Shirazi در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۹ دربارهٔ جامی » هفت اورنگ » سبحةالابرار » بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می داد:
خارکش پیری با دلق درشت
پیوند به وبگاه بیرونی
Shirazi در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۷ دربارهٔ پروین اعتصامی » دیوان اشعار » مثنویات، تمثیلات و مقطعات » شمارهٔ ۵۳ - خوان کرم:
بر سر راهی، گدائی تیرهروز
پیوند به وبگاه بیرونی
Shirazi در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۶:۳۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳:
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد
www.youtube.com/watch?v=mbzZO-Lj7cM
احمد در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۴۷ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۸۵۵:
من فکر می کنم این غزل را مولانا زمانی سروده که در حالت نوشیدن psychedelic بوده، با نوشیدن داروی ayahuasca مولانا همان حالت وحدت الوجود را عملا تجربه می کند و در بیت آخر اشارهَ هم به آن، افیون، می کند. در این حالت همه "چون" ها "بی چون" می شود.
شعیب در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۳۶ دربارهٔ بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۲۱:
با حرمت !
در کلیات دیوان مولانا بیدل دهلوی بزرگترین گوینده سر زمین هند با تصحیح خال محمد خسته و خلیل الله خلیل در صفحه 577 این شعر /
سطر
5-( جولان ) جرلان آمده (( جرلان زیارتگاهی بوده ))
6- ( آشوت = درخت ) آشوب آمده /
7- ( بپی ) بی
هوای این شعر بیشتر تعریف یک سرگذشت عینی است بیانی از سفر که : پا ابله شده خون شده راه رفته بی خوابی کشیده درد سر داشه از کرده پشیمان شده .
مثل هر انسان (جوان) که می تواند برایش اتفاق بی افتد /.
حکایت با زیان( اثر خود ) کرده .
و چنان استادانه ٬ با استفاده از پیوند زدن های عینی و حسی / خالق زبان افسانی می شود / که هر کی به زعم خود می شود یاری وی /
به پندار من بار فلسفی این شعر بسیار کم است اما تصویر نمایان شدن اش در این شعر جون بیدل است /می شود ( پر رنگ ) . با حرمت
مرضبه در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۳۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان:
سید حبیب ! به کجا چنین شتابان یا حبیبی !
سعید حاتم در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۱:۱۶ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۸۵:
در مورد بیت آخر
گفتی از حافظ ما بوی ریا می آید
افرین بر نفست باد که خوش بردی بوی
متاسفانه مفسرین نتوانسته اند تفسیر واضح این بیت را استخراج و بقول حضرت استشمام! کنند
تفسیر بیت را باید در بیت قبل آن و همچنین در بیت به ره عیب مپوی دنبال کرد که به بلبل فریاد میزند که بوی گل توفیق را ببوی نه بوی دیگر و در پایان به طعنه میفرماید آفرین بر نفس تو که بوی ریا می برد و در واقع کنایه به نفس انسان دلق پوش است
متاسفانه در اکثر نسخ تفسیر اشتباه دیدم
علی توانائی جبارزاده در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۷ دربارهٔ ملکالشعرا بهار » غزلیات » شمارهٔ ۳۱:
عذاب رضا قلدر بیش باد
علی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۲:۴۵ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲۴:
کلاس درس شجریان با معصومه مهرعلی
امیر در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۲۰ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷:
به قول استاد شجریان
شعر شعرا تا وقتی توسط ایشان اجرا نشده جای در کتاب شعر و در کتابخانه ها است.
اما استاد شعر را زنده می کنند با آواز.
روحت شاد و یادت تا ابد زنده و جاودان بزرگ مرد
شجرایران
Sha در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۲۸ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۰۱:
کولاکه
مایکل در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۴ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
"خید" به معنای فعل آن درست است ونه اسم.
بمعنی فروش گندم قبل از رسیدن کامل آن و نه خود گندم نرسیده..
بخورد فعل است پس باید بخید هم فعل باشد.
بخورد و بخید.
مایکل در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۱۰ دربارهٔ سعدی » گلستان » دیباچه:
زیبا و تامل برانگیز.
جهان در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۴۳ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدیدکنندگان را:
از جمادی مُردم و نامی شدم وز نما مُردم بحیوان سرزدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم
حملهء دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملایک بال و پر
بار دیگر از ملک پران شوم آنچه در وهم ناید آن شوم..
واقعا چنین برداشتی از تکامل ( اصل انواع) نوبره. باور تناسخ هم با همه بیمایه گی اش حد و مرزی دارد. جامد یعنی غیر مایع و گاز و جماد یعنی جامد (هر موجود بیجان. فرهنگ معین). اگر تعبیر این بیان را سیر کمال در آفرینش موجودات از جماد به گیاه و حیوان هم بدانیم، این چه ربطی دارد به انسان؟ یا ما از آدم و حوائیم یا حاصل تغییراتی هستیم که فقط در شرایط زیستی زمین و آنهم با وجود اتمسفر و اکسیژن و آب فراهم شده، که هنوز چگونه گی ی این شرایط و تغییرات بجز در حد فرضیه های امکان، برای کسی مشخص نشده. در هر صورت اینکه ما هی از این صورت به صورت دیگری بدل میشویم که اصولا چنین چیزی غیر لازم و عبث است، جزء در تخیل باورمندان به تناسخ نمی گنجد. تازه بنا بر باور ابیات بالا قرار است ما بعد از مردن فرشته شویم و تازه بعد از آن هم چیزی که در وهممان نمی گنجد( معلوم نیست چیست) آن شویم که گویا (آنچه) هر چه هست نباید از آن بترسیم. اینجا دیگر آدم به عقل گوینده شک می کند. خدا به همه ما عقل سلیم و عاقبت به خیری عطا کند...انشاالله ..
nabavar در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۶:۱۵ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
گرامی علی
دیدهٔ جان روی او تا بنبیند عیان
بنبیند یعنی نبیند
{ ب } به مناسبت وزن شعر آمده که در نوشتن بای زینت گفته می شود
ترک اوغلوی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۶ دربارهٔ مهستی گنجوی » رباعیات » رباعی شمارۀ ۱۷۴:
مصرع اول می تازی درست است
مصرع آخر هم خوش درست است
علی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۳:۲۳ دربارهٔ عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۸:
تا بنبیند یعنی چه ؟
درست ترنیست که بگوییم تاب نبیند ؟
رامین در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۲۳ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۴۱:
ارزان یعنی چیزی که به قیمتش می ارزد یا ارزشش را دارد.
در برابر گران که به معنی چیزی که به قیمتش نمی ارزرد.
مهدی در ۵ سال و ۲ ماه قبل، شنبه ۲۷ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۹:۰۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱:
به نظر بنده در مورد اشعار حضرت حافظ یک مغالطه ی منطقی همیشه وجود داره. از اونجا که بعضی دوستان معنا و مفهوم اشعار رو با معیارهای زمینی (شراب و دلبر و عشق و ...) میتونند تطبیق بدهند، از این گزاره جهت رد سایر مفاهیم (مفاهیم ماورایی از این گزاره ها) استفاده می کنند. در صورتی که رد کردن مفاهیم ماورایی از اشعار حافظ نیاز به تخصص در این رشته ها دارد. به عبارت دیگر کسی می تواند بگوید که حضرت حافظ منظورش از دلبر و می و اینها مفاهیم ماورایی نبوده است که خود مبادی عرفان و عشق به خدا را طی کرده باشد و بعد بگوید خیر، شعر حافظ هیچ ارتباطی با این مفاهیم ندارد. یک مثال عرض کنم خدمتتان این است که مثلا کسی درد شکم و تهوع پیدا می کند و دوستش به او مشورت می دهد که این علایم را من نیز تجربه کرده ام و علایم مسمویت است. و همین بیمار به نزد پزشک می رود و با معاینه دقیق تر می گوید ممکن است مسمومیت باشد ولی بیماری ویروسی بیشتر به بالین و شرح حال بیمار می خورد. دوست ایشان احاطه ای به علم طب نداشته است لذا نمی توانسته قطعا و یقینا بگوید که بیماری شما مسمومیت است و اگر بگوید هم خطا گفته. چون رد کردن آن نیاز به احاطه به دانش و علم بالاتری دارد. مگر آنکه وی کلا علم طب را قبول نداشته باشد. یعنی اصلا به عرفان و عرفا اعتقادی نداشته باشد که در جواب آنها سخنی ندارم
خسرو در ۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۲ دربارهٔ مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۶۵ - سؤال کردن آن کافر از علی کرم الله وجهه کی بر چون منی مظفر شدی شمشیر از دست چون انداختی: