گنجور

حاشیه‌ها

مهران در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹۴:

اول از آقای چاووشی قدر دانی می کنم که این غزل را به زیبایی هرچه تمامتر خوانده اند به نظر من علت زیبایی وصف ناپذیر آن بیان احساس وحالات روحی شاعر در زمان سرودن شعر است ،مشتاقان زیادی منتظر کارهای مشابه از این خواننده محبوب هستند.

زیزا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۱:۲۲ دربارهٔ عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۳:

واقعا شعر بسیار زیبایی ست .نمیدانم معشوق واقعی عراقی چه کسی بوده است اما فکر میکنم این ابیات شگفت‌انگیز فقط برای خالق زیباست نه برای هیچ یک از موجودات

شبنم در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۵:

آقا یا خانم مهران !
اول اینکه این شعر غزل است نه مثنوی . دوم آنکه از کجا این غزل شما برداشت همجنس بازی نموده اید ؟ مگر این فعل در کشور شما و دیگر کشور های جهان رایج نیست ؟

هر چه مارا لقب دهند آنیم در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۸:۱۸ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۶:

با سلام به تمام بزگوارن .
نظر حقیر در مورد می و شراب که در اشعار شعرای بزرگ آمده است همان فیوضات الهی و شاه کلیدهای معارف هستند و خود ساغر و قدح و تعابیری از این قبیل کنایه از دل البته نه این دل صنوبری شکل مادی بلکه مرکز روح آدمی که قابلیت ادراکات معنوی رو دارد میباشد و به گمان حقیر یک تعبیر دیگری که میتوان از می و شراب کرد این هست که چون می و شراب عقل انسان رو زایل میکنند ، از این رو آدمی رو باروح خود دمساز میکند و حجاب جسمانی رو از بین میبرد و به قول شیخ بهایی :
ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
یا به قول لسان الغیب حافظ شیرازی :
میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست
تو خود حجاب خودی حافظ از میان
یعنی همان خود خواهیها و خودبینیها که مانع دیدن ذات وجود ما و در واقع همان روح ما میشوند . و روح ما همچو نی از نیستان عالم بالا بریده شده و از عالم عرش به فرش به مهیمانی آمده و میزبان آن همین کالبد فیزیکی ما هست و همچو پرنده ای در قفس تن گرفتار آمده که میتواند با شکستن این قفس تن به عروج الهی نایل گردد .
و به قول مولانا "مستی و راستی" چون هنگام مستی انسان از چرتگه اندازیهای مغز دور میشود و تبدیل به یک فرد دست و دلباز و نهایتا پاکباز میشود . در عرفان هم داریم وقتی که همه چیز خود رو دادیم و از خود و خودبینی و خودخواهی و منیتها رها شدیم به حقیقت خواهیم رسید . و حقیقت چیزی نیست جز به غواصی کردن درون و رسیدن به روح خود که رودیست سرازیر شده از دریای لامتناهی پروردگار هستی با به عبارتی از خود به خدا رسیم . و صرفا پیروی از عقل محاسبه گر باعث خودخواهی و دو دوتا چهارتا کردنها و فارغ از غمخواری همنوع میشود .به قول شیخ اجل عبادت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست ممکن است این سئوال پیش بیاید که این همه سر و راز و رمز در اشعار عرفا به چه منظوری گنجانده شده به نظر حقیر حکام و فرشیان آن زمان که دوست نداشتن فردی انقدر محبوبیت پیدا کند که پیروان زیادی همچون منصور حلاج به او بپیوندند که برای حکم رانی آنها مخاطره آمیز شوند سعی بر این داشتند که آنها رو از بین ببرند ، در نتیجه این بزرگواران معانی واقعی اشعار خود رو در قالب می و شراب و قدح و .... بیان میکردند که فقط برای اهل معنا قابل ادراک بودند . در نقطه مقابل عقل هم که عرض کردم افزون طلب هست دل آدمی ایثار گر و نوع دوست و فداکار است ، در قرآن هم خداوند فرموده اند :
سوره مبارکه آل عمران آیه 92
لَن تَنالُوا البِرَّ حَتّیٰ تُنفِقوا مِمّا تُحِبّونَ ۚ وَما تُنفِقوا مِن شَیءٍ فَإِنَّ اللَّهَ بِهِ عَلیمٌ﴿92﴾
هرگز به (حقیقت) نیکوکاری نمی‌رسید مگر اینکه از آنچه دوست می‌دارید، (در راه خدا) انفاق کنید؛ و آنچه انفاق می‌کنید، خداوند از آن آگاه است .
و این فقط از دل آدمی برآید .
و من الله التوفیق .

مهدی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۳۷ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۱:

با این شعر و صدای فرزند خلف آواز استاد سجریان تا آسمانها می توان رفت

حمید کریمی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۷:۱۴ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۱۲:

آقا چی میگید از روی تو بیزارم ودعای منفی(جدیده) و...؟! کلمات به این سادگی و روانی رو انقد پرت برداشت کردن ظلم در حق سعدی عزیزه
بیزارم از اینکه روی از تو بردارم حتی اگر یک لشکر بسمتم هجوم بیارن! ترجیح میدم بمیرم ولی ازت چشم برندارم.

بهروز سلیمی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۵:۳۶ دربارهٔ سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۶۳ - غزل:

بسیار عالی

یوسف در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۴۱ دربارهٔ وحشی بافقی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۷ - چیستان:

بیت آخر که می شه بره .

مهدی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۴:۱۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۴:

با سلام به همه دوستان عزیز
دوستان با توجه به زمان زندگی حافظ و اشعار ایشون این بزرگوار هم
صوفی بودن مانند سعدی که عاشق ابوحفص عمر سهرودی زنجانی میشن
که شیخ اجل در مورد ابوحفص عمر سهروردی می‌فرمایند به هوش از اول که دل به کس نسپارم/ شمایل تو دیدم نه عقل ماند نه هوشم
یا مولانا که عاشق شمس میشن که میفرمایند فاش بگویم این سخن شمس منو خدای من... همه این بزرگان یه پیر یا راهنما یا شیخ یا قطب یا ولی داشتن حافظ هم همین طور ولی که چه کسی بوده عشق ایشون کسی خیلی اطلاع نداره بعضی اعتقاد دارن شاه نعمت ا.. ولی بودن بعضی هم مخالفن ولی در این که ایشون عاشق یه پیری یا راهنما یا ولی... بودن شکی نیست چون می‌فرمایند‌؛ به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید
یا؛ ترک این مرحله به همرهی خضر مکن و...
استاد مطهری هم همین موضوع رو توی کتاب که اسم کتاب خاطرم نیست این موصوع رو بیان کردن و استاد مزینانی هم در قالب انسان کامل در یه برنامه تلویزونی که شبکه چهار پخش کرد عرض کردن
امیدوارم عرایض بنده هم کمکی کرده باشه به دوستان

بهروز در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۳:۵۶ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۸۰:

اقطاع ضربدری

ارسلان در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۲۷ دربارهٔ ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۷:

روح بزرگت شاد باد ای حکیم یمگان...
ای رسوا کننده دشمنان واقعی دین نازنین خدا...
آنان که منصب وصی پیامبر را غصب و اشغال کردند و دختر مهربان و بهشتی اش فاطمه زهرا را کشتند...
و همچون امشبی، علی زهرا را محرمانه و به دور از حضور نامحرمان، در خاک کرد و به پدر بزرگوارش تحویل داد...
گمراهی میلیاردها مردم و دوری شان از معنویت عقلگرا، (اگر چه اکثرشان متوجه نیستند) ناشی از رواج بی دینی و دین های باطل و دین های تحریف شده و حتی اسلام غیر حقیقی است.... این الطالب بدم الزهراء الشهیده...

سیروس در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۲:۱۸ دربارهٔ فردوسی » شاهنامه » ضحاک » بخش ۶ - شانزده‌سالگی فریدون و آگاهی او از گذشته و سرنوشت پدرش:

در اینجا نبید اشتباهاً نبیند خوانده شد. نبید به معنی شراب است.

تابان در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دوشنبه ۲۹ دی ۱۳۹۹، ساعت ۰۰:۳۹ دربارهٔ مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۴۶:

سلام و درود
برای تصنیف و تفسیر این غزل بسیار زیبا ب برنامه آقای شهبازی در این باره
به لینک زیر مراجعه فرمایید.
پیوند به وبگاه بیرونی

علی ۸۲ در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۵۸ دربارهٔ ابوسعید ابوالخیر » رباعیات نقل شده از ابوسعید از دیگر شاعران » رباعی شمارهٔ ۶۶۶:

از شما میخواهم که اهنگ مربوط به هانی را بردارید

خلیل آقا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۲۱:۱۹ دربارهٔ نظامی » خمسه » اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه » بخش ۱ - به نام ایزد بخشاینده:

"زمین ناورد تا نگویی ببار"
با توجه به معنی این مصرع و همینطور مصرع اول به نظر می رسد به جای "ببار" بهتر است "بیار" باشد

بهرام خاراباف در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۹:۴۹ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۶۶:

مابدین درنه پی حشمت وجاه آمده ایم
ازبدحادثه اینجابه پناه آمده ایم
اگربخواهیم بدون هیچ پیش فرضی به فهم این بیت برسیم باید اذعان کنیم تمام این بیت سؤال برنگیزاست منظورازدرچیست حادثه کدام است پناه بیشترین سؤال رابرمی انگیزدازکجا‌امده ایم واینجاکجاست که قراراست پناهگاهمان باشد
رهرومنزل عشقیم وزسرحدعدم
تابه اقلیم وجوداین همه راه آمده ایم
جواب سؤالات بیت اول دربیت دوم داده میشوددر.درمنزل عشق است حادثه سرحدعدم است وپناهگاه جایی نیست جز اقلیم وجود
سبزه خط تودیدم وزبستان بهشت
به طلب کاری این مهرگیاه آمده ام
بستان بهشت مبدا حرکت است حرکت به سمت منزل عشق به سمت اقلیم وجودبه سمت مهرگیاه .مایی که دربستان بهشت
قانع بودیم به دیدن سبزه خط روی یار پس ازگذرازحادثه عدم.نیستی .تاریکی.وگذرازمسیرعشق ورسیدن به اقلیم وجود
حالا طلب کارشدیم طلب مهرگیاهمان راداریم مهرگیاهی که دراقلیم وجودخودمان خانه دارد
باچنین گنج که شدخازن ماروح امین
به گدایی بدرخانه شاه آمده ایم
طنزدارداین بیت ماکه مخزن جواهرمهرگیاه را درخودداریم رفتیم درخانه شاه به گدایی
لنگرحلم توای کشتی توفیق کجاست
این سؤال همیشگی انسان است بلاخره کی به آسودگی می رسیم
که دراین بحرکرم غرق گناه آمده ایم
گناه اشاره است به گدایی ازدرگاه شاه بحرکرم اشاره است به اقلیم وجودکه درمنزل عشق وگذشتن ازسرحدعدم به آن رسیده ایم
آب رومی رودای ابرخطاپوش ببار
که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم
تاکیداین بیت برعمل است خطای توسل شدن به نیرویی جزعشق موجب سیاهی نامه عمل است
حافظ این خرقه پشمینه بیندازکه ما
ازپی قافله با آتش آه آمده ایم
این قافله همان رهروان عشق هستنددرپی ایشان رفتن نیازمنددوری جستن ازریاوتزویراست
اما آتش آه . این همه آن چیزی است که تارسیدن به منزل عشق نصیب عاشقان می شود

مرتضی قمشه ای در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۷:۵۷ دربارهٔ حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۲:

دوستان عزیزی که انگوری بودن می را دلیل بر عرفانی نبودن آن می کنند بد نیست توجه داسته باشند که می انگوری رنگ نجاستش إز لباس با آب زائل می شود و رنگ گناهش نیز با آب توبه محو می گردد. عزیزان شعر حافظ را ساده نگیرید - هزار نکته در این کار و بار دلداریست . بنده شما را تنها به مشگل بودن معنی شعر توجه می دهم و سعی نمی کنم که نا آشنا را با معنی واقعی شعر آشنا کنم . خود باید آشنا شوی و آشنا نمی شوی تا ارادتی ننمایی. و تا آشنا نشوی نه حافظ با تو سخن می گوید نه أهل نظر زیرا که: أهل نظر معامله با آشنا کنند. حافظ نیز این حروف را چنان نوشته که غیر نداند. با عرض ارادت : مرتضی قمشه ای

معصومه در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۵ دربارهٔ شیخ بهایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵:

شیخ بهائی عزیزدل....

بابک سلیمانی در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یکشنبه ۲۸ دی ۱۳۹۹، ساعت ۱۵:۴۰ دربارهٔ سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۲:

اولین مصرع چه غم از هر دو جهانش

۱
۱۸۸۲
۱۸۸۳
۱۸۸۴
۱۸۸۵
۱۸۸۶
۵۷۲۵