقی به ما نرسد
کجا رویم که صد فتنه در قفا نرسد
به رویِ ما همه رنجی رسید درغمِ دوست
مگر که راحتِ رویش به رویِ ما نرسد
فراغِ دل من از آن داشتم که یک چندی
که عشقِ او به سر و جانِ مبتلا نرسد
طمع به وصلِ چو اویی حماقتی ست عظیم
که پادشاهیِ عالم به هر گدا نرسد
اگر ز عشق ملامت به ما رسد چه عجب
بلا و سرزنشِ عاشقی کجا نرسد
ز هجر و وصل چه نقصان کمالِ مجنون را
اگر به خلوتِ لیلی رسید یا نرسید
نزاریا چو تو رفتند رهروان بسیار
که یک رونده در این ره به منتها نرسد

عشق در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲:

درود و سپاس از آقای رضا ساقی بزرگوار بخاطر تفاسیر خوبشان.
سخنی داشتم و آن اینکه من نمیفهمم چرا اغلب دوستان، عشق زمینی را امری بد میدانند؟؟؟ آن قدر در ذهنشان این مساله تابو، بد، پلید، و مرتبط با شهوت رانی است، که به شدت تمایل دارند و مصر هستند که از حافظ عزیز هرگونه عشق زمینی را بزدایند.
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.
شاید مشکل از شماست و شما رابطه جنسی را امری سطح پایین میدانید. در حالیکه باید به صراحت عرض کنم خدمتتان که تجربه عشق زمینی نیاز به روح بزرگ و از خودگذشتگی و بلوغ دارد. اینگونه رابطه ای بسیار هم سطح بالاست. کسی که عشق زمینی را پایین میبیند خودش سطح پایین است. فردی که از عشق ورزیدن به همسر خود ناتوان است و درگیر خودخواهی و مسائل مادی است، هرگز مفهوم یگانگی را درک نخواهد کرد. یگانگی با معشوق زمینی سعادتی است که نصیب هرکس نمیشود. اغلب زوج ها درگیر منیت هستند. متاسفانه اغلب در کشور ما رابطه جنسی را امری شهوانی و سطح پایین میدانند.
برای همین اگر بگوییم حضرت حافظ برای معشوق زمینی اش چنین گفته، بشدت منقلب میشوند و حالشان بد میشود و میگویند نه نه نعوذبالله و….. .
چرا اینگونه اند؟ بسیار واضح است چون همیشه عشق زمینی و رابطه جنسی را امری شهوانی قلمداد کرده اند.
اینگونه که این عزیزان از عشق زمینی به عنوان امری پایین می نویسند ، خواننده دانا و زیرک ، میگوید وای به حال همسران اینها.
خواننده زیرک میگوید وای به حال خامی و ناپختگی این عزیزان که عشق و رابطه جنسی بدون شهوت رانی ، نچشیده، از دنیا میروند.
به قول حافظ عزیز: در بساط نکته دانان خود فروشی شرط نیست
یا سخن دانسته گوی ای مرد عاقل یا خموش.
بهتر است قبل از اینکه از عشق زمینی بد بگوییم لحظه ای درنگ کنیم و بگوییم چرا؟ چرا حافظ در سر و مغز ما باید منزه از عشق زمینی باشد؟
چرا عشق زمینی سطح پایین است در مغز ما؟
آیا با گفتن این جملات خواننده ی دانا نمی گوید ما ناتوان از درک عشق و یگانگی هستیم و ما بی شک درگیر شهوت در رابطه زمینی هستیم؟؟
وقتی دروغ ، ریا، مکر، زرنگ بازی، سو استفاده ، طمع و… را در وجودمان نداشته باشیم، در رابطه با معشوقمان فقط به این فکر باشیم که عشق بدهیم نه اینکه بسنجیم چه منفعتی دارد و چه بده بستانی، اینگونه است که رابطه ی بدون شهوت داریم. اینگونه است که سطح رابطه ما پایین نیست و اینگونه است که رابطه جنسی و عشق زمینی را هم پایین نمی بینیم. حضرت حافظ را مبرا از عشق زمینی نمیکنیم و بلکه بر او صد آفرین میگوییم. درود بر شخصیت از خودگذشته، وارسته و بزرگ حافظ که توان عشق ورزیدن و صادق بودن و یگانه شدن با معشوق را داشت.

بهروز در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، پنجشنبه ۱۹ تیر ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۵۱ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۴:

ظاهراً همه دوستان اصل شعر و خصوصاً پند و اندرز ناصر خسرو در انتهای آن را فراموش کرده اند!
دیدی که منی کرد عقابی چه بر او راست ؟

۱
۲۱۳۶
۲۱۳۷
۲۱۳۸
۲۱۳۹
۲۱۴۰
۵۷۲۵