سینا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۵۸ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۱ - کل الصیدفی جوفالفرا:
یکی دیگر از اشتباهات در خوانش شعر در بیت بیست و سوم است:
"چند روح اندر یکی شاعر به میراث اوفتاد
فیلسوفی، پادشاهی، گُربِزی، کُندآوری"
تلفظ کلمه "گُربِز" به ضم گاف و کسر ب صحیح است ( و البته در بعضی موارد به ضم ب هم آمده است) اما در خوانش شعر به غلط با فتح گاف و فتح ب خوانده شده است. معنی این کلمه "زیرک و دانا" است که بار مثبت دارد اما در بعضی متون قدیم به معنای "حیله گر" و "طرار" هم آمده است که بار منفی دارد. در اینجا معنی اول درست است که با کلمه "کُندآور" که به معنای "حکیم" و "دلاور" با بار مثبت است همخوانی دارد.
سینا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۳۴ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۱ - کل الصیدفی جوفالفرا:
یکی دیگر از اشتباهات در خوانش شعر، در بیت شانزدهم، بدین قرار است:
"شاعری را شعر سهل و شاعری را شعر صعب
شاعری را شعر سخته شاعری را سرسری"
هر چهار حرف "ی" در چهار کلمه "شاعری" در این بیت "ی" نکره هستند و باید بدان صورت خوانده شوند که معنای "یک شاعر" را بدهند. در خوانش شعر این کلمات به صورت اسم مصدر به معنی "شاعر بودن" خوانده شده اند.
مقصودِ مرحومِ ملک از این بیت و دو بیت بعدی که به نحوی موقوف المعانی هستند این است که هر شاعری سبکی در شعر دارد ولی بهترینِ انواعِ شعر در کتاب سترگ شاهنامه آمده است.
سینا در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۲ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۵۱ - کل الصیدفی جوفالفرا:
بیت سی و پنجم مصراع اول بدین صورت صحیح است:
"هر کسی مشهور شد این قوم بدخواهِ وِیَند"
که به غلط نوشته شده "بدخواه وبند"، و همچنین در خوانش شعر به غلط خوانده شده "بد خواه و بَدَند".
یاسر رییسوند(پاییز) در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۱۱ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب:
سلام به دوستان گنجوری
نکته ای به ذهنم رسید و بهتر است در پای
این تمثیل بزرگوار مولانا بنویسد...
ببینید تمثیل کلا همان استعاره است
و ارتباط میان مشبه به خصوصا در زبانشناسی شناختی
یک ارتباط دو سویه در یک محدوده است .رابطه ی انتزاعی
در تمثیل کمترین حد را دارد چون وقایع را ملموس بیان می کند.
تمثیل انسانی و حیوانی داریم.سعدی مثلا از نوع
تمثیل کنایه ای استفاده کرده است در گلستان,یکی
هم بمانند مولانا که زیاد دور هم نیست جورج ارول
در مزرعه حیوانات از نوع تمثیل حیوانی بهره برده است.
یا کلیله و دمنه و حتی طنز های کنایه ای عبید زاکانی.
این ایراد بر مولانا وارد نیست واقعا که چرا ملموس
از واژگانی بهره برده است که همین اکنون نیز کاربرد
استعاری دارند.بواقع از نظر بلاغیون وجه افتراق استعاره
با مجاز در علاقه شباهت است و در اینجا ارجاعات برون متنی
بر می گردد به وقایع ملموس.
ایراد اصلی بر مولانا در رویکرد و نظرگاهش به پیرامون
بوده است همعصر با حمله مغول که شاعران درونگرا شثند
به دلایل متعددی, در شرح حال وضع نابسامان مردمان
همسفره اش در شعر قدمی بر نداشته است .سعدی در گلستان
یا نامه های خود به حاکمان کم و بیش در حد توان یک
شاعر یا رو زده است یا نصیحت کرده است که مردم اش
در رنج اند و شماها رعایت کنید.ملاک هم این نیست که
سخن سعدی اثری داشته است یا نداشته است بلکه مهم
نگاه جامعه گرای سعدی ست با اینکه شاعری عاشق پیشه
است .شاعران زیادی داریم که فقط سر در خرقه فرو نبردند
از قرن چهارم پنجم به بعد که تحولات اجتماعی گسترده ای
در ایران اتفاق افتاده است.هیچوقت شاعر از جامعه جدا نمی شود مگر به قیاس همین اثر مولانا ,یابو بر اش بدارد و گریبان
خدا را بگیرد اما از بندگان خدا غافل شود.چکیده:همین اثر
از مولانا خودش را زیر سوال میبرد از ان حنبه ها نه کاربرد تمثیل موجود در شعر.پاییز
بهروز صفاییان حقیقی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۵ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۹:
توانگر دل دردیش خود بدست اور این مصرع بسیار زیبا را میتوان دو گونه خواند اول انکه پس از خود اندکی درنگ نماییم که در اینصورت لسان الغیب به توانگر غنی کردن و خودسازی درونی را توصیه میکند بدین معنی که تو با این همه ثروت ظاهری از درون فقیر وعاری ازمعنویت هستی ودیگر در خوانش دیگر بدون درنگ پس از کلمه خود حضرت حافظ به دستگیری فقرا توسط خود توانگر اشارت دارد که حشمت وثروت را بی دوام وبقا میبیند از حضرت حافظ از این دست ابیات با دو خوانش منفاوت بسیار داریم که این باعث جذب حداکثری مخاطب برای این شاعر بگانه میباشد
مهدی ت در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۲۹ دربارهٔ سعدی » مواعظ » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - پند و موعظه:
به گمانم حضرت اجل این شعر را در ترجمان آیه شریفه
إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَإِمَّا کَفُورًا ﴿3﴾. ما راه را به او نشان دادیم خواه شاکر باشد و پذیرا گردد یا ناسپاس
سوره مبارکه انسان، سروده باشند.
Parisa در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۰۴ دربارهٔ نظامی » خمسه » لیلی و مجنون » بخش ۲۵ - رهانیدن مجنون آهوان را:
با سلام و تشکر.من شنبه باید از رو این شعر بخونم.میشه اگر زحمتی نیست فایل صوتی هم بزارین چون خوندش خیلی واسم سخته و اشتباه میخونم.ممنون
فرید شهابی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۴ دربارهٔ شهریار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۴ - انتظار:
با درود
شعر زنده یاد استاد شهریار در گلهای تازه شماره 20، با صدای عندلیب نغمه پرداز زنده یاد استاد محمودی خوانساری بسار شنیدنی است. روح استاد شهریاد، استاد خوانساری و استاد ملک شاد باشه
عباس بایندر در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۳ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۴:
چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند
یعنی هرکسی بخواهد همچو منصور اسرار الهی رو فاش کنه به دار آویخته خواهد شد
آن یار کزو گشت سر دار بلند
عیبش آن بود که اسرار هویدا میکرد
مراد خداوند هس از خلقت انسان وآوردن انسان به زمین واسرار الهی که با دوستانش که اولیا الله نامیده میشوند به اشتراک میذاره هرکس فاش کرد
دشمن براش پیدا وبه دار نادانان آویخته خواهد شدچون انسان خام هست وتحمل اسرار الهی رو ندارد
وهرکس مرا دوست بدارد اورا دوست خواهم داشت وهرکس مرا دوست بدارد عاشق من خواهد شد وهرکس عاشق من شود منم عاشق او خواهم شد وهرکس من عاشق اوشوم اورا به قتل گاه بکشانم کشته شود ومن دیه او را خواهم داد حدیث قدسسی
علی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۹ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۴:
توی گنجور رومیزی نوشته مصرع اول بیت دوم نوشته که: " اینجا به می لعل، بهشتی میساز"
علی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۸ دربارهٔ خیام » ترانههای خیام به انتخاب و روایت صادق هدایت » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۴:
توی نرم افزار گنجور رومیزی، رباعی 161 مصرع اول نوشته که "ایدل تو به اسرار معما نرسی..."
. دکتر شکوهی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۲۴ دربارهٔ سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱:
تا به کی باشد گل رحسار از ما، در حجاب؟
رخسار درست است.
بیژن امرایی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۱۹ دربارهٔ وحشی بافقی » خلد برین » بخش ۲ - آغاز سخن:
بنام خدا
وحشی بافقی از شعرابویژه واز غزلسرایان پرآوازه عصرخود ودرکنارشعرای بزرگ این سرزمین جاودان است.لذا درخصوص این مثنوی مطلب تازه وخاصی که دال برابتکارونوآوری باشد وجود ندارد.قالب برگرفته ازمخزن الاسرار نظامی ومفاهیمی برگرفته ازقرآن ودیگرشعراوحکمای گذشته.بویژه پدیده بینگ بنگ که درقرآن بارها بوضوح آمده است.
( أَوَلَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقاً فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُؤْمِنُونَ )آسمان وزمین قبل از جدا شدن شیئ واحدی بوده است ...
رضا صادقی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۲۰:۵۷ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحید:
با سلام
در مورد مصرع
که از دام زبون گیران به عزلت رسته شد عنقا
یه سری از لغت نامه ها واضح توضیح دادن عنقا پرنده ای است که بالا نشین است و در دام شکارچیانی که تله روی زمین میگذارند (زبون گیران) گرفتار نمیشه واژه عزلت میتونه 2 معنی داشته باشه یکی فاصله داشتن تله روی زمین و پرنده و دومی ممکنه پرنده ای باشه که از انسان فراری است فاصله میگیره
البته نظر دوستان ادیب محترم منه کمترین فقط نظر شخصی دادم
Seyed Tabibi در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۵۱ دربارهٔ کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۹۸۱:
در مصرع چهرم دو تا کلمه : مثر در بیت اول و ناسنه در بیت دوم هیچ معنلیی نمی دهند ولی ار اصلش اطلاعی ندارم.
در آخرین بیت در مصرع دوم "رویه" درست نبوده و بنا بر قوافی ابیات دیگر باید "روی" باشد.
Vah barz در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۰۸ دربارهٔ رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸:
این رباعی را خانم پری زنگنه در قطعه ای از خوانش ترانه های رودکی توسط منوچهر انور به آواز خوانده.
حسین شهریار در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۲۶ دربارهٔ صائب » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۸۴۷:
استاد بنان در آوازش مصرع دوم بیت اول رو با از شروع میکنه به جای در ... واقعا زیباست
عباسی-فسا @abbasi۲۱۵۳ در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۸:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۳۲:
غزل سعدی روان تر از آب و شیرین تر از عسل است. فقط باید خواند و لذت برد
گر قدم بر چشم من خواهی نهاد
دیده بر ره مینهم تا میروی
سعدی بزرگ، در این بیت به زیرکی تمام یک ایهام را جا سازی کرده است
دیده بر ره نهادن به یک معنا چشم به راه شدن و راه را پاییدن و ادامه مسیر شخص را نگاه کردن است به این معنا این شکلی می شود:
اگر افتخار بدهی و بر چشم من پا نهی، من هنگام رفتن تو راه را نگاه می کنم و منتظر می مانم که این افتخار نصیبم شود
اما در معنای دوم و دقیق ، دیده بر ره نهادن یعنی راه را با چشم، فرش کردن
اگر افتخار بدهی و بر چشم من پا نهی، من هنگام رفتن تو چشمم را در مسیر رفتن تو قرار می دهم و راه را با چشمم فرش می کنم تا پایت را بر روی آن بگذاری.
حافظ نیز تقریبا با همین مفهوم سخنی دارد ولی به جای چشم از رو استفاده کرده و این ایهام را ایشان نیز استفاده کرده است
رو بر رهش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
وقتی غزل از خداوندگار سخن باشد و آواز از خداوندگار آواز، آن وقت شنیدنی تر می شود و حق دارد آقای صداقت که غرق زیبایی های غزل گردند و فارغ از خویشتن خویش
امیررضا خ در ۵ سال و ۴ ماه قبل، پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۳۴ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱:
دوست گرامی آقای رسول! علم تفسیر به این دلیل به وجود اومده که شما بتونین زوایای دیگر رو هم جز نگاه فعلی با دانش محدود ببینید و فراتر برید! برای ملموس شدن و اینکه روشن تر بشه سهو جنابعالی در استفاده از ترکیب “تفسیر غلط” سیب رو در نظر بگیرید....
افتادن سیب اتفاق است و تفسیر نیوتن و تفسیر شاعر و تفسیر کشاورز از این رویداد هر سه درستند!!! شاید کشاورز در مخیله اش دغدغه ی فیزیک نباشد اما قطعا تفسیرش غلط نیست!!!
هادی در ۵ سال و ۴ ماه قبل، جمعه ۲۳ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۴۲ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۷: