سپهر در ۵ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۵۱ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۶:
حافظ غزل معروفشو از رو همین اقتباس کرده احتمالین
سپهر در ۵ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۶:
زین بیان نوری که پیدا میشود
در بیان و در مبین جستیم نیست
منظورش اینه که این حرفایی که اینجا دارم میگم از قرآن بالاتره
همایون در ۵ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۰۶:
گفتگویی رندانه با هستی کل که رازهارا می آفریند و با انسان در میان می نهد
هستی بدون راز نمی تواند وجود داشته باشد
راز ها از جنس زمان نیستند که بیایند و بروند، بلکه ازلی و ابدی اند، این قوانین علمی ما هستند مای روستایی که همواره کهنه و از کار افتاده میشوند، عاشقان که با رازها سر و کار دارند اوستا ها و جاودانگانند حتی اگر در برابر هستی خاشاک هم باشند ولی جایشان در دریای هستی است و بزرگی هستی شامل حال آنان است و رازورزان آمادگی این بزرگی را دارند زیرا ذوق آنان سرشار از رازآمیزی هستی است
برگ بی برگی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۴۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۶:
طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف
گر بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف
میفرماید اگر بخت با من یار باشد بر دامان حضرت معشوق چنگ خواهم زد ، حافظ این چنگ زدن انسان به دامن حضرتش را عین نیکبختی میداند که به خوشبختی و آرامش انسان خواهد انجامید و نتیجه این بازگشت به خدا را در مصرع دوم توضیح داده ، میفرماید اگر حضرت معشوق این بازگشت را پذیرفته و به سوی خود جذب کند زهی طرب و شادی ، یعنی از درد و غمها رها شده و انسان به شادی بی سبب و آرامش روحی خواهد رسید ، و اگر پیشتر رفته و به مرحله کشته شدن خود کاذب انسان بوسیله حضرت معشوق برسد که زهی شرافت و بلند مرتبگی .
البته که چنین مرتبه ای که مقام نامیده شده و فنا در حضرت معشوق است براحتی میسر نشده و سالک متحمل سختی های فراوان در این راه خواهد شد .
طرف کرم ز کس نبست این دل پر امید من
گر چه سخن همیبرد قصه من به هر طرف
حافظ اکنون به دلیل این آرزوی خود پرداخته و میفرماید دل انسان بسیار امیدوار به برخوردار شدن و چشیدن طعم خوشبختی از چیزهای این جهانی مانند پول ، مقام ، شهرت و امثالهم بوده است و حتی امیدوار به اخذ کرامت و بزرگی و تایید از انسانهای دیگر میباشد ،برای نمونه انسان حتی از موفقیت فرزند خود برای تایید کرامت خود بهره میبرد و غالباً این امر ناخودآگاه است .در مصرع دوم به همین قصه های ذهنی انسان پرداخته ، میفرماید سخن (ذهن انسان) دم بدم برای قصه سازی من (خود کاذب انسان ) به هر سویی رفته و گدایی کرامت ،بزرگی ، تایید و برتر از دیگران بودن میکند و در این نیاز خود کاذبش لحضه ای کوتاهی نمی کند . حافظ میفرماید انسان از این کرامت های کاذب طرفی نخواهد بست زیرا کرامت واقعی انسان ورای ماده و ذهن است.
از خم ابروی توام هیچ گشایشی نشد
وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف
خم ابروی حضرت معشوق کنایه از گیتی و جهان هستی و فرم است که زیبایی و حذابیت های آن است و هر چیز برآمده از فکر انسان مانند باورها را نیز در این زمره بشمار می آید . پس حافظ در ادامه بیت قبل میفرماید از چیزهای این جهان از هر نوع آن هیچگونه گشایش و کرامتی حاصل نشد و افسوس که انسان در این فکر باطل عمر عزیز و گرانبهای خود را تلف میکند . یعنی توقع خوشبختی و کرامت از چیزها و اشخاص در این جهان توقعی بیهوده است .
ابروی دوست کی شود دستکش خیال من
کس نزدهست از این کمان تیر مراد بر هدف
حافظ باز دیگر تاکید میکند این خیال و ذهن انسان است که گمان میبرد از ابروی حضرت دوست و چیزهای جذاب آن میتواند کسب کرامت و بزرگی کند و به همین سبب از آن دست نمی کشد . در مصرع دوم میفرماید به دیگران بنگرید که پیش از شما به این چیزها دست یافتند ولی با این گمان و چیزهایی که بدست آوردند نتوانستند به مراد خود که خوشبختی و کرامت و آرامش بود برسند . مولانا میفرماید :
زآنچه گشتی شاد بس کس شاد شد
آخر از وی جست و همچون باد شد
از تو هم بجهد، تو دل بر وی منه
پیش از آن کو بجهد ، از وی تو بجه
یعنی شادی چیزهای مربوط به کمان ابروی حضرت معشوق موقت و گذرا بوده پس انسان بهتر است از سرانجام کار سایرین عبرت گرفته و دل به چیزها و شادی های زود گذر آن نبندد .
چند به ناز پرورم مهر بتان سنگدل
یاد پدر نمیکنند این پسران ناخلف
درادامه میفرماید ای انسان ، تا به کی و چقدر قصد داری مهر و عشق چیزهای این جهان را در مرکز خود قرار دهی و آنها را بت و معشوق خود بدانی ؟ حافظ دلبستگی و چیزهای این جهانی را نازپرورده میداند که این چیزها یا بتها سنگدلانه ناز میکنند و انسان ناز این بتها را خریدار است . چیزهایی که با زحمت زیاد به آن میرسد ولی پس از مدتی کوتاه انسان درخواهد یافت که طرفی از این بتها نخواهد بست و چیزها قادر به خوشبخت کردن و کرامت او نخواهند بود . در مصرع دوم انسان های سمج برای دریافت خوشبختی از این بتها به پسران ناخلف تشبیه میشوند که یاد پدر (در اینجا خدا) نمیکنند و پیمان موسوم به عهد الست
را فراموش کرده اند . در این پیمان خدا از انسان اقرار میگیرد که او نیز از جنس خدا بوده و نه از جنس ماده و چیزهای این جهان .
من به خیال زاهدی ، گوشهنشین و طرفه آنک
مغبچهای ز هر طرف میزندم به چنگ و دف
حافظ در این بیت قصد دارد نتیجه گیری انسان را از مسایل ذکر شده اصلاح کند و میفرماید منظور از عدم قرار دادن بتهای این جهانی در دل و مرکز انسان این نیست که در ذهن و خیال رفته و گوشه گیری اختیار کرده و به زهد بر مبنای ذهن بپردازد . در مصرع دوم میفرماید آیا شگفت انگیز نیست که در این حال مغبچه یا انسانهای عارف یا زندگی از هر سوی با آهنگ شادی بخش چنگ و دف انسان را به اصل خود که شادی محض است دعوت میکنند ؟ پس راهکار گوشه گیری و دوری از خلق و زهد و تقوای برآمده از ذهن نیست ، بلکه تجربه کردن زندگی بر مبنای شادی و شادی بخشیدن به دیگران و دوست داشت انسانها و بلکه همه باشندگان عالم اصل میباشد .
بی خبرند زاهدان ، نقش بخوان ولاتقل
مست ریاست محتسب باده بده ولاتخف
در ادامه بیت قبل میفرماید زاهدانی که خدایی ذهنی را در ذهن خود نقش زده و آن را می پرستند از خدای واقعی که از جنس شادی و عشق میباشد بی خبرند و آنها اصولا درظاهر و پوسته دین گرفتار هستند ، تو همه را نقش بخوان ولی تو ای انسان این مطلب را باز گو نکن ، چرا که تو نیز با بیان آن به ذهن خواهی رفت و از اصل خدایی خود دور خواهی ماند و این راهکار و پند حافظ برای انسانی ست که خلف بوده و پیمان با پدر را به یاد می آورد ، پند دیگر اینکه محتسب یا خود کاذب انسان که حسابگر است ریا کار بوده و بدی های دیگران را میشمرد تا حسنات خود را به حساب آورد و این قضاوت و مقایسه است که انسان سالک را به ذهن برده و او را از کار اصلی خود باز میدارد و به همین علت است که در مصرع اول فرمود به کار دیگران و زاهد کاری نداشته باش و لا تقل . یعنی تمرکز هر کس باید بر روی خود و کار معنوی او باشد و ازباده معرفت بهره ببرد و از این باده گساری هراس نداشته باشد . یعنی با تبدیل شدن به اصل خدایی خود ترس از دست دادن چیزهای این جهانی را نداشته باشد، تنها کافیست
در عین بهرمندی از مواهب ابروی معشوق و چیزهای این جهان ،
آنها را بت و معشوق خود قرار نداده و دلبسته آنها نشود و در بود یا نبود آنها شاد و یا غمگین نگردد .
صوفی شهر بین که چون لقمه شبهه میخورد
پاردمش دراز باد آن حیوان خوش علف
این بیت نیز در ادامه بیت قبل بوده و میفرماید انسان برای بهرمند شدن از مواهب زندگی مادی و رفاه که لازمه کرامت انسان است باید سعی و تلاش کند . برای عبرت صوفی نمایان را ببین که چگونه لقمه شبهه ناک میخورند و با تنبلی و تن پروری روزگار رقت انگیزی برای خود ساخته و پرداخته اند . مولانا میفرماید ؛
دیر یابد صوفی آز از روزگار
زان سبب صوفی بود بسیارخوار
جز مگر آن صوفیی کز نور حق
سیر خورد او فارغست از ننگ دق
از هزاران اندکی زین صوفیند
باقیان در دولت او میزیند
معنی دیگر اینکه ممکن است حافظ نیز قصد دارد بگوید بهتر است انسان مانند آن صوفی واقعی از نور حق تغذیه کند و نه مانند آن حیوان خوش علف از هر چیز این جهان ارتزاق کند به نحوی که مجبور میشوند از فرط فربهی پاردمش را دراز کنند .
حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق
بدرقه رهت شود همت شحنه نجف
پس حافظ در انتها میفرماید اگر انسان در این راهی که بیان شد قدم بگذارد و با خلوص و صداقت کامل سالک کوی حضرت معشوق گردد ، پس این همان راه دین و خاندان پیامبر اکرم است و البته که باید از همت شحنه نجف یا امیر مومنان حضرت علی الهام گرفته و همت او را در این راه الگوی خود قرار دهد .
سعی و تلاش حضرت علی در راه دین پیامبر نزد کلیه مسلمانان زبانزد و الگو میباشد . در این بیت نیز حافظ مانند بسیاری از غزلهای خود از تمثیل به نحو احسن استفاده کرده است .
آزاده سهیلی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۰۵ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹:
این شعر برای من مفهوم هیچ رو تداعی میکند.
سر جایگاه محاسبات است و تعقل و برداشتن سر یعنی غرق شدن در هیچ
احمد نیکو در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۰ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » از ازل نوشته [۳۴-۲۶] » رباعی ۳۰:
ایزد چو گل وجود ما می آراست
دانست ز فعل ما چه برخواهد خواست
بی حکمش نیست هرگناهی که مراست
پس سوختن روز قیامت ز کجاست
سینا در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۴۳ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۱ - کل الصیدفی جوفالفرا:
جای بسی تاسف است که این آقای علی نظیری شعر مرحوم ملک را با غلطهای متعدد و فاحش خوانده اند. مثل تلفظ "اینت" و "آنت" و یا حتی نحوه بیان کلمه "سری" در همان مصراع اول شعر! و البته موارد متعدد دیگر. آقای نظیری عزیز! شما که سواد کافی برای خواندن شعر ندارید، لطفاً نخوانید، یا قبل از ضبط صدا از دیگران برای خواندن شعر راهنمایی بخواهید. مگر کسی شما را مجبور کرده که شعر را بخوانید و خوانِش نادرست را در سایت قرار دهید؟
همایون در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۴ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۸۶:
این غزل پرچم عاشقان است
جهان بداند که عشق جلال دین، عشق متفاوتی است که اسرار آفریدگاری را در خود جای داده است
جان عاشق در دوست منزل دارد و عاشق را هرگز اندیشه جان نیست
عاشق همه جا به قلب می تازد و به حاشیه کار ندارد، هر جا مبارزه ای هست عاشق هم حضور دارد
اصلن بدون عاشق مبارزه معنی نمی دهد بلکه جار و جنجال و دعوی های زرگری است
میدان مبارزه را عاشق تعیین میکند جون جان عاشق بی قرار است و اگر هیچ مبارزه ای هم نباشد عاشق مبارزه تازه ای آغاز میکند
جعفر عسکری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۲۱ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۶:
سلام.این رباعی از خیام نیست
جعفر عسکری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۱۸ دربارهٔ خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۳:
سلام.این رباعی از خیام نیست
همایون در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۳۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۷۷:
آدم ها به دوست باسواد و یا پولدار و یا مقام دار و یا پاکدامن و متدین بیشتر اهمیت میدهند
روزه داران عید را برای عبادت و دوری از کارهای حرام و بجا آوردن یک ماهه فروع دین و شرعیات به یکدیگر تبریک میگویند
صلاح دین آدم بسیار باسوادی نبوده و نه صاحب مقام دینی و حکومتی، کارگر و استادی زرگر بوده و در بازار دکانی معمولی داشته است
ولی در دل جلال دین جای داشته است. انسان عاشق همیشه به یک معشوق نیازمند است و عشق جلال دین یک دوست است او پس از شمس به این گونه عشق روی آورد
اگر به ظاهر غزل توجه شود این تصور پیش میاید که غزل برای ماه روزه و عید فطر گفته شده است
جان عاشق همیشه بوی عید دارد و اگر عید هم چنین بویی دارد و از جنس عشق است مبارک باشد
جان عاشق اصلن اهل روزه گرفتن نیست و عشق هرگز از کار باز نمی ایستد بلکه در آشکار و نهان میخورد و به دوست هم میدهد که بخورد
از باده عشق، به همین مناسبت که برای عاشق همیشه عید است و همیشه مبارک، پس برای فلانی هم که روزه معده و غذا نخوردن داشته و عید روزه خود را میگیرد و می خواهد روزه خود را باز کند و شاید کمی هم عاشقی کند و مستی و از خشکی بیرون آید هم آرزوی مبارکی میکند
ولی سراغ رطل گران خود است و عید عاشقانه خود که نشانه های ویژه خود را دارد
رحیم غلامی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۹ دربارهٔ ناصرخسرو » سفرنامه » بخش ۴۷ - آسایش در مصر:
به گفتۀ مؤلف دستور المنجمین، نزار در سال 436 هجری متولد شد و در سال 488 در جنگ با مستعلی شکست خورد.
جعفر عسکری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۱۱ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۱:
سلام.این رباعی از مهستی نیست.
شوی ِزن نوجوان اگر میر بُوَد
چون پیر بود همیشه دلگیر بود
آری مثل است اینکه زنان میگویند
در پهلوی زن تیر به از پیر بود
مهری هروی
در مورد رباعی مهری هروی، این نکته قابل ذکر است که اولین منبع آن تذکرۀ جواهر العجایب فخری هروی (تألیف در اواسط قرن دهم ق) است.
فخری هروی هم اوست که مجالس النفایس امیر علیشیر نوایی را ترجمه کرده و آن را به لطایف نامه موسوم گردانیده و اخیراً چاپ منقحی از آن منتشر شده است.
تقی اوحدی بلیانی که این تذکره، یعنی جواهر العجایب، جزو منابعش بوده، آن را در عرفات العاشقین نقل کرده است (ج 6، ص 3560). اغلب تذکرههای بعدی، ریزه خور خوان بلیانی هستند و آنچه در آتشکدۀ آذر و مجمع الفصحاء هدایت نقل شده، تا حدود زیادی متکی به عرفات العاشقین است. از آنجا که واله داغستانی نیز در تذکرۀ ریاض الشعراء وامدار بلیانی است، این رباعی مهری هروی آنجا هم رؤیت میشود (ج 4، 2050).
نکتۀ بعدی در مورد قافیۀ رباعی است که در اغلب منابع، کلمۀ پیر در مصراع اول و چهارم آمده و باعث عیب تکرار قافیه شده است. قطعاً شاعری در حد و اندازۀ مهری هروی، آن قدر بر مبانی سخن تسلط داشته که یک کلمه را دو بار در موضع قافیه ننشاند. تنها جایی که دیدم قافیۀ مصراع اول را درست ضبط کرده باشد، عرفات العاشقین است و مصراع اول به روایت او چنین است:
شوی زن نوجوان اگر میر بود...
تبدیل میر به پیر امری ممکن و محتمل در نسخهبرداری است و از این دست لغزشها در متون خطی رایج است. رباعی اتفاقاً با کلمۀ میر معنای وسیعتری پیدا میکند و دست شاعر برای مخاطب رو نمیشود. نظر شاعر این است که زن نوجوان حتی اگر شوهری با مال و منصب داشته باشد، اما پیر باشد، از همصحبتی او حظی نمیبرد!(از سیدعلی میرافضلی)
جعفر عسکری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۲ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲۰:
سلام.
یک رباعی تازه کشف شده از مهستی.بنا به ضرورت حرف آخر،در همین حوالی ثبتش می کنم:
دوش از سر پای یار با ما بنشست
باز از سر دست عهدم امروز شکست
نه دوش بُدم شاد و نه غمگین امروز
کان از سر پای بود و این از سر دست
مهستی سخن خود را با صنعت تضاد آراسته ( دوش و امروز ، سر و پا ، دست و پا ، شاد و غمگین ) و با واژههای سر و دست و پا بازی کرده است. این رباعی زیبا که در دیوان و مجموعههای چاپ شده مهستی در سده اخیر نیامده، از دید ادبی و لغوی ارزشمند است.
از سر پای را در لغتنامهها نیافتم... گویا به معنی انجام کار بصورت گذری و در زمانی کوتاه یا سر زدن با عجله بیتوقف باشد. در گویش مشهدی سرِ پا در همان مفهوم تُکِ پا ( در تداول عوام زمانی کوتاه ) بکار میرود. به عنوان مثال: یک سر پا ( تک پا ) رفتم دیدار فلانی...(از مهدی دهقان)
جعفر عسکری در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۵۰ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۸۸:
سلام.
در مورد نظر قبلی (بالایی) می توان با ساکن خواندن م کلمه ی چشم دوم،وزن رو درست دید.
به یک رباعی جالب دیگر برخوردم و با شما در لذتش،شریک می شم:
چشم تو که چشمش مرساد از چشمم
چشمیست که چشمهها گشاد از چشمم
تا چشم تو شد چشم مرا چشم و چراغ
جز چشم تو چشمها فتاد از چشمم
عمادالدین کرم
حسین شنبهزاده در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۳۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۸:
برای آقای بهمنی و سایر دوستان، با امید به اینکه ایشون ببینه:
حافظ میگه از صَدای سخنِ عشق ندیدم خوشتر...
صَدا: برگرفته از سَدا در فارسی، در معنای پژواک.
حافظ گفته «صَدای سخنِ عشق»، و نه خودِ عشق، چون صدا در زیرِ گنبد میپیچیه؛ و آسمون رو به گنبد تشبیه کرده (البته در اصل: استعاره کرده). به همین سادگی.
سهیل در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۰۱ دربارهٔ سعدی » گلستان » باب هشتم در آداب صحبت » حکمت شمارهٔ ۲۰:
سعدی میگه مرا به تربیت از جهل پاک کن، بعد عابد در پاسخ میگه برو چو خاک تحمل کن. منظورش را دقیق نمیفهمم. لطفا راهنمایی کنید
امیرحسین قوی پنجه در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۰۱ دربارهٔ عطار » مختارنامه » باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق » شمارهٔ ۱۳:
با سلام و خسته نباشید
به نظرم در مصراع دوم بیت اول واژه ی پرفنت باید بشود پرفندت
با تشکر
مهدی در ۵ سال و ۵ ماه قبل، یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۴:۲۶ دربارهٔ قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸۴ - در مدح هژبر سالب علیبن ابیطالب صلوات الله و سلامه علیه گوید:
فوق العاده بود، لذت بردم.
مجید مصطفوی (ماجد) در ۵ سال و ۵ ماه قبل، دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۴ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۲: