بابک کریمی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۰۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۰:
درود
انبان {فرهنگ فارسی عمید : (اسم) [پهلوی: anbân] ‹انبانه، هنبان› 'ambān کیسۀ بزرگ که از پوست دباغیشدۀ بز یا گوسفند درست کنند.}
گفت ار تو زاده شیری ، نهای گربه برآ :
(گفت اگر تو از شیر زاده شدی و شیرزاده هستی ، گربه نیستی ، بیرون بیا و نمایان شو )
بر در انبان( انبان یا کیسه را پاره کن) ،
شیر در انبان درون ، نتوان نهاد :
(شیر را درون انبان یا کیسه نمیتوان قرار داد و نگه داشت یا محدود کرد)
این معنای ساده و واژه به واژه این بیت است ، اینکه قصد از انبان و شیر و ... چیست؟ خود را در جایگاه اظهار نظر نمیبینم اما فکر میکنم تا اندازه زیادی بستگی به اطلاعات ، تفکر و نگاه به مولانا و برداشت و دریافت از سروده هایش داشته و هر خواننده در خور اندیشه ها و احساسات درونی خود میتواند دریافت و استفاده ای از اشعار داشته باشد.
بی نشان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۶:
سوی ما آ که داغ ما داری
بی نشان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۷:
صرفا جهت خوانش آسان تر برخی عریزان و ادب دوستانی که در برخی نگاشته ها میفرمایند توفیق آشنایی بدایی با گنجینه ی گرانسنگ فرهنگ و ادب پارسی و اشعار آبدار آن را دارند جسارت تلقی نفرمایند فرهیختگان و اساتید :
1: ناله ی نای و چنگ حال دل است
2: طوق گردن تویی و حلقه ی گوش
3: هدیه ی تو بود که گلزاری
بی نشان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۸:
تو معود به پشت اسبانی
اگر ادمین بزرگوار محبت بفرمایند نگارش کی ها در معنای که را تصحیح بفرپایند هرچند چندان مهم نمی نماید اما برای خوانش سهل تر عموم مراجعین به این گنج و گنجینه مفید خواهد بود
سطح توقع از خوانش ابتدایی و ادراک حداقلی معنی نباید فراتر باشد در متون
حبیب گودرزی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » جمشید » بخش ۳ - داستان رویش مار بر شانههای ضحاک:
بین ما لرها هنوز از کلمه خایه بجای تخم مرغ استفاده می شود.
بی نشان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۲ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۹:
شمس تبریز شوربایی پخت
همایون در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۶:
غزل ناب از مطلع آن شناخته میشود، که تمامی سخن غزل و چکیده آن در بیت آغازین آمده باشد و دنباله غزل نیز از این سخن و مضمون خارج نگردد بلکه آنرا به اوج و آسمان برساند و در پایان غزل و مقطع آن با فرودی به یک نشانه شناخته و زمین آشنابازگردد که همان مضمون را میرساند
فرهنگ جلال دین روی دوستی جانانه دو انسان بنامیشود و تمامی ظرفیت های انسان را چون ماه آسمان آشکار و فعال میسازد و آنرا از هر محدودیت و چارچوبی خارج و رها میسازد
بخصوص از محدودیت باور های مذهبی و باورهای علمی که یکی چارچوب خشک عقیدتی است و دیگری در بند فضا و زمان و عدد و اندازه
یکی جان را خاموش میکند و دیگری تن را و عقل راساکت میکند این پرده می سازد و می بافد و آن پرده ها را می سوزد و گاه هم از روی مصلحت با هم میسازند نه از روی صلاح و روشن کردن جان و روان بلکه نتیجه کار آنان روی انسان گیجی و پریشانی است
این نه به معنی کوچک کردن دین و علم است هرگز
بلکه سخن بر سر چیزی است که بس که پیداو آشکار است دیده و دریافت نمی شود نه با محاسبات پیچیده علم و نه با شریعت مبسوط دین
انسان نیازمند صافی و پاکی آیینه واری است و نیازمند حسی ویژه است که با دوست تربیت و ورزیده میشود و فرهنگ نو شدن و تازه شدن را می آموزد و ازاین تازگی هر روزه آن حس را که حس بی خبری و حیرانی است در خود بیدار میکند
همایون در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۶:
اینجا جلال دین پارسی ما به زیبایی هر چه تمام عرفان خود را که یک فرهنگ بزرگ انسانی است بازگشایی و رونمایی میکند
جان و دل که یکی با حواس ظاهری ما و دیگری با حواس درون کار میکنند میتوانند چون دو لشکر روبرو و متخالف در بیایند و آسمان وجود ما را به تیرگی و گرد و خاک بکشانند
این اتفاق ممکن است برای یک دانشمند که هم دل و هم جانش بدنبال علم بیرونی است روی ندهد یا یک موسیقی دان و یا یک ورزشکار تنها در آخر عمر به این چالش و کوشش روی بیاورد
طاهره در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۸ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۶ - مخلص ماجرای عرب و جفت او:
مولانا میخواهد داستان مرد عرب را دنبال کند اما باز به یادش می آید که وضع این زن و مرد، شباهت به رابطهْ نفس انسان با عقل کمالجوی او دارد.
در کلام مولانا به دوگونه عقل برمیخوریم:
الف) عقلی که بر هوای نفس چیره است و انسان را به وصال حق راه مینماید؛
ب) عقل حیلهگر و حسابگر که در اکتساب منافع مادی او را یاری میکند.
مهدی عسگرپور در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۳۳ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی یزدگرد » بخش ۲:
با درود
از دیدگاه من این نامه به گونه ای رمزآمیز نوشته شده تا به دست دشمنان نیوفته ، ویژه ترین بخش آن دستور رستم به برادرش برای بردن پادشاه به خاور و نگهبانی از جان اوست که در پایان نامه آورده شده است. دشمنان رستم بیگانگان نبودند، آنها ایرانیانی بودند که پیرو جنبش مزدکی و کودتاگران و نیز خاندان شاهی اشکانی که پس از کودتای بهرام چوبین نتوانسته بودند، شاهنشاهی را از ساسانیان بگیرند. ویژه ترین دشمنان مزدکیان بودند که با همدستی کلیسای کاتولیک و دولت روم ، بارها به کشورشان خیانت کردند و همین ها بودند که بیگانگان را برای جنگ با ارتش ایران بسیچ نمودند. برای همین هم هست که رستم می گوید : ز بهرام و زهره است ما را گزند ، نشاید گذشتن ز چرخ بلند
در زمان کهن هفت گوی گردنده در آسمان را نماد هفت کشور جهان می دانستند. بهرام نماد کشور خاقان و زهره نماد کشور روم بود. رستم می گوید که جنگ پیش آمده با تازیان، از سوی این دو کشور ترتیب داده شده است و چون چرخ سیاست و تدبیر آنها بلندتر از سیاست دربار و کشور آشفته ماست از این رو در این جنگ راهی جز شکست نداریم زیرا رستم به خوبی می دانست آنهایی که در برابر او میجنگند ایرانیان مزدکی هستند که بیگانگان را دور هم گرد آورده اند و چگونگی جنگیدن با ایرانیان را به آنها آموزش داده اند. و نیز در پایتخت نیز مزدکیان پس از کشته شدن خسرو پرویز در جای جای دربار رخنه کرده اند و دارای توان اداری و سیاسی می باشند، برای همین بود که از برادرش خواست تا شاه را از پایتخت آشوب زده که به دست مزدکیان اداره می شود دور سازد.
همچنین رستم می گوید : همان تیر و کیوان برابر شده است ، عطارد به برج دو پیکر شده است
تیر یا عطارد نماد کشور تازیان و حبشه بود و کیوان دورترین گوی گردنده در آسمان دارای بلندترین چرخ ( دورترین مدار) نشانه توانمندی به شمار می آمد که البته نماد کشور هند هم بود که در اینجا به معنی توانمندی می باشد نه هندوستان.
رستم می گوید که تازیان در چرخ ( مدار) توانمندی جای گرفته اند و وارد برج دو پیکر که نشانه پادشاهی در شاهنامه است شده اند. یعنی از این پس آنها پادشاه جهان خواهند شد.
اکنون از خود می پرسیم که چرا دولت روم و کلیسای کاتولیک با همدستی دولت خاقان و البته با همکاری مزدکیان میهن فروش سرزمین مان ایران را نابود کردند؟
محمدصادق ایلی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۳۴ دربارهٔ هلالی جغتایی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۸:
مصرح چهارم کلمه لعل بعد از لب جا افتاده.
درستش لب لعل روح پرور او هست.
زشته شعر به این قشنگی در مدح مولا اشتباه نوشته شده باشه، اون هم در گنجور که منبع معتبری هست، لطفا تصحیح بفرمایید، ممنونیم از شما.
آیینه در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۰۹ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱ - سرآغاز:
جناب محمد قنبر با سلام و تقدیر از شرحی که با حوصله نوشته شده، در مورد مصرع سر من از ناله من دور نیست ، توجهتان را به این احتمال جلب میکنم که منظور مولوی از سرّ ، نه به فارسی راز ، که به مفهوم عرفانی سر یعنی مرحله ای فراتر از روح باشد ، ظاهر و باطن و قلب و روح و سرّ و سرّالسر
بی نشان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۸ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۵۳:
1: زانچ یا زانچه خوردی بده به مخموران
2: سر بنه عاشقانه و رستی
عروج در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۵۴ دربارهٔ هلالی جغتایی » قطعات » قطعهٔ شمارهٔ ۸:
بیت آخری که آقای صمدی فرمودند مربوط به شعری دیگری متعلق به بیرم خان هندی است که با مطلع "شهی که بگذرد از نه سپهر افسر او" شروع می شود .
محمد هادی سلمانزاده در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۳۹ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » پادشاهی هرمزد دوازده سال بود » بخش ۶:
خروش از خم چرخ چاچی بخاست
خروش از خروچیدن مانند دندان به هم فشار دادن یا ساییدن و دندان خروچه می آید
خم : کمان، قسمتی از دایره
چرخ : دایره
چاچی نام مکانی معروف بوده است که در آن زمان کمان های تیر اندازی می ساختند
بخاست: بلند شد ، صدا کرد
معنی : در هنگام تیر اندازی آنقدر کمان را کشید که صدای خچ خچ آن دراومد
کنایه از قدرت و نیرو دارد
صنعت واج آرایی ادبی از کنار هم قراردادن واژه های خ ش خ چ خ چچ خ شبیه دندان قروچه و خش خش برگ خزان و شروع به شکستگی چوب دارد
طاهره در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۱۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۳ - حقیر و بیخصم دیدن دیدههای حس صالح و ناقهٔ صالح علیهالسلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا:
ناقه صالح: شتری بود که به معجزه صالح از کوه بیرون آمد، قوم ثمود بت پرست بودند، صالح آنها را بخدای یگانه دعوت کرد، از وی معجزه ای خواستند و تقاضا کردند که از کوه شتری ماده و ده ماهه آبستن و پا بزا بیرون آورد، صالح چنین کرد و آن ناقه در حال بزاد، بچه ی او نیز قوی و کلان بود، صالح با آن قوم قرار گذاشت که آب قریه، یک روز از آن شتر و بچه اش و روز دیگر از آن آنها باشد و آن روز که ناقه آب می خورد، قوم ثمود از شیر ناقه بیاشامند، ایشان، آخر الامر، این قرار را بهم زدند و ناقه را پی زدند و مستحق عذاب شدند و بر افتادند.
طاهره در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۳ - حقیر و بیخصم دیدن دیدههای حس صالح و ناقهٔ صالح علیهالسلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا:
سگسارانه: مانند سگساران، قومی افسانه ای که سرشان شبیه سر سگ بوده است، ذکر این قوم در داستان های کهن مانند اسکندرنامه دیده می شود.
می توانید «سگسارانه» را بمعنی سگ مانند فرض کنید بخصوص اگر (دم) را در اول آن بیت بضم اول بخوانید، دم سگ، نمودار و مثال کژی است و در عرب بدان مثل میزنند: ذنب الکلب لا یستوی. (دم سگ راست نمیشود.) درین بیت، هم ظاهرا بدین معنی است.
در شاهنامه نام قومی است که در مازندران میزیستهاند،
طاهره در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۰۰ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲۳ - حقیر و بیخصم دیدن دیدههای حس صالح و ناقهٔ صالح علیهالسلام را چون خواهد کی حق لشکری را هلاک کند در نظر ایشان حقیر نماید خصمان را و اندک اگرچه غالب باشد آن خصم و یقللکم فی اعینهم لیقضی الله امرا کان مفعولا:
من هم خواستم تشکر کنم از دوستانی که تا اینجای کار تفسیر اشعار را در حاشیه ها گذاشته بودند. بسیارعالی بود و استفاده کردم. متاسفانه کار دوستان تداوم نداشت که قابل درک است. در همین میزان هم میشود گفت که کار بزرگی انجام دادند.
امیر رضا در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۳۴ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۸ - حکایت:
در شکم خواران تو صاحب دل بجو یعنی چه؟
بی نشان در ۵ سال و ۵ ماه قبل، پنجشنبه ۸ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۰ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۴۳: