بیا ساقی از شادی نوش و ناز
یکی شربتآمیز عاشق نواز
به تشنه ده آن شربت دلفریب
که تشنه ز شربت ندارد شکیب
سپندی بیار ای جهاندیده پیر
بر آتش فشان در شبستان میر
که چشمک زنان پیشهای میکنم
ز چشم بد اندیشهای میکنم
ولیکن چو میسوزم از دل سپند
به من چشم بد چون رساند گزند
خطرهای رهزن درین ره بسیست
کسی کاین نداند چه فارغ کسیست
چه عمریست کو را ز چندین خطر
به افسونگری برد باید بسر
به ار پای ازین پایه بیرون نهم
نهنبن برین دیک پر خون نهم
گزارنده داستانهای پیش
چنین گوید از پیش عهدان خویش
که چون دین دهقان بر آتش نشست
بمرد آتش و سوخت آتش پرست
سکندر بفرمود که ایرانیان
گشایند از آتش پرستی میان
همان دین دیرینه را نو کنند
گرایش سوی دین خسرو کنند
مغان را به آتش سپارند رخت
برآتشکده کار گیرند سخت
چنان بود رسم اندران روزگار
که باشد در آتشگه آموزگار
کند گنجهائی در او پای بست
نباشد کسی را بدان گنج دست
توانگر که میراث خواری نداشت
بر آتشکده مال خود را گذاشت
بدان رسم کافاق را رنج بود
هر آتشکده خانهٔ گنج بود
سکندر چو کرد آن بناها خراب
روان کرد گنجی چو دریای آب
بر آتشگهی کو گذر داشتی
بنا کندی آن گنج برداشتی
دگر عادت آن بود کاتش پرست
همه ساله با نوعروسان نشست
به نوروز جمشید و جشن سده
که نو گشتی آیین آتشکده
ز هر سو عروسان نادیده شوی
ز خانه برون تاختندی به کوی
رخ آراسته دستها در نگار
به شادی دویدندی از هر کنار
مغانه می لعل برداشته
به باد مغان گردن افراشته
ز برزین دهقان و افسون زند
برآورده دودی به چرخ بلند
همه کارشان شوخی و دلبری
گه افسانه گوئی گه افسونگری
جز افسون چراغی نیفروختند
جز افسانه چیزی نیاموختند
فرو هشته گیسو شکن در شکن
یکی پایکوب و یکی دستزن
چو سرو سهی دستهٔ گل به دست
سهی سرو زیبا بود گل پرست
سرسال کز گنبد تیز رو
شعار جهان را شدی روز نو
یکی روزشان بودی از کوه و کاخ
به کام دل خویش میدان فراخ
جدا هر یکی بزمی آراستی
وز آنجابسی فته برخاستی
چو یک رشته شد عقد شاهنشهی
شد از فتنه بازار عالم تهی
به یک تاجور تخت باشد بلند
چو افزون بود ملک یابد گزند
یکی تاجور بهتر از سد بود
که باران چو بسیار شد بد بود
چنان داد فرمان شه نیک رای
که رسم مغان کس نیارد بجای
گرامی عروسان پوشیده روی
به مادر نمایند رخ یا به شوی
همه نقش نیرنگها پاره کرد
مغان را ز میخانه آواره کرد
جهان را ز دینهای آلوده شست
نگهداشت بر خلق دین درست
به ایران زمین از چنان پشتیی
نماند آتش هیچ زردشتیی
دگر زان مجوسان گنجینه سنج
به آتشکده کس نیاکند گنج
همان نازنینان گلنار چهر
ز گلزار آتش بریدند مهر
چو شاه از جهان رسم آتش زدود
برآورد ز آتش پرستنده دود
بفرمود تا مردم روزگار
جز ایزد پرستی ندارند کار
به دین حنیفی پناه آورند
همه پشت بر مهر و ماه آورند
چو شد ملک در ملک آن ملک بخش
به میدان فراخی روان کرد رخش
به فرخندگی فتح را گشت جفت
بدان گونه کان نغز گوینده گفت
وگر بایدت تا به حکم نوی
دگرگونه رمزی ز من بشنوی
برار آن کهن پنبهها را ز گوش
که دیبای نو را کند ژنده پوش
بر آنگونه کز چند بیدار مغز
شنیدم درین شیوه گفتار نغز
بسی نیز تاریخها داشتم
یکی حرف ناخوانده نگذاشتم
بهم کردم آن گنج آکنده را
ورق پارههای پراکنده را
از آن کیمیاهای پوشیده حرف
برانگیختم گنجدانی شگرف
همان پارسی گوی دانای پیر
چینن گفت و شد گفت او دلپذیر
که چون شه ز دارا ستد تاج و تخت
ز پرگار موصل برون برد رخت
چو زهره به بابل درآمد نخست
ز هاروتیان خاک آن بوم شست
بفرمود تا آتش موبدی
کشند از هنرمندی و بخردی
فسون نامه زند را تر کنند
وگرنه به زندان دفتر کنند
براه نیا خلق را ره نمود
تف و دود آتش ز دلها زدود
وز آنجا به تدبیر آزادگان
درآمد سوی آذر آبادگان
بهر جا که او آتشی دید چست
هم آتش فرو کشت و هم زند شست
در آن خطه بود آتشی سنگ بست
که خواندی خودی سوزش آتش پرست
صدش هیربد بود با طوق زر
به آتش پرستی گره بر کمر
بفرمود کان آتش دیر سال
بکشتند و کردند یکسر زکال
چو آتش فرو کشت از آن جایگاه
روان کرد سوی سپاهان سپاه
بدان نازنین شهر آراسته
که با خوشدلی بود و با خواسته
دل تاجور شادمانی گرفت
به شادی پی کامرانی گرفت
بسی آتش هیربد را بکشت
بسی هیربد را دوتا کرد پشت
بهاری کهن بود چینی نگار
بسی خوشتر از باغ در نوبهار
به آیین زردشت و رسم مجوس
به خدمت در آن خانه چندین عروس
همه آفت دیده و آشوب دل
ز گل شان فرو رفته در پا به گل
در او دختری جادو از نسل سام
پدر کرده آذر همایونش نام
چو برخواندی افسونی آن دلفریب
ز دل هوش بردی ز دانا شکیب
به هاروتی از زهره دل برده بود
چو هاروت صد پیش او مرده بود
سکندر چو فرمود کردن شتاب
بدان خانه تا خانه گردد خراب
زن جادو از هیکل خویشتن
نمود اژدهائی بدان انجمن
چو دیدند خلق آتشین اژدها
دل خویش کردند از آتش رها
ز بیم وی افتان و خیزان شدند
به نزد سکندر گریزان شدند
که هست اژدهائی در آتشکده
چو قاروره در مردم آتش زده
کسی کو بدان اژدها بگذرد
همان ساعتش یا کشد یا خورد
شه از راز آن کیمیای نهفت
ز دستور پرسید و دستور گفت
بلیناس داند چنین رازها
که صاحب طلسم است بر سازها
بلیناس را گفت شاه این خیال
چگونه نماید به ما بدسگال؟
خردمند گفت این چنین پیکری
نداند نمودن جز افسونگری
اگر شاه خواهد شتاب آورم
سر اژدها در طناب آورم
جهاندار گفت اینت پتیارهای
بُرو گر توانی بکن چارهای
خردمند شد سوی آتشکده
سیاه اژدها دید سر بر زده
چو آن اژدها در بلیناس دید
ره آبگینه بر الماس دید
برانگیخت آن جادوی ناشکیب
بسی جادوییهای مردمفریب
نشد کارگر هیچ در چاره ساز
سوی جادوی خویشتن گشت باز
هر آن جادویی کان نشد کارگر
به جادوی خود باز پس کرد سر
به چارهگری زیرک هوشمند
فسون فساینده را کرد بند
به وقتی که آن طالع آید بدست
کزو جادوئی را دراید شکست
بفرمود کارند لختی سداب
برآن اژدها زد چو بر آتش آب
به یک شعبده بست بازیش را
تبه کرد نیرنگ سازیش را
چو دختر چنان دید کان هوشمند
ز نیرنگ آن سحر بگشاد بند
به پایش درافتاد و زنهار خواست
به آزرم شاه جهان بار خواست
بلیناس چون روی آن ماه دید
تمنای خود را بدو راه دید
بزنهار خویش استواریش داد
ز جادوکشان رستگاریش داد
بفرمود تا آتش افروختند
بدان آتش آتشکده سوختند
پریروی را برد نزدیک شاه
که این ماه بود اژدهای سیاه
زنی کاردانست و بسیار هوش
فلک را به نیرنگ پیچیده گوش
ز قعر زمین برکشد چاه را
فرود آرد از آسمان ماه را
ز حل را سیاهی بشوید ز روی
شود بر حصاری به یک تار موی
به خوبی چگویم پری پیکری
پری را نبوده چنین دختری
سر زلفش از چنبر مشگ ناب
رسن کرده بر گردن آفتاب
به اقبال شه راه بربستمش
همه نام و ناموس بشکستمش
زبون شد درآمد بزنهار من
سزد گر کند خسروش یار من
وگر خدمت شاه را درخور است
مرا هم خداوند و هم خواهر است
چو شه دید رخسار آن دلفریب
برآراسته ماهی از زر و زیب
بلیناس را داد کین رام تست
سزاوار می خوردن جام تست
ولیکن مباش ایمن از رنگ او
مشو غافل از مکر و نیرنگ او
اگر کژدمی کهربا دم بود
مشو ایمن از وی که کژدم بود
بلیناس بر شکر تسلیم شاه
رخ خویش مالید بر خاک راه
پریروی را بانوی خانه کرد
پری چند زین گونه دیوانه کرد
برآموخت زو جادوئیها تمام
بلیناس جادوش از آن گشت نام
اگر جادوئی گر ستاره شناس
ز خود مرگ را برنبندی مراس



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این بخش از "اسکندرنامه"، داستان ویرانی آتشکدههای ایران به دست اسکندر روایت میشود. اسکندر فرمان میدهد تا آتشکدهها تخریب شوند و مردم را به دین جدیدی دعوت کند. در این جریان، داستان دختری جادوگر به نام آذر همایون نیز مطرح میشود که با جادوی خود به شکل اژدهایی ظاهر میشود و ترس و وحشت مردم را برمیانگیزد. بلیناس، جادوگری زیرک، در تلاش است تا این اژدها را به دام بیندازد و در نهایت با تدبیر و پس از مواجهه با چالشهای متعدد، موفق میشود که جادو را خنثی کند و دختر جادوگر را به خدمت اسکندر درآورد. این تحول روند دینداری مردم را دچار تغییر میکند و آتشکدهها به کلی از بین میروند.
هوش مصنوعی: بیا، ای ساقی، از شادی، نوشیدنیای بیاور که هم دلچسب باشد و هم با ناز و لطف عشقآمیز.
هوش مصنوعی: به آن تشنه، آن نوشیدنی دلفریب را بده که او برای نوشیدن آن هیچ صبری ندارد و به شدت عطش دارد.
هوش مصنوعی: ای پیر که در جهان دیدهاید، مقداری اسپند بیاورید تا بر روی آتش فشان در محل عبادت بپاشیم.
هوش مصنوعی: من در حالی که با شوق و سرزندگی به انجام کاری مشغول هستم، به خاطر ترس از چشم زخم و حسادت دیگران به آن فکر میکنم.
هوش مصنوعی: من به شدت ناراحتم و از درون میسوزم، بنابراین اگر کسی به من حسد ببرد، به من آسیب خواهد رساند.
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که مسیر با خطرات زیادی روبرو است و فقط کسی که از این خطرات بیخبر است میتواند بیخیال و آسوده باشد.
هوش مصنوعی: چه مدت است که او (اسکندر) را به خاطر افسونگری و فریبکاری از میان خطرهای بسیار به سلامت نگهداشتهاند؟
هوش مصنوعی: اگر پاهایم را از این پایه بیرون بگذارم، مانند نهنگ به درون این دیگ پر از خون میافتم.
هوش مصنوعی: گوید که راوی داستانها، افسانههایی را که از گذشتههای دور نقل میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که دهقان (کشاورز) دین خود را بر آتش نهاد، آتش برای او از بین رفت و آتشپرستان نیز نابود شدند.
هوش مصنوعی: سکندر فرمان داد که ایرانیان از پرستش آتش دست بردارند و آن را کنار بگذارند.
هوش مصنوعی: ایرانیان دین باستانی خود را دوباره زنده کنند و به سوی دین پادشاهان بزرگ (خسرو) گرایش پیدا کنند.
هوش مصنوعی: مغان (روحانیان زرتشتی) را با آتش بسوزانند و بر آتشکده، که محل عبادت آنان است، عملکرد شدیدی داشته باشند.
هوش مصنوعی: در آن زمان رسم بر این بود که معلم در آتشکده مستقر باشد.
هوش مصنوعی: اسکندر در آتشکدهها گنجینههایی را پنهان میکند که کسی نمیتواند به آنها دسترسی پیدا کند و به مرور زمان هیچکس نمیتواند به آن گنجها دست یابد.
هوش مصنوعی: توانگر که به میراث دیگران دست نمیزد، مال خود را در آتشکده قرار داد.
هوش مصنوعی: سنتی وجود داشت که طبق آن، هر کسی که در تلاش و زحمت باشد، باید از منابع دیگران بهرهبرداری کند. هر آتشکده در حقیقت به منزلهٔ یک خانه برای گنج و ثروت محسوب میشد.
هوش مصنوعی: سکندر هنگامی که آن بناها را ویران کرد، گنجی را از زیر آنها بیرون آورد که به اندازهٔ یک دریا بود.
هوش مصنوعی: تو که در آتشکدهای عبور کردی، آن بنا را خراب و گنجهای آن را برداشتی.
هوش مصنوعی: دیگر رسم این بود که آتشپرستان هر ساله با دختران جوان دیدار و جشن میگرفتند.
هوش مصنوعی: در نوروز جمشید و جشن سده، آتشکدههای نورانی و با شکوهی برپا میشد که نشان از نو شدن و جشن گرفتن داشت.
هوش مصنوعی: عروسان زیبا و نادیده از هر طرف به سرعت از خانه بیرون آمده و به شادی به کوچهها میدوند.
هوش مصنوعی: چهرههای زیبا و آراسته با دستهای خوشنقش به شوق و شادی از هر طرف به سمت یکدیگر میدویدند.
هوش مصنوعی: مغان (زرتشتیان)، جامی از شراب لعلینی (قرمز و قیمتی) را به باد (دست به دست) منتقل میکنند و با افتخار و سربلندی بر میافرازند.
هوش مصنوعی: بر اثر سحر و جادوگری برزین دهقان، دود بلندی به هوا رفته است.
هوش مصنوعی: کارهای آنها همواره به شوخی و دلبری میگذرد، گاهی داستانسرایی میکنند و گاهی با افسون و جادوگری سرگرم میشوند.
هوش مصنوعی: آنها هیچ چیز جز سحر و جادو از خود نشان ندادند و هیچ دانشی جز داستانگویی نیاموختند.
هوش مصنوعی: دختر زیبا با گیسوانش که به شکلهای مختلف آراسته شده، یکی از پاهایش را بر روی زمین میکوبد و با دستش اشارهای میکند.
هوش مصنوعی: چون سرو زیبایی که دستهگل را در دستش گرفته باشد، این سرو سهی و زیبا به اندازه ای دلنشین است که باید گل را بپرستند.
هوش مصنوعی: زمانی که سال نو از افق نمایان شد و آسمان روشن و آبی به نظر آمد، شعار خوشبختی و سعادت برای همه جهان بهوجود آمد.
هوش مصنوعی: یکی از روزها بود که مردم از کوه و قصر به دلخواه خود به میدان وسیع رفتند.
هوش مصنوعی: هر یک از جشنها به طور جداگانه تدارک دیده شده بود و از آنجا شوری و هیجان عظیمی برپاشد.
هوش مصنوعی: زمانی که یک رشته، یعنی روابط قدرت و حکومت، به هم پیوسته و مستحکم شد، فتنه و آشوب بازار جهان از بین رفت و آرامش برقرار شد. در اینجا به برقراری ثبات و نظم در حکومت شاهنشاهی اشاره میشود.
هوش مصنوعی: هرگاه ملکهای شایسته بر تخت بنشیند، سلطنت افزون میشود و اگر برکت و توانایی او زیاد باشد، ممکن است ملک دچار آسیب و خطر گردد.
هوش مصنوعی: یک تاجری که از هزاران بهتر است، وقتی باران بسیار ببارد، آن هم خوب نیست.
هوش مصنوعی: اسکندر، پادشاه با تدبیر و نیکوکار، فرمانی صادر کرد که هیچکس نمیتواند آیین و رسوم ایرانیان (مغان) را به جا آورد و پیروی کند.
هوش مصنوعی: عروسان زیبا و باوقار که چهرهشان را پوشاندهاند، اگر بخواهند، میتوانند چهره خود را یا به مادرشان نشان دهند یا به همسرشان.
هوش مصنوعی: اسکندر همهی تزویرها و فریبها را از میان برد و مغان (کسانی که به آیین زرتشت پیرو بوده و کارکرد دینی داشتهاند) را از میخانهها بیرون کرد، به طوری که آنها را آواره ساخت.
هوش مصنوعی: اسکندر تلاش کرد تا دنیا را از دینهای نادرست و آلوده پاک کند و دین صحیح را برای مردم حفظ کند.
هوش مصنوعی: در ایران دیگر هیچ آتش زردشتی باقی نماند و به حمایت از دین زردشتیان، قدرتی وجود نداشت.
هوش مصنوعی: دیگر کسی از زرتشتیان (مجوسان) به آتشکدهای که گنجینهای بزرگ داشته باشد، نخواهد رفت تا گنجی را بدست آورد.
هوش مصنوعی: آتشکدههای ایران را همان نازنینان با چهرهای چون گل سرخ از باغ به آتش کشیدند و محبت (مهر) را از میان بردند.
هوش مصنوعی: وقتی شاه (اسکندر) از این دنیا رفت، آتش را از بین برد و دودی را برآورد که به خاطر پرستندگان آتش ایجاد شده بود.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد که مردم زمانه فقط به پرستش خداوند واحد بپردازند و دیگر هیچکس به چیزهای دیگر، مانند خداهای متعدد، اعتقاد نداشته باشد.
هوش مصنوعی: همه به دین حنیفی (دین اسلام) پناه میبرند و از پرستش خورشید و ماه (نمادهای قبلی) روی برمیگردانند.
هوش مصنوعی: وقتی که شاه، مردم را به سرزمین خودش دعوت کرد، اسبش را به میدان بزرگ فرستاد.
هوش مصنوعی: فتح با شادی و خوشی همراه شد، بهگونهای که آنچه که گوینده زیبا بیان کرده است، با این پیروزی همپایه و سازگار شده است.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی به دستور جدیدی عمل کنی، باید به شکل دیگری از من رمزی بشنوی.
هوش مصنوعی: این بیت به انتقاد از کسانی میپردازد که به جای شنیدن و یادگرفتن از چیزهای جدید، به خاطرات و چیزهای قدیمی و کهنه cling میزنند. شاعر میگوید که پنبههای قدیمی را از گوششان بیرون بیاورند تا بتوانند زیباییهای جدید و نو را ببینند و از آن بهرهمند شوند.
هوش مصنوعی: من از افرادی که باهوش و متفکر هستند شنیدهام که در این شیوه از سخن گفتن، نکات نیکو و زیبا وجود دارد.
هوش مصنوعی: من تاریخهای زیادی داشتم و هیچ کلمهای را که نتوانسته باشم بخوانم، باقی نگذاشتم.
هوش مصنوعی: من آن گنجینهٔ انباشته را به هم آوردم و ورق پارههای پراکنده را جمع کردم.
هوش مصنوعی: از آن مواد و چیزهای ارزشمند و پنهانی، سخن گفتم که حیرتانگیز و باعظمت است.
هوش مصنوعی: پیر (که احتمالاً به فرد دانا یا حکیم اشاره دارد) به زبان فارسی سخن گفت و سخنانش دلنشین و خوشایند شد.
هوش مصنوعی: هنگامی که اسکندر از دارا تاج و تخت را گرفت، وسایل و لوازم خود را از شهر موصل بیرون برد.
هوش مصنوعی: پس از ورود اسکندر به بابل، برای نخستین بار، خاک آن سرزمین را از وجود هاروتیان، که اشاره به جادوگری و علم باستانی دارند، پاکسازی کرد.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد تا آتش موبدان را خاموش کنند، این کار را با هنر و دانش به انجام رساندند.
هوش مصنوعی: اگر نامهای جادوئی و سحرآمیز نیست و تأثیری ندارد، آن را نابود خواهند کرد و در غیر این صورت، آن را در زندان (محلی مخفی یا جایی پنهان) خواهند گذاشت.
هوش مصنوعی: اسکندر با شعلههای آتش، راهی برای مردم نشان داد و از دلها غم و اندوه را زدود.
هوش مصنوعی: سپس (اسکندر) با تدبیر و تدبیر آزادگان، به سوی آتشپرستان وارد شد.
هوش مصنوعی: هر کجا که اسکندر آتش را مشاهده کرد، به سرعت آن را خاموش کرد و شعلههایش را فرونشاند.
هوش مصنوعی: در آن منطقه آتشخانهای وجود داشت که به نام آتشکده سنگی شناخته میشد و سوزش آن به آتشپرستان نسبت داده میشد.
هوش مصنوعی: در آن زمان، صد نفر از بزرگان و روحانیون با طوقهای طلایی به نشانه آتشپرستی، به گردن داشتند و به این عقیده پایبند بودند.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد که آن آتشکدهای که سالها به پرستش آتش اختصاص داشت، ویران کنند و کاملاً نابود سازند.
هوش مصنوعی: اسکندر، آتش را که در آن مکان بود، خاموش کرد و سپس سپاه خود را به سوی سپاهان (شهر سپاهان) فرستاد.
هوش مصنوعی: به آن شهر زیبا و دلپسند که با خوشحالی و خواستههای خود ساخته شده بود، توجه کن.
هوش مصنوعی: دل شاهزاده (اسکندر) از خوشحالی پر شده و به خاطر شادی و کامیابی، سرشار از شادمانی است.
هوش مصنوعی: اسکندر بسیاری از آتشکدههای ایران را نابود کرد و تعداد زیادی از هیربدان (رؤسای دینی) را به قتل رساند.
هوش مصنوعی: بهاری کهن و زیبا بود که چهرهٔ چین بسیار از باغ در فصل بهار زیباتر و دلکشتر بود.
هوش مصنوعی: به احترام آیین زرتشتی و سنتهای مجوس، در آن مکان مقدس، دختری زیادی به خدمت در آمده بودند.
هوش مصنوعی: دختران همگی در غم و ناراحتی به سر میبرند و دلهایشان آشوب است، به طوری که زیبایی و سرزندگیشان از بین رفته و در افسردگی و ناامیدی غرق شدهاند.
هوش مصنوعی: در آنجا دختری جادوگر از نسل سام (یکی از شخصیتهای مشهور اساطیری) وجود دارد که نامش آذر همایون است.
هوش مصنوعی: وقتی آن دختر جادو یک افسون را خواند، دلفریب و جذاب بود و به قدری استثنایی بود که عقل و هوش را از دلهای حکیمان و صبوریها میبرد.
هوش مصنوعی: سکندر، دل و هوش خود را از زهره، زن دلفریب و زیبا، گرفته بود، مانند هاروت که به خاطر عشق به زهره، بسیار تحت تأثیر قرار گرفته و در برابر او تسلیم شده بود.
هوش مصنوعی: سکندر فرمان داد که به سرعت آن خانه را ویران کنند تا به کلی خراب شود.
هوش مصنوعی: زن جادو، در نتیجهٔ قدرت جادوییاش، از وجود خود به شکل یک اژدها در آن جمع تبدیل شد.
هوش مصنوعی: زمانی که مردم آن اژدهای آتشین را دیدند، از شدت ترس و وحشت، دل و جانشان از آتش رهایی یافت و به شدت ترسیدند.
هوش مصنوعی: مردم از ترس آن اژدهای آتشین به این سو و آن سو میافتادند و به سمت اسکندر فرار میکردند.
هوش مصنوعی: در آتشکده، موجودی مانند اژدهایی وجود دارد که مانند شیشهای (قاروره) در آتش ملتهب شده و به شدت خطرناک است.
هوش مصنوعی: هر کس که به آن اژدها نزدیک شود، در همان لحظه یا کشته میشود یا به بلای آن مبتلا میگردد.
هوش مصنوعی: اسکندر برای فهم راز کیمیا (طلای شیاف) که پنهان است، از «دستور» (دانای علم و کارهای اسرارآمیز) سوال کرد و دستور به او پاسخ داد.
هوش مصنوعی: بلیناس که صاحب قدرت و تسلط برطلسمها و ساز و کارهای خاص است، به خوبی این رازها را میداند.
هوش مصنوعی: شاه از بلیناس، که به دانشهای رازآمیز و جادوگری مشهور است، میپرسد که این فکر و خیال بدسگال (منفی) چگونه میتواند خود را به ما نشان دهد یا ما را تحت تأثیر قرار دهد؟
هوش مصنوعی: خردمند (مرد دانا) گفت که هیچکس نمیتواند اینگونه بدن (پیکر) را نشان دهد، جز کسی که جادوگر و افسونگر باشد.
هوش مصنوعی: اگر شاه (اسکندر) بخواهد، من خیلی زود (و با سرعت) سر اژدها (مقصد خطرناکی) را به طناب میکشم و مهار میکنم.
هوش مصنوعی: جهاندار (اسکندر) گفت: تو بیارزش و خُرد هستی، برو اگر میتوانی راه حلی برای این مشکل پیدا کن.
هوش مصنوعی: خردمند، به سمت آتشکدهای رفت که در آن یک اژدها را دید که سرش را از زمین بیرون آورده بود.
هوش مصنوعی: چون آن اژدها (که به صورت خیالی در آتشکدهها دیده میشود) در بلیناس (مکانی خیالی) راهی را که به سمت آبگینه میرفت، مشاهده کرد و در کنار الماس (به عنوان نماد ارزش و زیبایی) قرار داشت.
هوش مصنوعی: جادوی آن جادوگر نادان و بیصبر، باعث شد که بسیاری از جادوهای فریبنده و فریبکار ظاهر شود.
هوش مصنوعی: هیچ راه حلی از جانب جادوگر به کار نیامد و او به ناچار به جادوی خود متوسل شد.
هوش مصنوعی: هر جادویی که نتوانست مؤثر باشد و در کارش نتیجه نداد، اسکندر آن را با جادوی خود ناامید و از کار انداخت.
هوش مصنوعی: اسکندر با تدبیر و زیرکی، جادوگری که به وسیله جادویش باعث مشکلات شده بود را به زنجیر کشید و از قدرتش خنثی کرد.
هوش مصنوعی: زمانی که آن سرنوشت و تقدیر به وقوع بپیوندد که از دست او، طلسم جادوگری شکسته شود.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد که کاردستی را به سرعت به کار ببرند و با گذاشتن سداب (گیاهی خوشبو) بر روی اژدهای آتشین، آتش آن را خاموش کنند.
هوش مصنوعی: او با یک ترفند و حقه، بازی دختر را خراب کرد و فریبندهٔ نیرنگش را خنثی کرد.
هوش مصنوعی: وقتی دختر آن را دید که آن هوشمند (اسکندر) بهخاطر نیرنگ آن سحر، بندها را گشود، متوجه شد چه خبر است.
هوش مصنوعی: دختر به پای اسکندر افتاد و از او خواهش کرد که به او زود پشت نکند و از روی شرم، خواستهاش را به عنوان مشفف بار آماده کند.
هوش مصنوعی: بلیناس، هنگام دیدن چهرهٔ زیبای او، به خواستههای قلبیاش پی برد و راه رسیدن به آن خواستهها را پیدا کرد.
هوش مصنوعی: بلیناس (که شخصیتی اسطورهای است) با حفظ و ثبات خود، به او کمک کرد و او را از جادوگران و مشکلات نجات داد.
هوش مصنوعی: اسکندر دستور داد تا آتش را روشن کنند و به وسیلهٔ آن، آتشکدهها را سوزاندند.
هوش مصنوعی: پریروی (دختر زیبایی) را به نزد شاه بردند، چراکه او (پریروی) مثل ماهی درخشان بود و اژدهای سیاه (که نماد دشمنی است) را به خود مشغول کرده بود.
هوش مصنوعی: زنی با استعداد و دارای فکری بسیار تیز، توانسته است با نیرنگ و ترفند به آسمان و ستارهها فریب بدهد و آنها را در اختیار بگیرد.
هوش مصنوعی: ز عمق زمین، چاه را بالا میآورد و از آسمان، ماه را پایین میآورد.
هوش مصنوعی: مشکلات و سختیها را با روش صحیح برطرف میکند و به یک تار موی انسان هم میتواند، با قدرتش، مشکلات را از روی دیوارها پاک کند.
هوش مصنوعی: زیبایی را به خوبی وصف میکنم، که هیچ دختری مانند این پریپیکر وجود ندارد.
هوش مصنوعی: زلفهای او مانند رشتههایی از مشکی خالص است که دور گردن آفتاب به شکل حلقهای در آمده است.
هوش مصنوعی: به خاطر خوشبختی و موفقیت شاه، تمام شرافت و آبرو را زیر پا گذاشتم و هر قیدی را از بین بردم.
هوش مصنوعی: اگر به من آسیب بزند، هیچ اشکالی ندارد، زیرا سزاوار است که خسرو، یار من، چنین کنش کند.
هوش مصنوعی: اگر خدمت به شاه برای من شایسته باشد، هم خداوند (مقام بالای الهی) و هم خواهرم (که به من محبت و حمایت میکند) در این امر با من هستند.
هوش مصنوعی: وقتی شاه، چهرهٔ آن معشوق زیبا را دید که مانند ماهی با طلا و زیبایی آراسته شده، به زیبایی او متوجه شد.
هوش مصنوعی: بلیناس (که یکی از دشمنان اسکندر است) را به خاطر کشتن رام، به مرگ محکوم کرد و سزاوار دانست که جام (شراب) سرکشد (بخورد).
هوش مصنوعی: ولی تو از ظاهر او اطمینان نکن و فریب نخور، زیرا از حقهبازی و نیرنگ او غافل نباش.
هوش مصنوعی: اگرچه ظاهر کژدم در برابر تو جذاب و زیباست، اما نباید فریب این ظاهر را بخوری و از خطر او احساس امنیت کنی، زیرا او در واقع همان کژدم خطرناک است.
هوش مصنوعی: بلیناس (دختر سیاهچشم و زیبا)، به نشانهٔ تسلیم، شکر را بر صورت خود مالید و بر خاک راه افتاد تا به پیشگاه شاه برود.
هوش مصنوعی: بانوی خانه، پریروی (زیبا) را تحت تأثیر قرار داد، به طوری که چند پری دیگر را هم به این شکل دیوانه کرد.
هوش مصنوعی: برآموختن تمام جادوها از او، یعنی بلیناس (یک شخصیت جادوگر) به دلیل جادوگریاش معروف و مشهور شد.
هوش مصنوعی: اگر جادوگری باشد که ستارهشناسی هم کرده باشد و بتواند مرگ را از خود دور کند، نمیتواند مرا از مرگ دور کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.