مامیترا در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۵ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۰:
با سلام
من برای مصرع اول،حُجره شنیده بودم
شاهین فیاض در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱:
با سلام...یکی ازمسائلی که فلسفه با شعروشاعری دارد وبه نحو دقیق درکتاب دهم جمهوریت افلاطون آمده است آن است که شاعرزمانی شعرمیسراید که ازعقل خروج کرده باشد زیرا ساخت به دانش نیازدارد و شاعربرای سرودن شعرخودرا ازدانش تخصصی بی نیازمی بیند بنابراین شعربه طور کلی چه نگارش هومرباشد یا حافظ مردمان را از مسیرعقل و خردمندی دورمی کند واگرمی بینیم که تا به امروز چوامع عقل ورز نیستند به علت وجود همین شعراست و افلاطون برحق است دراینکه شاعررا ازمدینه فاضله می راند ...با احترام
A.saharkhiz در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱:
مفهوم من از فهم این بیت اینه که؛ مسئولیت ،پاسخگوئی و نتیجه هر کس و هر چیزی از کائنات به اندازه درکی که از اون داره هست(به شرطی که خودشو فریب نده و درکش رو در مقابل خواسته هاش نادیده نگیره)
صفا در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۱۷ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷:
که در به جای سرشکش در استین باشد.
به جای اشک مروارید از چشمش میریزد.
اشک ارزشمند و هدف دار
کارن تبری در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱۲:
افلاکی در مناقب العارفین می نویسد: «...به چند روز «امرا دعوت کرده اتفاق نموده سلطان را بهآن شهر طلب نمودند تا در دفع تاتار مشورتی کنند برخاست و به حضرت مولانا آمد تا استعانت خواسته برود، فرمود اگر نروی به باشد. چون اخبار دعوت متواتر شد ناچار عزیمت نمود. چون به آقشهر رسید در خلوتی درآورده زه کمان در گردنش کردند در آن حالت که وقتش تنگ شد و میتاسانیدند فریاد میکرد و مولانا مولانا میگفت» و مطابق روایت او مولانا به اشراف استغاثه او را دریافت و این غزل را فرمودن گرفت: (و بنابراین دو غزل مذکور باید به سال 664 منظوم شده باشد.)
نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم درین سرای فنا چشمه حیات منم
و در پی غزل دیگر فرمود:
نگفتمت مرو آنجا که مبتلات کنند به یک نظر هدف ناوک بلات کنند.»
اکبراوغلو در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶:
سالک واصل اگر به صحو بعد از محو نرسد، فقط خدا را مشاهده م یکند نه خود را و نه عرفان خویش و نه غیر
را:
تو او نشوی ولی اگر جهد کنی
جایی برسی کز تو تویی برخیزد
(مراحل اخلاق در قرآن) استاد جوادی آملی.عبدالله
الیاس اربابی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۲۹ دربارهٔ رهی معیری » غزلها - جلد دوم » وفای شمع:
سلام.
در رابطه یا نظر بالا،عم، عمر نمیشه، میشه غم.
علی روشنائی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۶ دربارهٔ امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۲:
ای گوی زنخ سخن ز گویت گویم درست است.( از گردی چانهات سخن میگویم)
رضا قاضی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۶ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶۹ - در مطایبه و هزل و ملاعبه فرماید:
لطفاً بیت زیر را تصحیح کنید:
نردیک اذان سحر از جای بجستم
گفتم بهلم نقشی ازین نادره کردار
کلمهی «نردیک» باید به «نزدیک» تغییر کند.
با احترام
همایون در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۰۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۹۷:
معنی بسیار ظریف و غریبی که ویژه جلال دین و از یافته های عرفانی اوست در این غزل زیبا هست
اینجا صلاح دین جای شمس را گرفته است و نشان میدهد که آن عشق و آن راز و رمزی که در عرفان جلال دین هست هرچند با پیدا شدن شمس پدید می آید ولی جهانی و جاوید و روان است و میتواند از این طریق به همه انسان ها جریان پیدا کند
و آن رازی است که میان دو انسان خودنمایی می کند و مایه رهایی انسان از بند محدودیت و اسارت اوست
زهرا در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲:
سلام و وقت بخیر
کاش معنی تمام شعر ها در سایت قرار داده بشه
آمیز در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۳۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
درود به مهدی عزیز و سایر دوستان،
فکر میکنم اونجا که میفرمان:
همه کس طالب یارند ولیک
مفلسی مست پدیدار کجاست؟
اصلا کلمه ی پدیدار به شکل پدیدآر به معنای پدیدآورنده باشه.
بدین شکل، مفهومی که میرسونه به این شکل خواهد بود که همه خواستار یار هستند، کجاست کسی که بجای خواستن و تصاحب یار، مست اون باشه؟
چنانچه سهراب سپهری میگه:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم...
و یا چنان که حضرتش میفرمایند:
چو رسی به طور سینا، ارنی بگو و مگذر!
تو صدای دوست بشنو نه جواب لن ترانی...
آمیز در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۸ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷:
درود به مهدی عزیز و سایر دوستان،
فکر میکنم اونجا که میفرمان:
همه کس طالب دیدار ولی
مفلسی مست پدیدار کجاست؟
اصلا کلمه ی پدیدار به شکل پدیدآر به معنای پدیدآورنده باشه.
بدین شکل، مفهومی که میرسونه به این شکل خواهد بود که همه خواستار یار هستند، کجاست کسی که بجای خواستن و تصاحب یار، مست اون باشه؟
چنانچه سهراب سپهری میگه:
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم...
و یا چنان که حضرتش میفرمایند:
چو رسی به طور سینا، ارنی بگو و مگذر!
تو صدای دوست بشنو نه جواب لن ترانی...
حمیدرضا در ۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۵۸ دربارهٔ جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۳:
ای دراین کاخ امانی به غم وشادی بند ،،،،صحیح است
محمدی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۱۴ دربارهٔ شهریار » منظومهٔ حیدر بابا:
سلام
شعری اصالتا ترکی هست رو به فارسی ترجمه کرده یا برعکس؟؟! ، چون معمولا اصل شعر در اول آورده میشه بعد ترجمه گذاشته میشه.
ترجمه ضعیف ی بود.
ما ترکها خودمون به خودمون می گیم ترک اما این آذری از کجا در اومده؟
مثلاً یکی ترک قزوینه یکی ترک استانبول ....
واسه ما که اینطوری بوده....
تیمور ناصری در ۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۴ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴۲:
حاضران از دور چون محشر خروشم دیدهاند
دیدهها باز ست لیک از (راه) گوشم دیدهاند
تیمور ناصری در ۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۳۱ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵:
جور(تو) پنبهکارگلستان داغ دل
تیغت زبان ده دهن زخم سینهها
(بیدل چنانکه )مهررخت دلنشین اوست
نقش نگین نمیشودش حرفکینهها
علی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۹:
چو شیر پنجه نهد بر شکسته آهوی خویش
که ای عزیز شکارم چه خوش بود به خدا
شکار را جهت دریدن و کشتن شکار می کنند و نه جهت عزیز داشتن. البته هر کس خود را شکار خداوند کرد و من را به قربانگاه برد و خالی از من شد که این عمل نیز باید توسط شیر حق صورت پذیرد و من نمیتواند خودش را قربان کند فقط شاید بتواند تسلیم باشد و با پذیرش خود را در دسترس شکارچی قرار دهد. آنگاه عزیز می شود و نه عزیز مخلوقات که عزیز خالق می شود و امانتی که به نه چرخ در نمی گنجد را به صاحبش باز می گرداند
تنها خراسانی در ۵ سال و ۷ ماه قبل، دوشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۱ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۷:
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
از دست زاهد کردیم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
حضرت حافظ مست الوهیت بوده در همه حال!
فاتحه شیخ و حتی پیر را هم خوانده است
باری
او همیشه درعیشی مدام بوده است....
مامیترا در ۵ سال و ۷ ماه قبل، سهشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۷ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۲۰: